به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دینواندیشه ایبنا، رضا دستجردی در مقدمه گفت و گوی خود با دکتر محسن ناصری راد نوشت: بیستوسوم ژانویه مصادف با سوم بهمن، سالمرگ پییر بوردیو جامعهشناس و مردمشناس سرشناس فرانسوی است. مجموعه پژوهشها و دستاوردهای علمی وی در جامعهشناسی آموزش، نظریه جامعهشناسی، و جامعهشناسی زیباییشناسی، تأثیرات عمیقی بر شاخههای گوناگون دانش به جای گذارده است. بوردیو پس از تحصیل در اکول نرمال سوپریور، برای انجام خدمت سربازی عازم الجزایر شد و همزمان در دانشکده ادبیات الجزیره به تدریس پرداخت. پس از بازگشت به فرانسه، دستیار ریمون آرون در در دانشکده ادبیات پاریس شد و در طول سالها، به تدریس در دانشگاه لیل و کلژ دو فرانس اشتغال یافت. دبیرکلی مرکز جامعهشناسی اروپا، مدیر مطالعات در بخش ششم مدرسه عملی مطالعات عالی، ایجاد مرکز جامعهشناسی آموزشوفرهنگ در مرکز جامعهشناسی اروپا، پژوهشگر مدعو در موسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون، عضو آکادمی هنروعلوم آمریکا، راهاندازی مجله «پژوهشنامه علوم اجتماعی»، راهاندازی نشریه «لیبر» و نظایر آن، نیز بسیاری افتخارات علمی و پژوهشی، از وی چهرهای تأثیرگذار در تاریخ جامعهشناسی بر جای گذارد. ایبنا بهمناسبت سالمرگ بوردیو با محسن ناصریراد دانشآموخته زبانوادبیات فرانسه، نیز کارشناسیارشد پژوهش علوم اجتماعی به گفتوگو نشسته است. ناصریراد، خود مترجم آثاری از پییر بوردیو است: «چیزهای گفتهشده»، «تأملات پاسکالی» و «سلطه مذکر». از این مترجم، «جامعهشناسی بدن» نیز ترجمه شده است.
لطفاً بهاختصار در مورد بوردیو و جایگاهش در علوم اجتماعی در جهان و بهخصوص فرانسه توضیح فرمایید.
در آغاز از شما صمیمانه تشکر میکنم که مرا به این گفتوگو دعوت کردهاید. برجستهترین ویژگی آثار بوردیو تلاش مداوم برای غلبه بر برخی تعارضات ریشهداری است که علوم اجتماعی را دوپاره میکنند. بهعقیده او، علوم اجتماعی باید در قبال این تعارضها وظایفی از نوع وظایف سیزیف در پیش بگیرند.
این تعارضها که امروزه گریبانگیر علوم اجتماعی شدهاند میتوانند لاجرم به تعارضهای کاذب تبدیل شوند. در بارزترین مثال، بوردیو دو نوع پسگشت متضاد و درعینحال مکمل یعنی روششناسیگرایی و نظریهگرایی را نقد میکند. بسیاری از استدلالهای اصلی بوردیو در تضاد با مواضع و مباحث مهم علوم اجتماعی انگلیسی آمریکایی است. در مقابل، آثار بوردیو بیش از همه معطوف به بررسی تجربی گسترده درباره فرهنگ و جامعه فرانسه است.
بوردیو بیشتر جامعهشناس است یا فیلسوف؟
بوردیو در اکول نرمال سوپریور پاریس در رشته فلسفه تحصیل کرده است. تحلیلهای هایدگر همراه با تحلیلهای هوسرل و بعدها تحلیلهای شوتس نیز به تحلیل او از تجربه روزمره از امر اجتماعی کمک زیادی کردهاند. فاصلهگیری تدریجی او از فلسفه تا حد زیادی نتیجه حوادث اتفاقی زندگی او، برای نمونه، اقامت اجباری او در الجزایر و مطالعه جامعه کابیلی است که بهقول او، بدون نیاز به جستوجوی بیشتر، خاستگاه رسالت او در مقام یک انسانشناس و متعاقب آن یک جامعهشناس است.
بوردیو متأثر از کدام مکاتب و سنن فلسفی یا جامعهشناسی است؟
پییر بوردیو نه یک نظریهپرداز پستمدرن یا پساساختارگرا بلکه یک نظریهپرداز مدرن است. برخی شارحان و دانشمندان اجتماعی گاه بوردیو را فقط در زمره «ساختارگرایان» (structuralists) و برخی دیگر او را فقط در در زمره «برساختگرایان» (constructivists) قرار دادهاند. با این حال، بوردیو خود معتقد است که علم اجتماعی بین دو دیدگاه ظاهراً ناهمخوان یا دو پرسپکتیو ظاهراً ناهمخوان یعنی عینیگرایی و ذهنیگرایی در نوسان است. در واقع، برای توصیف کار بوردیو باید از دوگانه عینیگرایی و ذهنیگرایی فراتر رفت.
دقیقتر بگویم، بوردیو را باید در نحله فکری «ساختارگرایی برساختگرایانه» یا «برساختگرایی ساختارگرایانه» طبقهبندی و توصیف کرد. منظور او از ساختارگرایی یا ساختارگرایانه این است که ساختارهای عینی نهفقط در نظامهای نمادین بلکه در خود جهان اجتماعی هم وجود دارند و، مستقل از آگاهی و اراده عاملان، میتوانند اَعمال یا بازنماییهای عاملان را هدایت یا محدود کنند. در واقع، بوردیو ساختارگرایی را با معنایی بسیار متفاوت با معنای آن در سنت سوسور یا لوی استروس اختیار کرده است.
منظور بوردیو از برساختگرایی یا برساختگرایانه نیز این است که، از یک سو، تکوین اجتماعی طرحوارههای ادراک، تفکر و کنش و بهتعبیر او تشکیلدهندههای عادتواره وجود دارد، و، از سویی دیگر، تکوین اجتماعی ساختارهای اجتماعی و بهتعبیر او میدانها، یا، بهتعبیر سایر نظریهپردازان اجتماعی، طبقات اجتماعی وجود دارد.
بوردیو یک جامعهشناس مفهومساز است که دستگاه نظری، همچنین اصطلاحات و مفاهیم مختص به خود را دارد. اهمیت این وجه از اندیشه وی چیست؟
همذاتپندارانه با بوردیو باید اذعان کرد که وقتی برخی مفاهیم بوردیو را محصول کار مفهومسازی تصور میکنیم چهبسا مقابل آنها حس ابهام داشته باشیم. حالآنکه باید سعی کنیم تا این مفاهیم را نه در کارهای بیبنیان بلکه در تحلیل تجربی به کار ببریم.
هر یک از این مفاهیم، برای مثال، مفهوم «میدان» همواره فشردهای از یک برنامه پژوهشی و یک اصل اجتناب از کل مجموعهخطاهاست. مفهوم «عادتواره» یک مثال دیگر است. در گذشته، نویسندگان مختلفی نظیر هگل، هوسرل، وبر، دورکیم یا موس بارها کموبیش روشمندانه این مفهوم را به کار بردهاند.
از نظر بوردیو، استفاده همه این نویسندگان از این مفهوم با الهام از یک قصد نظری یکسان یا دستکم با اشاره به یک جهتگیری پژوهشی یکسان بوده است. اما بوردیو با دنبالکردن دوباره مفهوم عادتواره سعی دارد تا برای نمونه پانوفسکی را از سنت نوکانتی نجات دهد یا در برابر جهتگیریهای مکانیکی سوسور و جهتگیریهای مکانیکی ساختارگرایی واکنش نشان دهد.
برساخت مفهوم عادتواره در واقع شکلگیری حقیقت عامل اجتماعی به عنوان مجری عملی برساخت موضوعات بوده است. در مثالی دیگر، مفهوم «راهبرد» ابزاری برای گسست از دیدگاه عینیگرا و کنش بدون عامل است.
آثار بوردیو طیفی وسیع از رشتههای علمی یا تخصصی را دربرگرفته است. از هنر، آموزش، حقوق، علم و ادبیات گرفته تا دین، سیاست، ورزش و زبان. آیا میتوان بوردیو را نظریهپردازی بینرشتهای دانست؟
بله. کاملاً درست است. آثار بوردیو به مرزبندیهای رشتههای علمی توجهی ندارد. تأثیر بوردیو بر رشتههای علمی مختلف از جمله تاریخ، زبانشناسی، علوم سیاسی، فلسفه، زیباییشناسی و نظریه ادبی نیز کاملاً مشهود است.
آثار او همچنین تلفیقی از انواع مختلف سبکهای جامعهشناختی از محاسبات دقیق قومنگارانه در مدلهای آماری گرفته تا استدلالهای فلسفی و روششناختی انتزاعی است. «پژوهشنامه علوم اجتماعی» که بوردیو در سال ۱۹۷۵ آن را پایهگذاری می کند و سردبیر آن است از یک نوع خطمشی علمی پیروی میکند که در واقع یک نوع کنشگرایی علمی له پژوهش بینرشتهای است.
او به واقع تقسیمبندیهای جاری علوم انسانی را به چالش طلبیده است. در سالیان گذشته، همایشهای بینرشتهای بسیاری درباره کار بوردیو در ایالات متحده آمریکا، آلمان و سایر کشورها برگزار شده است.
فکر می کنید فهم و خوانش بوردیو در سطح جهان و ایران چقدر میتواند دقیق و درست باشد؟
بوردیو متفکری است که آثار او در سطح جهان بهدلیل آشنایی سطحی برخی خوانندگان که متأثر از مد روشنفکری است در گستردهای وسیع در معرض بدفهمی قرار داشته است. لوئیک واکان، جامعهشناس فرانسوی، در اینباره به جنبههای اساسی آثار بوردیو پرداخته است و معتقد است که تا الآن کار بوردیو که هم از حیث گستره و هم از حیث قصد تا حد زیادی وسیع و نظاممند است بهطرز معماگونهای پارهپاره و قطعهقطعه درک و پذیرش شده است.
در دهه ۱۹۸۰، برخی مفسران و جامعهشناسان هشدار داده بودند که دریافت تکهتکه و پارهبهپاره چیزی که مجموعهای غنی و یکپارچه از نظریه و کار تجربی مرتبط با آن در دامنهای از رشتههای تخصصی است میتواند به خطر خوانشی بهجد نادرست از نظریه بینجامد. از این هشدار اکنون به یک پیشگویی تعبیر شده است. تفسیرهای جورواجور گیجکننده، انتقادات منحصربهفرد دوسویه و واکنشهای متناقض برانگیختهشده از آثار بوردیو و همچنین تکهتکهسازیها و بیسروتهسازیهایی که آثار او را به سرتاسر جهان وارد کردهاند بر این گفتهها گواهی داده است.
هر گروه از مفسران، چنانکه انتظار رفته است، به دیگر گروهها اعتنا نکردهاند. فقط قلیلی از این مفسران به پیوندهای ارگانیک نظری و جوهری پی بردهاند. قدم اول در خوانش بوردیو این است که خوانندگان قبل از اینکه بوردیو را با واژگانی دوستانه درک کنند او را با اصطلاحات خاص خودش درک کنند. سبک و جوهره استدلالهای بوردیو کاملاً به هم گره خوردهاند. در اینجا مایلم به یک نکته اساسی دیگر در خوانش بوردیو اشاره کنم.
ناشران، نویسندگان، پژوهشگران و بهویژه مترجمان آثار بوردیو نباید درگیر «ماجرای سوکال» شوند. ماجرای سوکال که به شوخی فریبدهنده سوکال نیز مشهور است مربوط به چاپ و انتشار مقالهای در نشریه «متن اجتماعی» درباره مفاهیم پستمدرن در سال ۱۹۹۶ به قلم آلن سوکال، استاد ریاضیات کالج دانشگاهی لندن و فیزیک دنشگاه نیویورک، است. ماجرا از آنجا شروع میشود که سوکال، با هدف آزمودن جامعه متفکر پستمدرن، مقالهای با عنوان «تجاوز از مرزها: بهسوی هرمنوتیک دگرگونکننده گرانش کوانتومی» را بهرشته تحریر درمیآورد.
این مقاله آکنده از لفاظیهای فلسفی، برخی آسمان و ریسمان بافیهای پستمدرن و استفادههای کاملاً نارسا، نابهجا یا نادرست برخی متفکران از مفاهیم علوم طبیعی برای نمونه، آشوب، نسبیت عام، فیزیک کوانتوم، هندسه نااقلیدسی، مکانیک سیالات و مانند آن و پیوند دادن آن به هرمنوتیک، جامعهشناسی، روانشناسی، فمینیسم و نظایر آن است. این مقاله بسیار مغلق، بیمعنا و بیربط است، اما چنان روشنفکرمآبانه و ژرف مینماید که هیچیک از اعضای تحریریه نشریه متن اجتماعی جرئت ایراد گرفتن به هیچ بخشی از آن را پیدا نمیکنند و چشمبسته آن را چاپ و منتشر میکند.
بعد از چاپ این مقاله، سوکال ماجرا را افشا میکند، اینکه چطور بهراحتی توانسته است دبیران نشریه را با متنی چنین بیربط ولی درستنما مرعوب و آنان را بیهیچ زحمتی راغب به چاپ چنین چرندیاتی بکند. در ایران، طی سالیان گذشته، برخی جامعهشناسان و پژوهشگران اجتماعی نقش آلن سوکال را در صحنه علوم اجتماعی بازی کردهاند؛ با این تفاوت که هیچگاه ماجرای خود را افشا نکردهاند. بسیاری از سردبیران و اعضای تحریریه مجلات علمی و پژوهشی گاه با زیر پا گذاشتن اخلاق علم و پژوهش و بدون ارزیابیهای درست و صرفاً بر اساس سفارشها و فرمایشها، مجموعهای از مقالات مرتبط با مفاهیم و نظریههای بوردیو را منتشر کردهاند که به فهم عجولانه و تا حدی نادرست از مفاهیم و نظریههای بوردیو دامن زدهاند.
درک صحیح از بوردیو نیازمند مرور و مطالعه تمامی آثار اوست. بوردیو به شدت از «مهلکه ترجمهها» در مورد آثارش انتقاد میکند. تا امروز، بسیاری از آثار مهم بوردیو به فارسی ترجمه نشده است. برخی از جامعهشناسان و پژوهشگران اجتماعی و حتی مترجمان گاه فقط به همین اندک ترجمهها اکتفا میکنند و برخی نیز بهدلیل عدم تسلط کافی به زبان فرانسه یا انگلیسی هیچگاه از سایر آثار ترجمه نشده از بوردیو در کارشان استفاده نمیکنند.
گاه شاهد ترجمههایی از آثار بوردیو از انگلیسی به فارسی هستیم که ناشر و مترجم با همدستی یا بدون همدستی تظاهر میکنند که متن ترجمه شده با متن فرانسوی آن تطبیق داده شده است اما در اصل ماجرا صرفاً برخی اسمها و گاه مفاهیم تنها تطبیق داده شده است. معتقدم بخش عمدهای از بدفهمیها از آثار بوردیو به ترجمه ناصحیح از افعال فرانسه و ارجاع ناصحیح ضمایر مذکر و مؤنث به اسمهای مذکر و مؤنث نیز برمیگردد.
در اینجا باید از خودمان بپرسیم اگر مترجم به زبان فرانسوی تسلط داشته است پس چه لزومی داشته تا متن را از انگیسی به فارسی ترجمه کند؛ یا اگر ویراستاران و هیئت تحریریه نشر به زبان فرانسوی تسلط داشتهاند چه لزومی داشته تا ترجمه متن را به مترجمی دیگر واگذار کنند. میخواهم بگویم ترجمه آثار بوردیو از انگلیسی به فارسی باید دلیل موجهی داشته باشد.
برای مثال، بوردیو در دوران حیاتش پیشگفتاری بر ترجمه انگلیسی «سلطه مذکر» نوشته بود که از یک سو نشان از تأیید ترجمه انگلیسی این اثر و از دیگر سو اهمیت زیادی در فهم بهتر متن این اثر داشت. این اثر را ابتدا از فرانسه به فارسی ترجمه کردم و سپس پیشگفتار آن را از انگلیسی به فارسی ترجمه کردم. در نهایت، ویرایش فارسی متن این اثر بر اساس هر دو متن فرانسوی و انگلیسی انجام شد.
تاکنون چه نوع انتقاداتی به نظریهها و اندیشههای بوردیو وارد شده است؟
بوردیو تولیدکنندگان فرهنگی را محقق نقد کار خودش میداند و همواره احساس میکند که تندترین نقدها هرگاه بر شناخت و فهم واقعی استوار باشند ثمربخشترین نقدها خواهند بود. با اینحال، برخی نقدها بر او قابل انتساب به بداندیشی قصدی است که نگاه سطحی به ارزیابی بیشازحد آن میانجامد و برخی دیگر معلول گرایشهای ذاتی منطق رقابت در میدان یا گرایشهای نهفته در وضعیت مَدرسی و آمادگیهای ریشهدار نگرش مَدرسی به جهان است.
با این حال، فقط در یک مورد، دستگاه نظری بوردیو بسیار عریض و طویل است و جمعبندی نظریهها و نتیجهگیری از نوشتههای او چندان آسان نیست. البته، بوردیو خود بر این نوع نقدها واقف است. او در یک هماندیشی پژوهشی در مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی پاریس پیشاپیش به مخاطبان خود توصیه میکند که مبادا دریافت آنان از آن دوره آموزشی ارائه یک خلاصه شستهورُفته یا بهخصوص سخنرانیهایی شستهورفته درباره عادتواره و میدان باشد.
۲۱۶۲۱۶