سقوط دولت چهارده ساله

یک پژوهشگر آمریکای لاتین ابعاد سقوط مورالس رئیس جمهور چهارده ساله بولیوی را برای خبرآنلاین بررسی کرده است.

زهره نوروزپور: اوو مورالس رئیس جمهور بولیوی 14 سال با انتخاب مردم حکومت کرد و امروز به انتخاب مردم کناره گیری کرد. او که طی سالیان گذشته مورد حمایت سندیکای کشاورزی و کارگری بود حالا دیگر تقریبا حامی آنچنانی در داخل ندارد، چراکه همان مردم به همراه اپوزسیون که عمده انها از طبقه ثروتمند بودند، خواهان برکناری مورالس شدند.

مورالس در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰ اکتبر در پایان با برتری ۱۰ درصدی بر نفر دوم توانست شرایط پیروزی در دور اول انتخابات را به دست بیاورد اما این نتیجه بعد از یک وقفه حدودا ۲۴ ساعته در شمارش آرا اعلام شد؛ اتفاقی که به اختلافات و تنش‌ها دامن زد چرا که تا قبل از آن نتایج حاکی از کشیده شدن انتخابات به دور دوم بودند.

مناقشه مربوط به این انتخابات در ادامه باعث به راه افتادن اعتراضات در بولیوی شد و در جریان این اعتراضات معترضان با پلیس درگیر شدند و شهرهای مختلف شاهد اعتصاب و بند آوردن خیابان‌ها بودند. با اینحال مورالس قول انتخابات مجدد را داد اما معترضان بازهم نپذیرفتند و در نهایت او با قدرت خداحافظی کرد. در اینباره با هادی اعلمی فریمان کارشناس و پژوهشگر آمریکای لاتین گفتگو کرده ایم که در ادامه می خوانید:

چه شد که مورالس کناره گیری کرد؟ قرار بود انتخابات مجددا برگزاری شود اما رئیس جمهور بولیوی پس از سالها قدرت را واگذار کرد. تحلیل شما چیست؟

مورالس 14 سال است که رئیس جمهور بولیوی است. او با قدرت جنبش های کارگری و اتحادیه کوکاران بولیوی در یک مقطعی از 2006 رئیس جمهور شد و مجددا انتخاب شد با برگزاری انتخابات از 22 ژانویه 2006 تاکنون در قدرت بود.

در این سالها پشتیبان اصلی او همین اتحادیه کشاورزی و سندیکاها و اتحادیه های کارگری بولیوی بودند و آن بدنه رای مردمی را همیشه به همراه داشت.

اما شرایط فعلی در حال تغییر است، جنبش های تغییر در سراسر جهان شکل گرفته که در این میان دامن بولیوی را هم گرفت.

در بولیوی طی سالهای اخیر مشکلاتی اجتماعی ریشه دوانده است که امروز مطالبات مردمی در راستای همان است.

خود کشور بولیوی یک کشور چند فرهنگی و گسترده است، 36 گروه هستند که فرهنگ های متمایز و 40 زبان مادری دارند. یک سری شکنندگی هایی که در سیاست داخلی ایجاد شده مربوط به مناطق خودمختار است.  ایالت هایی که منابع گاز دارند که در طبقه ثروتمند و اشراف بولیوی قرار دارند و در کنار آن ایالت هایی که فقیر هستند و منابعی برای ثروت ندارند. بنابراین این نابرابری همیشه در جامعه کشور بولیوی بوده است.  این نابرابری بسیار عمیق است. این درحالی است که جامعه برخوردار از ثروت همیشه مخالف مورالس بوده است و همین باعث دو دستگی در 14 سال اخیر بود.

گسل بولیوی مربوط به همین شکاف طبقاتی است.  از ابتدا اپوزسیون او ایالت هایی بودند که برخوردار از ثروت گاز بودند که وابسته به ایالات متحده هستند. در دوره ریاست جمهور مورالس تنش های زیادی هم ایجاد شد یکی از تنش ها بحث مربوط به کاهش رایانه ها و برابری سوخت بود، در مقاطعی هم اعتصابات کارگری بود.

همه اینها گسلها و شکاف هایی بود که وجود داشت که الان به شکل دیگری خودش را نشان داد، اما اینبار متفاوت بود چراکه وارد یک فاز سیاسی شد. مخالفان بحث تقلب در انتخابات را مطرح کردند.

با اینحال نباید از این مساله چشم پوشید که مردم واقعا خواهان تغییر هستند، آنها پس از 14 سال خواهان شرایط جدید و رئیس جمهور جدید هستند. مردم به این بلوغ رسیده اند که اگر قرار بود اتفاقی بیفتد قطعا در این سالها تغییراتی رخ داده بود!

پس از مورالس چه کسی قدرت را به دست می گیرد و چه تغییراتی در سیاست خارجی این کشور رخ خواهد داد؟ مشخصا بر روی روابط با ایران، روسیه و ایالات متحده ...

چون رقیب او کارولوس مسا که در سال 2005 رئیس جمهور بولیوی بوده است که البته او هم از جبهه چپ انقلابی است. منتهی از سوسیال دموکرات ها به حساب می آید به همین خاطر روابطش با ایالات متحده مناسب است.  به هر صورت تغییر در سیاست خارجی قطعا وجود خواهد داشت و تاثیر خود را دارد. همانطور که در برزیل شاهد بودیم که ایران و روسیه از این تغییر متاثر شدند. چینی ها کمتر،  چون آنها وارد فاز سیاسی نمی شوند و بحث اقتصادی دارند. ولی قطعا در سیاست خارجی ایران و روسیه تاثیر خواهد گذاشت.

سوالم را اینطور می پرسم ؛ پس از بحران موشکی کوبا، که به نوبه خود تاثیر خاصی در فروپاشی شووری داشت، منطقه آمریکای لاتین برای بلوک شرق حیاتی شد. همچنین برای کشورمان ، حتی برخی معتقدند این کشورها از محور مقاومت حمایت می کنند. تفسیر شما از راست افراطی شدن امریکای لاتین چیست؟ سقوط مورالس برای روسیه و حتی ایران و در نهایت بلوک شرق چه تاثیراتی خواهد داشت؟

اساسا این طور نباید برداشت کرد که نقطه مشترک ما با این کشورها در مواضع ضد آمریکایی است. این کشورها تغییر خودشان را انجام می دهند.

کشورهای امریکای لاتین در دموکراسی ریشه دار هستند. خیلی از این کشورها ارای صندوق را میپذیرند کسی که از صندوق در بیاید نگاه به این نیست که چپگرا است و یا راست گرا است؟  اما نگاه شرق به این منطقه این است که ان فرد پیروز به راست تمایل دارد یا به چپ؟ که این تحلیل غلط است.

اینها کشورهایی هستند که در قلمروی خاصی قرار گرفته اند. 14 سال این کشور در نیمکره جنوبی کنار گوش امریکا دست چپگرا ها بود چه اتفاقی افتاد؟ یا آمریکا چه کرد یا آنها با آمریکا چه کردند؟  الان هم تغیر موضع میدهند می شوند راستگرا!  

چرخش ها طبیعی است ، اما ما نسبت به ادراک خاصی که به مناطق داریم و فکر میکنیم جبهه مشترکی با این کشورها داریم لزوما برای ما راست افراطی ها دردسر ساز هستند.

از لحاظ روسیه وقتی بازیگرهای بلوک قدرت را در نظر بگیریم باید چین را هم در نظر بگیریم.

چین مشکلی اصلا ندارد به مرحله ای رسیده است که در حال چانه زنی با امریکا در تجارت جهانی و بازرگانی است.

 چینی ها با نفوذی که دارند برایشان تغییر دولت ها چندان تفاوتی ندارد، چون ماهیت آن ها تجاری است و سیاسی نیست.

روسها در واقع سیاست مقطعی دارند یک زمانی فکر کنند که بتوانند نفوذی داشته باشند قطعا وارد می شوند.

اگر مادورو کنار رود قطعا دولت جدید، اگر نزدیک به امریکا باشد روس ها از آنجا خارج خواهند شد. به دعوت سران حضور خواهند داشت نیرو خواهند اورد به وقتش خارج هم می شوند.  روس ها هیچ مقاومتی در منطقه ندارند. در مقابله به مثل در یک حوزه هایی نفوذ خودشان در خود منطقه خاورمیانه در اسیای مرکزی تقویت می کنند اما بعید می دانم در انجا مداخله انچنانی داشته باشند. این حوادث سیستم دموکراتیک امریکای لاتین را سالهاست که در 1950 در کودتای مکرر و حضور نظامی امریکای لاتین همه دریافتند که امریکای لاتین منطقه ای است که چرخش حزبی و سیاسی را آنجا دارند که همین طور بوده است مساله جدیدی نیست بنابراین روس ها بر همین منطق کار خواهند کرد و چرخش احزاب می  چرخند.

واکنش ها به رفتن او کمی متفاوت بود. مکزیک در عین استقبال از احترام مورالس به دموکراسی پیشنهاد پناهندگی داد، ونزوئلا که خود درگیر بحران است گفت کودتای نظامی است و باید جلوی آن گرفته شود و کوبا نیز همین موضع را اعلام کرد. نظر شما درباره این واکنش ها چیست؟

این واکنش ها از سوی خود اردوگاه هایی است که به انجا تعلق دارند.

این وضعیت و نوع برخورد را باید در چارچوب جامعه شناسی کلان سیاسی دید.  جنبش تغییر در سراسر دنیا به راه افتاده است و مردم تمایل دارند این چرخه ای که یک نفر طی سالیان سال حضور دارد دیگر تکرار نشود.  فلسفه دموکراسی هم همین است که افرادی در مقاطع خاص 4 سال یا 8 سال به کاری گمارده شوند و سپس قدرت را واگذار کنند. در این هشت سال یا 4 سال  هر تلاشی که بخواهند دران مقطع زمانی انجام دادند از این بیشتر قطعا فساد اور است.

از منظر و ادراک خود اردوگاهی که متعلق به اقایان است تحلیلشان این است که کودتا است! منتهی مساله این است که جنبش تغییر در حال سرایت به همه جا است هرجایی که می بینم این جنبش به راه افتاده است، از اسیا تا امریکای لاتین، حالا در جایی مثل ونزوئلا سرکوب شد، ولی آتش زیرخاکستر است چون آن تمایل به تغییر همچنان وجود دارد.

در چارچوب سیاسی باید دید که جامعه بولیوی دگرگون شده، گرایش افراد به اپوزسیون، امتناع پلیس از برخورد با معترضان و در نهایت به مورالس پشت کردند و به صف معترضان پیوستند، پارلمان استعفا را پذیرفت و معاون اول مورالس کناره گیری کرد، اینها باید از نظرجامعه شناختی سیاسی برررسی شود. اینکه یک تصمیم بالغانه فردی را میبینیم که 14 سال در قدرت بوده است و استعفا می دهد. این تغییر خبر از یک بلوغ سیاسی می دهد به این معنی که ما تغییر را پذیرفته ایم.

کشورهای مشابه که وضعیت مشابه ای دارند مثل کوبا و ونزوئلا می گویند کودتا! با اینکه بولیوی هم مساله کودتا را مطرح کرد اما به نفع مردم تغییر را پذیرفتند و کناره گیری کردند یعنی پذیرفتند که اگر قرار بود کاری انجام شود تا به حال شده بود،  حالا که  نشده باید بروند کنار و نیروی جدید بیاید.

23/ 310 310

کد خبر 1319854

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 3
  • مخاطب اول IR ۱۴:۱۴ - ۱۳۹۸/۰۸/۲۶
    0
    مطلب ضعیفی بود. استدلال این اقا فقط اینه که مورالس 14 ساله رئیس جمهوره و مردم ازش خسته شدن. این چه استدلالیه؟ ماجرای بولیوی خیلی پیچیده تر از این حرفاست. اسم خودشم گذاشته کارشناس