مذاكرات اسلام آباد

رهبری در شکاف مارکس و بازار آزاد/ مانیفستی برای بازپس‌گیری معنا در قلب سرمایه‌داری / چگونه فلسفه، «کار بی‌روح» را به «زندگی اصیل» تبدیل می‌کند؟

کتاب فلسفه و رهبران کسب و کار با نقد «فرهنگ سازمانی مکانیکی»، کتاب فلسفه و رهبران کسب‌وکار را پلی برای پیوند دوباره‌ی کار با معنای زندگی معرفی می‌کند. نویسنده با بازخوانی آرای ارسطو و مارکس، رهبری را نه مدیریت اشیاء، بلکه تدبیر روابط انسانی می‌داند و با بررسی شکافِ میان نئولیبرالیسم و سوسیالیسم، رهبران را به بازپس‌گیری کرامت انسانی و تعالیِ سازمانی فرا می‌خواند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نشر اطراف با انتشار این کتاب در بخشی از معرفی آن تاکید می کند که «کتاب تأکید دارد که رهبر موفق، پیش از مدیریتِ منابع، باید با پرسشی بنیادین روبه‌رو شود: «من دقیقاً چه انسانی را مدیریت می‌کنم؟» این آگاهی، مدیریت را از یک ابزار صرف به یک کنش اخلاقی و غایت‌مند بدل می‌سازد.» ادامه معرفی نشر اطراف را می خوانید: 

****

فرهنگ سازمانیِ رایج اغلب از ما می‌خواهد فقط شنونده باشیم، وظیفه‌مان را انجام بدهیم، کارت‌های ترلو را جابه‌جا کنیم و منتظر بمانیم تا شاید روزی نسخه‌ای دیگر از ما، در شرکتی دیگر، «زندگی» کند. این جدایی نامرئی کار از زندگی شاید «حرفه‌ای» به نظر برسد، اما نتیجه‌اش حس دائمی تعلیق است. نه در کارَت غرق می‌شوی و نه در زندگی‌ات حضور داری. شاید به خاطر همین است که آدم‌ها دنبال راه فرارند. دنبال فضای کاری انعطاف‌پذیر.

سودای «ارباب خودت» بودن شاید بیش از آن‌که گامی برای استقلال شغلی باشد، تلاشی است برای بازپس‌گیری حواس، برای چسباندن دوبارۀ خودت به زندگی. این همان جایی است که کتاب فلسفه و رهبران کسب‌وکار آغاز می شود. 

رهبری در شکاف مارکس و بازار آزاد/ مانیفستی برای بازپس‌گیری معنا در قلب سرمایه‌داری / چگونه فلسفه، «کار بی‌روح» را به «زندگی اصیل» تبدیل می‌کند؟

ارسطو به ما می‌گوید که فلسفه اندیشیدن دربارۀ اندیشه است. این تعریف عمدتاً دربارۀ فیلسوفانی مصداق داشته که دربارۀ پرسش‌های بنیادین مربوط به وضع بشر احکامی کلی صادر کرده‌اند؛ پرسش‌هایی که اولین ‌بار فیلسوفان یونانیِ تقریباً هم‌عصر ارسطو دربارۀ آن‌ها تأمل و تعمق کرده‌اند. امروزه، چه در حوزۀ کسب‌وکار و چه در زندگی روزمره، اغلب تمایل داریم از پرسش‌های بنیادینی که هزاران سال است ذهن بشر را به خود مشغول ساخته‌اند، چشم‌پوشی کنیم.

ما حالا به ‌شکلی عملگرایانه‌تر دربارۀ چگونگیِ تفسیر، ابلاغ، ارزش‌گذاری، تبادل و دگرگونی اطلاعات ـــ یا صرفاً مدیریت محضِ آن ـــ «فلسفه‌ می‌ورزیم». این موضوعات برای رهبران کسب‌وکار به‌ همان اندازه چالش‌برانگیزند که برای هر کس دیگری در زندگی. از عصر اطلاعات به این سو، روزبه‌روز روشن‌تر می‌شود که هر کدام از ما یک مخزن یا گرۀ اطلاعاتی پیچیده و منحصربه‌فرد هستیم که قادر است آن را به شیوه‌هایی ویژۀ خود، اغلب به شکلی پیش‌بینی‌ناپذیر بروز دهد.

البته ما امیدواریم این نشان دادن در کسب‌وکار شما پیش‌بینی‌پذیرتر و خلاقانه‌تر باشد. ارسطو و بسیاری از فیلسوفان دیگر در طول تاریخ، با نظرگاه‌های گوناگون، از قدیس توماس آکویناس گرفته تا کارل مارکس، ادعا کرده‌اند که ما انسان‌ها مشخصاً حیواناتی اجتماعی هستیم. امروزه می‌دانیم که بسیاری از حیوانات هم تا حدی «اجتماعی» تلقی می‌شوند. این حیوانات به همان دلیلی اجتماعی‌اند که ما: اجتماعی‌ بودن روشی بسیار کارآمد برای تبادل اطلاعات بین گره‌هایی است که در جهت غایتی مشخص با هم ارتباط‌ دارند.

ما از عشق و دوستیِ پدیدآمده در این روابط لذت می‌بریم. به همین دلیل، روابط وحدت‌بخش تیم هر چه کیفیت بهتری داشته باشد، تعاملات تیمی مؤثرتر می‌شوند. پیوند بین فردگرایی ـــ به‌خصوص صورتی از فردگرایی که مشخصۀ رهبری است ـــ و کسانی که وجود خود را در عضویت تیم یا اجتماع تعریف می‌کنند، شکافی در فلسفۀ غرب مخصوصاً از زمان مارکس رقم زده و آن‌ را به دو شاخه تقسیم کرده است.

مارکس میراث فلسفی غرب را که حامی سرمایه‌داری است نقد می‌کند تا به این سخن بلندپروازانه‌اش که «… فیلسوفانْ جهان را تفسیر کرده‌اند، حال آن‌که هدف تغییر جهان است» عمل کرده باشد. درست است، کارل! اما هنر واقعیِ عاملِ تغییردهنده‌ این است که در نهایت خروجی بهتری به بار آورد. پاسخ به این پرسش که خروجیِ بهتر چه ویژگی‌هایی دارد از قرن نوزدهم مسیر فعالیت فکری را در فلسفه و جامعه‌شناسی و نظریۀ اقتصادی‌سیاسی غرب تغییر داد.

هر کدام از این رشته‌ها می‌کوشند پاسخی روشنگر به این پرسش بدهند که چه نوع تغییری موجب بهبود وضعیت انسان می‌شود و او را از اسارت تاریخی در چنگال استبداد مطلق، حکومت‌های دینی و حکومت‌های مطلقۀ سلطنتی بیرون می‌آورد و (در حالت ایده‌آل) به سوی مدل‌های حکمرانی آزادانه‌تر حرکت می‌دهد. من هم برای این‌که نشان دهم فلسفه برای شمای رهبر کسب‌وکار ـــ عامل تغییر در تشکیلات اقتصاد سرمایه‌داری ـــ سودمند است، بحثم را از همین‌جا شروع کرده‌ام.

در یک سوی شکافی که گفتیم، فلسفۀ نئولیبرالیستی بازار آزاد قرار دارد که مبنای آن بیشینه‌سازی آزادی فردی برای خلق ثروت است و در دیگر سو، نقش مهم‌تر به حکومت‌ها داده می‌شود تا برای تحقق انصاف و مساوات، عهده‌دار بازتوزیع ثروت شوند؛ رویه‌ای که ما آن را با سوسیالیسم و برنامه‌های عدالت اجتماعی لیبرالیسم مترقی مرتبط می‌دانیم. این شکافْ نمودِ جدالی قدیمی در روان انسان بین منفعت شخصیِ عقل‌مدار و ملاحظات اخلاقیِ مرتبط با منافع دیگران در محیط‌های اجتماعیِ سازنده است. هر دو طرف هم مرتکب یک خطا می‌شوند: این فرضِ متکبرانه که دیدگاه‌شان بر حقیقتی به زعم آن‌ها همه‌شمول و در انحصار خودشان دلالت می‌کند.

رهبری در شکاف مارکس و بازار آزاد/ مانیفستی برای بازپس‌گیری معنا در قلب سرمایه‌داری / چگونه فلسفه، «کار بی‌روح» را به «زندگی اصیل» تبدیل می‌کند؟

شما در مقام رهبر کسب‌وکار، افکارتان دربارۀ خود، دیگران و جهان را برای تولید کالا یا خدمتی سودآور به کار می‌گیرید. فلسفه برای دستیابی به این هدف بزرگ حرف‌هایی برای گفتن دارد؛ حرف‌هایی دربارۀ این‌که چگونه طوری مهارت‌هایتان را متمرکز و منابع‌تان را مدیریت کنید که کسب‌وکارتان در مسیر برتری و کمال بیفتد. این آگاهی به شما آزادی عمل می‌دهد تا اوضاع را به ‌شکلی مؤثرتر تغییر دهید و بهتر کنید.

پیشنهاد می‌کنیم مطلب «فلسفه در کسب و کار؛ اصول فلسفی چطور به رشد سازمان کمک می‌کند؟» را مطالعه کنید.

کتاب فلسفه و رهبران کسب و کار از خوانندگان دعوت می‌کند با الهام از ایده‌های فلسفی، معنای کرامت انسانی را در قاب «کار» جست‌وجو کنند و مسیر یگانهٔ توسعهٔ فردی‌شان را بیابند. این چنین است که رهبران می‌توانند نگاهی تازه به انسان بیندازند. این کتاب نه کاملاً نظری است و نه ابزاری صرفاً عملی. پلی است میان اندیشه و عمل؛ جایی که مدیریت، نه‌فقط سامان دادن منابع، که تدبیر زندگی انسانی در بستر سازمان تلقی می‌شود. به عبارت بهتر، برای آن‌که رهبر خوبی باشید باید اول از همه از خود بپرسید که «چه انسانی را مدیریت می‌کنم؟»

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2211229

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین