به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در دنیای امروز که جوامع بشری با سرعت سرسامآور تبادل اطلاعات و پیچیدگیهای فزایندهای روبرو هستند، تابآوری روانی، انسجام درونی و ظرفیت همبستگی ملی به معیارهایی حیاتی برای بقا و توسعه پایدار بدل شدهاند. دورههای پرتنش دیگر استثنا نیستند، بلکه بخشی جداییناپذیر از واقعیت زیست روزمره ما محسوب میشوند؛ واقعیتی که در آن ساختارهای اقتصادی، زیرساختی و حتی هویت فردی و جمعی، پیوسته در معرض آزمونهای دشوار قرار میگیرند.
بنابر روایت ایکنا، در چنین بستری جامعه ایرانی با تکیه بر سرمایهای غنی و ریشهدار موسوم به حافظه تاریخی همبستگی، توانایی منحصربهفردی از خود نشان داده است. این حافظه صرفا مجموعهای از خاطرات پراکنده نیست، بلکه گنجینهای از تجربیات زیسته مشترک، ارزشهای نهادینهشده و شبکههای عمیق عاطفی است که در تار و پود فرهنگ این سرزمین تنیده شده و در لحظات حساس چون لنگری پایدار جامعه را از افتادن در دام واگرایی، ترس فراگیر و یأس،بازمیدارد و به سمت عقلانیت، سازگاری و همراهی هدایت میکند. شناخت، درک عمیق و فعالسازی هدفمند این ذخیره غنی و قدرتمند نهتنها برای عبور از گردنههای امروز، بلکه برای بنیانگذاری آیندهای مستحکم و قدرتمند برای نسلهای آتی این مرز و بوم امری ضروری و حیاتی است.
در راستای واکاوی مقوله تابآوری اجتماعی در جامعه و میزان تأثیر انسجام ملی در آن به گفتوگو با سجاد بهرامی، استاد جامعهشناسی دانشگاه آزاد اسلامی پرداخته که مشروح آن را در ادامه میخوانیم.
جوامع مختلف چگونه میتوانند به سمت تابآوری در حوزه انسجام ملی و حفظ آن در برهههای مختلف حرکت کنند؟
در نگاه کلان به پدیدههای اجتماعی یکی از بنیادیترین پرسشهایی که هر جامعهای در دورههای پرتنش با آن روبهرو میشود، این است که این جامعه چگونه میتواند ثبات روانی، انسجام درونی و ظرفیت تابآوری خود را حفظ کند. دلیل این امر آن است که در چنین دورههایی نهتنها ساختارهای اقتصادی، زیرساختی و اطلاعاتی تحت فشارهای شدید قرار میگیرند، بلکه لایههای عمیقتر هویت، شبکههای عاطفی و حتی برداشتهای بنیادین افراد از واقعیت نیز با آزمونهای دشوار و گاه سهمگینی مواجه میشود.
در این میان جامعه ایرانی علیرغم مواجهه با چالشهای خاص خود از یک سرمایه اجتماعی و تاریخی عظیم و شاید کمتر دیده شده با عنوان حافظه تاریخی همبستگی برخوردار است. این حافظه صرفا مجموعهای از خاطرات منفرد نیست، بلکه حاصل تجربههای زیسته مشترک، تعاملات مستمر و ارزشهای نهادینه شدهای است که طی دههها و سدهها در تار و پود فرهنگ و جامعه ایرانی تنیده شده است. این حافظه در لحظههای حساس همچون یک گنجینه پنهان فعال میشود و مردم را به سمت آرامش، عقلانیت، سازگاری و همراهی هدایت کرده و از افتادن در دام واگرایی، ترس فراگیر و یأس جلوگیری میکند.
شناخت، درک عمیق و فعالسازی هدفمند این ذخیره غنی نهتنها برای عبور موفقیتآمیز از گردنههای امروز، بلکه برای بنیانگذاری آیندهای پایدار و قدرتمند امری حیاتی است. دورههای پرتنش در جهان معاصر دیگر پدیدههایی نادر، استثنایی یا صرفا محدود به جغرافیای خاص نیستند، بلکه به دلیل سرعت سرسامآور تبادل اطلاعات، گسترش شبکههای اجتماعی و توانایی تولید و انتشار روایتهای متعدد و گاه متناقض به بخشی جداییناپذیر و گاه دائمی از زیست روزمره تبدیل شدهاند.
جوامع مختلف چگونه میتوانند از چالشها و بحرانهای مختلف فرهنگی و اجتماعی به خوبی عبور کنند؟
در چنین فضایی جامعهای که بتواند با موفقیت از این چالشها عبور کند و مسیر توسعه پایدار خود را ادامه دهد، جامعهای است که قادر باشد میان فشار لحظهای و حقیقت پایدار روابط اجتماعی و ارزشهای بنیادین تمایز قائل شود. اگر جامعه در برابر هر تکان خبری و هر شایعه جدید و یا هر موج احساسی دچار گسست روانی یا اجتماعی شود، تابآوری آن به سرعت تحلیل رفته و در معرض آسیبهای جدی قرار میگیرد، اما برعکس، اگر شهروندان بتوانند با اتکا به شبکههای عمیقتر ارتباطات انسانی ارزشهای مشترک و تجربههای جمعی، لایههای پایدارتر جامعه را فعال کنند، ظرفیت روانی و اجتماعی جامعه برای تحمل و مدیریت فشارها چندین برابر افزایش مییابد.
امروزه شاید مهمترین و دشوارترین چالش در این زمینه، مدیریت واکنش باشد، واکنشهایی که باید از دام هیجانزدگی، قضاوتهای شتابزده و واکنشهای صرفا احساسی فاصله گیرند و بر پایه واقعیتهای شناختی، تحلیلی و جمعی بنا شوند. یکی از دلایل اساسی و شاید حیاتی برای ضرورت حفظ و تقویت انسجام در چنین دورههای پرتنش و پیچیدهای، نقش تعیینکننده آن در جلوگیری از فرسایش و تخریب سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی صرفا یک اصطلاح انتزاعی جامعهشناختی نیست، بلکه مجموعهای زنده و پویا از اعتماد عمومی، شبکههای مستحکم ارتباطی، احترام متقابل، روحیه همکاری و تجربه زیسته همکاریهای روزمره میان آحاد جامعه است.
با تضعیف هر یک از این مؤلفهها جامعه به سرعت شکننده، آسیبپذیر و در معرض از هم گسیختگی قرار میگیرد، اما اگر این ترکیبات غنی و پایدار تقویت شود، جامعه حتی در سختترین شرایط چه از نظر اقتصادی چه سیاسی و چه اجتماعی میتواند همچون یک بافت منسجم، انعطافپذیر و مقاوم عمل کند.
جامعه ایرانی بهویژه در دورههای تاریخی پرتنش و پرفراز و نشیب خود بارها نشان داده که توانایی حفظ و گاه ارتقای این سرمایه ارزشمند را داشته است و همین توانایی یکی از مهمترین عوامل موفقیت آن در عبور از بسیاری چالشها با کمترین میزان گسست و واگرایی بوده است. منظور از عبارتی با عنوان ایام جنگ صرفاً درگیریهای نظامی مستقیم نیست، بلکه دورههایی است که فشارهای روانی، ترسهای اجتماعی فراگیر، تهدیدهای مبهم یا عدم قطعیتهای شدید بر فضای عمومی جامعه سایه میاندازد. این دورهها از منظر جامعهشناختی لحظاتی حساس و تعیینکننده هستند که جامعه باید میان دو مسیر اصلی انتخاب کند. مسیر نخست، تسلیم شدن به ترس، دامن زدن به شایعات، ایجاد بدبینی فراگیر، و افتادن در دام اضطراب و ناامیدی و مسیر دوم، اتکا به خرد جمعی، تقویت همبستگی، تشویق گفتوگوی سازنده و حفظ امید به آینده است.
جامعهای که بتواند در این بزنگاهها مسیر دوم را با موفقیت انتخاب و طی کند، حتی اگر با دشواریها و هزینههایی نیز مواجه شود، در نهایت قدرتمندتر، منسجمتر، و ایمنتر از گذشته خواهد بود. جوامع منسجم و تابآور پس از عبور موفقیتآمیز از چنین دورههای پرتنش و بحرانی معمولا به رشد فرهنگی، اجتماعی و نهادی قابل توجهی دست یافتهاند که خود بسترساز ثبات و پیشرفت بلندمدت آنها میشود.
مهمترین مؤلفه در حوزه مدیریت دورههای پرتنش چیست؟
نگاه به آینده نقشی حیاتی در مدیریت دورههای پرتنش و حفظ همبستگی دارد. نسلهای آینده صرفا شرایط امروز را به خاطر نخواهند سپرد، بلکه شیوه واکنش امروز، مدیریت بحران امروز و همبستگی امروز را نیز بهعنوان بخشی جداییناپذیر از میراث اجتماعی و فرهنگی خود به ارث خواهند برد. رفتار امروز ما حس آرامش یا اضطراب، اعتماد یا بیاعتمادی و امید یا ناامیدی نسلهای آینده را شکل میدهد، زیرا تجربه جمعی بهویژه در دورههای تنشآلود در حافظه تاریخی و فرهنگی جامعه رسوب میکند و به طور ناخودآگاه بر رفتار، نگرش و تصمیمگیری نسلهای بعدی تأثیر میگذارد.
بنابراین، اگر امروز با عقلانیت، همراهی، همکاری، آرامسازی فضا و تقویت اعتماد متقابل پیش برویم، این الگوهای مثبت نیز به نسلهای بعدی منتقل خواهد شد و آنها نیز در موقعیتهای مشابه همین رویه سازنده را تکرار خواهند کرد، اما اگر فضای اجتماعی امروز با بیاعتمادی، خشونت گفتاری، قطبیسازی و تقابلهای بیهوده همراه شود، این الگوهای منفی نیز به عنوان یک بار و میراث ناخوشایند به نسلهای آینده منتقل خواهد شد. یکی از مهمترین عناصر پایداری و تابآوری جامعه ایرانی پیوندهای میاننسلی است، پیوندهایی که هم ریشههای هویتی و سنتهای ارزشمند را حفظ میکنند و هم با اقتضائات و تحولات دنیای جدید سازگار میشوند. باید این پیوندها را نه صرفا در قالب مناسک، رسوم یا نمادهای ظاهری، بلکه در قالب بازگویی صادقانه تجربهها، گفتوگوی عمیق درباره ارزشهای مشترک و تلاش مستمر برای ایجاد فهم و درک متقابل فعال و پویا نگه داشت.
ارتباط مؤثر میان نسلها نهتنها احساس تعلق و هویت جمعی را تقویت میکند، بلکه به نوجوانان و جوانان کمک میکند تا در دورههای پرتنش و پیچیده از تجربه تاریخی، دانش و دیدگاههای بزرگترها بهرهمند شده و در نتیجه کمتر دچار اضطراب، سردرگمی، یا اتخاذ تصمیمات شتابزده شوند. جامعهای که بتواند از دل سختترین و پرتنشترین روزها روایتهایی از خرد جمعی، صبوری، همدلی و امید به آینده تولید و منتقل کند، در واقع پایههای اقتدار و ثبات بلندمدت خود را مستحکم میکند. اگر جامعه بخواهد همبستگی، تابآوری و سرمایه اجتماعی خود را که در دورههای پرتنش به دست آمده است، برای نسلهای آینده حفظ و تقویت کند، باید به نهادهای واسط توجه ویژهای داشته باشد. منظور از نهادهای واسط، ساختارها و سازمانهایی مانند رسانههای مسئول و حرفهای، مدارس و دانشگاههای پویا، انجمنهای مردمی و مدنی فعال و شبکههای محلی و منطقهای است که نقش پل ارتباطی میان مردم و ساختارهای کلان جامعه را ایفا میکنند.
این نهادها در دورههای پرتنش میتوانند نقش حیاتی به عنوان ضربهگیر روانی ایفا کنند، یعنی با انتقال اطلاعات دقیق و بهروز، کاهش انتشار شایعات و اطلاعات نادرست و ایجاد فضایی برای آرامش جمعی و گفتوگوی سازنده به حفظ انسجام و جلوگیری از گسست اجتماعی کمک کنند. هر چه حضور و فعالیت این نهادهای واسط قویتر، شفافتر و مردمیتر باشد، مردم کمتر احساس انزوا، سردرگمی و نگرانی میکنند و بیشتر احساس میکنند که بخشی از یک سیستم اجتماعی منسجم، قابلاعتماد و حمایتگر هستند.
یکی از مهمترین بخشهای این فرآیند پیچیده، آیندهباوری و داشتن چشمانداز روشن است. جامعهای که تصور روشنی از آینده مشترک خود، مسیرهای دستیابی به آن و ارزشهایی که قرار است در آن آینده پاس داشته شود، داشته باشد، در برابر بحرانها و فشارهای مقطعی بسیار مقاومتر عمل خواهد کرد. آیندهباوری به معنای داشتن صرفا یک تصویر رؤیایی یا آرمانی نیست، بلکه به معنای اطمینان از این است که جامعه برنامه، مسیر و اراده لازم برای دستیابی به ثبات، رشد، رفاه و امنیت پایدار را دارد. این حس اطمینان و داشتن چشمانداز مانند یک سد مستحکم در برابر موجهای اضطراب و ناامیدی اجتماعی عمل میکند.
جامعهای که برای فردا امید دارد و مسیر روشنی را پیش روی خود میبیند، حتی اگر فشارهای امروز زیاد و طاقتفرسا باشد، دچار فرسودگی جمعی، یأس فراگیر یا از دست دادن انگیزه برای تلاش نمیشود. آنچه باید برای نسلهای آینده به عنوان میراثی گرانبها حفظ و منتقل شود، صرفا سازههای فیزیکی، دستاوردهای اقتصادی یا پیروزیهای تاکتیکی نیست، بلکه مهمتر از همه مدل و الگوی ساختن وحدت، فرهنگ تابآوری و توانایی مدیریت تنشها است. حفظ احترام متقابل، تشویق گفتوگوی سازنده، تقویت روحیه همکاری و پایبندی به اعتماد عمومی مهمترین و پایدارترین میراثی است که یک جامعه میتواند برای نسلهای آینده خود به ارمغان بگذارد.
شرایط پرتنش و بحرانی هرچند دشوار و طاقتفرسا اما معمولا گذرا هستند، اما ارزشها، مهارتها و الگوهای رفتاری که در دل این شرایط ساخته و نهادینه میشود، میتواند نسلها را شکل دهد و آینده جامعه را تضمین کند. جامعهای که در دل سختیها آرامش خود را حفظ میکند، در زمان بحرانها عقلانی و مدبرانه عمل میکند و در اوج فشارها دست در دست یکدیگر میگذارد و از ظرفیت جمعی خود بهره میبرد، در واقع آینده خود و فرزندانش را تضمین کرده است. چنین جامعهای حتی اگر سختیهای امروز را با تمام وجود تجربه کند، فردایی روشنتر، عمیقتر، امنتر و شکوفاتر برای آیندگان بنا خواهد کرد، فردایی که در آن همبستگی نه یک شعار، بلکه یک واقعیت زیسته و یک سرمایه پایدار خواهد بود.




نظر شما