۰ نفر
۱۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۷:۴۴

مجتبی احمدی<BR> <BR>

 


- عجيبه واقعاً! مگر نه؟
- آره!
- حاصل ضرب دودوتا، چهاره!
چهارتا فصل سال‌مون بهاره
آخه چه قرنيه؟ چه روزگاره؟
- سال هزار و چارصد و چهاره

 

تموم چاله چوله‌ها پُر شده
خوب بخورين كه سوله‌ها پر شده
هي بشورين كه لوله‌ها پر شده
تازه، آبش هميشه پرفشاره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

عدله كه داد مي‌زنه تو هر ديار:
«يكي شده قيمت موز و خيار
آي خونه‌دار! زنبيلُ وردار بيار!»
فقره كه داره زنبيلُ مياره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

هزارتا فكره پشت هر تريبون
مردا تميزن؛ نه به زور صابون!
هيچ زني واينميسته تو خيابون
اگر كه وايسه، منظوري نداره
سال هزار و چارصد و چهاره

ا

گر سوال كني، جواب مي‌رسه
ماهي سه‌بار «روز كتاب» مي‌رسه
از همه‌جا بوي كباب مي‌رسه
حتي از اون خونه‌ي نيمه‌كاره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

كتابا از مميزي رد شدن
هفتگيَم چاپ مجدد شدن
تيراژا صدهزار و پونصد شدن
كتاب توي زنبيل خانواره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

حادثه‌ي بدي نمي‌شه حادث
خبرنگار سرويس حوادث
زده تو كار سرويس مدارس
پياده بوده و حالا سواره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

قصه عوض،بدل شده به قرآن!
بازار چين افتاده دست ايران
بگو با چي!؟... نسل جديد پيكان!
تازه دوتا بوق اضافه داره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

خط‌بازيا گُم شد و خط عوض شد
دُرستايي كه بود غلط، عوض شد
خلاصه، فرهنگ لغت عوض شد
عمل ديگه معادل شعاره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

تموم قُفلا از كليد نوشتن
كليشه‌ها حرف جديد نوشتن
سياسيا شعر سپيد نوشتن
حرف حساب انگاري پرشماره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

به تَه رسوندن همه ‌آغازا رو
دارن هواي طنزپردازا رو
تلويزيون نشون مي‌ده سازا رو
كاري نداره كه دفه يا تاره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

محله‌ي ما پُرِ باسواده
چيزي كه نيس - جون تو! - اعتياده
جمعيتَم در حال ازدياده
اينا همش مايه‌ي افتخاره
سال هزار و چارصد و چهاره

 

صفحه‌ي يك، تيترُ زده: عدالت!
صفحه‌ي دو، تيترُ زده: كسالت!
صفحه‌ي سه، تيترُ زده: خجالت!
«خبرندار»ه يا «خبرنگار»ه؟!
سال هزار و چارصد و چهاره

 

زندونا تعطيله؛ بيا تماشا!
كارخونه تكميله؛ بيا تماشا!
موقع تحويله؛ بيا تماشا!
- تحويل چي؟
- تحويل سال، دوباره
سال هزار و چارصد و چهاره
 

...
...
 

يواش‌يواش وارد گلزار شدم
يا شايدَم وارد بازار شدم
به صورتم آب زد و بيدار شدم
آبي كه زد به صورتم چه بد بود!
سال هزار و سيصد و نود بود!

 
 

کد خبر 196689

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 8
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۱۸:۲۰ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۱
    50
    چرا چند بیتش رو حذف کردین؟
  • بدون نام IR ۰۰:۳۱ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۲
    14
    دمت گرم مجتبی خان قشنگ بود...
  • بدون نام IR ۰۱:۳۶ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۲
    14
    هزارآفرین
  • من IR ۰۸:۰۴ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۲
    11
    ايول! خوشمان آمد!
  • مژده IR ۱۰:۵۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۲
    11
    خیلی قشنگ بود کاش الان سال 1404 بود
  • بدون نام IR ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۲
    14
    خیلی خوب بود....سازا ....پاکیزگی مردا......کتابها و.....بازار چین ..عالی بود .
  • بدون نام IR ۱۱:۴۲ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۴
    10
    حالا دیدید میشه .حرف زد و سانسور چه بد است؟و الا محروم میشدیم از استعدادها.
  • خاتون عشق IR ۱۹:۱۴ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۳
    3
    حادثه‌ي بدي نمي‌شه حادث خبرنگار سرويس حوادث زده تو كار سرويس مدارس پياده بوده و حالا سواره سال هزار و چارصد و چهاره قصه عوض،بدل شده به قرآن! بازار چين افتاده دست ايران بگو با چي!؟... نسل جديد پيكان! تازه دوتا بوق اضافه داره سال هزار و چارصد و چهاره خییییییییییییییییییییییییییلی قشنگ و روان بود و خواندنی دستتون درد نکنه نمیدونستم در زمینه طنز هم کارمیکند؟؟!!! جالب بود برام