مذاكرات اسلام آباد

نوشته حجت‌الله ایوبی برای شهادت رهبر انقلاب

حجت‌الله ایوبی مشاور عالی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی و رئیس مرکز بین‌الملل این وزارت‌خانه از شهادت رهبر انقلاب، نوشت.

به گزارش خبرآنلاین براساس گزارش ایرنا، متن یادداشت حجت‌الله ایوبی مشاور عالی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی و رئیس مرکز بین‌الملل این وزارت‌خانه بدین شرح است:

آنچه می‌آید دل نوشته‌ای است که ۱۰ سال پیش پس از حضور در دفاع رساله دکترای یک دانشجوی ایرانی نوشته شد. امروز هنگامی این نوشته بدون کم‌ وکاست منتشر می‌شود که سیدشهیدان انقلاب اسلامی چون جدش ابا عبدالله حسین(ع) در خانه محقرش با جمعی از اهل بیتش مظلومانه به شهادت رسید. تقدیم‌به روح بلندش.

روز چهارشنبه ۲۳ نوامبر ۲۰۱۶ (۳ آذر ۱۳۹۵)، در کوچه‌ای کوچک به شماره ۴ خیابان برتلد، روبه‌روی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه لیون، برای صرف ناهاری که ژان‌لویی ماری، استاد برجسته دانشگاه، تدارک دیده بود جمع شده بودیم. خیابان برتلد به رودخانه پرآب رون می‌رسد؛ رودخانه‌ای که از وسط شهر و کنار دانشگاه می‌گذرد. پل‌های متعدد و زیبایی دو سوی این رودخانه را به هم وصل می‌کنند. پلی که نزدیک خیابان برتلد و روبه‌روی دانشگاه لیون ۲ قرار دارد، «پل دانشگاه» نام دارد. برای من، این کوچه و پل یادآور سال‌ها خاطرات دانشجویی در دهه هفتاد است.

حالا اما به‌عنوان داور و رئیس هیات داوران رساله دکتری یکی از دانشجویان ایرانی که فوق‌لیسانس خود را در دانشگاه تهران گرفته بود و اکنون تز دکترایش را به پایان می‌برد به این محل آمده بودم. ژان‌لویی ماری که همچنان سرحال و قبراق مانده بود، استاد متدولوژی ما و از سخت‌گیرترین و بهترین استادهای آن روزگار به شمار می‌رفت. او راهنمای رساله دو دانشجوی ایرانی بود که در روزهای پیاپی ۲۳ و ۲۴ نوامبر از رساله دکتری خود دفاع می‌کردند. رستوران کوچک و فضا بسیار دوستانه بود. هر پنج استاد عضو ژوری آمده بودند. غیر از ژان‌لویی ماری، بقیه را نمی‌شناختم. یکی از اساتید اصالتاً تونسی بود. سر سخن باز شد و از هر دری سخنی رفت. یکی از اساتید از ایران پرسید و ماجرای پیروزی بر داعش.

برایم واکنش‌های دکتر توفیق، استاد تونسی، جالب بود. نمی‌دانستم دیدگاهش چیست. مادام کومب از شکست‌های پی‌درپی عربستان گفت و ماری رو به من کرد و از پیروزی‌های سیاست خارجی ایران سخن گفت و اینکه به‌رغم همه تلاش‌های آمریکا و عربستان، عراق به حوزه نفوذ ایران تبدیل شده است.

استاد توفیق اما پا را فراتر گذاشت و گفت نفوذ ایران در عراق پایان نمی‌پذیرد. خلاصه، سیدعلی خامنه‌ای کار خود را کرد و حاکم واقعی جهان عرب است. هلال شیعی به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای دیگر نه یک آرزو برای ایرانیان، بلکه کابوسی ترسناک برای جهان غرب است. او می‌گفت امپراتوری پارس اینک یک واقعیت است. دیگری می‌گفت علی خامنه‌ای کوروش دیگری است که ظهور کرده است. استاد دیگر می‌گفت جهان باید این امپراتوری را باور کند و مجبور است به رسمیت بشناسد. باورم نمی‌شد. سرشار از افتخار و غرور بودم. فضای جالبی بود. استاد تونسی ادامه داد و گفت اگرچه خودش ضد بشار اسد است و سیاست‌های او را اصلاً نمی‌پسندد، اما سیاست ایران در حمایت از او از آغاز تا امروز جای ستایش دارد.

او می‌دانست که در داخل ایران و در بین سیاستمداران ایرانی در عالی‌ترین سطوح، عده‌ای با حمایت از اسد مخالف بودند. او می‌دانست که سیدعلی خامنه‌ای مبتکر این سیاست هوشمندانه بود. یکی دیگر از اساتید از هوش ایرانی‌ها گفت و اشاره‌ای به سیاست‌های عجیب‌وغریب عربستان سعودی کرد. سردرگمی شاه و شاهزاده در برابر سیاست‌های استوار ایران دست‌مایه شوخی‌هایی شد در آن ناهار خاطره‌انگیز.

یکی از هم‌پیمانی عربستان و ترکیه گفت و اینکه چقدر این هم‌پیمانی کوتاه‌مدت بود و ایرانی‌ها با هوش و ذکاوت خود ترکیه را از چنگ وهابی‌ها درآوردند. دیگری از ماجرای قطر گفت و مواضع به‌ظاهر قاطعی که بن‌سلمان گرفت و در نهایت معلوم شد توخالی بود و سودش نصیب ایران شد. ماجرای لبنان و رفیق حریری را یکی دیگر از اساتید به پیش کشید و رفتار عربستان که به عملیات انتحاری بیشتر شبیه بود را نکوهش کرد.

پای یمن و حوثی‌ها به میان کشیده شد و این‌که به‌زودی حوثی‌ها پیروزی خود را با عکس‌های آیت‌الله خامنه‌ای و پرچم ایران جشن خواهند گرفت. و ژان‌لویی ماری رو کرد به من که رئیس هیات داوران بودم و به شوخی گفت: «آقای رئیس و نماینده امپراتور پارس، اجازه می‌دهید ناهارمان را شروع کنیم و آماده شویم برای دفاع از رساله دکترا؟» و من واقعاً احساس می‌کردم که نماینده امپراتور پارسم. ماری با افتخار می‌گفت که سه دانشجوی ایرانی را در مقطع دکتری راهنمایی می‌کند و از توان و هوش آنها در شگفت است.

ساعت ۱۴، در سالن دفاع از رساله‌ها جمع خوبی آمده بودند تا در حیرت بمانند از سخنرانی بی‌غلط یک دختر ایرانی، دانشجوی دانشگاه تهران که به گفته استاد راهنمایش، نوشته‌اش شیواتر از بسیاری از دانشجوهای فرانسوی بود. وقتی همه برخاستیم تا من تقدیر هیات داوران را از رساله دکتری این بانوی ایرانی اعلام کنم، جا داشت که احساس غرور کنم از این‌که ایرانی‌ام و این احساس غرورم را امروز مدیون رهبری به‌نام سیدعلی خامنه‌ای و سرداران رشیدی چون سردار سلیمانی هستم. این را توفیق به‌عنوان یک استاد علوم سیاسی عرب می‌گفت که در طول تاریخ کمتر سراغ دارم روزگاری را که عرب‌ها این‌قدر در برابر ایرانی‌ها حقیر شده باشند.

ایرانی ملی‌گرای واقعی نمی‌تواند در برابر بزرگی سیدعلی خامنه‌ای تعظیم نکند

اکنون که این متن را می‌نویسم، چند هفته‌ای از آن دفاع می‌گذرد. چند روز پیش جشن روز ملی قطر برگزار شد. در فضاهای مجازی دیدیم که مردم با پرچم جمهوری اسلامی ایران به خیابان‌ها آمده بودند. در یکی از کلاس‌های درسم، یکی از دانشجویان که بسیار ملی‌گراست، زبان به شکوه گشود که پس از انقلاب چنین و چنان شده است. از خاطره آن ناهار و امپراتور پارس برایش گفتم و شرح دادم که ایرانی ملی‌گرای واقعی نمی‌تواند در برابر بزرگی سیدعلی خامنه‌ای تعظیم نکند. آریو برزن دوران هر ملی‌گرای ایرانی، از زرتشتی گرفته تا یهودی و ترک و فارس، مؤمن و غیرمؤمن، بی‌گمان قاسم سلیمانی است.

به این بهانه به خود می‌اندیشیدم که راستی کدام رهبر تاریخ ایران چنین ویژگی‌هایی را با هم داشته است. جامعه روشنفکری می‌تواند به سیدعلی خامنه‌ای ببالد که اهل شعر و ادب است. همه روسای جمهور ۴۰ سال گذشته و شاهان قرون اخیر روی هم نصف او کتاب نخوانده‌اند. آخرین رمان‌ها را دیده، شعر می‌فهمد، نویسنده‌های به‌نام داخل و خارج را می‌شناسد. اهل هنر باید به رهبری‌اش ببالند که خط و نقاشی و هنر را بهتر از هر کسی می‌داند و می‌فهمد. فیلمنامه می‌خواند، فیلمسازان پیر و جوان را می‌بیند، از آثارشان باخبر است، قدرت و ضعف کارشان را می‌داند. سینمای خانگی دارد. در دوران مسئولیتم در سینما بارها از من فیلم‌های روی پرده را خواستند و ایشان با حضور هنرمندان فیلم‌ها را دیدند. هرگز در این سال‌ها از دفتر رئیس‌جمهور یا هر مقام دیگری چنین خواسته‌ای را به یاد ندارم.

سپاهیان و نظامیان در چهره‌اش و مشی و منش‌اش، اقتدار و شکوه و عزت ایران را می‌بینند. بی‌تردید آن‌ها از این‌که چنین فرمانده شجاعی دارند به خود می‌بالند. شجاعت سیدعلی خامنه‌ای برای خیلی‌ها گاهی هولناک است. سخنان پرشور و تحقیرآمیزش علیه بالاترین قدرت‌ها گاه هراس انتقام و جنگ دشمن را برمی‌انگیزد. ایرانی‌های وطن‌پرست همه آرمان‌های وطن‌پرستی را در او یکجا می‌بینند؟ کدام رهبر کنونی جهان را می‌توان سراغ گرفت با این‌چنین غیرت و تعصبی بر زبان کشورش؟ به اشاره او و زیر چتر حمایت‌هایش، زبان فارسی از زبان‌های بیگانه، از عربی تا زبان‌های اروپایی، پالایش شده است.

کافی است روزی را در لاهور پاکستان بگذرانید تا معنی هجوم زبان انگلیسی را بفهمید که چون موریانه بر جان زبان‌های ملی این ملت‌ها افتاده است. کدام رهبر کنونی جهان است که برند خارجی‌ستیز باشد و با همه تلاشش می‌کوشد تولیدات ملی‌اش برند شود؟ سیدعلی خامنه‌ای با همه وجودش از بی‌رونق شدن تولیدات داخلی رنج می‌برد. من یقین دارم اگر می‌توانست، پوشیدن لباس بیگانه و استفاده از وسایل خارجی را ممنوع می‌کرد. وطن‌پرستان علم‌دوست و دانشگاهی باید او را نماد اقتدار علمی کشور بدانند. به دستور او و پی‌گیری‌هایش، قدرت علمی کشور چندین برابر شده است. برای تولید علم وقت می‌گذارد، برای ارتقای سطح علمی کشور پیوسته تلاش می‌کند، به محققان و اندیشمندان جوان پر و بال می‌دهد، به آنها بها می‌دهد.

مخالفان غرب‌زدگی و جامعه بزرگ متدینین، او را اُسوه پاکی و پاک‌دستی و دیانت می‌دانند. رهبری که دگراندیشی و روشنفکرمآبی را برنمی‌تابد. غرب‌زدگی خط قرمز اوست. از ژست‌های روشنفکری بیزار است. خلاصه، برای اولین بار ایران رهبری را به خود می‌بیند که می‌تواند هم‌زبان و هم‌دل باشد بین لایه‌های مختلف اجتماع. در عجبم که عده‌ای که دسترسی بیشتری به این بزرگمرد تاریخ ایران دارند، از این‌که همه این لایه‌ها را دور او جمع کنند، امساک می‌کنند. در عجبم از این‌که جمعی می‌کوشند تا او را تنها و تنها رهبر خود بدانند. چرا نگذاریم ایرانی غیرمسلمان به این رهبر ببالد و او را رهبر خود بداند؟ چرا هنرمندان از لایه‌ها و سلیقه‌های گوناگون با او ننشینند و سخن نگویند؟

من از آن‌ها که بر گرد چنین شخصیت فراگیری چنین دیوارهای بلندی می‌کشند، گله‌مندم. این‌چنین رهبری می‌تواند و می‌بایست ملجا و پناهی باشد برای همه ایرانی‌ها، از هر سلیقه‌ای، از هر قبیله و دسته‌ای، از هر دین و هر آیینی. سیدعلی خامنه‌ای می‌تواند آیینه‌ای باشد به تمام‌قد ایران. آیینه‌ای که نور ولایت، غیرت رزمجویان و شکوه ایران را می‌نمایاند. آیینه‌ای به بلندی ایران و اسلام، به زیبایی و شکوه عاشورا و اربعین، به طراوت بهار و نوروز. آیینه‌ای که می‌توان در آن هم‌زمان شکوه دماوند، حماسه گردآفرید، و گل‌دسته‌های حرم‌های زیبای اهل بیت را با هم و در کنار هم دید.

آنها که می‌خواهند در این آیینه تنها و تنها خود را ببینند، خودخواهند، خودبین‌اند. و من از آن‌ها گله‌مندم. آن‌ها که رهبری را تنها از آن خود می‌دانند، نمی‌دانند که این رهبری در حصار تنگ آن‌ها نمی‌گنجد. او بازآفرین امپراتور پارس است و فرمانروای دل محرومان.

حجت‌الله ایوبی دی‌ماه ۱۳۹۵

۲۴۲۲۴۲

کد مطلب 2191006

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 2 =