اگر به سه روز قبل برگردم دقیق‌تر توییت می‌کنم

محسن رضایی گفت: ما در هیچ عملیاتی غافلگیری ۱۰۰ درصدی نداشتیم. همیشه بخشی از عملیات لو رفته بود. ما در شرایط لورفتگی جنگ را با موفقیت و پیروزی به پایان رساندیم.

به گزارش خبرآنلاین، سردار قاسم سلیمانی در برنامه حالا خورشید درباره عملیات کربلای ۴ اعلام کرد این عملیات یک عملیات اصلی بود و نه فرعی؛ محسن رضایی نیز که میهمان این برنامه بود در پاسخ به آنچه از سوی سردار سلیمانی مطرح شده بود گفت: من صحبت های قاسم سلیمانی را تأیید می کنم که در عملیات کربلای ۴ و کربلای ۵ نقش موثری داشت. او ادامه داد: ما در هیچ عملیاتی غافلگیری ۱۰۰ درصدی نداشتیم. همیشه بخشی از عملیات لو رفته بود , دلیلش این بود که عراق نه تنها در تانک، توپخانه و هواپیما مسلط بود، بلکه از لحاظ اطلاعاتی، سیستم اطلاعاتی تمام دنیا در اختیارش بود و ضمن اینکه منافقین هم از خانه های ما در تهران تا کوچه خیابانهای اهواز و کرمانشاه اطلاعات جمع آوری می کردند. ما در شرایط لورفتگی جنگ را با موفقیت و پیروزی به پایان رساندیم.  

اهم صحبت‌های او از این قرار است: 

*هر سال دی ماه با یک داستان تکراری مواجهیم که یک عده‌ای می‌گویند کربلای ۴ لو رفته و فرماندهان به جان بچه‌های مردم توجهی نداشتند. امسال هم این گونه بود. بنابر این من یک توئیتی زدم که بیایید از یک زاویه دیگر هم نگاه کنید که ما عملیات را تبدیل به فریب کردیم. منتهی از این حرف من یک طور دیگر برداشت شد.

* در پاسخ به اینکه آیا فریب بودن عملیات کربلای 4 تحلیلی پسینی است یا پیشینی؟} این تحلیل پسینی است؛‌ این مثل روز روشن است و اولین بار نیست که ما این حرف را می‌زنیم و شاید برای ششمین بار باشد که می‌گوییم علمیات کربلای 4 را برای این انجام دادیم که از اروند عبور کنیم و اگر راهمان باز بود دیگر از شلمچه ادامه نمی‌دادیم و از همان جزیره ام‌الرصاص می‌رفتیم و از جنوب بصره در می‌آمدیم که اگر نقشه باشد روی آن می‌توانم توضیح دهم اما وقتی دیدیم این جزیره بسته است و رفتن از آن مسیر به مصلحت ما نیست تقریبا ساعت 6-5 دستور عقب‌نشینی دادیم. 

* برای فرمانده حتی یک شهید یا یک مصدوم هم دردناک است، رابطه عاطفی ما در جنگ بی نظیر بود، ما به هم سردار و ژنرال نمی‌گفتیم، من برای همه «آقا محسن» بودم؛ یک برادر حاضر است شهادت برادرش را ببیند؟! من هنوز مهدی باکری به خاطرم می‌آید قلبم به درد می‌آید.

*کربلای ۴ عملیات اصلی بوده اما عملیات بزرگ ما نبود گفت:قصد من این بود که بگویم این عملیات به عملیات فریب تبدیل شد. حرف من را به گونه ی دیگر جلوه دادند. هیچ گاه عملیات های بزرگ ما یک مرحله ای نبود.

* ما ۲۶۰ گردان پای کار آوردیم. قرار بود ۶۰ گردان وارد شوند که ۴۰ گردان وارد شدند. خدای بزرگ به ذهن ما آورد که وقتی از جنوب نمی توانیم برویم از شلمچه برویم. کربلای ۴ را ۲۴ ساعت بعد تبدیل به فریب کردیم. کل شهدای ما در عملیات کربلای ۴، ۹۸۰ شهید است که اسامی شان در بنیاد شهید وجود دارد این طور نیست از هزاران شهید صحبت می کنند.

*انجام عملیات کربلای ۴ را همه می‌دانستند، امام می‌دانست، شورای عالی دفاع هم می‌دانست؛ مصاحبه مرحوم آقای هاشمی‌رفسنجانی به بسیاری از ابهامات می‌تواند پاسخ دهد.

*یکی از شیوه‌های من اقناع پذیری است، ما هیچ‌گاه در جنگ سلسله مراتبی عمل نکردیم و همه تصمیمات برای کربلای ۴ یک تصمیم جمعی بود.

* ما دو اقدام خوب انجام دادیم. نیروها را تا اهواز عقب آوردیم و مارش پیروزی زدیم. به بچه‌های شنود گفتیم بیسیم‌های عراقی را شنود کنند. بچه‌ها گفتند آنها می‌گویند ایرانی‌ها عقب نشینی کرده‌اند و از روز سوم و چهارم نیروهایشان را به مرخصی فرستادند، خیلی‌های می‌گفتند چرا می‌خواهید کربلای ۵ را انجام دهید؟ این همان کربلای ۴ است!

*برادر قاسم سلیمانی فرمانده اولین لشکر ما بود که به کربلای ۵ رفت و پشت بیسیم به من گفت که برادر محسن اینجا فتح المبین است و هیچ نیروی عراقی اینجا نیست.روز چهارم عملیات کربلای ۴، ٩٩١ نفر آمار شهدا را به ما اعلام کردند و ١۵ روز بعد آمار دقیق‌تر را ٩٨۵ نفر اعلام کردند.

* دستاورد کربلای ۵ این بود که قطعنامه ۵٩٨ به امضا رسید. صدام فهمید نمی‌تواند مقابل ایران دیوار باشد.

* اگر کربلای ۴ نبود کربلای ۵ انجام نمی‌شد و جنگ تا به امروز ادامه داشت، صدام بر سرکار بود، اختلاف کویت و عراق شکل نمی‌گرفت،. پایان دادن جنگ کمتر از آزادسازی سرزمین‌ها نبود.

* اگر به سه روز قبل برگردم درباره کربلای ۴ دقیق‌تر توییت می‌کردم و می‌نوشتم «عملیات کربلای ۴ فریب دشمن شد»، سعی می‌کنم در توییتر دیگر از جنگ ننویسم، می‌خواستم ذهن‌ها را به کلمه «فریب» سوق دهم و پاسخی به این پرسش‌ها دهم.

*من شرایط کشور را شرایط بسیار حساسی می‌دانم، دست همه آنها که به من نقد کردند را می‌بوسم، البته از سیاسیون انتظار بیشتری داشتم. خواهش می‌کنم آقایان حاشیه سازی نکنند به درد دشمن برسند.

* آقای ترامپ می‌خواهد تا پایان امسال یا سال آینده یک فریبی علیه ما انجام دهد و رو دست به ما بزند لذا من کلید واژه «فریب» را به همین دلیل استفاده کردم.

*  اگر به سه روز قبل برگردم درباره کربلای ۴ دقیق‌تر توییت می‌کردم و می‌نوشتم «عملیات کربلای ۴ فریب دشمن شد»، سعی می‌کنم در توییتر دیگر از جنگ ننویسم، می‌خواستم ذهن‌ها را به کلمه «فریب» سوق دهم و پاسخی به این پرسش‌ها دهم.

* همه واکنش‌ها نسبت به توئیت اخیر خود درباره عملیات کربلای 4 دیده و با صبر و حوصله آنها را خوانده است. بسیاری از آنها تکراری است و ما هر سال در دی ماه با یک داستان تکراری مواجهه‌ایم که یک عده به صحنه می‌آیند و می‌گویند عملیات کربلای 4 لو رفته است؛ هزاران نفر شهید شده‌اند و فرماندهان هیچ توجهی به جان بچه‌های مردم نداشتند. این قصه تکراری است من با خود گفتم که چه کنم؟ این قصه هر سال دارد تکرار می‌شود. 

* سوم دی ماه این موج دوباره آغاز شد؛ من یک توئیتی زدم و گفتم حال بیایید از یک زاویه دیگر هم به موضوع نگاه کنیم و آن این است که ما عملیاتی را که انجام دادیم تبدیل به عملیات فریب کردیم و 15-10 روز بعد درست در همان منطقه عملیات دیگری را انجام دادیم در حقیقت قصد من این بود که روی این جنبه تبدیل عملیات و عملیات فریب هم بحث شود اما این حرف مرا به گونه دیگری برداشت کردند. 

*ما 10:30 عملیات را شروع کردیم و ساعت 6 به قرارگاه نجف فرمان عقب‌نشینی دادیم؛ ساعت 7 به قرارگاه نوح گفتم عقب بیایید اما قرارگاه کربلای 4 را نگه داشتیم چون عمده جزیره ام‌الرصاص در دست ما بود و بعد به آنها گفتیم که عقب بیایید چرا؟ چون ما می‌خواستیم تصمیم ادامه عملیات را بگیریم و بعدا بگوییم که آیا می‌خواهیم عملیات را ادامه دهیم یا نه؟ پس این معلوم است که تا اینجای کار عملیات اصلی بوده است اما عملیات بزرگ ما نبوده است. 

*عملیات‌های بزرگ ما بعضا 20 و بعضی مثل فاو 75 شبانه‌روز طول کشیدند و 5-4 مرحله داشتند؛ هیچگاه عملیات‌های بزرگ ما یک مرحله‌ای نبوده است؛ عملیات کربلای 4 را وقتی صبح مطمئن شدیم که کجاها باز است و کجاها بسته، آن را متوقف کردیم؛ ما 260 گردان پای کار آورده بودیم قرار بود 60 گردان در مرحله اول وارد شوند اما ساعت 3 و 4 که من متوجه شدم دیگر بیش از 40 گردان وارد نکردیم و با اینکه مصمم بودیم همان شب گردان‌های دیگر را وارد عمل کنیم اما متوقف کردیم. 

* ما درباره مراحل بعد نشستیم و فکر کردیم که چه کنیم؟ خدای متعال به ذهن ما آورد که حال که از جنوب نمی‌توانیم به سمت بصره برویم ولی مسیر شلمچه باز است از این مسیر برویم اما این یک الزامی داشت و آن اینکه باید برای حضور خود دشمن هم یک فکری می‌کردیم یعنی ما راهکار را پیدا کرده بودیم اما دنبال این بودیم که چه کنیم؟ خدا به ذهن ما انداخت که این تلاشی که ناکام شده است را تبدیل به فریب بکنیم نه اینکه از ابتدا در ذهن ما باشد که کربلای 4 را به عنوان یک عملیات فریب انجام دهیم. 

*ما کی این عملیات را تبدیل به فریب کردیم؟ 24 ساعت بعد. چرا؟ چون به این نتیجه رسیدم با اینکه راه شلمچه باز است ولی موفقیت‌مان اندک خواهد بود. 

*{در پاسخ به این سوال که برخی کاربران فضای مجازی نمی‌پذیرند که عملیات کربلای 4 با آن حجم از تلفات عملیات فریب نامیده شود} ما می‌گوییم پس از انجام عملیات کربلای 4 آن را تبدیل به عملیات فریب کردیم به علاوه کل شهدای ما در عملیات 985 نفر هستند و آمار آنها در بنیاد شهید و سپاه موجود است و چنین چیزی نیست که هزاران نفر شهید شده باشند. 

* فرماندهان ما حتی بر روی یک نفر شهید هم حساسیت داشتند؛ رابطه عاطفی ما در جنگ بیش از رابطه عاطفی ما بوده است شما صحبت‌های سردار سلیمانی را شنیدید ایشان انسانی حر و آزاده است و اهل باج دادن به هیچکس نیست؛‌اساسا ما در جنگ افراد را با القاب ژنرال یا سردار صدا نمی‌کردیم و همه به من برادر محسن می‌گفتند؛ البته چون امام به من آقا محسن گفته بود یک عده هم آقا محسن صدا می‌کردند و برخی هم حاج محسن. درجات ما که سرلشکر و سرتیپ نبوده است. 

* آیا در یک چنین فضای ادبیاتی انسان حاضر می‌شود جنازه حتی یک برادرش را ببیند؟ خدا شاهد است من هنوز چهره مهدی باکری را که می‌بینم کنترل خود را از دست می‌دهم. نه تنها من، من که در این جریان چیزی نبودم من کسی بودم که دیدم کشورم اشغال شده است، درس و دانشگاه را رها کردم؛ سلاح به دست گرفتم و امام تشخیص دادند و مرا فرمانده سپاه گذاشتند. 

* همین سردار سلیمانی یا شهید باکری وقتی یکی از برادران رزمنده به شهادت می‌رسید روی سر خودشان می‌زدند؛ ما بارها در دوران دفاع مقدس حالات حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت ابوالفضل العباس (ع) را حس کردیم و درک کردیم که چگونه امام حسین (ع) وقتی علی‌اکبر به شهادت می‌رسد با زانو به زمین می‌افتد اما سپس خود مردانه به جنگ می‌رود و یا دیگران را به صحنه می‌فرستد. رابطه عاطفی در جهاد با جنگ و شهادت منزوج است. 

* من دست جوانانی را که حتی به من ناسزا هم می‌دهند می‌بوسم چون می‌دانم که ته دلشان چیزی نیست. من نیامدم اینجا که از خودم دفاع کنم. بعضی از کسانی که شما اسم‌شان را بردید که به توئیت من واکنش نشان دادند امروز خودشان باید بیایند و پاسخگو باشند. خودشان باید خیلی از مسائل را حل کنند. اینها هر چند مدت یکبار ذهن مردم را از مباحث معیشتی و اقتصادی به سمت مسائل حاشیه‌ای می‌برند در حالی که امروز روزی است که همه باید دست به دست هم دهند و مساله معیشت مردم را حل کنند. 

* من وقتی می‌بینم که عظمت جنگ مورد خدشه واقع می‌شود تصمیم گرفتم به برنامه مردمی شما (حالا خورشید) بیایم و الا خیلی جاهای دیگر هم از من دعوت کردند که بروم گفت‌وگو کنم و گفتند که به تو حمله شده است اما جواب دادم که من دفاعی ندارم و امروز هم فقط برای دفاع از شهدا و فرماندهان شهیدمان پذیرفتم که به برنامه شما بیایم

خبر در حال تکمیل است ... 

۲۹۲۹

کد خبر 1217883

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 7 =