گروه اندیشه: سیدجواد جمالی در یادداشتی در روزنامه شرق، به شرایط بقا در «عصر شتاب» اشاره می کند. او به نقل از فوکویاما در کتاب زوال نظم سیاسی اش، تاکید می کند در شرایطی که سرعت تغییرات سریع تر از واکنش های نظام های سیاسی باشد، زوال سیاسی قطعی است. اما برای جلوگیری از امر زوال، کشورها نیازمند انعطاف در تصمیم گیری ها، و اعمال سیاست های حافظ منافع ملی، مانند آن چه ماندلا در برابر سفیدپوستان و نظام دکلرک انجام داد، هستند. جمالی در یادداشت خود به رهبری ماندلا اشاره می کند که پس از پیروزی، در برابر خواست سیاه پوستان برای انحلال تیم سفیدپوستان ایستادگی کرد و آن را بخشی از سیاست احساس تعلق به وطن در آفریقای جنوبی نوین، تحت رهبری سیاهان خواند. ماندلا میگوید: «این کاری خودخواهانه است و هیچ سودی برای ملتمان ندارد. و سپس با اشاره به سفیدپوستان در آفریقای جنوبی تأکید میکند ما باید آنها را با شفقتمان، سخاوتمان و خویشتنداریمان حیرتزده کنیم.» یادداشت جمالی را می خوانید:
****
برین جالفیسن و مکافی با قصد ارائه تصویری عینی از رشد تصاعدی، افسانهای مشهور از پادشاهی را که شیفته اختراع بازی شطرنج شده بود، یادآوری میکنند که براساسآن پادشاه پرداخت پاداشی به مخترع آن را پیشنهاد کرد. مخترع در پاسخ از پادشاه خواست تا مقداری برنج برای سیرکردن خانوادهاش به او بدهد. پادشاه نیز خیلی راحت پذیرفت و از مقدار نیاز او پرسید.
آن مرد از پادشاه خواست تا تکدانهای برنج در خانه اول صفحه شطرنج بگذارد و روی خانه بعدی دو دانه برنج و در خانه بعدی چهار دانه و بههمینترتیب در هر خانه از خانههای بعدی دانههای برنج را دو برابر کند. پادشاه موافقت خود را اعلام کرد، بدون اینکه حاصل دو برابر شدن تدریجی تنها دانهای از برنج در هر یکی از ۶۳ خانه بعدی صفحه شطرنج را محاسبه کند. در نهایت حجمی معادل یک میلیارد میلیارد دانه برنج دریافت کرد که ناشی از معجزه رشد تصاعدی بود.
توماس فریدمن معتقد است که این رشد تصاعدی در دنیای مدرن امروزی ما نیز مشاهده میشود. به صورت تصاعدی همه چیز در حال دگرگونی و تحول است. کارخانجات و بنگاههای معتبر جهانی سالانه با شتاب بالا محصولات خود را به بازار عرضه میکنند. در روزگار امروز، فردی اگر ۱۰ سال به خواب برود و بعد از این مدت از خواب بیدار شود، دیگر با دنیای اطراف خود احساس غربت میکند. دنیای امروز را باید «عصر شتاب» نامید. در عصر حاضر همه چیز با شتاب فراوان تغییر مییابد.
ابداعات و اختراعات جدید هر سال از طریق بنگاههای بزرگ روانه بازار میشود. نهتنها مسائل مربوط به تکنولوژی و فناوری، بلکه مواردی مانند تجارت و روابط اقتصادی، آداب اجتماعی، نحوه استراحت و تفریح و... مسیر مشابهی را طی کردهاند. جهانیشدن در تمام یاختههای هر انسان نفوذ کرده، اینترنت و وسایل ارتباطجمعی باعث به نمایش گذاشتهشدن سرعت تغییرات برای همگان در هر نقطه کره خاکی شده است. حال، انسان با سرعت سرسامآور دگرگونیها باید چگونه برخورد کند؟
آیا باید بیتفاوت باشد یا خود را با این تحولات سازگار کند. با نگاهی به طبیعت پی میبریم که جانوران و گیاهان نیز همواره در معرض حوادث و دگرگونیهای عظیم قرار گرفتهاند و تلاش کردهاند به صورتی شایسته به رخدادها واکنش نشان دهند. برخی نباتات یا حیوانات در هر شرایطی که طبیعت پیشرویشان قرار میدهد، راهی خاص و متفاوت با دیگر گونهها برای زیست خود مییابند. طبیعت همواره نوآور است و در شرایط مواجهه با فرصتهایی تازه، پدیدآورنده موجودات تازه و جهشیافته است. پهنه بیابان یکی از بهترین ابزارهای رصد سازشپذیری تکاملی از طریق «دیاناِی» است، با نگاهی متمرکز بر زیست کوچکترین سوسکها در بیابان، نمایی درشت از مهارتهای ویژه مام طبیعت در میدان سازشپذیری را میتوان شاهد بود. نمای درشت از سوسکهای کوچکی که با شیوه ماندگار در شرایط سخت بیابان، از راه تمرکز در جذب و نگهداری آب، راه بقا را آموختهاند.
گونهها افتوخیز دارند و هر لحظه در حال رقابت با یکدیگرند. برای طبیعت ثبات نه به مفهوم ایستایی که میوه دینامیسمی دائمی است. طبیعت ثبات را در گروی تغییری دائم میبیند و جایگاه هیچ نبات و حیوانی در سیستم مفروض و مسلم نیست.
طبیعت مهارتهای لازم برای سازشپذیری را خودآگاه یا ناخودآگاه طی میلیاردها سال کسب کرده است. اما ما انسانها برای انطباقپذیری خود با تحولات پرشتاب اطراف خود هرگز چنین فرصتی را در اختیار نداریم. ما باید برای قرارگرفتن در مسیر سازشپذیری موارد مؤثر و حیاتی را شناسایی و در راستای آن اقدام کنیم. بهاینخاطر لازم است با آغوش باز تنوع و تغییر را پذیرا باشیم. درباره مسائل «عصر شتاب» رویکردی نوآورانه، چندوجهی، منعطف و فارغ از جزماندیشی ارائه دهیم. در «عصر شتاب» نظامهای سیاسی، کشورها و فرهنگهای ماندگارتر، آنهایی هستند که سازگارترند. سازشپذیری باید هم از داخل با شهروندان برقرار شود و هم در ارتباط با جامعه جهانی.
فوکویاما در کتاب «نظم و زوال سیاسی» متذکر میشود که گاهی سرعت تغییرات اجتماعی فراتر از سرعت واکنش سازمانهای سیاسی به این تحولات است. فوکویاما معتقد است زوال سیاسی زمانی محقق میشود که سازمانهای سیاسی نسبت به خواستههای جدید و دگرگونیهای اجتماعی بیتفاوت بوده و رفتاری متناسب را بروز ندهند. در توضیح ایجاد تعامل در یک جامعه، بیان رفتار نلسون ماندلا بعد از سقوط آپارتاید میتواند عبرتانگیز باشد.
قدرت ماندلا در هدایت یک فاجعه در لحظاتی حساس و تشنه سازش با شرایطی تازه، در صحنهای از فیلم «شکستناپذیر» به تصویر کشیده شده است. فیلم روایتی است از نقش نلسون ماندلا در اولین دوره تصدی مسئولیت ریاستجمهوری آفریقای جنوبی و وصف حمایت او از تیم راگبی مشهور کشورش «اسپرینگ باکز». ماندلا بهاینترتیب فرایند التیام زخمهای سرزمینی دوپاره در نظام آپارتاید را کلید میزند. تیم اسپرینگ باکز با بازیکنانی یکدست سفیدپوست نماد فرادستی سفیدپوستان در این کشور بود و سیاهان همواره به دنبال حذف این تیم بودند.
رئیسجمهور ماندلا، زمانی که کمیته ورزش آفریقای جنوبی، تحت رهبری سیاهپوستان در حکومت پساآپارتاید عزم تغییر نام و رنگ این تیم را کرد، جلوی این کار ایستاد و بر ضرورت پرهیز از ریشهکن کردن نمادهای مورد احترام برای سفیدها انگشت گذاشت و آن را بخشی از سیاست احساس تعلق به وطن در آفریقای جنوبی نوین، تحت رهبری سیاهان خواند. ماندلا در صحنهای از آن فیلم میگوید: این کاری خودخواهانه است و هیچ سودی برای ملتمان ندارد. و سپس با اشاره به سفیدپوستان در آفریقای جنوبی تأکید میکند ما باید آنها را با شفقتمان، سخاوتمان و خویشتنداریمان حیرتزده کنیم.گفتمان ماندلا، بیانگر ترویج روحیه سازش با زخمهای کهنه و خلق راهحلی سازشگونه برای عبور از بحرانهای داخلی است.
از سوی دیگر انعطافپذیری و تطابق با تحولات جامعه جهانی از پیششرطهای حیاتی بروز سازش با جهان پیرامون است. یکی از شاخصههای کلیدی سازشپذیری یک نظام سیاسی، نحوه پاسخگویی آن به شرایط مواجهه با بیگانگان است. توماس فریدمن در کتاب «ممنون که دیر آمدید» چنین اشاره میکند: آیا فرهنگی که درگیر خودبرتربینی است، باید همچنان پا در یک کفش کند و بر موضع خود بایستد، یا بکوشد تا از بیگانهها درس بگیرد. در این راستا ضروری است تا از سرگذشت و تجربیات سایر کشورها بهرهمند شویم. شاید ژاپن در این زمینه نمونه قابل اتکایی باشد.
ژاپن همه کار برای قطع ارتباط با بیگانگان و بستن درهای خود به روی جهان کرده بود. تجارت با بیگانگان جز در انگارهای محدود تنها با چینیها و هلندیها ممنوع بود، اما دراینمیان پای بیگانهای موسوم به فرمانده متیوپری به ژاپن باز شد. سرانجام کار منجر به انعقاد معاهده کاناگاوا با ژاپنیها در ۳۱ مارس ۱۸۵۴ شد و گشایش بازار این کشور به روی تجارت خارجی مهر پایانی بود بر انزوای تقریبا ۲۰۰ساله ژاپن. میجیها فراگرد دگردیسی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ژاپن را کلید زدند. میوه این تغییر، تبدیل ژاپن اواخر قرن نوزدهم به یک قدرت عمده صنعتی بود.
جرد دایموند در کتاب «آشوب» عنوان میکند آنچه باعث تحول و قرارگرفتن کشورهایی مانند ژاپن در مسیر پیشرفت بوده است، داشتن خودسنجی صادقانه است؛ یعنی داشتن نگاهی واقعبینانه در جایگاهی که قرار داری و تخمین صادقانه فاصله میان شما و جهان پیرامون شما. اعتراف به واقعیتهای موجود شاید آزاردهنده باشد اما اسباب تحرک بیشتر را فراهم میآورد. محمد نقیزاده در کتاب «در جستوجوی شش هزار روز گمشده» معتقد است شرم از عقبماندگی را هیچ ملت و دولتی به اندازه ژاپنیها پس از پایان جنگ جهانی دوم درک نکردهاند. شکاف میان ژاپن و کشورهای غربی احساس عقبماندگی ژاپنیها را برانگیخت و آنها با داشتن خودسنجی صادقانه مسیر تعامل و سازش را برگزیدند.
سخن آخر آنکه مانند طبیعت که در آن اکوسیستمهایی توان بقا و ماندگاری دارند که بتوانند خود را همراه با تحولات منطبق سازند، در طول تاریخ نیز جوامعی بقا و پایداری را تجربه کردهاند که انعطاف کافی در مقابل حوادث و رخدادهای درونی و بیرونی نشان دادهاند. به گفته داگلاس نورث، برنده جایزه نوبل اقتصاد، وجود ساختارهای سیاسی باز، رقابتی و چندوجهی از شروط لازم برای منعطفبودن و سازشپذیری است. در نهایت و به گفته توماس فریدمن در کتاب «ممنون که دیر آمدید» تنها سازشپذیرها میمانند و با حیاتی تازه از میان خاکسترها سر بلند میکنند.
۲۱۶۲۱۶





نظر شما