آقایان! چوب لای چرخ این ورزش نگذارید/ نواب رفاقت کرد که شد سرپرست کراسفیت

مربی برجسته کراسفیت می‌گوید:«دوستان می‌گویند نقشی در لغو مسابقات کیش نداشتند،دیوار حاشا بلند است اما نامه منتشر شده را چطور می‌خواهند تکذیب کنند؟»

ایمان گودرزی؛ پوریا محمدی را حالا دیگر خیلی ها در کراسفیت می شناسند.کسی که سرش توی لاک خودش است اما تا جایی که سر به سرش نگذارند! پوریا نمی خواهد خیلی وارد حاشیه شود و همیشه سعی کرده تا تمام فکر و ذکرش ورزش باشد و ورزش.او می گوید هدف دارد و می خواهد نسلی از ورزشکاران را تربیت کند که فقط و فقط به ورزش کردن فکر می کنند نه حاشیه هایش.به بهانه لغو مسابقات داخلی در جزیره کیش با او همکلام شدیم تا دقیق برای ما توضیح بدهد که چه اتفاق هایی افتاد و چرا این مسابقات که مجوز هم داشت لغو شد.

درباره وضعیت حال کراسفیت و مسابقات کویت برایمان بگویید.

فعلا وضعیت کراسفیت خیلی جالب نیست که حالا به آن می‌پردازیم؛ ولی از آنجایی که شما به مسابقات کویت اشاره کردید، یک توضیح کوتاه درباره مسابقات می‌دهم. تقریبا 1 هفته پیش بود که مرتضی صداقت با من تماس گرفت و گفت از طرف فدراسیون بین‌المللی کویت، برای مسابقه‌ای دعوت شدم که به صورت تیم دو نفره است و چون ما قبلا هم با همدیگر در قالب تیم دو نفره در مسابقه‌های مختلف شرکت کرده بودیم و تقریبا با هم مچ بودیم و از روزهای اول تمرینی در سالیان گذشته زیاد با هم تمرین کرده بودیم و همدیگر را خوب می‌شناختیم، تصمیم گرفتیم که با هم یک تیم شده و در مسابقات شرکت کنیم. خدا را شکر با هر سختی که بود نتیجه خوبی داشت و توانستیم مقام اول را کسب کنیم.

قبلا هم با مرتضی صداقت با هم جایی مسابقه داده بودید یا اولین بار بود؟

بله ما سال ۱۳۹۸ در مسابقات قهرمانی کشور در یزد هم‌تیمی بودیم، در مسابقات قهرمانی ارتش که به صورت داخلی بود در تیم‌های ارتش ما با هم بودیم؛ در لیگ با هم تیم بودیم و اولین مسابقه برون‌مرزی‌ای بود که با هم تیم شدیم. از بچه‌های ایران یک تیم دیگر هم شرکت کرده بودند؛ ما در مسابقات یک تیم دیگری متشکل از نادر موحد و پیام آزادی داشتیم و البته تیم سوم مسابقات هم شاهو حسن‌زاده به همراه هم تیمی او که البته ایرانی نبود و از ایرلند بود و تیم بسیار قوی‌ای بودند.ما روی سکو ۳ تا ایرانی بودیم. حالا شاهو مقام سوم و من و مرتضی هم که اول شدیم.

رویداد بعدی کراسفیت (مسابقات خارجی) چه زمانی است؟

من بهمن ماه در ترکیه مسابقه دارم؛ مسابقه‌ای است که چندین سال است برگزار می‌شود و فکر می‌کنم زمانش ۱۷_۱۸ بهمن‌ماه باشد؛ باتوجه به "لیدر بردی" که الان من می‌بینم خیلی ورزشکاران قوی  و وحشتناکی به قول خودمان آمده اند، اما خب بازی کردن در کنار آن‌ها حتما برای ما کلی تجربه خوب دارد.

شما قرار بود در مسابقات داخلی کیش که کنسل شد، شرکت کنید؟

بله؛ برای سال دهم بود که قرار بود برگزار شود؛ پارسال بنا به دلایلی تصمیم گرفتیم که شرکت نکنیم؛ یک تصمیم جمعی بود. من هر سالی که در مسابقات کیش شرکت کردم، روی سکو بودم و پارسال یک‌سری اتفاقاتی افتاد، اختلاف نظراتی وجود داشت؛ اینکه می‌گویم اختلاف نظر این نیست که من به عنوان ورزشکار در برگزاری مسابقات بخواهم نظری داشته باشم؛ یک سری اتفاقاتی افتاد که شاید الان زمان مناسبی نباشد که بخواهم بازش کنم اما با آقای کاشانی به اختلافاتی خوردیم و تعداد ۲۰۰_۳۰۰ نفر ورزشکار تصمیم گرفتیم که شرکت نکنیم.

این ۲۰۰_۳۰۰ نفری که می‌گویم شامل من و تمام شاگردانم و کسانی که شاید دوست نداشته باشند اسمشان را ببرم به همراه شاگردانشان بود و ما اصلا در آن مسابقات شرکت نکردیم؛ اما خب با تغییراتی که در بحث ریاست انجمن کراسفیت اتفاق افتاد، رویکرد به این شکل بود که ما حالا اگر مشکلات شخصی داریم کنار بگذاریم و به مسابقات برگردیم و در ساری مسابقه برگزار شد و ورزشکاران خیلی خوبی شرکت کردند.

پس تصمیم بر این شد که در مسابقات شرکت کنید.

من همچنان در همان حال و هوا بودم و قبول نکردم اما تصمیم گرفتم در مسابقات کیش شرکت کنم که به لطف یک‌سری از دوستان که فکر می‌کنم خیلی کارشان را بلدند! کنسل شد و به نظر من ضربه خیلی بزرگی به ورزشکارها وارد شد؛ حالا بحث برگزارکننده‌ها، اسپانسرها و ... کنار، اما در این وسط واقعا قشر مظلوم همیشه ورزشکاران هستند؛ حالا ما داریم در تهران کار می‌کنیم، به هر حال دخل و خرج با همان درآمد تهران است؛ یک بنده خدا شاید در کرمانشاه، یک بنده خدا شاید در شیراز، شمال و ... خود را برای مسابقات آماده کرده و سیستم و روتین زندگی‌شان با بچه‌های شهرهای بزرگی چون تهران متفاوت است؛ این‌ها سهمیه گرفتند، به سختی جنگیدند، هزینه کردند؛ هر ورزشکار برای خودش و برای آماده شدن و آماده ماندن هزینه کرد و با امید اینکه چه مقام بیاورد و چه نیاورد، در این رویداد بزرگ شرکت کند، دیده شود، بحث کارش است، بحث برند شخصی هر فردی است که در هر محیطی که کار می‌کند مطرح است؛ همه این هزینه‌ها بخاطر سوء مدیریتی که قبلا هم داشتند از بین رفت. یک مدتی خدا را شکر دستشان دور بود اما حالا به چه واسطه و با چه حساب و کتابی دوباره برگشتند، جلوی این مسابقه را گرفتند.

دلیل برگزار نشدن مسابقه (در کیش) چه بود؟ اول گفتند منطقه آزاد بخاطر برگزار شدن آن ماراتن در کیش، مجوز نداده است؛ بعد یک نامه‌ای آمد؛ علت اصلی چه بود؟

بعد از ماراتن کیش بود؛ دیوار حاشا که بلند است، می‌گویند ما نکردیم، اما خب بعد از ماراتن کیش همین تیم برگزاری مسابقات آیلند گیمز، ۲_۳ مسابقه تحت عنوان راکس برگزار کردند که حالا در فرمت مسابقات هایراکس است که برگزار می‌شود و مشکلی هم پیش نیامد و حتی بخش خانم‌ها هم برگزار شد. بخش آقایان برگزار شد و هیچ مشکلی نبود چون این‌ها از قبل مجوزهای لازم را داشتند. اما آمدند و از طرف فدراسیون همگانی نامه زدند و اصلا فکر نمی‌کردند که اصلا نامه‌اش بخواهد بیرون بیاید و برسد به دست بچه‌ها که بخواهند نامه‌اش را در فضای مجازی بگذارند. برداشت شخصی من است و نمی‌خواهم خدایی ناکرده یک‌وقت تهمتی بزنم؛ اما به نظر من یک‌سری چیزها به سهم‌خواهی از یک‌سری مسائل برمی‌گردد.

شما می‌بینید یک جایی یک جریان خوبی دارد اتفاق می‌افتد و فکر می‌کنی الان وقتش است؛ چون زمانی که این دوستان از سال ۱۳۹۶ به کراسفیت آمدند، درست است تمام افتخارشان این است که ما تعداد زیادی کارگاه برگزار کردیم؛ خب ما داریم می‌بینیم که کارگاه و کلاس برگزار کردن، حتی به صورت خصوصی هم دارد انجام می‌شود و خیلی هم کار عجیب و غریبی نیست؛ اینکه شما بتوانید این ورزش را جوری پرورش بدهید که ما بعد ۸-۹ سال در آسیا حرف برای گفتن داشته باشیم این کار درست است.

اگر مرتضی صداقت می‌رود و در آسیا اول می‌شود، کسی به او کمک نکرده است؛ من خبر دارم؛ خودش زحمت کشیده و خودش هزینه کرده است؛ بعد اینکه شما سریع تا قهرمان شد بروید و با او یک لایو بگیرید و بروید و سریع خودتان را بچسبانید کنار یک‌سری اتفاق خوب و هر اتفاق بدی هم که افتاد بگویید من نبودم و به من ربطی ندارد؛ این هم همین است اولش گفتند اصلا به فدراسیون همگانی ربطی ندارد، اصلا ما این کار را نکردیم؛ ولی خب نامه‌اش بیرون آمد؛ نامه را چطوری میخواهید تکذیب کنید.  ۵_۶ ماه بود که ما هیچ صحبتی نداشتیم و هیچ ادعایی هم نداشتیم.

آقایان! چوب لای چرخ این ورزش نگذارید/ نواب رفاقت کرد که شد سرپرست کراسفیت

فکر می کنی این اتفاق ها دلیل خاصی دارد؟

حرف من این است که خب بالاخره خیلی ها متوجه می‌شوند که آقا در این مدت ما داشتیم چه می‌گفتیم؛ چون ما هر چه می‌گفتیم که آقا هر کاری که کردند وظیفه‌شان بوده اما کمکی نکردند. وظیفه که می‌گویم مثلا تو کارگاه و کلاس برگزار کردی و این کارها در چارت سازمانی شما است و منتی نباید سر کسی بگذارید.هر اتفاق خوبی که افتاد جلویش را گرفتند؛ هر کسی می‌خواست مسابقه برگزار کند، جلویش را گرفتند و به نظر من این‌ها به سهم‌خواهی و به یک‌سری مسائلی که بیشتر از انتقام و اینطور مسائل است برمی‌گردد.در سال ۱۳۹۶ یک مسابقه خیلی باکیفیت به اسم «آماده باش» برگزار شد و متاسفانه من یادم است که به محض تمام شدن این مسابقه، با برگزارکنندگان مسابقه «آماده باش» چند جلسه گذاشتند که ما می‌خواهیم آماده‌باش بعدی را راه‌ بیندازیم.بعدا که از دوستانمان می‌شنیدیم، متوجه می‌شدیم که این‌ها با هم به توافق نمی‌رسند؛ چطوری می‌شود به توافق نرسید من به عنوان متولی یک رشته، رئیس یک انجمنی هستم؛ شما می‌خواهید یک جریان خوبی را راه بیندازی و یک مسابقه برگزار کنی؛ من باید به تو کمک کنم.حالا نمی‌خواهم همه چیز را بگویم، مسابقه در نهایت برگزار نشد؛ یعنی اگر ما بیاییم و دانه به دانه مسابقاتی که این اشخاص و این تیم در آن دخالتی نداشتند را فقط نگاه کنیم، برویم و عکسهایش را در اینترنت نگاه کنیم؛ سطح برگزاری، کیفیت، ورزشکارها را نگاه کنیم؛ از آن‌طرف بیاییم و چیزهایی که آن‌ها برگزار کرده‌اند را ببینیم؛ یکبار مسابقه برگزار کردند وزنه توی هالتر نمی‌رفت؛ یکبار برگزار کردند در ورزشگاه آب سرویس بهداشتی قطع بود؛ یک بار ته تهران برگزار کردند. یک بار آمدند و گفتند ما می‌خواهیم فلان آیتم را بدهیم، نتوانستند ابزار و تجهیزانش را جور کنند، روز مسابقه عوض کردند و این‌ها چیزهایی است که ما می‌بینیم؛ خیلی از مسائل وجود دارد که ما نمی‌بینیم یا شاید جامعه ورزشی کراسفیت نمی‌بینند اما دارد اتفاق می‌افتد.

چرا اینقدر در کراسفیت، دو دستگی که نه، چند دستگی ایجاد شده است؟ اصلا انگار یک‌سری تیم‌ها مقابل همدیگر هستند؛ نه مقابل هم برای ورزش کردن؛ مقابل هم در رسانه‌ها!

من یک‌سری چیزها را می‌دانم اما نمی‌دانم که باید بگویم یا نگویم؛ اینکه اصلا کراسفیت یک ورزشی است که من فکر می‌کنم جامعه آماری‌اش شاید به ۱۰ هزار نفر در کل کشور نرسد؛ یعنی جامعه بزرگی نیست اما به شدت درآمدزا است؛ یعنی برای کار کردن شما می‌توانید از چند رشته دیگر وام بگیری و واقعا می‌شود خوب از آن پول درآورد.از همان اول بنا را بر این گذاشتند که بین یک‌سری‌ها تفرقه بیندازند تا با هم خوب نباشند؛ مثلا وقتی من با فلان قهرمان مشکل داشته باشم، خب یواش یواش تیم درست می‌شود؛ من با دوستان و شاگردان خودم به یک طرف می‌روم؛ آن‌ها به یک طرف؛ همینجوری پخش می‌شود و بعد به مرور زمان هر کسی متناسب با نفع شخصی خودش تصمیماتی می‌گیرد و این تیم و تیم بازی مدام بیشتر می‌شود.مثلا خبر می‌زدند ما به زودی برمی‌گردیم؛ کجا برمی‌گردی؟ مثلا آیا خانه‌تان را از شما گرفته‌اند به زودی می‌خواهید برگردید؟ حمله کردند به شما و می‌خواهید بیایید و انتقام بگیرید؛ چه اتفاقی افتاده است؟ برادر داشتی کار می‌کردی، تمام شد. اصلا عجیب است؛ اتفاقاتی هم که در وزارت افتاد عجیب است؛ وقتی که یک نفر یک شاکی هم داشته باشد باید به آن برسند که دلیلش چه بوده که به این اوضاع رسیده است، ولی عجیب بود که رسیدگی‌ای هم نشد.

شما جلسات متعددی هم با معاون وزیر ورزش داشتید؛ در آن جلسات چه شد؟ چه کسانی رفتند و چه اتفاقی افتاد؟

یک جلسه آقای دکتر انوشیروانی بود، من بودم و دوست دیگری که واقعا نمی‌دانم دوست دارد اسمش را بگویم یا نه و هم ترجیح می‌دهم نگویم؛ ما رفتیم با آقای اسبقیان جلسه گذاشتیم و ایشان نشست و ما توضیحاتمان را دادیم؛ حتی یک بنده خدایی که با ما بود هم یک‌سری چیزهایی را می‌دانست و گفت که من هم همان لحظه متوجه شدم و ایشان گفتند ما رسیدگی می‌کنیم.تخلف بود، نقل قول بود. من اگر می‌آیم صحبت می‌کنم، ولله من فقط ورزشکارم؛ چیز عجیب و غریبی نیست رابطه من و آقای نصیرشلال؛ اما در دورانی که ایشان سرپرست انجمن بودند، فکر می‌کنم شما دیگر باید بدانید من کوچکترین دخالتی آنجا نداشتم؛ رفت و آمدی نداشتم؛ نظری نمی‌دادم.

فقط یک‌سری چیزها به عنوان یک ورزشکار من را می‌خورد که چرا باید این شکلی باشد؛ چرا الان استعدادهای ما باید اینقدر برای یک مسابقه رفتن اذیت شوند. ما ورزشکاری داشتیم که پارسال می‌خواست برای مسابقات  به کره برود؛ سرباز بود و باید یک نامه‌ای می‌گرفت؛ نامه را به او نمی‌دادند و آن زمان با دوندگی خود آقا نواب، بالاخره نامه صادر شد.

آن زمان که اصلا آقا نواب کاری نداشت؛ اگر اشتباه نکنم حتی مربی تیم ملی هم در آن زمان نبودند؛ با دوندگی ایشان برای یک ورزشکار بااستعداد نامه بالاخره صادر شد و توانست به کره برود و مسابقه بدهد. برای خود من سنگ‌اندازی می‌شد و من را اذیت می‌کردند؛ مثلا اگر نامه‌ای می‌خواستم، مثل آن سالی که من سرباز بودم و می‌خواستم برای مسابقه به ترکیه بروم، ۲ هفته من مدام می‌رفتم و می‌آمدم؛ نامه را گرفته بودم اما یک بندی توی نامه ذکر شده بود که من بعدا فهمیدم؛ حراست ارتش مدام به من گیر می‌داد و تا ما بخواهیم ثابت کنیم و دوباره از فدراسیون نامه بگیریم، کلی دوندگی داشت؛ ولی کمکی نمی‌شود و نمی‌شد و این بد است. اصلا ما می‌گوییم شما خودت بیا و بایست کارت را بکن ولی درست کار کن؛ هرکسی هر کاری می‌خواهد بکند، بگویی  نه که نمی‌شود. واقعا همه چیز را گفت.

زمانی که نواب نصیر شلال رییس انجمن کراسفیت شد خیلی‌ها می‌گفتند که این انتساب بخاطر رفاقت اتوشیروانی و نواب بود؛ می‌خواهم از شما بپرسم که آیا واقعا این رفاقت بود و یا اینکه بالاخره نواب قهرمان المپیک است و توانایی‌اش را داشته که آنجا نشسته است.این روند ۶ ماهه‌اش به نظر تو که ۱۰ سال است کراسفیت کار می‌کنی، چطور بوده است؟

آن انتساب به نظر من رفاقتی نبود؛ قبول کردنش رفاقتی بود؛ چون وقتی می‌دانی که قرار است چه هجمه‌ای به تو وارد شود و قبول می‌کنی یعنی ته رفاقت. وقتی میایی خودت را سیبل قرار می‌دهی و می‌گویی اشکال ندارد من می‌آیم و البته که از توانایی ایشان هم همه مطلع هستند. نمی‌خواهم خدایی نکرده در بحث وزنه‌برداری نظری بدهم؛ اما اتفاقاتی که در آن تایم و با انتخابات ایشان رقم خورد؛ یعنی انتخاب‌هایی که برای انتخاب ورزشکاران انجام می‌داد، ما دیدیم که تیم را یکپارچه و جوان کرد و ایستاد؛ همان موقع هم در وزنه‌برداری ایشان سیبل بودند. من می‌گویم که نه رفاقت نبوده است یعنی قبول کردنش از سمت آقا نواب رفاقت بوده که بیاید و قبول کند جایگاهی که به نظر من برای ایشان چیزی هم ندارد و جایگاه کوچکی برای این شخص بود.

کسی که سرمربی تیم ملی بوده، قهرمان المپیک بوده و افتخاراتش به شدت زیاد است؛ فقط به نظر من برای کمک و برای سر و سامان دادن بود. در همان تایم شما می‌توانید ببینید مسابقه‌ای که چندین ماه قبلش، ثبت‌نام‌هایش را انجام داده بودند و برگزار نکرده بودند، در یک سالن استاندارد برگزار می‌شود. با استانداردهایی که در حال حاضر در دنیا برگزار می‌شود. مسابقات هایروفیت برگزار شد، مسابقه‌ای که باز هم در فرمت هایروکس بود، برای اولین بار پخش زنده داشت؛ چیزی که فکر می‌کنم الان پیش پا افتاده‌ترین چیز است.یعنی شما وقتی بچه‌ات را برای مسابقه به جایی می‌فرستی که از تو دور است، دوست داری ببینی دارد چکار می‌کند. ما ۱۰ سال است داریم مسابقه می‌دهیم و هیچ‌کس نمی‌داند. نه یک پوشش خبری درست و نه .... آن مسابقات استاندارد بود، پخش زنده داشت؛ بعد از آن مسابقاتی که برای ساری می‌خواستند برگزار کنند، ایشان همکاری و کمک کرد. تجلیل از قهرمانان بود. در همان زمان کوتاه، چندین و چند مسابقه کوچک و بزرگ در جاهای مختلف برگزار شد.کسی که یک مقدار کراسفیت را دنبال کند و ببیند، می‌بیند که همه جای دنیا مسابقات کوچک و بزرگ در طول ماه و در طول سال چندین بار برگزار می‌شوند که ورزشکارها هم بالاخره بتوانند در لول‌های مختلف خودشان را محک بزنند؛ هم بدنشان را آماده نگه دارند.

از لابلای این‌ها استعدادهای خیلی خوبی بیرون می‌آید؛ بزرگترین مرجع ما مسابقات اوپن کراسفیت است. می‌آیی و یک سال هیچ فعالیتی نمی‌کنی؛ نزدیک اوپن که برای ورزشکار پیک بدنی و پیک آمادگی مهم است، یک تقویم ۱۰ ساله است که مثلا مسابقات ایلند گیمز دارد در این تاریخ برگزار می‌شود؛ حالا بیایی و یک مسابقه بیندازی وسط و بگویی من هم می‌خواهم مسابقات قهرمانی کشور برگزار کنم و این یعنی کار تو حساب و کتاب ندارد.از نظر مدیریتی هم که آقای نصیر شلال مشخص است، نظمش، دیسیپلینش، کارهایی که انجام داده و همین اتفاقاتی که الان برایتان تعریف کردم؛ در راستای برگزاری مسابقات متعدد و کلاسهای مربی‌گری و ...، چیزی بود که در همان ۳_۴ ماه خودش را نشان داد و ارتباطی که بین قهرمان‌ها شکل گرفت قبلا واقعا نبود؛ یعنی آن دوستی، آن ارتباط و دیدارهای نزدیک به نزدیک نبود.قبلا این مدلی بود که در یک تایم طولانی شاید اصلا هیچکس با هیچکس هیچ ارتباطی نداشت و در مسابقات همدیگر را می‌دیدند و رویشان را به طرف دیگر می‌کردند؛ ولی به هر حال این‌ها حتی در گرم شدن روابط ورزشکارها تاثیرگذار است.

آقایان! چوب لای چرخ این ورزش نگذارید/ نواب رفاقت کرد که شد سرپرست کراسفیت

الان چطور است؟

الان خوب است؛ من با مرتضی صداقت تا قبل سربازی با همدیگر در یک تایمی صحبت هم نمی‌کردیم ولی خب ۲ هفته پیش با هم تیم شدیم و به مسابقه رفتیم. اینکه یک‌سری مشکلات به وجود بیاید همه جا طبیعی است اما اینکه چطور مدیریت شود و به چه سرانجامی برسد، این مهم است. خدا را شکر بعد از این اتفاقات ارتباطمان خوب شد، نزدیک شد، ثمره داشت. همین الان داریم با هم صحبت می‌کنیم و شاید بخواهیم یک‌سری کارهای مشترک کنیم؛ شاید بخواهیم باز هم مسابقه برویم.

با این شرایط آینده کراسفیت را چطور می‌بینید؟ فکر می‌کنم که یک نگرانی در جامعه کراسفیت وجود دارد که یک‌سری از ورزشکارها بالاخره طرد می‌شوند از این رشته؛ با توجه به اینکه شما مقابلتان یک رشته به اسم فانکشنال فیتنس هم دارید و یک‌جوری شبیه به کراسفیت است و ...

تفاوتی با هم ندارند؛ هیچ تفاوتی با هم ندارند؛ شاید در ساختار با هم یکی هستند و اسمشان متفاوت است؛ کراسفیت یک کمپانی آمریکایی یک شرکت خصوصی است که آمده و این شیوه تمرینی را به وجود آورده و حالا در کنارش می‌آید و مثلا مدرک مربی‌گری می‌فروشد؛ یعنی کلاس سطح ۱، ۲ و ... برگزار می‌کند، مسابقه برگزار می‌کند؛ کارش بیزنس است و اصلا ایران تحریم است و نمی‌شود.یعنی اگر قرار بود قانون کپی رایت را حتی رعایت کنی از اسم کراسفیت نمی‌توانستی در ایران استفاده کنی اما خب ما ایرانیم دیگر، دوریم از از آن‌ها و کاری هم ندارند و کاری هم نمی‌شود کرد. اما خب فانکشنال فیتنس آمده و همین شیوه تمرینی و همین شیوه بدنسازی را به اسم فانکشنال فیتنس به طور رسمی ثبت فدراسیونی کرده است؛ من فدراسیونش هستم با این اسم، تو شرکتش هستی با این اسم؛ من مسابقه قهرمانی جهان، قهرمانی آسیا و اروپا و ... می‌گذارم، تو می آیی و مسابقات اوپن می‌گذاری که این‌ها هر کدام اعتبار خاص خودشان را دارند.خیلی از ورزشکاران کراسفیت گیمز که مثل  مسابقات کراسفیت است، می‌آیند و در مسابقات قهرمانی فانکشنال فیتنس شرکت می‌کنند؛ همان است؛ فقط این فدراسیونی و مردم‌نهاد است و آن یکی خصوصی است و هر جفتش یکی است.

چرا کراسفیت و فانکشنال فیتنس یکی نمی‌شوند؟

این یکی از آن تصمیماتی است که اصلا ما مانده ایم و  وزارت ورزش که کارشناس‌هایش بهتر می‌دانند؛ اما قضیه اینجاست که یک سری از مشکلاتی که در گذشته وجود داشت، همین بود. بچه‌ها می‌خواستند بروند مسابقه بدهند؛ طرف بدنش آماده است؛ دوست دارد برود و مسابقه بدهد و مثلا برود و شانس قهرمانی آسیا را تجربه کند؛ ایران می‌خواهد تیم بفرستد؛ می‌گوید من می‌خواهم بروم انتخابی تیم ملی را بزنم و بروم و در آسیا مسابقه بدهم.از آن طرف زنگ می‌زدند که اگر شما آن مسابقه را بزنی اینجا نمی‌توانی مسابقه شرکت کنی؛ خب چرا؟ شما خرجش را بده؛ شما مثلا می‌گویی من می‌خواهم بروم مسابقات قهرمانی کشور فانکشنال فیتنس بزنم، جایزه ببرم؛ البته جایزه‌ای هم که نمی‌دهند؛ مثلا ۳۰ میلیون؛ تو ۳۰ میلیون تومان به من بده من این مسابقات را نمی‌روم. خب تو که از زندگی من خبر نداری؛ تو از شرایطی که من می‌خواهم این بدن را آماده نگه دارم، غذا می‌خورم، مکمل می‌خورم، تمرین می‌کنم، استراحت می‌کنم، خبر نداری؛ تو فقط شب مسابقه به من زنگ می‌زنی و فقط می‌گویی این مسابقه را نزن.خب باشد، چرا نزنم؛ یک دلیل به من بده؛ مگر شما زیرمجموعه وزارت ورزش نیستی؟ بله؛ مگر اینها زیرمجموعه وزارت ورزش نیستند؟ بله؛ خب من دارم چه‌کار غیرقانونی انجام می‌دهم؟

چند بار این زنگ‌ها را به تو زده‌اند؟

من اصلا جواب نمی‌دادم؛ من اصلا می‌گفتم نه؛ ولی به واسطه زنگ می‌زدند و می‌گفتند اگر به مسابقات بروی، فلان می‌شود و من می‌رفتم. من می‌گفتم آقا یک دلیل به من بگو من نمی‌روم؛ یک دلیل بگویید که این غیرقانونی است و من انجامش نمی‌دهم؛ ولی چون می‌دانستند من می‌روم به خودم زنگ نمی‌زدند. مثلا در دوران خدمتم زنگ زده بودند به فرمانده؛ فرمانده به من گفت؛ من هم صحبت کردم و گفتم شما به من بگو کجایش غیرقانونی است، من نمیزنم و زدم مسابقه را و بعدش هم باز زدم. اتفاقی هم نیوفتاد.فرمانده من آدم منطقی‌ای بود؛ گفت پشت تلفن به من یک جور دیگر گفتند؛ گفتم آقا از من بپرس؛ حتی همین الان هم که من می‌زنم، فردا پس فردا هر مدرکی دال بر اینکه من کار غیرقانونی کردم بیاورید، من می‌آیم و پست می‌دهم، اضافه خدمت برایم بزنید.

بالاخره اتفاقاتی در این بازه ۷ ماهه افتاد، تو در طیف مخالف‌ها بودی؛ الان شرایط برای تو پوریا محمدی چطور است؟

من که مخالف به دنیا نیامده‌ام؛ در گذشته تمام تلاشم را می‌کردم که شاید تاثیر مثبتی هم بتوانم داشته باشم. به همراه آقای سهراب آزاد رفتیم شبکه امید صدا و سیما و با همدیگر یک مصاحبه مشترک داشتیم؛ صحبت کردیم؛ ایشان می‌گفت برویم برای فلان مسابقه ویدیو ضبط کنیم، می‌رفتم؛ اما یک سری رفتارها من دیدم که سعی کردم فقط فاصله بگیرم؛ تا جایی که حتی ایشان به من زنگ زد و گفت اوضاع کراسفیت تهران اوکی نیست؛ تو بیا دبیر شو؛ گفتم من ورزشکارم من نمی‌آیم؛ می‌خواهم ورزشم را ادامه بدهم و نمی‌آیم؛ تازه بخواهم بیایم هم دبیر نمی‌آیم و می‌شوم رئیس. (با خنده می‌گوید)مدتی گذشت تا ۳ سال پیش، باز هم سر مسابقات ایلند گیمز با برگزار کننده با هم اختلاف نظراتی داشتند، باز هم به نتیجه نرسیدند اما فکر می‌کردیم مسابقه برگزار می‌شود و ما رفتیم کیش و همه خوشحال از اینکه می‌خواهیم مسابقه بدهیم.ورزشکارها همه آمده بودند؛ آن سال ۱۰ نفر نماینده برای بازی کردن رفته بودیم؛ من، علی طاهری، رضا شیرود بزرگی، طوفان آقاجانی، میثم اسدی، سینا محقق، میلاد سلطانی، محمد حسین‌زاده، محمد قربانی و مهدی سلطانی.

ما ۱۰ نفر رفته بودیم مسابقه بدهیم؛ شب مسابقه گفتند کنسل است، ما همه کیش بودیم؛ آنجا بود که من متوجه شدم که تمام صحبتهایی که پای تلفن با من می‌کردند که من اینجوری‌ام، من آن‌جوری‌ام اصلا ذره‌ای ورزشکار را درنظر نمی‌گیرند که اگر درنظر می‌گرفتند، می‌گفتند بگذار این ۲ روز مسابقه برگزار شود، ورزشکار رفته کیش، هزینه کرده، به امیدی رفته آنجا. بگذار این دو روز مسابقه‌اش برگزار شود؛ مگر نمی‌گویی تخلف کرده، مدارکش موجود است، بعدش جریمه‌اش کن، بعدش برو به آن رسیدگی کن؛ آدم که نکشته‌اند.من آنجا متوجه شدم که این شکلی است؛ من بعد از آن‌دیگر هیچ ارتباطی با آن‌ها نداشتم؛ من به عنوان ورزشکار حق دارم هر جایی دلم می‌خواهد شرکت کنم؛ من میروم داخل سالن و حالا ببینیم می‌گذارند یا نه؛ شاید هم نگذاشتند؛ برایم خیلی اهمیت ندارد.من دارم بازی خودم را می‌کنم؛ حتی انتخابی‌های آنلاینش را هم می‌زنم اما خودم تصمیم گرفته بودم جایی که ردپایی از آنها باشد من شرکت نکنم، کما اینکه بعد از اتفاقی که الان برای شما تعریف کردم، تا مسابقات دور اول لیگ کراسفیت، من هیچکدام از مسابقاتی که متولی آن کمیته کراسفیت بوده، شرکت نمی‌کردم؛ من سالیانه می‌رفتم و در مسابقه‌ای که در کیش بوده شرکت می‌کردم و تمام. یا مثلا مسابقاتی که برای فانکشنال فیتنس بود.

شما خودتان چطور وارد مسابقات لیگ شدید؟

به واسطه سربازی به لیگ آمدیم و خب برگزار کننده‌ آن‌ها بودند؛ شرکت کردیم، زدیم اما همچنان من همیشه می‌گفتم آقا دیگر الان یک سال دو سال نیست که از این گذشته، ۷_۸ سال گذشته؛ در سطح برگزاری یک تغییراتی بدهید، یک مقدار لول کار تغییر کند؛ بالاخره ما داریم می‌بینیم؛ در اینترنت داریم می‌بینیم کشورهای همسایه دارند چکار می‌کنند؛ همین ترکیه دارد چکار می‌کند؟ امارات دارد چکار می‌کند؟ یک ذره سر و شکلی بدهید؛ یک ذره تفاوت ایجاد کنید.

هر چه ما می‌گفتیم بقیه می‌گفتند که تو فقط داری غر می‌زنی؛ می‌گفتم خب آقا ما نمی‌آییم؛ بعد از این اتفاقاتی که افتاد خب من خیلی خوشحال بودم و خوشحالی‌ام هم بی‌دلیل نبود؛ وقتی آقا نواب آمد، مدارکش هست، فیلم و عکس‌هایش هم هست، اجازه داده شد که هر کسی در استاندارد بالا کار بکند؛ آن‌ها می‌گفتند نه شما در این استاندارد کار نمی‌کنید؛ نکنید؛ چرا؟ چون زورشان نمی‌رسید خودشان اینطوری کار کنند. وقتی من زورم نرسد یک مسابقه این شکلی برگزار کنم، نمی‌گذارم او هم برگزار کند.

حالا بعد از این اتفاقات مثلا من الان به عنوان یک ورزشکار یا مربی، چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد؟می‌خواهند نگذارند شرکت کنم؟ خب شرکت نمی‌کنم. دعوا نداریم که؛ دیگر الان خدا را شکر می‌روم و خارجی می‌زنم؛ البته با این دلار نمی‌دانم بشود یا نه. مگر اینکه من ورزشکار برایشان خیلی مهم باشم و فردا پس فردا با هوش مصنوعی از من چیزی درست کنند.

پوریا محمدی الان چکار می‌کند و یک کراسفیتر هزینه‌اش در این شرایط چقدر است؛ حالا همه هم که مربی نیستند و به قول تو یک مسابقه که کنسل می‌شود آن ورزشکاری که در کرمان، شیراز یا هر جای دیگری است و با سختی‌های آن شهر بدنش را نگه می‌دارد، بگو که یک کراسفیتری که مربی هم نیست چقدر هزینه‌اش می‌شود؟

یک بنده خدایی که مثلا بخواهد مسابقه هم بدهد، اولین هزینه‌ای که مطرح هست، وقت است؛ کراسفیت یک رشته‌ای است که شما باید خیلی جامع تمرین کنی؛ نمی‌توانی بروی و یکساعت جلو بازو بزنی و بیایی؛ اصلا این مدلی نیست؛ باید تمرین دویدنت را داشته باشی، تمرین وزنه‌برداری داشته باشی؛ تمرین ژیمناستیک داشته باشی، من این‌ها را به اسم‌هایی می‌گویم که این‌هایی که می‌بینند بشناسند. همه این تمرینات با هم تلفیق می‌شوند و در سیستم‌های مختلف و بازه‌های زمانی مختلف و ... ، در کمترین حالت روزی ۳ ساعت باید تمرین داشته باشی.کسی که روزی ۳ ساعت تمرین می‌کند قاعدتا نمی‌تواند تا ساعت ۱۰ شب سرکار باشد؛ باید بیاید و به تغذیه‌اش برسد؛ به خوابش برسد؛ می‌خواهد مسابقه بدهد، باید مکملش را استفاده کند؛ باید در مسیر درست تمرین کند؛ پس باید با مربی کار کند؛ اینکه چقدر هزینه‌اش می‌شود یک طرف است و اینکه اصلا دسترسی دارد یا خیر هم یک قضیه دیگری است.تهران چندین و چند باکس کراسفیت دارد که همه تجهیز و مجهز هستند ولی بعضی جاها در شهرستان واقعا امکانات ضعیف است؛ یک ماه پیش یک بنده خدایی از سرپل ذهاب پیش من آمد؛ می‌گفت ما هالتر وزنه‌برداری نداریم، شما می‌توانید با یکی از این برندهای وزنه‌برداری صحبت کنی، من ۵_۶ چک صیادی بدهم و به ما یک هالتر بدهد که من بتوانم تمرین کنم؛ نزدیکترین باشگاه به او ۲ ساعت فاصله داشت، اسمش هم امین است، فامیلی‌اش یادم نیست.من جا خوردم؛ گفتم نگاه کن ما داریم در تهران تمرین می‌کنیم اصلا خبر نداریم چی به چی است؛ بعد خب دلار هر روز بالا می‌رود و کار و کاسبی‌ها همه می‌خوابد؛ بعد هر کسی در ذهن خودش، یک خواسته و آرزویی دارد و این مسئله (بالا رفتن دلار) هر روز او را اذیت می‌کند. هیچ محدودیتی برای هزینه نیست.

پس شما لیگ ندارید؟ مثلا باشگاه‌ها با شما قرارداد می‌بندند؟

نه نمی‌بندند؛ اسمش لیگ است و مثل لیگ هم برگزار می‌شود؛ قراردادی بسته می‌شود، اما اسپانسری نمی‌آید که بخواهد کمکی کند؛ می‌دانید چرا؟ چون انگار هنوز بعد ۱۰ سال نمی‌دانند که این ورزش چقدر می‌تواند جذاب باشد، واقعا جذابیتش مثل فوتبال و کشتی است؛ ثانیه آخر عوض می‌شود. با این اوصاف شاید ماهیانه بالای ۱۲۰ _۱۳۰ میلیون تومان در ورزش کراسفیت خرج خورد و خوراک و ... می‌شود و هزینه دارد؛ بالاخره باید غذای سالم هم بخوری، مکمل هم که باید بخری؛ تو الان یک پودر پروتئین می‌گیری ۱۰ میلیون تومان! تازه باید به باشگاه دسترسی داشته باشی، به مربی دسترسی داشته باشی؛ مربی من الان خارجی است، اسپانیایی است؛ به یورو باید به او پول بدهم.

ماهانه چند یورو به مربی می‌دهی؟

۱۵۰ یورو، تازه به من تخفیف داده است؛ به او گفتم ما اینجا وضعیتمان اینطوری است؛ من در دوران جنگ به او پیام دادم که برنامه تمرین را بفرستد؛ گفت من فکر می‌کردم آنجا جنگ است؛ گفتم جنگ هست، تو حالا برنامه را بفرست.

خودت الان کدام باشگاه فعالیت می‌کنی و چند تا شاگرد داری؟

من فقط در روباکس پاسداران هستم و آنجا روزی ۳ تا کلاس دارم؛ یکی صبح و دو تا کلاس هم بعدازظهر و یک بخش عمده‌ای از وقت و کارم روی شاگردان آنلاینم است، یعنی برنامه طراحی می‌کنیم و برای سطح‌های مختلف ورزشکارها می‌فرستیم؛ البته در اینکار تنها نیستم و ۲ مربی کمک هستند که با همدیگر کار را جلو می‌بریم. روزی ۳ ساعت هم حداقل تمرین خودم است.

چرا این ورزش سخت را انتخاب کردی؟ چرا باید اینقدر مشقت بکشی؟ شاید با اینهمه تلاش در رشته دیگری چهره‌تر بودی، درآمدت بهتر بود، معروف‌تر بودی؛ چرا اینقدر سخت؟

من تکواندو بازی می‌کردم؛ آنجا مصدوم شدم و به این سمت آمدم؛ ولی الان با بعضی قهرمانان تکواندو هم در ارتباطم؛ مثلا پوریا عرفانیان که قهرمان مسابقات مسکو بود یا امیرحسین امیدی؛ این‌ها در تیم ملی بازی می‌کردند و جالب است که این بحث، بحث ورزش مملکت است و اصلا بحث این رشته آن رشته نیست؛ آن‌هایی که مقام‌دار و عنوان‌دار بودند، الان هر کدامشان یک جایی دارند یک فعالیتی می‌کنند که بتوانند بگذرانند. اینکه این سخت است، نمی‌دانم شاید سلیقه‌ام است، روحیاتم است و اینکه خب دوست دارم که از نظر فیزیکی با آدمهای دیگر تفاوت داشته باشم و قابلیت‌های زیادی داشته باشم.یک زمانی به شاگردانم می‌گفتم که یک بشین پاشو بزنند و نمی‌توانستند بنشینند، می‌گفتم مرد حسابی اگر الان من و تو اینجاییم و داریم با هم حرف می‌زنیم، نتیجه سخت‌کوشی و تلاش انسان اولیه است که می‌دویده، شکار می‌کرده، از در و دیوار و صخره بالا می‌رفته پس ما در طبیعتمان باید این جنگندگی را داشته باشیم؛ تو نمی‌توانی بنشینی؛از آن بدتر؛ گفتم اگر یک روزی جنگ شود تو می‌خواهی چکار کنی؟ پناه نمی‌توانی بگیری بعد جنگ شد، گفتم آقا ما در خاورمیانه‌ایم یکدفعه دیدی جنگ شد؛ تو نه خودت می‌توانی پناه بگیری و نه به دیگران می‌توانی کمک کنی؛ تو یک‌ بار اضافه‌ای برای بقیه؛ یکی باید تو را جمع کند. همیشه دوست داشتم یک جوری باشد که از نظر فیزیکی بار نباشم و همین هم هست و سختی‌اش را دوست دارم؛ اعتیادآور است.

در این شرایط سخت چه توصیه‌ای برای بچه‌هایی که علاقه‌مند به کراسفیت‌اند داری و اینکه آن‌هایی که خیلی دستشان خالی است و عاشق کراسفیت‌اند باید چکار کنند؟

ما الان داریم کار می‌کنیم و دستمان به دهانمان می‌رسد، ماهی ۱۰ دفعه صفر می‌شویم و نمی‌دانیم باید چکار کنیم؛ من بعضی وقتها با رفقایم صحبت می‌کنم که بیایید ما هم ول کنیم؛ ۲ تا کلاس اضافه کنیم بگذرد، برای آن کسی که دستش خالی است واقعا هیچ نسخه‌ای ندارم؛ کاش یکی چیزی بگوید که خودم هم بتوانم انجام بدهم؛ ولی آن‌هایی که یکی در میان کارهایی انجام می‌دهند، فقط تنها چیزی که می‌توانم بگویم و شاید خیلی هم شعاری باشد، این است که  فقط همین را ادامه بدهند؛ دیر و زود دارد، سوخت و سوز ندارد؛ یعنی احتمال دارد ۱_۲ سال دیگر چیزی را تجربه کنند و کاری را انجام بدهند و در همین مسیر ورزشی به جایی برسند که فکرش را هم نمی‌کردند.

اگر خودت نکته‌ای داری بگو.

واقعا دوست ندارم حرفهایم بوی خصومت شخصی بدهد؛ یک‌سری‌ها شاید اندازه خصومت شخصی هم نباشند ولی آدم دلش می‌سوزد بخاطر آن مسیری که طی شده و هی سنگ‌اندازی می‌شود؛ شاید خیلی‌ها نخواهند حرف بزنند؛ نمی‌دانم؛ شاید هم من اشتباه می‌کنم که هر دفعه خودم را جلو می‌اندازم و حرف می‌زنم.

۲۵۸ ۲۵۱

کد مطلب 2168412

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =