روزنامه خراسان: رضا پهلوی این وسط چه می خواهد؟/ چه چیزی باعث جوگیر شدن اوست؟

در روزهایی که هر روز نرخ ارز بالا می‌رود، تورم افسارگسیخته سفره‌ها را کوچک کرده و بی‌ثباتی اقتصادی امنیت روانی مردم را فرومی‌پاشاند، خیابان‌ها دوباره عرصه اعتراض شد.

به گزارش خبرآنلاین، روزنامه خراسان نوشت:  اما دو اتفاق تلخ مطالبات به‌حق مردم را به انحراف کشاند. یکی شکل رفتار عده‌ای که فراتر از اعتراض معمولی رفت و دیگری هم موج سواری برخی ورشکسته‌های سیاسی.
تلخ است که چهره‌هایی بی‌آن‌که کارنامه‌ای روشن یا پشتوانه‌ اجتماعی واقعی داشته باشند، خود را در اندازه‌ای می‌بینند که با استفاده از موج ایجادشده فراخوان بدهند و ژست رهبر یک اعتراض را بگیرند؛ درحالی‌که چند ماه قبل و درجریان مقاومت ۱۲ روزه مردم برابر تجاوز اسرائیل، کنار دشمن بودند و حتی توسط مردم به کل نادیده گرفته شدند.
این روزها رضا پهلوی، شاهزاده‌ای که دهه‌ها از ایران دور بوده، با بیانیه‌ها و پیام‌هایش می‌کوشد خود را بر موج خشم عمومی سوار کند؛ آن‌هم صرفاً با شعار. پرسش بنیادین این است: چرا باید به کسی دل بست که تنها میراثش یک تاج از گذشته‌ای منقرض است؟ 

بازمانده سلسله‌ای طردشده
طرفداران رضا پهلوی معمولاً از تداوم سلسله‌ای سخن می‌گویند که گویی می‌تواند امروز نقش نجات‌بخش را بازی کند. اما تاریخ پهلوی، اگر بدون نوستالژی و با عینک واقع‌بینی خوانده شود، بیش از آن‌که روایت موفقیت و ثبات باشد، روایت شکست است.
رضاشاه با اتکا به قدرت خارجی و سرنیزه ظهور کرد؛ دولتی متمرکز ساخت، اما نه بر پایه مشارکت، قانون یا جامعه مدنی. پایان کارش هم درست در نقطه آغازش رقم خورد: تبعید، با دستور همان قدرت‌هایی که او را آورده بودند؛ چراکه اقتدار بدون مشروعیت، عمر بلند ندارد.
محمدرضاشاه هم اگرچه از نظر زمانی حکومت طولانی‌تری داشت، اما به‌تدریج به حکومتی امنیتی، متکی به ساواک، حذف نیروهای سیاسی و بی‌اعتنایی به خواست جامعه تبدیل شد که ننگ کودتای ۲۸ مرداد با کمک کشورهای خارجی و حذف دولت مصدق بر پیشانی ماند. اقدامات شعاری بدون نهادسازی و بدون پذیرش تکثر، شکاف رژیم با نخبگان و ملت را عمیق‌تر کرد تا این‌که او هم با طرد اجتماعی سقوط کرد.
حالا پرسش اساسی این است: اگر پدر و پدربزرگ رضا پهلوی که هر دو قدرت، ارتش، پول و حمایت بین‌المللی داشتند چنین فرجامی یافتند، او با چه پشتوانه‌ای مدعی چنین جایگاهی شده است؟ او که نه پایگاه اجتماعی سازمان‌یافته دارد، نه تجربه حکمرانی. تاریخ پهلوی نشان می‌دهد مشکل فقط «افراد» نبود؛ مدل «سلطنت بدون پاسخ‌گویی» بود. بازگشت به آن مدل، حتی در نسخه‌ای تزیینی و رسانه‌ای، نه درس گرفتن از تاریخ، که نادیده گرفتن آن است. 

تناقض در ادعای دموکراسی
یکی از محوری‌ترین ادعاهای رضا پهلوی، دفاع از «دموکراسی» و «حاکمیت مردم» است؛ ادعایی که در سطح شعار، جذاب و کم‌هزینه به نظر می‌رسد، اما در سطح مفهومی با تناقضی بنیادین روبه‌روست. دموکراسی، پیش از هر چیز، نفی هرگونه امتیاز موروثی در سیاست است.
قدرت در نظام دموکراتیک نه ارث‌بردنی است، نه انتقال‌پذیر؛ بلکه حاصل رضایت، انتخاب و پاسخ‌گویی مستمر است. در چنین چارچوبی پذیرش عنوان «شاهزاده» مفهومی ناسازگار با اصل دموکراسی است. مسئله فقط یک عنوان نیست.
رضا پهلوی هرگز به‌صورت روشن و اخلاقی با رفتارهای غیردموکراتیک، سرکوبگرانه و ناقض حقوق بشر در دوران پدر و پدربزرگش مرزبندی نکرده است. نه عذرخواهی صریحی از جامعه وجود دارد، نه پذیرش مسئولیت تاریخی، و نه حتی تلاشی برای توضیح این‌که چرا آن نظام‌ها شکست خوردند. این سکوت، تصادفی نیست؛ بخشی از یک استراتژی دوگانه است: حفظ سرمایه نمادین سلطنت، در کنار استفاده ابزاری از ادبیات دموکراسی. او حتی احتمال سلطنت را هم با این عنوان که باید به‌عهده مردم باشد نفی نکرده. یعنی سلطنت انتخابی! مکانیسمی عجیب که می‌تواند عجیب‌ترین و غیرقابل‎قبول‎‌ترین مدل حکومتی را برای چند دهه به مردم یک کشور تحمیل کند.
همین تناقض است که حتی بسیاری از منتقدان جدی جمهوری اسلامی را از او دور کرده است. از روشنفکران دینی و سکولار گرفته تا فعالان سیاسی بارها تأکید کرده‌اند که دموکراسی با آدم‌ها یا نمادهایی که خود محصول نظم‌های غیرپاسخ‌گو بوده‌اند، سازگار نیست و دقیقاً بر همین نقطه دست گذاشته‌اند که نمی‌توان همزمان وارث یک سنت اقتدارگرا بود و سخنگوی آزادی. دموکراسی نه با نوستالژی پیش می‌رود، نه با چهره‌سازی. پیش‌شرط آن، صداقت با تاریخ و شفافیت با جامعه است؛ چیزی که در پروژه سیاسی رضا پهلوی، بیش از آن‌که دیده شود، غایب است.

