به گزارش خبرآنلاین روزنامه خراسان نوشت:«شیش ماهه» آغاز ناامیدکنندهای نداشت، اما همه توقعات را نیز برآورده نکرد؛ به این ترتیب شک و تردیدهایی درباره موفقیت سریال وجود داشت. «شیش ماهه» به پایان رسید و درنهایت به اتفاق مهم و ماندگار در کارنامه مدیری تبدیل نشد. حالا باید دید پروژه «مرد سه هزار چهره» به کجا خواهد رسید و بالاخره مهران مدیری بازگشتی به روزهای اوج خود در سریالسازی خواهد داشت؟
ضعف در روایت قصه
قصه «شیش ماهه» درباره جوانی بود که تنها ۶ ماه فرصت زندگی داشت. از ایده شوخی با مرگ تا به حال در فیلم و سریالهای مختلفی استفاده شده است و این موضوع در «شیش ماهه» نیز دستمایه روایت قصه کمدی قرار گرفت؛ اما این ایده به خوبی پرداخت نشده و گسترش پیدا نکرده بود، به همین دلیل به جای قصهای پرماجرا و سرگرمکننده، شاهد تماشای مجموعهای آیتم بودیم و انسجام و پیوستگی در قصه وجود نداشت. ناگفته نماند همه این موقعیتها به اندازه کافی خندهدار نبودند و همین مسئله نیز ضعف قصه را بیشتر نمایان میکرد.
یک موقعیت تکراری
شخصیت اصلی «شاهین» مانند دیگر سریالهای تلویزیونی مدیری، کاراکتری عاقل و خوشقلب بود که میان عدهای افراد سوءاستفادهگر و کمهوش گیر افتاده بود، بنابراین مدام دچار دردسر میشد. دهههای گذشته، این موقعیت در سریالهای مهران مدیری به یک وضعیت تقریبا ثابت تبدیل شده بود و موقعیتهای جذاب و بامزهای را نیز رقم میزد و حتی در سریال نمایش خانگی «هیولا» کاملا بهروز شد و به نوعی ارتقا پیدا کرده بود، اما این اتفاق به دلیل ضعفهای فیلمنامه در «شیش ماهه» رقم نخورد.
شوخیهای بیاثر
شوخیهای کنایهآمیز با بعضی موضوعات و اقشار جامعه، یکی از مشخصههای آثار مهران مدیری بود که در «شیش ماهه» نیز به چشم میآمد، اما تکرار بعضی شوخیها باعث شد خاصیت آن از دست برود؛ به عنوان مثال شوخی با حراج آثار هنری تکرار شد و جذابیت اولیه را نداشت. بعضی ایدههای قصه برای شکلگیری موقعیتهای کمدی نیز بامزه از آب درنیامد و به نقطه ضعف سریال تبدیل شد. اگر یک موجود خیالی به نام «خرزوخان» در مجموعه «شبهای برره» کاملا پذیرفته شد و جذاب بود، حضور «شاینا» فرزند خیالی «شاهین» که زاییده توهمات همسرش بود، کمکی به افزایش بار کمدی سریال نکرد. غذا خوردن افراطی دایی خانواده نیز کارکردی نداشت.
حضور کمرنگ و بیتاثیر مدیری
مهران مدیری که در ساختههای خود به عنوان بازیگر نیز جلوی دوربین میرفت و نقش شخصیتهای مهم و موثری را هم ایفا میکرد، در «شیش ماهه» حضور کمرنگی داشت. مدیری در این مجموعه نقش استاد دکتر «رهتوشه» روانشناس تجربی سریال را برعهده داشت و او نیز مانند شاگردش دنبال پول درآوردن و سوءاستفاده از افراد بود. شخصیت دکتر «رهتوشه» کافی بود و حضور مهران مدیری و کاراکترش برگهای برندهای برای سریال نبودند.
این روانشناس شیرین
هرچند که موقعیتهای کمدی کمجان سریال راضیکننده نبودند، اما ایده شوخی با روانشناسان غیرمتخصص که با توصیههای شعاری و غیرعملی، بیشتر سخنرانان خوبی هستند تا روانشناس، جواب داد و بامزه بود. حضور تکرارشونده زوجی که در حل سادهترین مسائل زندگیشان ناتوان بودند و با مشکلات عجیب و غریب نزد روانشناس تجربی قصه میآمدند نیز جذاب و خندهدار از آب درآمده بود. با وجود این که بازیگران این دو کاراکتر شناختهشده نبودند، اما بازیهای خوبی داشتند و سکانسهای آنان جزو لحظات شیرین «شیش ماهه» بود.
ترکیب جدید، اما نه کاملا موفق
محمد شعبانپور به عنوان بازیگر اصلی سریال بازی خوبی داشت و موفق شد همپای بعضی بازیگران شناختهشده پیش برود. نیما شعباننژاد با وجود این که نقش متفاوتی نداشت، اما برای کاراکتر بیعرضه قصه انتخاب مناسبی بود و حسن معجونی نیز در نقش دکتر «رهتوشه» کاملا پذیرفته شد. مریم سعادت، ناهید مسلمی و علیرضا خمسه نیز جزو بازیگران خوب سریال بودند، جواد رضویان هم گرچه متفاوت ظاهر نشد، اما لحن صحبت کردن او و رفتارهایش در بعضی موقعیتها بامزه بود. در این میان هدیه حسینینژاد در نقش دختر خانواده کاراکتر بامزهای نداشت و در خنداندن مخاطب موفق نبود. سحر زکریا نیز پس از جنجالهای فراوان نتوانست بازگشت پرقدرتی به آثار مدیری داشته باشد و لحن کشیده، بیانرژی و یکنواخت صحبت کردن او و شخصیت متوهمش جذابیتی نداشت.
ضعف در روایت قصه
قصه «شیش ماهه» درباره جوانی بود که تنها ۶ ماه فرصت زندگی داشت. از ایده شوخی با مرگ تا به حال در فیلم و سریالهای مختلفی استفاده شده است و این موضوع در «شیش ماهه» نیز دستمایه روایت قصه کمدی قرار گرفت؛ اما این ایده به خوبی پرداخت نشده و گسترش پیدا نکرده بود، به همین دلیل به جای قصهای پرماجرا و سرگرمکننده، شاهد تماشای مجموعهای آیتم بودیم و انسجام و پیوستگی در قصه وجود نداشت. ناگفته نماند همه این موقعیتها به اندازه کافی خندهدار نبودند و همین مسئله نیز ضعف قصه را بیشتر نمایان میکرد.
یک موقعیت تکراری
شخصیت اصلی «شاهین» مانند دیگر سریالهای تلویزیونی مدیری، کاراکتری عاقل و خوشقلب بود که میان عدهای افراد سوءاستفادهگر و کمهوش گیر افتاده بود، بنابراین مدام دچار دردسر میشد. دهههای گذشته، این موقعیت در سریالهای مهران مدیری به یک وضعیت تقریبا ثابت تبدیل شده بود و موقعیتهای جذاب و بامزهای را نیز رقم میزد و حتی در سریال نمایش خانگی «هیولا» کاملا بهروز شد و به نوعی ارتقا پیدا کرده بود، اما این اتفاق به دلیل ضعفهای فیلمنامه در «شیش ماهه» رقم نخورد.
شوخیهای بیاثر
شوخیهای کنایهآمیز با بعضی موضوعات و اقشار جامعه، یکی از مشخصههای آثار مهران مدیری بود که در «شیش ماهه» نیز به چشم میآمد، اما تکرار بعضی شوخیها باعث شد خاصیت آن از دست برود؛ به عنوان مثال شوخی با حراج آثار هنری تکرار شد و جذابیت اولیه را نداشت. بعضی ایدههای قصه برای شکلگیری موقعیتهای کمدی نیز بامزه از آب درنیامد و به نقطه ضعف سریال تبدیل شد. اگر یک موجود خیالی به نام «خرزوخان» در مجموعه «شبهای برره» کاملا پذیرفته شد و جذاب بود، حضور «شاینا» فرزند خیالی «شاهین» که زاییده توهمات همسرش بود، کمکی به افزایش بار کمدی سریال نکرد. غذا خوردن افراطی دایی خانواده نیز کارکردی نداشت.
حضور کمرنگ و بیتاثیر مدیری
مهران مدیری که در ساختههای خود به عنوان بازیگر نیز جلوی دوربین میرفت و نقش شخصیتهای مهم و موثری را هم ایفا میکرد، در «شیش ماهه» حضور کمرنگی داشت. مدیری در این مجموعه نقش استاد دکتر «رهتوشه» روانشناس تجربی سریال را برعهده داشت و او نیز مانند شاگردش دنبال پول درآوردن و سوءاستفاده از افراد بود. شخصیت دکتر «رهتوشه» کافی بود و حضور مهران مدیری و کاراکترش برگهای برندهای برای سریال نبودند.
این روانشناس شیرین
هرچند که موقعیتهای کمدی کمجان سریال راضیکننده نبودند، اما ایده شوخی با روانشناسان غیرمتخصص که با توصیههای شعاری و غیرعملی، بیشتر سخنرانان خوبی هستند تا روانشناس، جواب داد و بامزه بود. حضور تکرارشونده زوجی که در حل سادهترین مسائل زندگیشان ناتوان بودند و با مشکلات عجیب و غریب نزد روانشناس تجربی قصه میآمدند نیز جذاب و خندهدار از آب درآمده بود. با وجود این که بازیگران این دو کاراکتر شناختهشده نبودند، اما بازیهای خوبی داشتند و سکانسهای آنان جزو لحظات شیرین «شیش ماهه» بود.
ترکیب جدید، اما نه کاملا موفق
محمد شعبانپور به عنوان بازیگر اصلی سریال بازی خوبی داشت و موفق شد همپای بعضی بازیگران شناختهشده پیش برود. نیما شعباننژاد با وجود این که نقش متفاوتی نداشت، اما برای کاراکتر بیعرضه قصه انتخاب مناسبی بود و حسن معجونی نیز در نقش دکتر «رهتوشه» کاملا پذیرفته شد. مریم سعادت، ناهید مسلمی و علیرضا خمسه نیز جزو بازیگران خوب سریال بودند، جواد رضویان هم گرچه متفاوت ظاهر نشد، اما لحن صحبت کردن او و رفتارهایش در بعضی موقعیتها بامزه بود. در این میان هدیه حسینینژاد در نقش دختر خانواده کاراکتر بامزهای نداشت و در خنداندن مخاطب موفق نبود. سحر زکریا نیز پس از جنجالهای فراوان نتوانست بازگشت پرقدرتی به آثار مدیری داشته باشد و لحن کشیده، بیانرژی و یکنواخت صحبت کردن او و شخصیت متوهمش جذابیتی نداشت.
17302





نظر شما