ترس کشورهای عربی خلیج فارس از اردوغان برای چیست؟

ولع اردوغان برای احیای قدرت گذشته عثمانی، بیشتر از قبل شده است. او حالا با استفاده از مشکلات منطقه و مطرح شدن معامله قرن سعی دارد تا رهبری جهان اسلام را به دست بگیرد. اما اعراب مخالف سرسخت او هستند.

مهسا مژدهی: ترکیه و اعراب از دست یک دیگر به شدت خشمگینند. آنها که کم تر از یک دهه پیش، دست به ساختن اتحادهایی با یکدیگر زده بودند، حالا توان تحمل هم را ندارند. توسعه طلبی های اردوغان عربستان و امارات را عصبانی کرده و این دو کشور سعی دارند تا دست رئیس جمهور ترکیه را در این زمینه ببندند یا حداقل از نفوذ او بکاهند. از سوی دیگر اردوغان روز به روز ولع بیشتری برای گسترش نفوذ خود در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا پیدا می کند. این امر بدبینی کشورهای دیگر را به همراه داشته و حتی اروپائی ها هم از دست این وضعیت خسته شده اند.  در حال حاضر او به فکر گسترش حوزه نفوذش در مدیترانه است، در شمال سوریه نیرو دارد و در لیبی خواهان دخالت نظامی در حمایت از دولت است. در مقابل عربستان سعی دارد تا با حمایت از قبرس، خلیفه حفتر در لیبی و حمایت از تمامیت ارضی سوریه مقابل او بایستد. در خبرآنلاین با دکتر رحمت حاجی مینه، استاد دانشگاه و کارشناس ارشد مسائل ترکیه در خصوص نگرانی های اعراب و رفتار اردوغان در منطقه به گفتگو نشستیم:

اخیرا ترکیه وارد رودررویی شدید با کشورهای عربی مثل عربستان و امارات شده است. اردوغان تلاش دارد تا موقعیت اعراب را در منطقه خاورمیانه متزلزل کند و این موضوع باعث نگرانی های زیادی شده و اعتراضات زیادی را هم برانگیخته . شما این برخوردها را چطور تفسیر می کنید؟

در بحث روابط کنونی ترکیه با عربستان و امارات، باید رویکردی چند بُعدی به لحاظ تاریخی، سیاسی و راهبردی داشت. نخست، آنچه که باید مد نظر باشد مساله ذهنیت عربی نسبت به ترک ها و ذهنیت ترک ها نسبت به اعراب است. ترک ها، اعراب را متهم به خیانت در جنگ جهانی اول می کنند و اعراب هم نسبت به آرزوی تاریخی ترکیه برای احیای امپراطوری عثمانی کاملا بدبین هستند. ذهینتی که علی رغم اشتراکات تاریخی و فرهنگی دو طرف همواره بر چشم انداز اتحاد و ائتلاف آنها سایه انداخته است.

به لحاظ سیاسی نیز پس از به قدرت رسیدن اردوغان و حزب عدالت و توسعه در ترکیه شاهد ظهور بازیگری با هویت و نقش متفاوت در منطقه هستیم، آنچه که به لحاظ راهبردی سبب شیفت استراتژیک ترکیه ازغرب و اروپا به سمت خاورمیانه شد. چرخشی که با سه ابزار مختلف تحت عنوان میانجی گری، به صفر رساندن مشکلات با همسایگان و نهایتا حمایت از گروه های نیابتی و حضور نظامی دنبال شده است.

در این راستا بازگشت ترکیه به خاورمیانه و دنبال کردن اهداف منطقه ای مثل هژمونی با ابزارهای نرم و سخت باعث رویارویی با قدرت های منطقه ای و متحدانشان همچون عربستان شده است. آنچه در ابتدا مبتنی بر همکاری عربستان و ترکیه در سوریه مطرح بود، کمی بعد جای خود را به تعارض منافع و رقابت در رهبری داد. این تعارضات که ابتدا در مصر و حمایت عربستان از سیسی در مقابل حمایت ترکیه از مرسی دیده شد، بعدا در تحریم قطر پررنگ تر شد که ترکیه با حمایت از قطر در مقابل عربستان و متحدانش قرار گرفت. در مورد لیبی هم همین وضعیت با حمایت اردوغان از دولت وفاق ملی و حمایت عربستان از خلیفه حفتر ادامه پیدا کرده است. یکی دیگر از چالش های میان دو کشور، پرونده خاشقچی بود، در این مورد ترکیه تلاش کرد تا ظرفیت و پتانسیل رهبری عربستان را تضعیف کند. حتی اختلافات به شرق مدیترانه هم رسیده و عربستان در حال حاضر از قبرس در مقابل آنکارا دفاع می کند.

ترس اعراب از چیست؟  به نظر می رسد که آنها تمایل زیادی به محدود کردن ترکیه پیدا کرده اند، این ترس چقدر می تواند جدی باشد ؟

از نگاه اعراب خصوصا عربستان سعودی رفتارهای اخیر ترکیه تهدیدی برای ثبات داخلی و محدود کننده قدرت منطقه ای آنهاست. پرونده هایی مثل جابجایی قدرت در مصر، تحریم قطر، تهاجم ترکیه به سوریه و حضور آنکارا در سودان و سومالی شکاف بین ترکیه و ریاض را که در ابتدای تحولات عربی با همکاری و اشتراک منافع شروع شده بود وارد فاز تعارض و رقابت کرده است.  در حال حاضر منطقه شاهد حمله نظامی ترکیه به سوریه، حضور نظامی در قطر، احیای نفوذ سنتی در سودان و سومالی و تلاش برای اعزام نیرو به لیبی است. این رفتارها از دید عربستان نشان دهنده تلاش ترکیه برای تبدیل شدن به قدرتی منطقه ای و تغییر توازن استراتژیک و تقویت نفوذ در مناطق پیرامونی تلقی می شود. در واقع عربستان و متحدانش نگران تمایلات جاه طلبانه اردوغان در منطقه پیرامونی و حتی جهان اسلام هستند که تداوم آن باعث تضعیف جایگاه آنها هم در داخل و هم در منطقه خواهد شد. لذا ترجمان اعراب از رفتار ترکیه در دهه های ابتدایی سده بیست و یکم همان نو عثمانیسم است که به عنوان نمادی برای گسترش نفوذ سیاسی و نظامی ترکیه اردوغان استفاد می شود.

فعلا اردوغان توانسته راه خود را برای نفوذ در شمال افریقا و خاورمیانه هر طور که شده باز کند، اما با توجه به اینکه او هم در داخل کشور و هم در خارج با مشکلاتی روبه رو است، به نظر شما ایا او و توسعه طلبی هایش قابل توقف هستند؟

در شروع تحولات عربی، استقبال از ترکیه در خیابان های کشورهای عربی بسیار چشمگیر بود. استقبالی که بیشتر به واسطه الگوی ارائه شده از ترکیه در آن زمان به لحاظ دموکراسی، روند صلح با کردها و گروه های اقلیت در داخل و ابتکار به صفر رساندن مشکلات با همسایگان در خارج بود. آنچه که در ابتدا به دلیل اشتراک منافع با عربستان سعودی خصوصا در سوریه مبنی بر تغییر نظام سیاسی نزدیک به جمهوری اسلامی ایران، همراهی کشورهای عربی را نیز به دنبال داشت. اما با گسترش و تداوم موج انقلاب های عربی به تدریج شاهد تعارض منافع این بازیگران و در نتیجه شروع رقابت های منطقه ای آشکار هستیم. وضعیتی که باعث شد ترکیه ضمن اشتباه محاسباتی در ورود به بحران های منطقه، از قدرت سخت نیز در این راه استفاده کند. آنچه که به تضعیف قدرت نرم ترکیه در منطقه و تنش حداکثری اش با کشورهای همسایه به جای به صفر رساندن مشکلات منجر شده است. تنش هایی که در ضمن بالابردن هزینه های ترکیه در منطقه، انتقادات داخلی احزاب مخالف و حتی هم حزبی های اردوغان را هم به دنبال داشته است. لذا رویکرد نظامی و تهاجمی ترکیه که خود می تواند تلاشی برای انحراف افکار عمومی ترکیه در داخل از مشکلات پیش روی اردوغان باشد در دراز مدت نمی تواند ادامه داشته باشد.

موضع گیری اردوغان در مقابل طرح معامله قرن از همه رهبران عربی پررنگ تر بوده. این در حالیست که به هر حال انکارا روابط امنیتی هم با اسراییلی ها دارد. به نظر می رسد که اردوغان می خواهد با بازی کردن نقش پررنگ در این ماجرا، رهبری جهان اسلام در مخالفت با این طرح را به دست بگیرد. نظر شما در این زمینه چیست؟

یکی از جنبه های مهم موضع گیری اردوغان در مورد طرح معامله قرن، رویکرد اعلامی ترکیه در مقابل رویکرد اعمالی اش است. به گونه ای که آنکارا در مخالفت با این طرح تنها به مخالفت و انتقاد زبانی بسنده کرده است و در عمل روابط امنیتی و سیاسی خود را با اسرائیل حفظ و ادامه داده است. جنبه دیگر این موضع گیری استفاده ابزاری اردوغان از آن برای ایفای نقش رهبری جهان اسلام است. موضوعی که اردوغان تلاش خواهد کرد با انتقاد از سکوت و همراهی برخی کشورهای عربی نه تنها مشروعیت آنها برای رهبری جهان اسلام را زیر سوال ببرد بلکه آنها را به عنوان رقبای منطقه ای خود نیز تضعیف کند. از طرف دیگر جایگاه خود را در میان افکار عمومی جهان اسلام ارتقا دهد.

برخی کشورها مثل الجزایر تلاش دارند تا میان ترکیه و کشورهای امارات و عربستان واسطه شوند و صلح را دوباره برقرار کنند. به نظر شما این میانجیگری ها چه هدفی را دنبال می کند و تا چه اندازه می تواند کارساز باشد؟

به لحاظ سنتی اهداف میانجیگری بیشتر بر حول دو محور است: نخست ارتقای جایگاه بازیگر میانجی در سیاست منطقه ای و جهانی که الجزایر به لحاظ تاریخی هم در موارد دیگر چنین سابقه ای دارد. دوم تنش زدایی و برقراری روابط عادی بین بازیگران درگیر تنش است. در مورد ترکیه و کشورهای عربستان و امارات هر چند نقاط مشترک تاریخی، فرهنگی و مذهبی در کنار وابستگی های اقتصادی و تجاری زمینه های تنش زادیی را می توانند فراهم کنند اما ذهنیت های بدبینانه تاریخی، بی اعتمادی شدید، تعارض و تضاد ایدئولوژیک و رقابت های استراتژیک در منطقه موانع جدی هرگونه میانجیگری در این زمینه خواهند بود خصوصا اینکه این تعارضات امروزه جنبه های شخصی و فردی نیز به خود گرفته اند. لذا خوشبینانه ترین سناریو در این خصوص همکاری موضوعی در حین رقابت راهبردی خواهد بود.

نتیجه این اختلافات میان ترکیه و اعراب ممکن است به تغییر دسته بندی ها منجر شده و دسته بندی های منطقه ای جدیدی را ایجاد کند؟

دسته بندی های جدید در سیاست بین الملل یک پدیده طبیعی است. با یک نگاه محتصر به تحولات اخیر خاورمیانه می توان مشاهده کرد که دسته بندی های منطقه ای بر اساس اصل اشتراک یا تضاد منافع بوده است. همراهی ترکیه با عربستان و متحدانش در سوریه در زمانی رخ داد که منافع شان در یک راستا بود. اما با ادامه بحران و اختلاف بر سر قدرت و چشم انداز قدرت شکاف ها کم کم نمایان شد و نهایتا به تعارض و تقابل رسید. آنچه که دسته بندی های اولیه منطقه ای در قبال بحران سیاسی را با امروزه متفاوت کرده است.

سرآخر به نظر شما این اختلافات و رقابت ها به کجا خواهد کشید و کدام یک از این دو قطب می تواند به هدفش دست پیدا کند؟

هر دو طرف از ظرفیت هایی در منطقه به لحاظ ایدئولوژیک، ژئوپلیتیک و استراتژیک برخوردار هستند اما با چالش هایی جدی نیز در مسیر رقابت منطقه ای مواجه هستند. از طرف دیگر آنکارا و ریاض هردو تلاش می کنند یکدیگر را تضعیف کنند و ظرفیت بازی سازی و ایفای نقش منطقه ای یکدیگر را تخلیه کنند. همانطور که ترکیه با استفاده از پرونده خاشقچی، حمایت از قطر و توافق با دولت وفاق ملی در لیبی سعی کرده محور عربستان  را تضعیف کند. ریاض نیز با محکوم کردن تجاوز ترکیه به سوریه، تحریم قطر، حمایت از قبرس و ژنرال حفتر در لیبی، نقش آفرینی ترکیه را در منطقه پیرامونی محدود کند. این تلاش ها در نهایت باعث می شود که هیچ یک از طرفین نتوانند به قدرت مسلط در منطقه تبدیل شوند و هرکدام در یک حوزه ای محدود حضور داشته باشند.

312 310

کد خبر 1349167

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =