گسست ادراکی مردم و مقامات / نظرسنجی‌ها چگونه تصویر کاذب می‌سازند؟ / ناامیدی از تغییر به سود مردم در حاکمیت منبع اعتراض

در روزهای جنگ ۱۲‌روزه و مدتی پس از آن نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که متغیرهای اجتماعی بهبود پیدا کرده است؛ اعتماد مردم به حاکمیت افزایش یافته‌، همبستگی اجتماعی بالاتر رفته‌ و رابطه مردم و حاکمیت در حال ترمیم است. این گزاره‌ها تا حدی درست بود، اما بخشی از ماجرا در گزارش نهایی نظرسنجی‌ها که در اختیارات مقامات قرار می‌گیرد، یا حذف می‌شود یا چندان جدی تلقی نمی‌شود.

گروه اندیشه: روزنامه شرق در یادداشتی به میزان روایی و صحت نظرسنجی ها می پردازد. شرق در این یادداشت به شیوه به اشتباه افتادن مسئولان در باره نتایج نظرسنجی ها اشاره کرده است. به ویژه آن جا که در نظرسنجی ها، افرادی که از نظردادن به سوالات امتناع ورزیده اند، اغلب مورد محاسبه قرار نمی گیرند. این یادداشت در زیر از نظرتان می گذرد: 

**** 

در هر نظرسنجی مثل هر انتخابات که تعدادی رأی نمی‌دهند، تعدادی حاضر نمی‌شوند به پرسش‌ها پاسخ دهند. این میزان بسته به موضوع و شرایط اجتماعی بالا و پایین می‌شود.مطالعات نشان می‌دهد علاوه بر بی‌حوصلگی، از عواملی مانند بی‌اعتمادی به پرسشگران، ترس از پیامدهای اظهارنظر و... نیز می‌توان به‌عنوان دلایل سخن گفت.

معمولا جامعه‌شناسان برای غلبه بر تصویر نادرستی که پاسخ یا نظرندادن می‌سازد، راه‌هایی دارند، اما از آنجا که از نتایج نظرسنجی‌ها در مقاطع حساس سیاسی مثل انتخابات به‌عنوان ابزار تبلیغاتی استفاده می‌شود، نمی‌توان با اطمینان به این نظرسنجی‌ها ارجاع داد. این روزها هم احتمالا نظرسنجی‌هایی در اتاق‌های دربسته ردوبدل می‌شود که نشان می‌دهد با وجود همه این اعتراضات میزان حمایت مردم از دولت یا حاکمیت فلان قدر است.

این اشتباهی بود که چند ماه پیش معاون اجرائی رئیس‌جمهور در محبوبیت دولت مرتکب شده بود و آماری داده بود که محبوبیت دولت را بسیار بالا نشان می‌داد. اشتباه او این بود که با حذف کسانی که حاضر به پاسخ‌گویی نشده‌اند، انگار محبوبیت دولت را فقط در بین طرفداران دولت و نظام سنجیده بود.

این مشکل البته خاص دولت نیست؛ برآوردهای حضور خیابانی طرفین منازعه نیز با همین مشکل روبه‌رو است. فراخوان‌دهندگان با حضور چندصد هزار نفر در خیابان و شعارهای آنان دچار خوداکثریت‌پنداری می‌شوند و راهپیمایان علیه معترضان نیز با نگاهی به جمعیت انبوه خود، چنین احساسی پیدا می‌کنند.

در نظرسنجی‌های حساس حدود ۶۰ درصد مردم به پرسش پرسشگران پاسخ نمی‌دهند. این ۶۰ درصد به دلایل مختلفی در نظرسنجی‌ها شرکت نمی‌کنند، اما احتمالا با دلایل مختلف می‌توان گفت سوگیری آنان به سمت‌وسویی است که در میان حامیان دستگاه‌های رسمی نمی‌گنجد؛ همچنان که وقتی اندکی بیش از ۵۰ درصد در انتخابات شرکت نمی‌کنند، باید حسگرهای سیاسی روشن شوند که علت چیست.

اگر روندهای جاری را در یک دهه اخیر در نظر بگیریم، تقریبا تصویر روشن است. تأثیر گروه‌های مرجع را اگر براساس پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان در سال ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ در نظر بگیریم، تحولی رخ داده بود که قرار بود با انتخاب مسعود پزشکیان ترمیم شود، اما از روز نخست روی‌ کار آمدن او حوادثی رخ داد که کار را دشوارتر کرد.

در فاصله ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ مرجعیت مقامات رسمی با کاهش روبه‌رو شده است؛ علما و مراجع از ۲۳.۷ درصد در سال ۱۳۹۴ به ۱۵.۵ درصد، مسئولان کشور از ۱۴.۹ به ۷.۸ و احزاب و گروه‌های سیاسی از ۷.۳ به ۲.۷ در سال ۱۴۰۲ رسیده بود. 

در کنار افول مرجعیت مقامات رسمی، اندک بهبودی به ترتیب در مرجعیت استادان دانشگاه (از ۶.۷ درصد به ۱۱.۱)، بزرگان و ریش‌سفیدان (‌از ۳.۷ به ۶.۴) و معلمان (از ۱.۳ به ۴‌) در فاصله سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ رخ داده است. بهبود مرجعیت هنرمندان و ورزشکاران هم بسیار جزئی است. تنها نهاد اجتماعی که مرجعیت آن بالای ۵۰ درصد است، خانواده است. مرجعیت خانواده از ۳۸.۲ درصد در سال ۱۳۹۴ به ۵۸.۴ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است.

تا سال‌های پایانی دهه ۹۰ در نظرسنجی میزان مشارکت بالا بود، اما گزینه‌هایی مانند نظری ندارم، نمی‌دانم، فرقی ندارد ‌و بی‌پاسخ‌ نیز بالا بود؛ بااین‌حال، از آن سال‌ها از این پاسخ‌ها کاسته شد، اما از اوایل دهه ۱۴۰۰ با پدیده جدیدی روبه‌رو هستیم که افزایش چشمگیر کسانی است که در نظرسنجی‌ها شرکت نمی‌کنند و این پدیده تقریبا نتایج نظرسنجی‌ها را نه‌تنها بی‌معنی، بلکه گاهی گمراه‌کننده کرده است و باعث گسست ادراکی بین مقامات و مردم می‌شود.

درحالی‌که نتایج نظرسنجی‌ها -اگر به متغیر کسانی که پاسخ‌ نمی‌دهند، توجه نکنیم- به مقامات امید می‌دهد، مردم در صف‌های نان و در اتوبوس، تاکسی، مترو و محل‌های کار از خشم و اعتراض و یأس گفت‌وگو می‌کنند. همین گسست ادراکی بود که فراخوان‌های پنجشنبه و جمعه را به یک غافلگیری تبدیل کرد و فاجعه آفرید.

این فراخوان‌ها و انتشار و تبلیغ گسترده آن در آغاز نوعی موج‌سواری کم‌تأثیر در تحولات جاری تلقی می‌شد، اما از روز پنجشنبه با استقبال نسبی از این فراخوان و گسترش اعتراضات به مناطق مختلف، حتی مناطق مرکزی تهران که به‌طور سنتی محل اعتراضات طبقه متوسط تلقی می‌شد و شعارهای نسبتا یکسان، صحنه را تغییر داد.

ورود قشرهای مختلف از دختران و زنان جوان باحجاب و بی‌حجاب (و اکثرا باحجاب) گرفته تا مخالفان پیشین او، تنوعی به این معترضان داده است که -فارغ از تعداد حاضران- در مقایسه با اعتراضات پیشین‌ اهمیت دارد. درست است که اعتراضات پس از جمعه‌شب به دلیل خشونت بالا ادامه نیافت، اما در فضای ذهنی معترضان و جامعه تأثیر گذاشت.

نکته مهم اینجاست که بسیاری از کسانی که به این فراخوان پاسخ مثبت دادند، لزوما هوادار سلطنت یا شخص یادشده نیستند، اما هم‌زمان دو معنا را منتقل می‌کنند؛ اول اینکه احتمال هیچ تغییری را از سوی حکومت ممکن نمی‌دانند و دوم اینکه این راه را -احتمالا به دلیل حمایت آشکار خارجی- تنها راهی که احتمال تغییر را ممکن می‌کند، معرفی می‌کنند.

و اما چرا چنین اتفاقی رخ داد؟

علل و دلایل فوری به وضعیت پس از جنگ برمی‌گردد. بسیاری از مردم انتظار داشتند بلافاصله پس از جنگ تغییرات چشمگیری آغاز شود. مقابله واقعی با فساد، بهبود وضعیت اقتصادی، تغییر سیاست خارجی، گشایش‌های فرهنگی و اجتماعی و نوسازی چهره اداره کشور ازجمله این مطالبات بود.

فشار روانی جنگ را نیز نباید دست‌کم گرفت. جنگ نوعی تروما بود که باید درمان می‌شد و این درمان جز با همدلی و نشان‌دادن اینکه آمادگی برای تغییر وجود دارد، رخ نمی‌داد، اما تصور عموم این است که شعارهای ملی‌گرایانه و همدلی و همراهی زمان جنگ خیلی زود فراموش شد و همه چیز به تنظیمات اولیه برگشت (اشاره به این موضوعات به‌وفور تا پیش از قطع سراسری اینترنت در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شد).

بااین‌حال یکی از علل مهم رخ‌دادن چنین اتفاقی به کنار رفتن اپوزیسیون میانه برمی‌گردد و هر نیروی میانه و میانجی در هر حوزه‌ای. فرایند گزینش‌ها و استعلام‌ها باعث شد بخش بزرگی از مردم و به‌ویژه در فرهنگ و هنر از صحنه‌های مختلف که نشانه مشارکت بود، حذف شوند. از سال ۱۴۰۰ به بعد تقریبا اکثریت صاحب‌نامان چهره‌های مختلف از مشارکت در رویدادهای فرهنگی کنار رفتند و گشایش نسبی پس از ۱۴۰۳ نیز به دلیل جاافتادن روند استعلام عملا این امکان را از بین برد.

از سوی دیگر، این حذف هم از سوی نهادهای داخلی به‌عنوان رقیب بالفعل دنبال می‌شد و هم از سوی نیروهای سایبری بیگانه، به‌عنوان رقیب آینده با پیشبرد پروژه‌های رسواسازی. پروژه‌های رسواسازی تقریبا دامن هر چهره ایرانی مخالف مداخله بیگانه را که اندک آبرویی داشت، می‌گرفت؛ حتی کسانی مثل اصغر فرهادی را.

ناکامی اعتراضات پیشین و انباشت نارضایتی‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و بی‌توجهی به آنها در سال‌های گذشته و استفاده‌نکردن از فرصت‌های مختلفی که مردم در اختیار کارگزاران قرار می‌دادند، به‌گونه‌ای است که ظرفیت گسترش‌یابنده دارد و حتی اگر جمع شود، مانند آتش زیر خاکستر می‌ماند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2171239

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین