محمود جوانبخت

در بالای صفحه آخریکی از روزنامه های صبح دوشنبه عکسی منتشر شده که اجازه بدهید ابتدا زیرنویس عکس را برای تان نقل کنم: " بنیاد شهید و امور ایثارگران روز گذشته در آیینی به پاس قهرمانی بهداد سلیمی در مسابقات جهانی وزنه برداری نشان افتخار و لیاقت را به وی اهدا کرد.»

چند انگشت پایین تر از این عکس یادداشت کوتاهی هم از صاحب این قلم منتشر شده است. تیتر یادداشت چنین است: «برای چشم های مهربان "حاج عبدالله" دعا کنید.» یادداشت درباره حاج عبدالله نورانی است، فرمانده تیپ 22 بدر در زمان جنگ. عکسی هم در دل این یادداشت از حاج عبدالله در کنار آیت الله خامنه ای چاپ شده است. همان عکس معروفی که احتمالا شما هم بارها آن را دیده اید. هر از گاهی با بهانه و بی بهانه این عکس روی بیلبوردهای شهر نصب می شود.

ده ماه پیش بینایی چشم راست حاج عبدالله را آثار گاز خردل از بین برد. حالا هم همان عارضه گریبان چشم چپ او را گرفته و روانه بیمارستانش کرده است. چند جمله ای از یادداشت خودم را هم برای تان نقل می کنم: « دیروز با حاج محمد - برادر حاج عبدالله - تلفنی حرف زدم. گلایه مند بود. می گفت: تا به امروز هیچ کس از طرف بنیادشهید سراغی از ما نگرفته است. بغض غریبی در گلو داشت، وقتی می گفت: با التماس و اصرار و بعد با داد و بیداد توانستیم حاج عبدالله را بستری کنیم. می گفت: به خدا توکل کرده ایم، ولی نمی شود که دست روی دست گذاشت.»

توی عکس ، آقای زریبافان رییس بنیادشهید هم هست. البته کس دیگری دارد نشان افتخار و لیاقت را به بهداد سلیمی می دهد. بالای سرشان جمله ای هم با خط درشت نوشته شده است: «هرچه انقلاب اسلامی دارد، از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است.» من نمی دانم بهداد سلیمی چه ربطی به شهدا و ایثارگران دارد.( فرزند شهید است!؟ به سنش هم نمی خورد که جانباز باشد!)
اشتباه نکنید. راقم این سطور مخالف تقدیر و تجلیل از ورزشکاران نیست. حتی اگر از فضای ورزش و مناسباتش بیزار هم باشد، موافق این است که قدر و منزلت هرکس - البته به اندازه - دیده شود. به هر حال چه اشکالی دارد که از "برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران" ورزشکاران هم نصیبی ببرند. اما نکته این جاست که از آن برکت اگر کمی هم به خود ایثارگران برسد، اتفاق ناگواری نیفتاده است! جهت اطلاع توزیع کنندگان برکت عرض می کنم که همین حاج عبدالله خودمان که الان مهمان بخش چشم بیمارستان لبافی نژاد است، نشان فتح هم دارد. جانباز 60 درصد هم هست. 2 برادرش هم در جبهه به شهادت رسیده اند.
چه بدانم. شاید تقسیم مسوولیت ها دگرگون شده و ما بی خبریم. بالاخره عوام الناسی مثل ما به عادت همیشه، وظایف هر دستگاه ر از روی نام آن تشخیص می دهد. شاید بر اساس یک تفاهم نانوشته 2 سازمان بنیادشهید و تربیت بدنی وظایف شان را با هم عوض کرده اند تا حال و هوای شان کمی عوض شود!

به هرحال شاید از اول بهتر بود به جای این همه روده درازی، عریضه خود را به عرض آقای سعیدلو رییس محترم ورزش می نوشتم که: برادر عزیز! حالا که برادر عزیزمان آقای زریبافان باری از روی دوش شما برداشته اند و زحمت اعطای نشان به یک قهرمان ورزشی را کشیده اند، شما هم برادری کنید و سراغی از حاج عبدالله نورانی بگیرید و تا دیر نشده چاره ای برای درمان چشم چپ این قهرمان بی ادعای جنگ بیندیشید.

بعد از تحریر یکم:
- سازمان تربیت بدنی و یکی، دو سازمان دیگر هم پیش تر برای این ورزشکار مراسم تجلیل برگزار کرده اند.
- بنا به نوشته سایت رسمی فدراسیون وزنه برداری، بهداد سلیمی مدال خود را به خانواده شهدا و ایثارگران تقدیم کرده است. احتمالا همین بهانه ای شده برای تجلیل از او. البته همین سایت نوشته که در این مراسم به حسین رضازاده رییس فدراسیون وزنه برداری هم نشان افتخار و لیاقت اهدا شده است.
- زریبافان در مراسم تجلیل از بهداد سلیمی گفت: "در دوران دفاع مقدس، رزمندگان کشورمان در نبرد حق علیه باطل با ایثار و جان فشانی باعث تثبیت نظام و سربلندی جمهوری اسلامی شدند و اکنون جوانان برومند ایران در عرصه های مختلف از جمله رقابت های ورزشی با تلاش های فراوان [و] تحمل دشواری های تمرینات، در میادین جهانی برای کشورمان افتخارآفرینی می کنند." زریبافان همچنین در این مراسم گفت: "قهرمانانی که مدال های خود را به شهدا و ایثارگران تقدیم می کنند، به حق شایسته تجلیل هستند." ‍

بعد از تحریر دوم:
- با حاج محمد نورانی (برادر حاج عبدالله) تلفنی صحبت کردم. قرار بوده امروز چشم چپ حاج عبدالله را عمل کنند ولی پزشکان منصرف شده اند. تشخیص آنها این است که آسیب قرنیه چشم که بر اثر گاز خردل زخم برداشته، با عمل جراحی تشدید می شود. از مخارج درمان پرسیدم. گفت: نقل این حرف ها نیست. خانه و زندگی مان را می فروشیم و خرج سلامتی حاج عبدالله می کنیم.
ظاهرا حاج عبدالله بیمه شده نیروهای مسلح است که این بیمه هم طرف قرارداد بیمارستانی که او بستری شده است، نیست و خانواده او هزینه را دارند از جیب می دهند. بنیادشهید هم گویا چند ماهی است که هزینه درمان جانبازان شاغل و بازنشسته را تقبل نمی کند و فعلا سرش گرم تجلیل!! از کسانی است که " به حق شایسته تجلیل هستند!" ... راستی این را هم از حاج محمد پرسیدم که خبری از بنیادشهیدی ها نشد؟ جوابش همچنان منفی بود.
- از خودم می پرسم وقتی شرایط برای درمان سردار شناخته شده ای مثل حاج عبدالله این چنین است، پس به حال و روز آن جانباز بسیجیٍ کارگر بی کس و کار شهرستانی خون باید گریست.

بعد از تحریر سوم:

- این نکته را هم بگویم و خلاص که خالی از لطف نیست و شاید کمکی کند به جمع شدن حواس آنهایی حواس شان بدجوری پرت شده است این روزها.
حاج محمد نورانی بعد از ظهر زنگ زد. برخلاف دفعه های پیش که هیچ وقت بغضش نشکسته بود، این بار کلماتش لابه لای گریه گم می شد. می گفت از صبح امروز که مردم توی روزنامه یادداشت تو را خوانده اند، پرستارهای بخشی که حاج عبدالله بستری است، حسابی کلافه شده اند از بس که جواب تلفن داده اند. افراد بسیاری زنگ می زنند و با نگرانی جویای حال حاج عبدالله نورانی می شوند. خیلی ها هم می گویند که حاضرند برای بهبود چشمان حاج عبدالله هر کاری که از دست شان برآید انجام دهند. مثلا یکی زنگ زده و گفته هزینه درمان را می دهم تا هرچه زودتر اعزامش کنیم خارج یا کس دیگری گفته حاضر است چشمش را به حاج عبدالله هدیه کند و ... . عجب آدم های با معرفتی هستند این مردم. گریه شوق از این همه معرفت، امان حاج محمد را بریده بود.

و اما بعد از تحریر آخر: دعا برای حاج عبدالله فراموش نشود.

کد خبر 104993

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 13 =