سه شنبه 23 مرداد 1397
شنبه 28 بهمن 1396 - 09:15:00 چاپ

امید جدید در دل خانواده ستایش قریشی؛ نیایش!

مراقب نیایش هستیم! | خانواده قریشی دوباره تنها مانده‌اند

جامعه > خانواده - نیایش، امید جدید خانواده قریشی است که ۱۰ روز است به دنیا آمده و حال و هوای خانه را عوض کرده است.

فاطیما فردوس: نیایش، امید جدید خانواده قریشی است. نوزادی که ۵،۶ ماه بعد از نبودن ستایش همدرد تلخی‌های مادرش شد و ۱۶‌ام بهمن به دنیا آمد. کودکی که ۹ ماه با استرس، ترس، ناامیدی و غم بزرگ شد و حالا شده امید. امیدی برای صفیه، نفیسه، منیر احمد، الیاس و پدرش. دختربچه‌ای که حال و هوای خانه را تغییر داده و خنده را مهمان دائمی لب‌های صفیه کرده است. «از وقتی نیایش به‌دنیا اومده، الیاس خیلی خوشحاله. دیگه غر نمی‌زنه و بداخلاقی نمی‌کنه. نفیسه هم که دائم مراقبشه و دلش نمیاد ازش جدا شه. حال هممون خوبه.»

حالا آرام و قنداق‌پیچ شده کنار صفیه خوابیده است. «وقتی بیدار می‌شه که گشنه‌ش بشه. سیر که باشه همش خوابه.» چشم‌هایش را سرمه کشیده‌اند و بالای سرش هم دعا گذاشته‌اند. فضای خانه، فضای مراقبت و پرستاری است؛ مراقبت از صفیه که تازه زایمان کرده و درد زیادی دارد، مراقبت از نیایش و مراقبت از منیراحمد. «دیروز سر ساختمون که بوده پاش لیز می‌خوره و از دو طبقه می‌افته زمین. دستش شکسته و پهلو و پاهاش هم زخمی شده. تا صبح از درد ناله می‌کرد و خوابش نمی‌برد.» خواهر صفیه از خیرآباد آمده و هوایشان را دارد. بیشتر از یک ماه است که صفیه با همسر و بچه‌ها به تهران آمده‌اند و خیرآباد را با خاطره تلخش فراموش کرده‌اند. «اینجا خوبه ولی با به‌دنیا اومدن نیایش، نگرانی‌های من بیشتر شده.»

مهرِ نبودن ستایش، بر دل صفیه مانده و نگرانی‌هایش را به نیایش منتقل کرده است. «الان که ۱۰ روزش بیشتر نیست و همه‌ش تو بغل خودمه، نگران اینم که یک وقت طوری نشه. دائم ضربان قبلش رو چک می‌کنم و وقتی می‌بینم بیشتر از قبل خوابیده ترس برم می‌داره. بزرگ‌تر که بشه نمی‌دونم باید چیکار کنم؛ نذارم هیچ‌جا بره؟ همه‌جا باهاش برم؟ دائم کنترلش کنم؟ نمی‌شه که. ولی می‌ترسم.» یک نگاهش به نیایش است و نگاه دیگرش به منیراحمد. «می‌خوای قنداقش رو باز کنم ببینیش؟ تو رو هم حتما قنداق می‌کردن.» آرام و با وسواس پارچه‌های پیچیده دور نیایش را باز می‌کند و به پاهایش دست می‌کشد. «به دنیا که اومد ۳ کیلو بود. موقع زایمان هیچ بیمارستانی قبول نمی‌کرد. می‌گفتن تو ۹ ماهت نیست و بچه به محض زایمان باید بره تو دستگاه. شکمم اصلا بزرگ نشده بود و خودم تا ۵ ماهگی نمی‌دونستم باردارم. نیایش رو خدا نگه داشت. با اونهمه استرس و ناراحتی و غم، چجوری این بچه تو شکم من رشد کرد؟ همش خواست خدا بود.»

چند هفته‌ای می‌شود که خانواده ستایش تحت درمان هستند تا راحت‌تر با ماجرای تلخ دخترشان کنار بیایند. در طول این یک‌سال اما تنها بودند و کسی سراغی ازشان نگرفت؛ ولی از زمان ابلاغ حکم اعدام امیرحسین تا اجرای حکم، گروهی همراهشان شدند و درست یا غلط، با هدف یا بدون هدف ادعای حمایت کردند و بعد از اعدام امیرحسین آنها هم رفتند. انگار که با اعدام امیرحسین همه چیز حل شد و خانواده ستایش هم به رویه سابقش بازگشت. «بعد از اینکه امیرحسین اعدام شد دیگه هیچ‌خبری از هیچ‌کس نشد. ما فکر می‌کردیم با اعدام امیرحسین آروم می‌شیم؛ اما روز اعدام برای ما مثل همون روزی بود که فهمیدیم ستایش به اون شکل مرده و دیگه نیست. حال هممون بد بود و حتی ذره‌ای هم آروم نشدیم. شاید اگر به عقب برمی‌گشتیم و می‌دونستیم که با اعدام‌شدن امیرحسین چیزی درست نمی‌شه، می‌بخشیدیمش و اعدام نمی‌شد. همون یک بار که اعدام امیرحسین عقب افتاد کلی به ما تهمت زدن که جون ستایش رو با پول خریدین.»

خواهر صفیه از کمدی داخل اتاق کیسه‌ای را بیرون می‌آورد و لباس‌ها را روی زمین به ترتیب می‌چیند. «اینارو مادرم برای نیایش دوخته و از افغانستان فرستاده. انقدر دوست دارن ستایش رو ببینن ولی نمی‌تونن. ما خیرآباد زندگی می‌کنیم و خونمون نزدیک خونه صفیه بود. حالا که اومدن تهران از هم دور شدیم؛ ولی به‌خاطر نیایش هم که شده میام و حواسم بیشتر از قبل بهشون هست.» وسط حرف‌های صفیه درباره اعدام تکرار می‌کند که تهمت‌های زیادی به خواهرم و شوهرش زدند. «روزی که امیرحسین اعدام شد من خیرآباد بودم، مراسمش تو همین امام‌زاده خیرآباد بود. باور می‌کنی جز خانواده خودشون هیچ‌کس نیومده بود؟ بی‌سر‌وصدا خاکش کردن. دیگه هیچ‌کس حتی جواب سلامشون رو هم نمی‌ده. درسته امیرحسین با ما بد کرد ولی نباید با خانوادشون بد باشن که. غریب شدن تو اون محله.»

روی دیگر نگرانی‌های صفیه اینجا بروز دارد. «از مادر و پدرش خبر داری؟ حالشون خوبه؟ کاش بهش می‌گفتی روز اعدام، مادرش نره. حرف می‌زنی باهاشون چیا می‌گن؟ حتما از ما متنفرن، آره؟ مادرش آروم شده؟ پدرش چی؟ هر چیزی ازشون می‌دونی به من بگو.» اینجا ریشه تمام تلاش‌ها برای گرفتن رضایت از خانواده ستایش و بخشیدن امیرحسین مشخص می‌شود؛ که اعدام نه مشکلی را حل و ریشه‌کن می‌کند نه خانواده‌ای را آرام می‌کند، نه جای ستایش‌ها را پر می‌کند. از بین تمام پرونده‌های مشابه با این مورد که به اعدام منجر شدند می‌توان این نتیجه را گرفت که اعدام یک قاتل هیچ تاثیری در قتل‌های بعدی نداشته است. در واقع باید به صورت عینی به مردم نشان دهیم غمی که بر دل خانواده‌های مقتول است، نه تنها با انتقام و اعدام سبک‌تر نمی‌شود که بار عذاب‌وجدان هم به غمشان اضافه می‌شود و سوگواری جدیدی برایشان به‌وجود می‌آید. «ما نمی‌تونیم به خونواده‌هایی که شرایط مشابه ما رو دارن بگیم چیکار کنن ولی می‌تونیم بگیم که اعدام امیرحسین حال ما رو خوب نکرد و چیزی رو هم تغییر نداد؛ فقط جون امیرحسین هم گرفته شد.»

۴۷۲۳۸

کلید واژه‌ها : اعدام - قتل - نوزاد - تولد - تجاوز -
16 دیدگاه
  • بی نام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 09:39:16
    پاسخ
    36 12

    فقط حبس بلند مدت در شرایط بسیار سخت می تواند جایگزین اعدام باشد.

