به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دینواندیشه ایبنا، رضا دستجردی نوشت: «هگل و نقد متافیزیک» بهقلم بئاتریس لونگونس، با ترجمه حسین نیکبخت، از تازههای نشر نی است. «علم منطق» هگل در هگلپژوهی کمتر از «پدیدارشناسی روح» او محل توجه بوده است، اما خود هگل، آن را عالیترین دستاورد فلسفی خویش و پشتوانه نظاماش میدانست. در کتاب حاضر بر دشوارترین اثر منتشرشده هگل تمرکز شده است. بئاتریس لونگونس تحلیلی دقیق از مسائل اصلی پیرامون این اثر بهدست میدهد، از جمله بحثهایی درباره مراد هگل از «منطق دیالکتیکی»، نقش و معنای «تناقض» در فلسفه هگل و توجیه هگل برای این مدعای مناقشهبرانگیز که «امر عقلانی بالفعل است، امر بالفعل عقلانی است». لونگونس هم دین هگل به کانت و هم واکنش جدلیاش به او را ارزیابی میکند و بهتفصیل نشان میدهد که چگونه پروژه منطق «دیالکتیکی» هگل را تنها در پرتو رابطه آن با منطق «استعلایی» کانت میتوان درک کرد.
کتاب مشتمل بر دو بخش است. بخش نخست با عنوان «هگل و نقد متافیزیک: پژوهشی در منطق ذات» مشتمل بر سه فصل است که در آن «منطق استعلایی و منطق دیالکتیکی: از کانت تا هگل، نقدی بر هرگونه متافیزیک جزمی»، «پیچوخمهای تناقض نزد هگل»، «مبنا علیه مفهوم؟» و «امر عقلانی بالفعل است، امر بالفعل عقلانی است» بررسی میگردد. لونگونس در بخش دوم که مشتمل بر دو فصل است، «چشمانداز انسان یا شناخت خدا. دیدگاه کانت و هگل در باب مفهوم، حکم و عقل» و «رأی هگل در باب دیدگاه کانت در باب حکم» را واکاوی میکند. بخش نخست اثر، حاصل ترجمه «هگل و نقد متافیزیک: تحقیقی در آموزه ذات» و بخش دوم شامل دو مقاله است که لونگونس در اوایل دهه ۱۹۹۰ نگاشت و در آنها، چشماندازی نسبتاً متفاوت به پروژه فلسفی هگل بهدست داد.
«هگل و نقد متافیزیک» در اصل، عنوان رساله دکتری مولف است که لونگونس در پاییز ۱۹۸۰ در دانشگاه سوربن از آن دفاع کرد. در سرتاسر اواخر دهه ۱۹۶۰ و دهه ۱۹۷۰ در فرانسه، مسئله رابطه میان ماتریالیسم تاریخی مارکس و روش دیالکتیکی هگل در صف اول بحثهای فلسفی بود. توجه مولف به «علم منطق» هگل ابتدا بهواسطه علاقهاش به مارکس، نظریه سیاسی و اجتماعی معاصر با الهام از مارکس و مدعاهای برانگیزننده آلتوسر در باب رابطه مارکس و لنین با هگل جرقه زد. ردپاهای این علاقه اولیه را میتوان در بخش نخست کتاب حاضر یافت که در آنها، بحث درباره انگارههای هگل از «تناقض» و «مبنا» در عینحال، بحثی است درباره تفاسیر مارکسیستی برجستهای از هگل نظیر تفسیرهای لوئی آلتوسر یا تفسیرهای گالوانو دلاولپه و لوچیو کولتی.
صورت نهایی رساله مشتمل بر چهار فصل است، همراه با مقدمه و موخرهای موجز که مقدمه و موخره بخش نخست از این کتاب را تشکیل میدهند. فصل یکم تحلیلی است از رابطه بین منطق دیالکتیکی هگل و منطق استعلایی کانت. در فصلهای دوم و سوم، بحث هگل درباره «تناقض» و «مبنا» تحلیل میشود. مولف در فصل چهارم، تفسیری بهدست میدهد از بحث پیچیده هگل درباره مقولات وجهی (فعلیت، امکان، ضرورت) و درباره گذار از این مقولات به مهمترین مفهوم بخش دوم «علم منطق»: آزادی. بهجز تلاشهایی معدود برای روشنتر ساختن صورتبندیهای مولف، صورت اولیه آن کتاب، که بخش نخست کتاب حاضر را تشکیل میدهد، بدون تغییر حفظ شده است. دو مقاله افزودهای که بخش دوم کتاب حاضر را تشکیل میدهند چشمانداز نسبتاً متفاوتی را پیش مینهند که از برخی جهات، درک اولیه مولف را از مقاصد هگل در «علم منطق» اصلاح میکند.
فصل پنجم صورت اصلاحشده است از مقاله مولف در کنفرانسی که سالی سجویک در اوت ۱۹۹۵ با عنوان «اقبال فلسفه نقدی کانت: کانت، فیشته، شلینگ، هگل» برگزار کرد. در این مقاله، اکنون مولف بهجای «منطق ذات» بر انگارههای هگل از «مفهوم»، «حکم» و «عقل» در «منطق سوبژکتیو» متمرکز میشود. تغییری را که در معنای این انگارهها رخ داده است، از منطق استعلایی کانت تا منطق نظرورزانه هگل تحلیل میکند و از یکی از متون اولیه هگل کمک میگیرد، یعنی «ایمان و دانش» بهسال ۱۸۰۱ که هگل در آن، ارزیابی نظاممندی از نظرگاه کانت در هر سه نقد بهدست میدهد و پروژه فلسفی خودش را در تقابل با پروژه فلسفی کانت تعریف میکند. اگرچه نظرگاه هگل در فاصله میان ایمان و دانش و علم منطق، بهطرز چشمگیری تغییر میکند، آن متن اولیه از این جهت ارزشمند است که به ما کمک میکند بازنگری ریشهای هگل در انگاه کانت از «عقل» و بازنگریهای مرتبطی را که او، دستکم در بستر منطق «نظرورزانه»، در انگارههای کانت از «مفهوم» و «حکم» میکند بفهمیم.
فصل ششم عمدتاً بر انگاره هگل از «حکم» در مقایسه با انگاره کانت از آن تمرکز کرده است. بهرغم نقد تندوتیز هگل بر جدول کارکردهای منطقی حکم نزد کانت و آنچه، بهباور هگل، سرشت «تجربی» این جدول است، بهنظر میرسد که هگل وفادارانه از الگویی پیروی میکند که کانت در جدولاش تثبیت کرده است. مولف نشان میدهد که چگونه و چرا در خوانش هگل، این چهار عنوان و سه بخش مربوط به هر یک از آنها، احکام را نه صرفاً بر اساس صورتشان، بلکه همچنین بر اساس محتوایشان متمایز میسازند، و معلوم میدارد که این امر درباره حرکت از منطق «عام صوری» کانت بهسوی منطق «نظرورزانه» هگل چهچیزی به ما میگوید.
فصلهای پنجم و ششم، هر دو، با ملاحظهای نسبتاً سلبی پایان مییابند. در فصل پنجم، درباره اعتراض هگل به کانت تردیدهایی بیان میشود، اعتراضی که طبق آن، وقتی کانت ایده فاهمهای شهودی را که هم در «نقد» اول و هم در «نقد» سوم بهمنظور ایضاح ماهیت و محدودیتهای فاهمه استدلالی متناهیمان بر سبیل برهان خلف طرح میشود بهمثابه انگارهای صرفاً سلبی تلقی کرد، دچار اشتباه شد و مهمترین کشف خودش را وانهاد. مولف در فصل ششم، تردیدهایی مطرح میکند درباره بازتفسیری که هگل در بستر «حکم مطلق» خودش از چهار عنوان و بخشهای دوازدهگانه کارکردهای منطقی پایهای حکم نزد کانت بهدست میدهد و درباره تعریف هگل از «امر عقلانی» بهمثابه قسمی قیاس تحققیافته: موجودیتی فردی که نمونهای از مفهومی کلی را بهاعتبار تقوم خاصاش محقق میسازد.
«هگل و نقد متافیزیک» در ۳۸۴ صفحه بههمت نشر نی منتشر شده است.
۲۱۶۲۱۶