پنج شنبه 25 مرداد 1397
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 - 14:00:00 چاپ

روایت خواندنی سفیر اسبق ایران در مراکش از قطع‌رابطه ناگهانی

محمد مسجدجامعی: در دیپلماسی نباید دنبال‌دیگران بدویم | پادشاه‌مراکش برای روحانی پیام داد

بین الملل > دیپلماسی - محمد مسجدجامعی در گفتگویی خواندنی با خبرگزاری خبرآنلاین، ضمن بیان خاطرات دوران سفیر بودن، فراز و فرود روابط ایران و مراکش را مورد بررسی قرار داده است.

زهرا خدایی: مراکش، هفته گذشتۀ روابط دیپلماتیک خود را با ایران قطع کرد. قطع رابطه در حالی اتفاق افتاد، که چند روز قبل از آن، وزیر خارجه رباط، میهمان ظریف بود و ظاهراً گفتگوی چالشی میان دو وزیر صورت گرفته بود. بعد از آن حسن حامی، سفیر مراکش در تهران، به‌همراه وزیر خارجه کشورش، تهران را ترک کردند و بعد از بازگشت، طرف مراکشی مدعی شد، رباط به دلیل حمایت تهران از جبهۀ پولیساریو روابطش با تهران را قطع می‌کند. سوال اینجاست که این مسئله تا چه میزان می تواند سیاست خارجی ایران در جهان عرب را تحت تأثیر قرار دهد؟ و اصولاً راهکار برون رفت از این بحران چیست؟ خبرگزاری خبرآنلاین در گفتگویی خواندنی با دکتر محمدمسجدجامعی، سفیر اسبق ایران در مراکش و کارشناس جهان عرب، به این پرسشها پاسخ داده که در ادامه می خوانید: 

اخیراً ناصر بوریطه، وزیر امور خارجه‌ مراکش، به مجرد بازگشت از سفری که به ایران داشت، اعلام کرد که به دلیل اینکه ایران از جبهه‌ پولیساریو در منطقه صحرای غربی حمایت می‌کند، مراکش سفارت خود را در ایران تعطیل خواهد کرد. بر اساس برخی اخبار، بوریطه سفیر مراکش در تهران را نیز با خود به مراکش برگردانده است. با توجه به اینکه شما چند سال سفیر ایران در مراکش بودید و با آن منطقه آشنایید، اصولاً پولیساریو چیست و چه ارتباطی با صحرای غربی و مراکش و الجزایر دارد؟ ریشه‌های این مشکل چیست و به چه مسائلی باز می‌گردد؟
خوب، داستان پولیساریو خیلی مفصل است. به طورِ خیلی خلاصه برمی‌گردد به نیمه‌ی دهه‌ی هفتاد قرن گذشته. این منطقه تحت استعمار اسپانیا بود. یعنی منطقه‌ای در جنوب مراکش و الجزائر که از طرف غربی هم با موریتانی هم‌مرز است که بدان صحرای غربی می‌گویند. اسپانیا اینجا را ترک می‌کند. در آن موقع بلافاصله با توجه به مستنداتی که مراکشی‌ها ارائه می‌کردند مدعی بودند که این منطقه جزئی از کشورِ‌ مراکش است.

اسپانیا به چه عنوان در آنجا بوده است؟ 
اسپانیا به عنوان یک کشور استعمارگر آنجا بوده است.

یعنی صرفاً صحرا را تحت استعمار داشته است؟
بله. اسپانیا در چند نقطه‌ی آفریقا بوده است. مثلاً در خودِ مراکش در قسمت تطوان و سواحل شمالی اطراف آن در مدیترانه. گذشته از آن که دو منطقه حساس و استراتژیک سبته و ملیلیه را هم که متعلق به مراکش بود، از قرن پانزدهم اشغال کرده بود که هنوز هم در اختیار او است.

معروف است که مراکش تحتِ استعمار فرانسوی‌ها بوده است که بود. اما چنانکه گفتیم بخش‌هایی از آن تحت استعمار اسپانیایی‌ها بود که با مردم محلی بسیار بد رفتار می‌کردند. عکسی را در ایام مأموریت دیدم که سربازان اسپانیایی با سر بریده مبارزان مراکشی فوتبال بازی می‌کردند.

پس بنابراین این منطقه، آخرین منطقه‌ای است که استعمارگران از آن خارج می‌شوند. 
بله. عملاً در مجموع قارة آفریقا، صحرا آخرین منطقه‌ای است که استعمارزدایی می‌شود. مراکشی‌ها مدعی این بودند که اینجا بخشی از سرزمین ما است و به این هم خیلی اصرار داشتند. داستانِ خیلی مفصلی هم دارد. راهپیمایی مفصلی را ملک حسن و تعداد زیادی از مراکشی‌ها به سوی صحرا انجام دادند جهت تثبیت حاکمیت‌شان بر این منطقه.

ولی به هر صورت، بخشی از صحرائی‌ها، خواهان استقلال بوده‌اند. موضوعی که هست این که بعد از استقلال الجزائر، پیوسته رقابتی بین مراکش و الجزائر، وجود داشت. کمابیش این دو همسایه‌ هموزن هستند به لحاظ جمعیتی. یعنی تقریباً جمعیت‌هاشان مساوی است، و داستان صحرا وارد رقابت بین این دو همسایه می‌شود که مسئله را به مراتب پیچیده‌تر می‌کند.
به هر حال کسانی که خواهان استقلال صحرا بوده‌اند، اینها مورد پشتیبانی الجزایر قرار می‌گیرند و مراکشی‌ها هم خواهان الحاق صحرا هستند. حتی زد و خوردهایی صورت می‌گیرد، تا اینکه در 1991 قرار می‌شود نیروهای سازمان ملل، مینورسو، در این منطقه مستقر بشوند. که تا حال حاضر ادامه دارد.

پس گروه پولیساریو به عنوان یک گروه استقلال طلب است که از جانب الجزایر حمایت می‌شود؟ 
بله. البته برخی از کشورها هم استقلال صحرا را به رسمیت شناخته‌اند. البته این جریان خیلی فراز و نشیب داشته است. کشورهایی که این پولیساریو را به رسمیت شناخته‌اند، بعضاً در آفریقا بوده‌اند و یا در آمریکای لاتین و یا در آسیا. پیوسته مراکشی‌ها به لحاظ سیاسی با آنها صحبت می‌کرده‌اند و بعضاً حتی به آنها فشار می‌آورده‌اند که این به رسمیت شناختنشان را پس بگیرند. بعضی اوقات پس می‌گرفته‌اند. یک حالت خیلی استثنائی داشته و دارد. 

چرا پولیساریو نامیده شده؟ یعنی زبانشان آنجا رسمی اسپانیولی بوده است؟ 
زبانشان، عربی است. و لهجه‌شان خیلی شبیه است به مردم موریتانی و مردم جنوب مراکش. 

به چه اعتباری عنوان پولیساریو به آنها اطلاق شده است؟ 
این کلمه مخفف «جبهه خلق برای آزادی» است به زبان اسپانیایی است. به اعتبار اینکه آن قشرِ نخبه‌ای که خواهان استقلال بوده‌اند، اینها تحصیلات اسپانیایی داشته‌اند و معمولاً در کشورهایی که استعمارگران می‌روند، نخبه آن جامعه زبان کشور استعمارگر را می‌آموزد. 

یعنی زبان آکادمیک آنجا و زبان نخبه‌هایشان اسپانیایی بوده است؟
بله اسپانیایی بوده است.

موریتانی به عنوانِ یک همسایه موضعش چیست؟ 
مسئله صحرا مسئله‌ مزمن شده‌ای است. موریتانی رابطه‌اش با صحرا و مسئله‌ی صحرا، فراز و نشیب دارد و براساس همین فراز و نشیب، رابطه‌ی موریتانی با مراکش هم فراز و نشیب می‌یابد. مسئله‌ی صحرا موجب شد که مراکش از اتحادیه‌ی آفریقا خارج بشود. به دلیلِ اینکه در اتحادیه‌ی آفریقا یک کرسی‌ای به صحرا داده بودند.

تقریباً‌ می‌شود گفت در دنیای ما، مسئله‌ی صحرا یک مورد متفاوت و استثنائی است. یعنی نمونه مشابهی را نمی‌شود برایش ذکر کنیم. اطلاعات من در مورد صحرا به جز مطالبی که خوانده‌ام، یکی مربوط می‌شود به سفیر آفریقای جنوبی در مراکش که این مدتها در صحرا در کنار نیروهای مینورسو بوده است، یکی هم مربوط می‌شود به سفیر آفریقای جنوبی در تهران که یک آقای هندی خوجه بود و ایشان هم نزدیک دو سال نماینده‌ی جنبش آزادی‌بخش آفریقای جنوبی آقای نلسون ماندلا در صحرا بود و البته در زمان آپارتاید. به هر حال بخواهیم وارد موضوع صحرا بشویم و اینکه داستان به چه صورت است، خیلی مفصل است. اجمالاً‌ یک موضوع کاملاً استثنائی است و دولت مغرب به آن فوق‌العاده حساس است.

به لحاظ جمعیتی، مردم صحرا بیشتر با مراکشی‌ها ارتباط دارند یا با الجزائری‌ها؟ یعنی ژئوپلیتیک جمعیتی آن؟
این را ترجیح می‌دهم جواب ندهم. چون در مراکش سفیر بوده‌ام. به هر حال مصلحت ایجاب می‌کند که حتی به هنگام تیرگی روابط مطالبی که مورد حساسیت است، کمتر گفته شود. مردم آن مناطق، یعنی منطقه صحرا، چه در مجاورت الجزائر باشند و چه مراکش و یا موریتانی، اینها به لحاظ فیزیونومی خیلی شبیه یکدیگرند و نیز به لحاظ زبان و خصوصیات فرهنگی. کاملاً با مردم شمال، حالا چه در الجزایر باشد و چه در مراکش، قیافه‌هایشان و خصوصیاتشان و فرهنگشان و آداب و رسومشان فرق می‌کند. البته این نوع تفاوت‌ها نمی‌تواند ملاک تعلّق به یک کشور قرار گیرد. هر کشوری دارای تنوع قومی است.

آیا خود این منطقه‌ی صحرا از لحاظ منابع طبیعی و جغرافیایی و استراتژیکی، موقعیت خاصی دارد؟ آیا منابع خوبی دارد؟
این را اشکال ندارد بگویم. موضوع را از سفیر نروژ در مراکش شنیدم. نروژی‌ها در آن ایام مشغولِ اکتشافات نفتی بودند در جنوب مراکش و جنوب شهر اقادیر و همچنین در صحرا. آن طور که سفیر می‌گفت منابع غنی هیدروکربوری در این مناطق وجود دارد که البته به دلائلی مراکشی‌ها کمتر مایلند درباره آن صحبت کنند و مسئله عملاً مسکوت مانده است. آنها می‌خواهند پس از روشن شدن وضعیت حقوقی مسئله را علنی کنند.

موضع رسمی سازمان ملل در موردِ این منطقه چیست؟
آن هم خیلی پیچیده است. چون خیلی فراز و نشیب دارد. مسئله‌ی صحرا، در حالِ حاضر، فقط مسئله‌ی مراکش و الجزائر نیست. مسئله به داخلِ اروپا، هم کشیده شده است. مخصوصاً در اسپانیا و در فرانسه، عمدتاً در این دو کشور، موضعِ رسمی یک چیز است، موضع احزاب یک چیز دیگر است. به عنوانی می‌شود گفت که یک عامل فشار این دو کشور است بر مراکش. چون حساسیت مراکشی را به این موضوع می‌دانند، لذا به عناوین مختلف با این موضوع مانور می‌کنند.

البته کشورهای دیگر اروپا هم این جور هستند. به هر حال هر موقعی که به نوعی بخواهند مراکش را تحت فشار قرار بدهند، مطالبی را در مورد صحرا و حتی استقلال صحرا بیان می‌کنند. یک بار سفیر آفریقای جنوبی در مراکش می‌گفت مسئله صحرا و ادامه آن موجب قدرت و ثروت ژنرال‌های ارتش آن دو کشور است و لذا ادامه می‌یابد، چرا که به نفع آنها است.

رابطه‌ی ایران با پولیساریو را توضیح بدهید. این رابطه در طولِ تاریخ چه فراز و نشیبی را طی کرده است؟ ایران چه رابطه‌ای با صحرای غربی داشته است؟ 
به طورِ خیلی خلاصه با صحرای غربی در قبل از انقلاب که رابطه‌ای نبوده است. بعد از انقلاب موقعی که موضوعِ حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش مطرح می‌شود، یکی از جنبش‌هایی که مورد حمایت قرار می‌گیرد، همین است.

من شنیده بودم که ایران قبل از انقلاب، نیرو به صحرا اعزام کرده است که در واقع تا جایی که یادم می‌آید برای سرکوب پولیساریو بوده است. آیا این صحّت دارد؟
البته نه نیرو. یکی از نزدیکان ملک حسن که نامش را نمی‌برم به طور خصوصی گفت که او وی را برای مأموریتی محرمانه به ایران می‌فرستد تا از ایران هلی‌کوپتر شنوک بگیرد. درخواست ملک حسن، هشت هلی‌کوپتر بوده است. ولی به دلیل آشنایی فرستاده شده با همسر شاه در فرانسه که ظاهراً در یک کلاس بوده‌اند، شاه به جای هشت، سیزده هلی‌کوپتر می‌فرستد. از این هلی‌کوپترها برای سرکوب مبارزان پولیساریو استفاده می‌شود که البته در آن ایام گرایش سوسیالیستی و مارکسیستی داشتند و ایران قبل از انقلاب متعّهد به مقابله با گرایش‌های چپ در کلّ منطقه و حتی در آفریقا بود.

پس از انقلاب هم فرمودید که به عنوان یک نهضت آزادی‌بخش مورد حمایت است؟
بله. به طورِ کلی نهضت‌های آزادی‌بخش، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، مورد حمایت‌های مختلف قرار می‌گیرند. یکی از آنها همین جبهه‌ی پولیساریو است که حتی در تهران هم سفارتی می‌گشایند.

یعنی در واقع ایران از استقلال آنها حمایت می‌کند؟
به عنوان یک جنبش آزادی‌بخش. و در تهران سفارتی هم داشتند که این عامل مهمی بود در تنش رابطه با مراکش، البته فقط این نبوده است. یعنی رابطه‌ی ایران و مراکش بعد از پیروزی انقلاب به دلائلِ مختلفی دچار تنش بوده است. ولی به هر حال قطع رابطه‌ای که بین ایران و مراکش در زمان ملک حسن صورت می‌گیرد، به دلیل همین موضوعِ سفارت است.

قطع رابطه‌ی ما با مراکش، چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد؟ آیا یک مسئله‌ی جدی است؟ 
اول باید ببینید که این قطع رابطه چرا انجام شده است. واقعیت این است که مراکش برای ما، به لحاظ اهمیت و حساسیت کشوری است بین درجه دو و درجه سه. نه همسایه‌ی ما است و نه یک کشورِ خیلی مهمی است در چارچوب روابط خارجی ایران. یعنی یک کشورِ بین درجه‌ی دو و درجه‌ی سه است. البته این هم هست که ما هم برای آنها یک کشور اولویت‌داری نیستیم. چیزی هستیم بین درجه دو و درجه‌ی سه. این نکته‌ی اول.

نکته‌ی دوم این است که مراکش واقعاً یک کشور پیچیده‌ای است. مدیریت رابطه با مراکش خیلی سخت است و این را مکرر، از همه‌ی سفیران فعالی که در مراکش بوده‌اند، شنیده‌ام. چه اروپایی و چه آسیایی و چه آمریکای لاتینی و چه حتی عرب. شیخ السفرا در زمان من سفیر امارات بوده است. آن موقع بیست و دو سال بود که سفیر بود و همه افراد و همه بخش‌ها را به خوبی می‌شناخت. بسیار آدم شریفی هم بود و با من هم خیلی صمیمی بود. در اولین ملاقات گفت سعی کنید با همه باشید. نه فقط با وزارت خارجه. کشوری است که بخش‌های مختلف دارد و هر یک نقشی دارند. و این را من از سفرای فعال اروپائی هم مکرراً می‌شنیدم. شاید خوب نباشد این را بگویم. آنها عموماً خیلی از سرزمین مراکش تعریف می‌کردند و خوششان می‌آمد. اما از سیستمش خیلی انتقاد می‌کردند.

اروپایی‌ها را می‌فرمایید؟ 
بله، اروپایی‌ها. عموماً این جور بودند. آنهایی که فعال بودند، عموماً این جور بودند. شاید مناسب نباشد که بگویم کدامین سفرا و به چه دلائلی. اما اجمالاً چنین بود. یک نمونه را ذکر می‌کنم. به مناسبت پنجاهمین سالگرد استقلال مراکش، در 2006، مراسمی با شرکت پادشاه و مقامات دو کشور فرانسه و اسپانیا ترتیب داده شد. مراسم در تابستان بود و سفرا هم دعوت شده بودند. در فضای باز و آفتاب شدید و هوای گرم. مدتها طول کشید تا پادشاه وارد شد تا مراسم آغاز شود. سفیر واتیکان که فرد شوخ‌طبعی بود، اقای آنتونیو سوتزو، به ایتالیایی بلند گفت «بالاخره وارد شد» که موجب خنده سفرا شد. با اینکه سفیر از دوستان صمیمی‌ من بود و حتی رفت و آمد خانوادگی داشتیم، اما از سخن ا