کارنامه خالی، ادعای پررنگ
اگر از پیشینه سیاه خانوادگی و تناقض‌های نظری عبور کنیم، رضا پهلوی در یک آزمون ساده‌تر هم نمره قابل قبولی نمی‌گیرد یعنی «کارنامه عملی» خودش. سیاست، به‌ویژه در بزنگاه‌های بحرانی، بیش از هر چیز به سابقه، توان سازمان‌دهی و مهارت ساخت نهاد نیاز دارد؛ مؤلفه‌هایی که در زندگی سیاسی رضا پهلوی تقریباً غایب‌اند. او طی بیش از چهار دهه نه جنبشی پایدار شکل داده، نه حتی توانسته یک تشکل منسجم با برنامه، کادر و پاسخ‌گویی ایجاد کند.
همه‌چیز به بیانیه، مصاحبه و پیام‌های شبکه‌های اجتماعی خلاصه شده است. رضا پهلوی نه یک سیاستمدار حرفه‌ای است، نه یک روشنفکر اثرگذار، و نه حتی یک مدیر موفق خارج از سیاست. در تمام این سال‌ها، هیچ پروژه اقتصادی، فرهنگی یا اجتماعی شاخصی به نام او ثبت نشده که نشان دهد توان مدیریت، تصمیم‌گیری و پیشبرد امور پیچیده را دارد. این خلأ، تصادفی نیست؛ حاصل زندگی طولانی در حاشیه امن اقتصادی، بدون درگیری واقعی با زندگی است.
با این‌حال، او هر بار که موجی از اعتراض در داخل شکل می‌گیرد، تلاش می‌کند با اتکا به شهرت خانوادگی و کمک شبکه‌ای از سلبریتی‌های خارج‌نشین که پیج‌شان را اجاره می‌دهند خود را در مرکز توجه قرار دهد. این «رهبری رسانه‌ای» نه از دل جامعه می‌آید، نه پاسخ‌گوی جامعه است. نه می‌داند مردم داخل چه می‌خواهند، نه تجربه‌ای از زیست روزمره آنان دارد، و نه ایده‌ای عملی برای حل مسائل ایران ارائه کرده است. در سیاست جدی، وزن افراد را نه تعداد فالوئرها تعیین می‌کند و نه شدت شعارها. وزن واقعی از دل کارنامه درمی‌آید؛ و کارنامه رضا پهلوی، پس از دهه‌ها ادعا، همچنان خالی است. با این اوصاف مسئله اصلی این است که چگونه بدون هیچ دستاوردی، خود را شایسته چنین جایگاهی می‌داند. 
​​​​​

چرا شاهزاده جوگیر می شود؟
این‌که رضا پهلوی، با وجود فقدان کارنامه، تناقض‌های نظری و مواضع پرهزینه برای منافع ملی، همچنان در برخی مقاطع «بزرگ» دیده می‌شود، بیش از آن‌که ناشی از توانمندی شخصی باشد، نتیجه مجموعه‌ای از خطاهای ساختاری و روانی در میدان سیاست ایران است.
نخستین عامل، خطا در نوع مواجهه با منتقدان داخلی است. طرد یا بی‌اعتنایی به صداهای منتقد اما ریشه‌دار و وطن‎پرستانه در داخل، خواه‌ناخواه میدان سیاست را تهی کرده و فضا را برای برآمدن چهره‌هایی فراهم آورده که نه از دل جامعه، بلکه از خلأ نمایندگی سیاسی برمی‌خیزند. وقتی سیاست تعطیل می‌شود، سایه‌ها بزرگ‌تر از واقعیت خود به نظر می‌رسند.عامل دوم، خالی‌شدن میدان از بدیل‌های واقعی و پاسخ‌گوست. فقدان احزاب مستقل، نهادهای مدنی فعال و چهره‌های اجتماعی آزموده، جامعه را به سمت «آلترناتیوسازی رسانه‌ای» هل می‌دهد؛ فرایندی که در آن، نه سابقه مهم است و نه برنامه، بلکه میزان دیده‌شدن، بازنشر، و توان تحریک هیجانات تعیین‌کننده می‌شود.
در چنین فضایی، رسانه‌هایی چون شبکه‌های اجتماعی می‌توانند از یک نام آشنا، ولو تهی از معنا، یک نماد بسازند. در این میان، نوستالژی، خشم و درماندگی جمعی نقش کاتالیزور را بازی می‌کنند. نوستالژی گذشته‌ای که هرگز طلایی نبوده، خشم فشرده‌شده از وضعیت موجود، و احساس ناتوانی در اصلاح، برخی را مستعد قهرمان‌سازی‌های شتاب‌زده از چنین افرادی می‌کند. این فرایند بیشتر واکنشی روانی است تا انتخابی آگاهانه؛ پناه بردن به تصویر، به‌جای مواجهه با واقعیت پیچیده سیاست. اما بزرگ دیده‌شدن، الزاماً به معنای بزرگ‌بودن نیست؛ و دیده‌شدن در رسانه، جای خالی ریشه، مسئولیت و پاسخ‌گویی را پر نمی‌کند.
17302
کد مطلب 2167749

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین