به گزارش خبرآنلاین، این استراتژیست برجسته نظامی که در یادداشت خود میگوید: تماشای شکوفههای گیلاس در واشنگتن هم نمیتواند بر عمق فاجعهای که در ساختارهای مدیریتی رخ داده سرپوش بگذارد. فریدمن تاکید میکند که تمامی ساختارهای حیاتی برای مدیریت بحران، یا به حاشیه رانده شده و یا به کلی منحل شدهاند؛ تا جایی که به گفتهی او، در ستاد شورای امنیت ملی تقریباً کسی باقی نمانده و راهروهای وزارت امور خارجه چنان خالی است که تنها صدای قدمهای عابران در آن میپیچد.
این تحلیلگر برجسته معتقد است که فقدان مشورت با نهادهای تخصصی، دولت را در یک بنبست استراتژیک قرار داده است. او میگوید مارکو روبیو در حالی در فرآیندهای تصمیمگیری مشارکت دارد که از دستیابی به ارزیابیهای حرفهای و کارشناسی —که باید مبنای هر تصمیمی باشد— غافل مانده است.
فریدمن در ادامه به وضعیت پنتاگون اشاره کرده و میافزاید که اگرچه بخش نظامی همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد، اما بخش غیرنظامی دستخوش پاکسازیهای گسترده شده و اکنون تحت هدایت فردی است که به جای نگاه راهبردی، با رویکرد یک افسر جزءِ ناراضی، جنگهای عقیدتی داخلی را دنبال میکند.
فریدمن با نگاهی انتقادی به مواضع ریاستجمهوری، تصریح میکند که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، گویی در واقعیتی جایگزین زندگی میکند و اظهاراتش به طرز فزایندهای منقطع و متناقض شده است. او تاکید میکند که رئیسجمهور آمریکا همواره روایتی همهمنظوره را تکرار میکند که بر اساس آن آمریکا تحت رهبری او بینیاز از جهان و مقتدر است و دشمنان چارهای جز تسلیم ندارند؛ فریدمن اما خاطرنشان میکند که وقتی شواهد کافی برای این ادعاها (بهویژه در مورد ایران) وجود ندارد، دونالد ترامپ صرفاً به داستانسرایی و جعل واقعیت روی میآورد.
او همچنین به انزوای فزایندهی دولت در پی آغاز عملیات «خشم حماسی» بدون مشورت با کنگره اشاره کرده و میافزاید که این جنگ از همان ابتدا فاقد پایگاه مردمی بوده است.
لورنس فریدمن در نهایت میگوید با وجود گزارشهایی مبنی بر خستگی دونالد ترامپ از جنگ و تمایل او برای اعلام پیروزی و خروج سریع، واقعیت میدان چیز دیگری است. او تاکید میکند که خروج عجولانه از این نبرد، به معنای رها کردن یک آشفتگی عظیم و حلنشده در منطقه خلیج فارس خواهد بود که هزینههای سنگینی را به دنبال دارد.
315




نظر شما