دیروز که عکس آلاحمد را روی صفحه یک خبر دیدم، یاد گفتهای از رفیق بزرگوارم -یوسفعلی میرشکاک- افتادم که سالها پیش، در سوره یا مهر -یادم نیست- به مناسبت سالروز مرگ این سیدستیهنده، یعنی در همین روزها، در پیشانی مطلبی نوشت: «کاش روزی میرسید که دیگر حرف آلاحمد مصداق نداشت...» حرف دردمندانه عجیبی است و اگر خوب دقت کنیم، میبینیم که نه تنها گفتههای آلاحمد، بلکه تمام گفتههای دردمندانهای که طی این صد و چند سال گذشته، از سر صداقت و احساس وظیفه گفته شده، همچنان مصداق دارد و همچنان مسئله امروز و اساسی ماست. آیا این حرف به این معناست که ما هنوز مسائلمان عوض نشده و همچنان مشکلات اولیهمان حل نشده؟ بگذارید بحث را از جای دیگری آغاز کنم که سوءتفاهمبرانگیز نباشد. اگر یک روز فرصت کنید و بروید و روزنامههای از مشروطه به این طرف را بگیرید و همین، فقط صفحات آغازین و تیترهای درشت آن را نگاه کنید، خیلی زود به این نتیجه میرسید که طی این سالها بحثهای اصلی و فرعی ما -لااقل آنها که در مقام سلبی هستند- تغییری نکرده و تنها به لحاظ شکلی و ظاهری از روزنامههای امروز متفاوت به نظر میرسند. یعنی ما همچنان با غرب مشکل داریم، همچنان روشنفکران در مظان اتهام هستند، همچنان روزنامهنگاران یک پای ثابت دعوا هستند، همچنان لحن دعوا همان لحن قدیمی است، همچنان طرفین دعوا بر همان مواضع قدیمی خود هستند و... اجازه بدهید خیلی وارد جزئیات نشوم، اما همینقدر بدانید که اگر ما در هیچ چیزی پایداری و استمرار نداشته باشیم، در این مورد که از مشروطه به این طرف، ما با همان چالشها و همان مسائل و همان موضوعات سر و کار داریم، یک پایداری و استمرار عجیبی داریم. فقط آلاحمد نیست، بلکه اغلب روشنفکران دردمند این سرزمین، حتی آنها که غربزده بودند و به بیراهه رفتند و خود را منفور کردند، لااقل در مقام نفی، حرف دل دیروز و امروز ما را زدهاند.
در مقام ایجاب البته جز معدودی حرف درست و حسابی نزدند، حتی خود این سیدبزرگوار نیز در خیلیجاها حرفهایی زد که مبنای درستی نداشت، اما در مقام نفی، با صراحت باید بگویم که حتی روشنفکران غربزده هم درد را درست فهمیدند و ایراد کار را به درستی تشخیص دادند. آنچه آنها را از چشم انداخت و باعث شد که رانده شوند، این بود که فکر میکردند نسخههایی باید بپیچند که آن نسخهها نسبتی با مردم و فرهنگ و اعتقادات این جغرافیا نداشت. برای اینکه نمونه بیاورم که تا چه اندازه مسائل ما تغییر نکرده و تا چه اندازه حرف گذشتگان، همچنان مصداق دارد، لازم نیست به سراغ مسائل کلی بروم و موضوعات کلی را به میان بکشم.
موضوعات کلی که سر جای خود محفوظ، موضوعات فرعی نیز همچنان موضوع بحث امروز ماست. یکی از روشنفکران عهد مشروطه، مکتوبی دارد که آمده و مشکلات این مردم و مملکت را فهرست کرده. در میان آن فهرست که جای تأمل بسیار دارد ما به موردی برمیخوریم که نویسنده به عنوان معضل از آن یاد کرده. او از صحافی کتاب در ایران ایراد میگیرد و میگوید که این صحافی برای نخواندن کتاب است نه برای خواندن. او وقتی ایرادات این صحافی را برمیشمرد، میبینیم که اتفاقاً مشکل امروز ما هم در حوزه کتاب، یکی همین صحافی است که علیرغم این همه تکنولوژی و ابزار و ادوات، همچنان مشکلاتش حل نشده. هنوز هم که هنوز است این صحافی برای نخواندن است نه خواندن.
بر همین منوال البته میشود فرض کرد که صد سال دیگر هم ما همچنان با مشکلاتی مثل ترافیک و آلودگی و دروغ و مطبوعات و روشنفکری و غربزدگی و... و همین صحافی کتاب مواجهیم. کاش برسد روزی که دیگر حرفهای آلاحمد مصداق نداشته باشد و کتابهایش بوی کهنگی بگیرند.






نظر شما