    • love canada
      شنبه 28 بهمن 1396 - 12:20:20
      4 90

      این بجه هم باید به سرنوشت ستایش دچار بشه چون این ها به جای ریشه یابی اعدام کردند

    • بی نام
      شنبه 28 بهمن 1396 - 13:02:55
      36 8

      اقای عشق کانادا چقدر سنگ جانیان را به سینه میزنی مگر ناموس مردم موش ازمایشگاهی هست که هر بلا خواستند سرش بیارند بعد ریشه یابی بشه،البته تعجبی نداره چون کانادا فقط به خلاف کار ها اقامت میده تو هم یکی از ان ها

  • بی نام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 09:41:00
    پاسخ
    44 2

    وقتی به ولی دم می گویند یا اعدام کن یا ببخش. خب برای صلاح جامعه اعدام را ترجیح می دهد. باید راه سومی هم باشد.

    • بی نام
      شنبه 28 بهمن 1396 - 13:01:15
      21 4

      این که بگیم اعدام روی بقیه تاثیر نداشته مثل اینکه بگیم پلیس و دادگاه و زندان هم روی انجام جرم تاثیر نداشته چون هنوز داره جرم انجام میشه

  • مهنام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 10:06:47
    پاسخ
    36 6

    عذاب وجدان رو نباید این خانواده داشته باشندچون عزیزشان را ازدست دادن ونمیتوانستند منطقی عمل کنند وبااحساس تصمیم گرفتند عذاب وجدان رو باید کسانی که کاسه داغترازآش شدند وبا بیرحمی وتحت فشارقراردادن این خانواده باهزاران تهمت و دروغ اینها رو مجبور به گرفتن تصمیمی نادرست کردند.

  • بی نام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 11:11:58
    پاسخ
    60 2

    مطمینم چاپ نمی کنید ولی الان بحران خشکسالی کشور را برداشته دوستم بعد از شش سال از ازدواجش باردار شوه می گه از ترس اینده این بچه خوابم نمی برد. بعد شما با افتخار از تولد بچه هفتم یک خانواده می گین. که بچه هاشان را با فقر بزرگ می کنند .بخاطر تعداد بچه زیاد بچه بچه شش ساله را توی یک محیط فقیر نشین دایم می فرستادندکوچه

    • بی نام
      شنبه 28 بهمن 1396 - 12:36:28
      35 2

      بلایی که الان سر ما داره میاد نتیجه همین کار اینجور خانواده هاست شش تا هفت تا بچه های طفل معصوم رو به دنیا میارن و ول میکنن تو جامعه و نتیجش میشه اینی که هست انفجار جمعیت و سرانه ی پایین در جامعه و...

    • بی نام
      شنبه 28 بهمن 1396 - 14:49:36
      5 0

      گل گفتی. تشویق مهاجران به افزایش جمعیت برای چیست.

    • مصطفی
      دوشنبه 30 بهمن 1396 - 18:50:26
      0 3

      یعنی خدا شاهده این برداشتی رو که شما کردی حتی یک درصد هم به ذهن من نرسید و مطمئنم در ذهن نویسنده این مصاحبه نبوده این همه چیز دیگه نوشته بود شما اینو برداشت کردی؟؟؟ نمیگم اشتباه میگی ولی اینجا داری اشتباه میزنی داداچ

  • امیر
    شنبه 28 بهمن 1396 - 12:25:30
    پاسخ
    18 5

    برا چی تو اعدام دنبال اثر روی دیگران هستن ، مهم انتقام خون مقتول بود

  • بی نام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 12:45:33
    پاسخ
    5 0

    امیدجدید برای خانواده کدوم امید؟ برای امید وار شدن نیازی نیست یه موجود بی گناه رو به دنیا بیاد تو این شرایط فقر و تنگدستی و......خداروشکر چند تا بچه دارند این خانواده.چه امیدی برای آینده این نوزاد متصور هست واقعا؟؟؟؟؟

  • بی نام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 14:48:28
    پاسخ
    4 2

    کشور برای خود ما جا نداره.افغان های مهاجر هفت هشت تا هم بچه میارن.ما هم شادی میکنیم .چه وارونه. ده سال بعد باز رها میشن تو کوچه و باز قتل و اعدام و ...

  • بی نام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 14:55:00
    پاسخ
    4 3

    ما خودمان تو این کشور نان نداریم بخوریم،بعد این هامی ایند ایرانهشت نه تا بچه می اورند.

  • بی نام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 16:28:54
    پاسخ
    6 0

    به ابن بدبختا راههای جلوگیری بارداری یاد بدید ولله صواب اره

  • بی نام
    شنبه 28 بهمن 1396 - 17:52:33
    پاسخ
    6 0

    همش خواست خدا بود طفلکی خدا تمام حماقت ها و بی عقلی ها و بی فکری ها و خودخواهی هامون رو میندازیم گردنش

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

پربیننده‌ترین
وبگردی