خانیکی: اجازه ندهیم فقط یک قصه از سرکوب روایت شود

فقر تجربه؛ و آن لحظه ای است که کسی که در حال رنج بردن است، رنج دیگری را عین رنج خودش تفسیر می کند و به دیگری حق نمی دهد رنجی داشته باشد تا آن را بتواند متفاوت با رنج او بیان بکند. لحظه ای که توان بیان فاجعه مسدود می شود، نمادین کردن این رنج، به خصوص محدود کردنش در عرصه سیاست، به معنای از بین بردن توان به بیان درآوردن رنج است.

گروه اندیشه: «سرزمین کلمه؛ غفلت های ما از هنر و ادبیات فلسطین»، موضوع نشستی بود در شهرکتاب، با حضور هادی خانیکی، موسی اسوار، رافائل مائوریلو و مهدی فیروزان. موضوعی که مساله فلسطین را به عنوان تم مرکزی این روزهای جهان شامل رسانه، اندیشه، و افکارعمومی را تلاش کرد به بررسی بنشیند. در این جلسه روایت دکتر خانیکی که به نظر می رسد تقابل روایت فلسطین و با الگوریتم ساخته شده در باره آن باشد، از منظر تئوری های ارتباطی بحثی بسیار ظریف و قابل اعتناست. بحثی که در جامعه رسانه ای، و اندیشه ورزی چندان به آن توجهی نشده است. او در سخنان خود به ۷ تمایز اساسی میان روایت و الگوریتم اشاره و مفاهیم اساسی در این باره را به تبیین می نشیند.

عنوانی که انتخاب کردم برای این که برای این بحث ورود پیدا بکنم، ازمنظر من که یک منظر ارتباطی در حوزه مطالعات ارتباطی، و فرهنگی و پرداختن به مساله رنج، روایت، هنر و مفاهیم راجع به فلسطین است.

هفته گذشته در یک نشستی که در خانه اندیشمندان علوم انسانی که توسط یک انجمن علمی و یک انجمن حرفه ای صنفی برگزار شد انجمن مطالعات فرهنگی، انجمن صلح و انجمن علوم سیاسی به همراهی انجمن روزنامه نگاران تهران ، بحثی را مطرح کردم تحت عنوان «روایت در برابر الگوریتم» و در آن جا می خواستم بگویم که آن چیزی که در فرآیند مبارزه و جنگی که شکل گرفته، دارد اتفاق می افتد این است که به رغم این که در حوزه سیاست یا حداقل در ایران دیدن اش سخت است، این است که آن چیزی که دارد اتفاق می افتد، پیروزی تدریجی یا حداقل مطرح شدن روایت فلسطینی است در برابر الگوریتم اسراییلی است. در آن جا گفتم که در مواجهه با رویدادهای ایران روزهای عزه، می شود به این پرسش پرداخت که، چه شد که کنترل ارتش اسراییل و نظارت ریزبافت موساد بر همه ابعاد پنهان و آشکار زندگی فرد و اجتماعی، ناگهان یک اتفاق رخ داد که در آن اتفاق طوفان موشک های خشمگین، به میدان آمد و روایتی ساخته شد. این نخستین نکته ای بود که من در آن جا به آن پرداختم. و از منظر جابه جایی روایت یا مطرح شدن روایت در برابر الگوریتم که مبتنی است بر اطلاعات صرف، و تکنیک های خبری، و متکی است برفناوری، گفتم که دارد روایتی شکل می گیرد به عنوان ابزار مقاومت ، روایتی که دوستان دیگر به جنبه های دیگری از آن پرداختند.

روایتی که شاید برای نسل من و نوع زیستی که در گذشته داشته، یک روایت نوستالژیک هم باشد، بالاخره سرود، کاریکاتور، شعر و قصه هنر فلسطینی برای نسل ما یک همپیوندی و همسرشتی و همسرنوشتی را ایجاد می کرده که اکنون در شاید به آن بتوان گفت در تحولات و آرایش های سیاسی به گونه دیگری مطرح و فهمیده می شود.

البته این جا می خواهم از جوانان دفاع بکنم و این که ما جوانان را در این قضیه به عنوان کسانی که گویا با تردید بیشتری با آن ها برخورد می کنیم قرار ندهیم. تغییرات ارزشی و نگرشی در جوامع در حال گذار مثل جامعه ایران خیلی نسل نمی شناسد. شاید نسل ما هم در بازخوانی گذشته اش یا به خصوص با نگاه های پسینی، نگاه هایی که از امروز به دیروز دارد، همانگونه پرسش هایی داشته باشد که نسل جوان دارد. از این رو باید عرض کنم که مرزهای نسلی فروپاشیده و خیلی در این پرسش ها و فهم آن ها نمی شود این مساله را از زاویه سنی فهمید.

نکته بعدی را که آن جا گفتم این بود که روایت، به یک ابزار مقاومت تبدیل شده، و گفتم که این روایت فلسطینی، تنها در سیاست و تنها در دایره نظامی ساخته نمی شود. این روایت ریشه، قصه و تاریخ دارد، آن را باید در حقوق، اخلاق و رنج فهمید. اتفاقا در حوزه فلسطین و مساله فلسطین، آن بخش هایی که مستقیما با منطق و مفهوم سروکار دارند، و مفهوم را می سازند؛ باید به نگاه نظریه سازان و مفهوم سازان در باره این که مهاجر کیست، جامعه مهاجر چیست، حقوق بشر چیست، برای خلق مفاهیم پیچیده ای برای ادامه زندگی شان، توجه کرد که یکی از شناخته شده ترین آن ها ادوارد سعید است.

البته کسانی که در حوزه جنگ، مقاومت و مبارزات، آثار موثری دارند، و همواره حضور داشته اند از کسانی در حوزه اندیشه و در حوزه فرهنگ و هنر نام برد مانند همینگوی در جنگ ویتنام، گرامشی در برابر فاشیسم و تجاوز، کاستلز در برابر شکل گیری هویت، باختین در برابر انسداد و طرح مکالمه و نظر، فاکنر، هابرماس و اخیرا کسانی که به مساله روایت پرداخته اند، مثل پورتر ابوت قابل طرح هستند. ولی به طور مشخص، روی موضوع فلسطین، به نظر من کار ادوارد سعید و نوع پیوندی که بین حوزه مقاومت و حوزه اندیشه برقرار کرد، خواندنی است.

ادوارد سعید به هر حال مفاهیمی چون دوری از وطن را خلق کرده، مفاهیمی که در فلسطین و درغزه هم خوانده می شود، او شیوه های خاموش و شیوه های صدادار را در مقاومت مطرح کرده است. از این رو همه دوستان می دانند تا چه اندازه آثار ادوراد سیعد موضوع حلقه های کتابخوانی جوانان در غزه و سرزمین های اشغالی بوده است. و این را باید دید.

نکته آخری که آن جا کمتر گفتم و این جا می خواهم بیشتر بهش بپردازم، این است که ادوارد سعید به درستی خلق تصاویر معیوب رسانه ای علیه فلسطین، علیه شرق و علیه اسلام را مطرح کرد؛ خلق تصاویر معیوبی که به عنوان موی رگها می تواند به نوعی نفوذ منجر شود، و آن جا هست تصاویر معیوب رسانه ای علیه فلسطینی ها تلاش می کنند از آنان جنگجوی بی فرهنگ بسازند، تلاشی که این روزها نیز انجام می شود و دارای اهمیت است.

از این رو به طور طبیعی این مفهوم پردازی حتما یک ساحت بزرگی می خواهد مانند ساحت فرهنگی و هنری که به نظر من نه تنها در ادبیات و هنر فلسطینی، خودش را نشان داده، بلکه حتما آقای محمدخانی می توانند دنبال بکنند که در هنر و ادبیات ایرانی هم خودش را نشان داده است. ولی شاید هنر و ادبیات ایرانی وقتی گرفتار روز می شود، که در خوانش های قطبی سیاسی قرار دارد، مبنی بر این که گفتمان رسمی یا نهادهای حاکمیتی و رسانه های حاکمیتی چه می گویند، و بر اساس آن نوعی مقاومت هم انجام می شود، و خوانشی مبتنی بر سیاست، و سیاست زدگی، و قطبیت روز گرفته می شود، آن جاست که مشاهده می کنیم راه بر گفت و گو بسته یا کم می شود.

خانیکی: اجازه ندهیم فقط یک قصه از سرکوب روایت شود

من با توجه به نکاتی که در آن نشست گفتم می خواستم به صورت فشرده، در تبیین روایت و ضرورت بیشتر توجه به روایت در برابر الگوریتمی که ازش حرف زدم این جا سخن بگویم. آن الگوریتم در حوزه من که ارتباطات هست، خودش را در خبر و اطلاعات لحظه به لحظه محدود و خودش را در جامعه لحظه ای، پنهان می کند. می خواهم بگویم آن روایتی که من می گویم در برابر این سازوکارهای الگوریتمی چه هست؟ پاسخ به این موضوع بسیار مهم است به خاطر این که به نظر من حداقل می تواند یک فضای بازتر و گفت و گویی تری را در حوزه رسانه ای باز بکند.

هفت نکته در تبیین و تمایز بین «الگوریتم» و «روایت»

در این جا هفت نکته را که به اختصار بیان و تاکید می کنم بین روایت و اطلاعات یا information یا خبر، چه تمایزات مهمی وجود دارد.

نکته اول روایت امری شنیدنی، گفتنی،حس کردنی و دلنشین است و معمولا در روایت نیازمند ارتباط و تعامل بین گوینده و شنونده هستیم. مشکلی که در پیچیدگی روایت، و در مواجهه روایت، و حتی تسخیر روایت توسط سیاست، وجود دارد همین است که مشکل شنوندگی و مشکل دیده شوندگی خیلی شکل می گیرد. درواقع ما نیازمند شنونده های فعال هستیم. فکر می کنیم که باید برویم سراغ گویندگان فعال. فکر می کنیم که با صدای بلندتر یا با تبلیغات بیشتر باید به آن مساله بپردازیم. و به طور طبیعی در اطلاعات نقش گوینده خیلی مهم است. اما در روایت که یک کلیت پدیدارشناختی است، در آن جا شنیده شدن و گفتنی شدن مهم است.اطلاعات را می توان قطعه قطعه کرد، می توان با اطلاعات به صورت گزینشی برخورد کرد. و با هر قطعه هم می شود به مثابه یک جزئیت جداافتاده از کل برخورد کرد. اما با روایت نمی شود چنین کرد.

نکته دوم این که رنج و زبان آور کردن رنج، به کلیت روایت بیشتر برمی گردد، نه به جزء جزء اطلاعات و خبر. زمانی کسی می تواند رنجی را بیان بکند، که کلیت قصه او را می سازد. و فرو کاستن رنج به قطعاتی از اطلاعات کار تکنیک، و فن آوری است. عقلانیت تکنیکی تنها با اجزا سروکار دارد و کلیت را در پرانتز می گذارد. اساسا حرفه ای شدن، سیاسی شدن، و حتی تخصصی شدن مفرط به معنای تکه کردن کلیت و فروکاستن چندساحت، به یک ساحت است. ولی برای این که بتوانیم در جهان اخلاقی، در جهان حقوقی، در جهان فرهنگی، کلیت حیات انسانی یا حیات جامعه را مدنظر داشته باشیم، در آنجا باید از حرفه ای شدن، جزیی شدن مفرط، و تبدیل کردن هر انسان، هر جامعه، هر جغرافیا، و هر تاریخ به بسته ای از اطلاعات قابل تجزیه عبور کنیم.

نکته سوم، وقتی هر انسانی صحبت و روایت خودش را بیان می کند، اگر گوشی برای شنیدن قصه او نباشد، به لکنت می‌افتد؛ به نظر من از مسایلی که در روایت فلسطین وجود دارد، به لکنت افتادن مخاطبان است به خصوص در جوامعی که خیلی درک سیاسی ندارند و روی گسست ها یا فاصله های قومی و ملی تکیه می کنند. لکنت به نظر من به معنای فقدان دیگری شنونده است. همانجا است که آدمی در بیانش هم دچار مشکل می شود. لکنت یعنی ترس از بیان قصه خویش، و معمولا در فضاهای دو قطبی و فضاهای استبدادی است که یکی فقط یک جور قصه می گوید، و توقع دارد که همه، آن یک جور قصه را بشنوند بی آن که در تولید و معنایابی اش دخالتی داشته باشند، بی آنکه، مخاطبان را به طرف های گفت و گو تبدیل بکنند. در فضای قطبی شده، فقط یک قصه عام برای همگان وجود دارد که همان قصه معروف صفر و صدی است. این در حالی است که همگان، کثیرند و متنوع اند و هر کسی قصه خودش را دارد؛ آنان را باید به رسمیت شناخت و به همین دلیل است که می گویم به اصطلاح صورت مسئله را به تنوع و چندگانگی مخاطبان هم باید برد. فضای دو قطبی و فضای استبداد زده، نه اجازه شنیدن قصه های متفاوت را می دهد و نه اجازه شکل گرفتن قصه های مشترک را می دهد. پروپاگاندا یا تبلیغات سیاسی در واقع بیان یک قصه واحد و عام است برای امور متکثر و خاص. و مساله فلسطین و مساله غزه یک امر متکثری است که باید در حس مشترک حس همدردی را با آن جامعه و آن شهروندان داشت فراتر از مسایل روز، رفت و آن هم سرشتی و هم سرنوشتی را دید.

نکته چهارم هسته بنیادین هر لحظه ارتباطی، یک قصه است. قصه بیان همه چیزهایی است که ما داریم. هویت وهسته اخلاقی ما یک قصه و به طور طبیعی یک روایت است. جهان اجتماعی ما، شبکه تودرتوی قصه هاست و به نظر من این پدیده ای است که در فلسطین و غزه، بود و در این روزها هم می شود که جلوه های تازه اش را مشاهده کرد. همانطور که عرض کردم قصه، تاریخ دارد و قصه را نمی توان از آن زمانی و ادبیاتی که در آن شکل گرفته جدا کرد. روزمره کردن قصه ها و عمر کوتاه دادن به آن ها بر اساس سیاست، معمولا وارد کردن بیشترین آفت نسبت به این لحظه ارتباطی است.

این که چه قصه و روایتی می تواند گفته، و چه روایتی نمی تواند گفته بشود، خود مساله ای است برآمده از همان لحظه لحظه های ارتباطی. این جااست که می خواهم بگویم در حقیقت آن منازعه بین تکنولوژی ها، الگوریتم ها و روایت ها را باید هم از منظر دانش و هم از منظر تجربه ارتباطی آزمود و دنبال کرد، که امکان و یا امتناع بیان قصه ها در این جا چگونه است. هویتی شدن آن ها و این که این موضوع از منظر هویت مشروعیت بخش یا از منظر هویت مقاومت گفته می شود، اهمیت پیدا می کند.

نکته پنجم الگوریتم، تکنولوژی، و تکنیک، اموری خنثی نیستند، این موضوع در باره تکنولوژی های ارتباطی هم، صادق است، غلبه و گسترش تکنولوژی ها به خصوص در عصر ارتباطات لزوما قرار نیست که در همه جا به وضعیتی بهتر بینجامد. فرصت و تهدید ایجاد می کند و ماباید قادر باشیم که با بالا بردن توانش ارتباطی مان، این فرصت ها و تفکیک ها را از همدیگر تمیز بدهیم. الگوریتم همانطور که الان مساله است، می تواند در حوزه هوش مصنوعی ، اخبار جعلی، انگاره سازی یا تصویرسازی، یا در زمینه چارچوب بندی باشد؛ هریک از این ها می توانند علیه وضعیت اخلاقی جهان هم باشند. می توانند در خدمت آن هم باشند. در حقیقت اولویت با آن خوانش، و وضعیت اجتماعی، و فرهنگی است. هرچه بیشتر الگوریتم و تکنولوژی ها گسترش پیدا می کند، باید از جهان اطلاعاتی محور به جهان روایت محور، کوچ بکنیم.

نکته ششم راجع است به فقر تجربه؛ و آن لحظه ای است که کسی که در حال رنج بردن است، رنج دیگری را عین رنج خودش تفسیر می کند و به دیگری حق نمی دهد رنجی داشته باشد تا آن را بتواند متفاوت با رنج او بیان بکند. لحظه ای که توان بیان فاجعه مسدود می شود، نمادین کردن این رنج، به خصوص محدود کردنش در عرصه سیاست، به معنای از بین بردن توان به بیان درآوردن رنج است. به بیان درآوردن رنج، یعنی امکاناتی را ما چه به لحاظ ذهنی و چه به لحاظ عینی بپذیریم که در اختیار سوژه باشد که این جا سوژه ما سوژه فلسطینی هست؛ بتواند قصه خودش را بگوید و امکان به بیان آوردن آن را در این جهان قطبی شده یا در این جامعه قطبی شده، فراهم بیاورد.

این جاست که می گویم اگر جریان روایت مسدود بشود، وشکلی از سرکوب قصه به وجود بیاید، این متن و کانتکس را اطلاعات و خبر نمی تواند تکمیل بکند. و همانطور که آقای فیروزان گفتند، هیچکدام از ماها البته کارشناس نظامی نیستیم از نزدیک هم در آن جا حضور نداریم، که مرتب خبرها را کنار هم بچینیم و بر اساس این خبرهای بی جان، دور از جان روایت، به آن بپردازیم. به نظر من یکی از زمینه های ناتوانی در فهمیدن رنج و ناتوانی در گفتن و شنیدن، پدیده دلزدگی است. که متاسفانه در عرصه سیاست حتی در سیاست رسمی و رسانه ای در ایران هم تکرار می شود. مدام قرارگرفتن یا قراردادن جامعه در معرض نشانه ها و اطلاعات فاجعه بار بدون آن روایت، باعث کرختی حسی جامعه در شنیدن می شود. آن حرف ها را کمتر می شود شنید یا دید. در چنین شرایطی بیننده یا تجربه کننده فاجعه، دیگر نه می تواند قصه رنج خودش را بگوید و نه می تواند قصه رنج دیگران را بشنود. یعنی جامعه دچار نشنیدن و یا ندیدن می شود. در این فضا حتی آن زمانی که قصه ای هم وجود دارد، قصه معمولا فروکاسته می شود به یک بسته اطلاعاتی در خدمت قدرت های سیاسی، نه در خدمت کسی که از آن رنج می برد.

به این دلیل می خواهم بگویم در این وضعیت معمولا آن چیزی که لازم داریم این است که اجازه بدهیم برویم سراغ اینکه قصه واحد را برای همه کسانی که قصه های سرکوب شده دارند، به تصویر درنیاریم.

نکته هفتم و پایانی من این است که ما در فهم این قصه، دچار ناتوانی در گفت و گو هستیم. پیش شرط گفت و گو پیدا کردن توان همدلی با دیگری است و در همدلی است که تنها خودمان را تکرار نمی کنیم؛ شنونده فروتنی می شویم در برابر رنجی که دیگری دارد. واقعیت را به اغراض خودمان مصادره نمی کنیم و ارزشگذاری اخلاقی را مبنایی برای هجوم به دیگری قرار نمی دهیم. من فکر می کنم که ما به ویژه در فضای ایرانی گفت و گو بر سر مساله فلسطین و بخش های فراموش شده آن، درگیر یک خلاء گفت و گو هستیم، به نظر من با پیدا کردن سازوکارهای چیرگی بر خلاء گفت و گو، می توانیم با خود، با واقعیت ، و با دیگری مواجه بشویم. به طور قطع بخش مهمی از توانایی در گفت و گو را فرهنگ، هنر و ادبیات می سازد.

بیشتر بخوانید:

هشدار هادی خانیکی: صدای اعتراضات شنیده نشود جامعه .../ انحصار قدرت می تواند از باندهای مافیایی سردربیاورد
جهانی میان درد و امید؛ درد من، درد برادرم، رنج مردم میهنم
تجربه‌های هادی خانیکی از زیست سرطانی؛ وقت بیماری همه بیداری است

۲۱۶۲۱۶

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید.
کد خبر 1828897

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 13 =