نیمی از مناجات شعبانیه عذرخواهی انسان از خداست

آیت الله مصباح یزدی گفت: تقریباً نیمی از مناجات شعبانیه مشتمل بر عذرخواهی‌ و بهانه‌جویی‌ است تا انسان خود را سزاوار آمرزش قلمداد کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در شرح این فراز از مناجات شعبانیه «اِلهی اِنْ حَرَمْتَنی فَمَن ذَا الَّذی یَرْزُقُنی وَ اِنْ خَذَلْتَنی فَمَنْ ذا الَّذی یَنْصُرُنی؛ خداوندا، اگر تو مرا محروم سازی، پس چه کسی مرا روزی می‌دهد و اگر تو مرا رها کنی پس چه کسی مرا یاری می‌کند؟» گفت: زبان گفت‌وگو در موارد و مقامات مختلف فرق می‌کند. در مقام بحث و گفت‌وگوی اعتقادی عادت داریم که مطلب خود را با استدلال و برهان فلسفی و ریاضی ثابت کنیم و گاهی ممکن است سخن خود را به هر شکل ممکن به کرسی نشانده و طرف مقابل را وادار به پذیرش آن کنیم که روش اوّل را برهان و روش دوم را جدل می‌گویند و هدف از آن دو قانع کردن طرف مقابل است ولی گاهی با زبان عذرخواهی با یک دوست صمیمی سخن می‌گوییم.

بنابر روایت ایرنا، این‌جا سخن از استدلال و برهان و جدل نیست بلکه، فقط دنبال بهانه‌ای می‌گردیم تا طرف مقابل با لطف و محبّت خود از خطا و اشتباه ما صرف‌نظر کند. عالَم محبّت، زبان خاصی دارد. شاعران عارفی چون مرحوم شیخ محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی و حضرت امام خمینی(ره) و علامه طباطبایی(قدس سره) که غزل‌هایی با مضامین خاصّی گفته‌اند از زبان محبت استفاده کرده‌اند و همین مضامین در دعاها و مناجات‌هایی از قبیل مناجات ابوحمزه وجود دارد؛ «اِنْ اَدْخَلْتَنیِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّی اُحِبُّکَ؛ اگر مرا به جهنم هم ببری به اهل جهنم خواهم گفت که هنوز تو را دوست دارم».

زبان معاشقه در مناجات

این زبان برهان و استدلال و جدل نیست. این، نه اولتیماتوم است که خدا را تهدید کند و نه کلاس درس فلسفه و ریاضیات و مناظره و جدل؛ بلکه مقام معاشقه است، زبان دَلال است نه جدال. در زبان دلال گاهی حالت انبساط است و گاهی انقباض. انسان گاهی برای خودش و دیگران دعا می‌کند و مثل کسی که کنار اقیانوسی ایستاده برای خود و همسایگان و دوستان و آشنایان و برای همه خلایق، رحمت می‌طلبد و به کم‌تر از آن قانع نمی‌شود. حالِ دلال که در دعای افتتاح؛ «مُدِلاّ عَلَیْکَ فیما قَصَدْتُ فیهِ» آمده است، حال بچّه‌ای است که نزد مادر خود ناز می‌کند.

کسی که آلوده به گناهان و آلودگی‌هاست، این لیاقت را ندارد که در پیشگاه الهی و در محفلی که صالحان و انبیا و اولیا علیهم السلام حضور دارند، حاضر شود و چون خودش از عهده پاک کردن آن گناهان بر نمی‌آید و می‌خواهد در آن جمع حاضر شود، دیگر جای استدلال و برهان و احتجاج نیست تا بخواهد بر اساس برهان، استدلال و یا طبق مقبولات و مشهورات، جدل کند که خدا باید مرا بیامرزد، بلکه جای عذرخواهی و تمسّک به صفات الهی است.

تقریباً نیمی از مناجات شعبانیه مشتمل بر همین تمسّکات و عذرخواهی‌ها و بهانه‌جویی‌ها است تا انسان خود را سزاوار آمرزش قلمداد کند تا پس از آن نوبت به درخواست‌های دیگر برسد؛ کسی که سر و وضع آلوده و کثیف و متعفّن دارد و می‌خواهد وارد یک جمع محترم شود، باید ابتدا برای تعویض لباس و استحمام و تغییر وضع موجود خود تمنّا و خواهش کند.

منظور از خشنودی و غضب پرودگار چیست؟

بر اساس ادلّه عقلی و روایات توحیدی و نهج‌البلاغه و معارف اسلامی، هیچ‌گاه در ذات خداوند تغییری ایجاد نمی‌شود. چنان‌که حضرت علی(ع) می‌فرماید «لَمْ یَسْبَقْ لَهُ حالٌ حالا» و تحت تأثیر هیچ عاملی قرار نمی‌گیرد. پس خشنودی و غضب پروردگار معلول چیزی نیست ولی با بندگان خود به زبان محاوره صحبت کرده و رضایت و غضب خود را برخاسته از عملکرد آدمیان دانسته و به عنوان مثال می‌فرماید «فَلَمّا آسَفُونَا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ» یا در جای دیگر می‌فرماید «وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً؛ همه این تعبیرات (خشنودی، غضب، انتقام و تأسف) بر اساس محاوره و زبان گفت‌وگو با انسان‌ها است.

چون این مسأله کم‌تر در جاهای دیگر مورد بحث واقع می‌شود، در این‌جا لازم است پیرامون آن توضیح دهیم. گاهی به ذهن می‌آید که خدا نیز حالات مختلف چون رضا، سخط و غضب دارد. گاهی خوشنود و گاهی غضبناک می‌گردد. در روایتی در اصول کافی باب توحید از هشام بن حکم است که زندیقی به محضر حضرت صادق(ع) آمد. زندیق به معنای کافری است که اهل تحقیق و پژوهش و دانش است و در میان همفکران خود منزلتی به عنوان ایدئولوگ دارد. بنابراین سؤالاتی که می‌کردند جاندار و قوی بود و جواب‌هایی که ائمه(ع) می‌دادند بسیار پرمحتوا و خیلی قابل استفاده است.

زندیق از حضرت صادق(ع) پرسید «آیا خداوند رضایت و غضب و سخط دارد؟» او چون قرآن خوانده بود، می‌دانست که در قرآن عباراتی از قبیل «رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ» و «سَخِطَ اللهُ عَلَیْهِمْ» و «غَضِبَ اللهُ عَلَیْهِمْ» مکرّر آمده است و حضرت صادق(ع) آن را انکار نمی‌کند. بنابراین می‌خواست قبل از بحث از حضرت اعتراف بگیرد و سپس بحث کند. حضرت فرمود «آری خداوند رضا و غضب دارد.» ولی برای این‌که جایی برای اشکال باقی نماند، فوراً فرمود «ولی نه چون انسان‌ها و مخلوقات که ابتدا رضایت و سپس غضب بر آن‌ها وارد می‌گردد.» چرا که مخلوق اجوف و توخالی است که با این چیزها پر می‌گردد، مرکّب از اشیایی مصنوع و ساخته شده است که می‌تواند جای خالی داشته باشد ولی در مورد خداوند چنین نیست. چرا که خداوند واحد و احدیُّ الذات و احدیُّ المعنا است. یعنی صفات الهی عین ذات اوست و لذا هیچ چیز وارد ذات او نمی‌شود.

اینک، این سؤال پیش می‌آید که اگر چنین است پس این رضا و سخط و غضب کجا پیدا می‌شوند؟ جواب آن است که به اصطلاح علمی، این‌ها صفاتی خارج از ذات و متعلق به مقام فعل هستند. یعنی در مقام فعل این صفات به خداوند نسبت داده می‌شود. از افعال او معلوم می‌شود که اگر به کسی ثواب و پاداش داد می‌گوییم از او راضی شد، و اگر او را عقاب کرد می‌گوییم خداوند بر او غضب کرده است. پس رضای الهی پاداش و غضب عقاب اوست بدون آن‌که چیزی بر او وارد گردد و او را از حالی به حال دیگر متحوّل گرداند و هیجانی ایجاد کند. چرا که به قول قدیمی‌ها غضب عبارت از هیجان خون است. بنابراین، از صفات مخلوقات عاجز و نیازمند است، نه خداوند.

یکی دیگر از متکلمان معروف به نام عمروبن عبید معتزلی به حضرت باقر(ع) عرض می‌کند «فدایت شوم، معنای این آیه چیست که می‌فرماید وَمَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوی»؟ مگر خداوند مثل ما انسان‌ها غضب می‌کند و رنگش سرخ و رگ‌های گردنش متورّم می‌گردد؟» حضرت باقر(ع) فرمودند «منظور از غضب، عقاب، و حلول غضب به معنای شامل شدن عقاب و کیفر است». آن‌گاه می‌فرماید «اِنَّهُ مَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ قَدْ زالَ مِنْ شَیْء إلی شَیْء فَقَدْ وَصَفَهُ صِفَةَ مَخْلُوق؛ هر کس که گمان کند خداوند از یک حالتی به حالت دیگر متحوّل می‌شود، خدا را به صفات مخلوقات موصوف کرده است».

پس اگر کسی گمان کند که خشنودی در خدا از بین رفته و غضب جای آن را می‌گیرد، لوازم ممکنات و مخلوقات ناقص را برای خدا دانسته در حالی که ساحت قدس الهی از این‌گونه حالات و تحوّلات دور است. البته در قرآن برخی از اندام‌ها چون عین (چشم)، ید (دست) و قدم (پا) مانند یدالله و امثال این‌ها به خداوند نسبت داده شده است. دلیل آن این است که ما حقایق ماورای امور مادی و جسمانی را نمی‌توانیم درک کنیم و فقط با تشبیه به مادّیات است که اندکی فهم آن‌ها را آسان می‌سازد و با تصوّر آن‌ها و سپس تجرید و تنزیه به خداوند تعالی نسبت بدهیم.

در روایتی است که هر موجودی خدا را به صفات خودش تصور می‌کند و حتی مورچه گمان می‌کند که خداوند دو شاخک دارد و اگر نداشته باشد نمی‌تواند درست راه برود و برای او نقص حساب می‌شود! از حضرت باقر(ع) روایت است که فرمود: «کُلَّما مَیَّزْتُمُوهُ بِاَوْهامِکُمْ فی اَدَقِّ مَعانیهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ لَکُمْ مَرْدُودٌ اِلَیْکُمْ؛ هر چه درباره خدا در ذهن خود فرض و تصوّر کنید، ساخته ذهن شماست؛ هرچند که در دقیق‌ترین معانی خود باشد که به خودتان بر می‌گردد، چرا که مخلوق شماست».

به هر حال این صفاتی را که ما در ذهن خود تصوّر می‌کنیم ریشه آن اموری است که ما در خود یا دیگر مخلوقات می‌یابیم و سعی می‌کنیم که تنزیه از نقایص نموده به خدا نسبت بدهیم. حال بستگی دارد که آیا بتوانیم به طور شایسته‌ای تنزیه کنیم یا خیر.

بنابراین در مقام عذرخواهی و تقاضای رحمت و بخشش (نه طلب‌کارانه) خود را مشمول رحمت و مستحق یاری خدا می‌کنیم. وقتی خود را کوچک دیدیم و درخواست عطوفت و رحمت کردیم، لایق شمول لطف خدا می‌گردیم و علاوه بر پاک شدن از آلودگی‌های گناه، گنجایش درک رحمت الهی را پیدا می‌کنیم.

کد مطلب 2174024

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 17 =

آخرین اخبار