به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، نوروز امسال در شرایطی بسیار حساس و پیچیده بر سر سفره ایرانیان فرا میرسد؛ شرایطی که میتوان آن را «وضعیت تعلیق» نامید.
بنابر روایت مهر، جامعه ایرانی در آستانه تحویل سال نو، نه در آرامش و امنیت همیشگی، بلکه در فضایی آکنده از اضطراب، نااطمینانی و فشارهای روانی گسترده نفس میکشد. این فضا حاصل مجموعهای از عوامل چندگانه است؛ از فشارهای طاقتفرسای اقتصادی و تورمی که سفرهها را کوچک کرده تا تنشهای منطقهای و تجربه تلخ زیست در سایه جنگ در پیرامون مرزها که امنیت روانی جامعه را هدف قرار داده است. در چنین بستری، نوروز دیگر تعریف سنتی خود به عنوان یک جشن صرفاً شاد و مصرفگرایانه را از دست داده و به یک «مسئله اجتماعی، روانی و حتی رسانهای» بدل شده است.
پرسش اصلی که در این میان ذهن جامعهشناسان و پژوهشگران را به خود مشغول میکند این است که آیینهای کهن نوروزی در چنین زمانه بحرانزدهای چه کارکردی میتوانند داشته باشند؟ آیا این آیینها همچنان میتوانند به عنوان آرامبخش عمل کنند و یا در برابر حجم عظیم بحرانها بیاثر خواهند ماند؟ و مهمتر از آن، جامعه امروز، بهویژه نسل جوان که بیشترین فشار را تحمل میکند، از این آیینها چه میخواهد و چه توقعی دارد؟
در پاسخ به این پرسشها، اگر از منظر جامعهشناسی بحران به ماجرا نگاه کنیم، در مییابیم که آیینها نقشی حیاتی و غیرقابلانکار در حفظ انسجام اجتماعی ایفا میکنند. آنها به جامعهای که در معرض تهدید فروپاشی است، این امکان را میدهند که حس تداوم زندگی را حتی اگر به شکل نمادین و کوچک باشد، حفظ کند. نوروز در فرهنگ غنی ایرانی دقیقاً چنین کارکردی دارد؛ یعنی بازسازی معنا در لحظهای که آینده تیره و مبهم به نظر میرسد.
بنابراین، خانهتکانی سنتی، چیدن سفره هفتسین، لحظه تحویل سال و دیدارهای محدود خانوادگی در شرایط امروز، بیش از آنکه نشانهای از شادی و سرور باشند، نماد مقاومت نرم جامعه در برابر فروپاشی روانی و اجتماعی هستند. جامعه از طریق تداوم این آیینها به زبان نمادین فریاد میزند؛ زندگی هنوز ادامه دارد، حتی اگر کیفیت این زندگی دستخوش بحرانهای اقتصادی و امنیتی شده باشد. در این معنا، نوروز امسال نه جشن مصرف و تجملات است و نه نمایش رفاه کاذب؛ بلکه آیینی کمهزینه، نمادین و محتاطانه است.
تغییر الگوی خرید مردم، کاهش چشمگیر سفرها و سادهسازی مراسم، خود نشانهای هوشمندانه از انطباق فرهنگ با واقعیتهای تلخ اقتصادی و امنیتی است.
لحظه تحویل سال در فرهنگ ایرانی همواره با دعا، آرزوهای خیر و سکوتی معنادار همراه بوده است، اما امسال این لحظه بیش از هر زمان دیگری حامل یک تناقض عمیق است: تناقض میان امید به تغییر و بهبود شرایط در کنار ترس شدید از آینده.
در شرایطی که اخبار ناگوار جنگ، ناامنیهای منطقهای و فشارهای معیشتی ذهن جامعه را اشباع کرده، لحظه تحویل سال به یک «وقفه روانی» ضروری تبدیل میشود؛ وقفهای که جامعه در آن تلاش میکند برای لحظهای از فشار اخبار و نگرانیها فاصله بگیرد و بار دیگر خود را بازتنظیم کند. این دقیقاً همان جایی است که رسانهها نقشی حیاتی و تعیینکننده پیدا میکنند.
روایتی که رسانهها از نوروز ارائه میدهند اگر صرفاً خوشبینانه، رنگارنگ و جدا از واقعیت بحران باشد، به سرعت در نزد افکار عمومی بیاعتبار میشود. جامعه امروز به روایتهای صادقانه و شفاف نیاز دارد؛ روایتهایی که هم رنج و سختی مردم را ببینند و هم امکان امید را انکار نکنند.
همزمانی نوروز با عید فطر در تقویم امسال، موقعیت ویژه و کمنظیری در تقویم فرهنگی جامعه ایرانی ایجاد کرده است. عید فطر در فرهنگ اسلامی نماد پایان یک دوره ریاضت معنوی و آغاز بازگشت به زندگی اجتماعی با روحی تازه است. این آیین دینی مقدس، در کنار نوروز، دو نظام معنایی متفاوت اما مکمل را فعال میکند: یکی ریشهدار در سنت ملی و ایرانی، دیگری در زیست دینی و اسلامی. در شرایط بحران، این همزمانی میتواند کارکردی آرامبخش و تسکیندهنده داشته باشد.
برگزاری نماز عید، دیدارهای صمیمانه و آیینهای جمعی دینی نوعی نظم اخلاقی و روانی ایجاد میکنند که میتواند از شدت اضطراب اجتماعی بکاهد. در عین حال، سادهزیستی که در ماه رمضان تمرین شده و تأکید عید فطر بر پرهیز از اسراف و تبذیر، با وضعیت اقتصادی جامعه و لزوم مدیریت هزینهها نیز کاملاً همخوان است و میتواند الگویی از عقلانیت در مصرف را به نمایش بگذارد.
نسل زد نیز که گاهی از سوی نسلهای پیشین مورد سوءتفاهم قرار میگیرد، برخلاف تصور رایج، از آیینها عبور نکرده است؛ بلکه آنها را به زبان و ادبیات خود ترجمه و بازتعریف کرده است. برای این نسل، نوروز زمانی معنا دارد که قابل تجربه، بازنمایی و روایت در فضای دیجیتال باشد. در شرایط امروز، نسل جوان بیش از هر چیز به حس معنا و اصالت نیاز دارد، نه شعارهای کلیشهای.
محتوای نوروزی اگر نتواند با تجربه زیسته این نسل که شامل ناامنی شغلی، فشارهای روانی مداوم و آیندهای نامعلوم است ارتباط برقرار کند، به سرعت کنار گذاشته میشود. از همین روست که نوروز در شبکههای اجتماعی بیشتر به شکل روایتهای شخصی، تصاویر ساده و صمیمانه، موسیقی نوستالژیک و محتواهای احساسی بازنمایی میشود. این رفتار نه سطحیگری، بلکه تلاشی عمیق از سوی نسل جوان برای ساختن معنا در جهانی بیثبات و متلاطم است.
در نهایت، در وضعیت جنگ یا شبهجنگ، رسانهها نقشی دوگانه و سنگین بر عهده دارند؛ یا میتوانند با تمرکز بر اخبار منفی اضطراب را تشدید کنند، یا به تنظیم و آرامش روان جمعی کمک کنند.
نوروز، تحویل سال و عید فطر فرصتهای طلایی هستند برای تولید محتوایی که نه انکار بحران است و نه بازتولید ترس و وحشت. یک گزارش نوروزی موفق در چنین شرایطی باید سه ویژگی اصلی داشته باشد؛ واقعبینی و پذیرش شرایط دشوار جامعه، همدلی و دیدن رنج مردم بدون قضاوت، و ایجاد امکان معنا با نشان دادن راههای کوچک اما واقعی برای ادامه زندگی.
در نهایت اینکه نوروز امسال در جامعه ایرانی نه یک نقطه شروع مطلق و رویایی، بلکه لحظهای برای مکث، بازنگری و تطبیق است. آیینها در چنین زمانهای نه برای فراموشی بحران، بلکه برای زیستن در دل آن اهمیت حیاتی دارند. در تلاقی نوروز و عید فطر، جامعه ایرانی بار دیگر نشان میدهد که فرهنگ، حتی در سختترین شرایط، میتواند ابزاری قدرتمند برای بقا باشد؛ نه با هیاهو و تبلیغات، بلکه با سکوتهای معنادار، آیینهای ساده و امیدهای محتاطانه.




نظر شما