به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «سفیر قدس»؛ برشهایی از خاطرات حسین شیخالاسلام مصاحبه حسین چاردوالی، محمد رحمانی با تدوین راضیه حقیقت، محمدحسن روزیطلب در انتشارات راهیار به چاپ رسیده است. در گزارش زیر بخشی از این خاطرات را که به لبنان و شکلگیری حزبالله و جنگ سیوسه روزه اختصاص دارد، منعکس کردیم.
روشن است که هدف اسرائیل از تحمیل جنگ سیوسه روزه در ماه ژوئیه بر لبنان، نابودی حزبالله و فراهم کردن زمینه مناسب برای اجرای طرحها و توطئههای خود و آمریکا در خاورمیانه بود. این جنگ ابعاد گوناگونی دارد؛ اول لازم است بدانیم نوعی تغییر راهبردی جدی در منطقه ایجاد شده است که در طول بیست سال گذشته تصورشدنی نبود. پیش از این احساس میشد نفوذ اسرائیل همچنان در منطقه گسترش پیدا خواهد کرد و طرح «نیل تا فرات» را که «ناموس» اسرائیل کرده است، تحقق خواهد بخشید. برای همین شعار آن را روی پرچم قرار دادهاند. اسرائیلیها که دو خط آبی رنگ را به نشانه رودخانههای نیل و فرات و ستاره شش ضلعی حضرت داوود روی پرچم خود گذاشتهاند، هرگز قصد نداشتند از این طرحها دست بردارند.
درحقیقت، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، اسرائیلیها با گامهای استوار هدفشان را در منطقه اجرایی کردند و در نیم قرن گذشته، سرزمینهای وسیعی از کشورهای همسایه را اشغال کردند. بعد از انقلاب اسلامی آنها یک گام پیشروی کردند در سال ۱۹۸۲، بیروت را اشغال کردند.
در چنین وضعی، حزبالله به عنوان قدرتی در مبارزه و متعهد در صحنه سیاسی لبنان ظاهر شد؛ ولی هنوز خیلی نضج نگرفته بود. اسرائیلیها کمربند جنوبی لبنان را یک سال قبل از انقلاب ایران، یعنی در سال ۱۹۷۸ اشغال کرده بودند. اسرائیل کمربندی را از ۹ تا ۱۵ کیلومتر، براساس موقعیت زمین در لبنان، برای ایجاد خطوط دفاعی خود، در بالای تپهها و جاهای دیگر درست کرده بود. در آنجا با همکاری سعد حداد و آنتوان لحد و مسیحیهای جنایتکاری که با قوای لبنانی همکاری میکردند، مستقر شده بودند. فرماندهی ارتش هم در اختیار همان مسیحیهای همپیمان اسرائیل بود. متاسفانه از بعضی طوایف دیگر هم مزدورانی در این ارتش عضو بودند. آنان سه سال بعد از پیروزی انقلاب، پیشروی خود را به طرف بیروت شروع کرده و آنجا را اشغال کردند.
سیدعباس موسوی در آن هنگام ۲۵ یا ۲۶ سال داشت. او با تعدادی از طرفداران خود که هسته اولیه حزبالله را تشکیل داده بودند، در سهراهی خلده واقع در جاده ساحلی جنوب بیروت، با سلاح انفرادی و سبک با اسرائیلیها جنگیدند، ولی نتوانستند مقاومت کنند. نظامیان اسرائیلی که مرز جنوب لبنان تا خلده را یکی دو روز پشت سر گذاشته بودند، کمی متوقف شدند؛ اما پس از چند روز این مقاومت را شکستند و پیشروی به سوی بیروت را ادامه دادند و این شهر را به اشغال خود درآوردند. بچههای حزبالله هم شهید دادند، ولی شکست خوردند؛ چون قدرت اسرائیلیها خیلی بیشتر بود. بعد، آن حادثه بزرگ اتفاق افتاد که برادران دلداده مقاومت اسلامی سوار یک کامیون مواد منفجره وارد مقر آمریکاییها شدند. قضیه صبرا و شتیلا در همین ایام اتفاق افتاد. اسرائیلیها خیلی خبیثانه رفتار کردند؛ عرفات و تمام اعضای نهضت آزادیبخش فلسطین را سوار کشتی کردند و به تونس فرستادند. تمام فلسطینیهای اردوگاههای صبرا و شتیلا را قتلعام کردند.
قواه اللبنانیه، یاران آقای سمیر جعجع، فلسطینیها را قتلعام کردند و شارون که آن موقع وزیر جنگ اسرائیل بود، شخصا به آنها تیر خلاص زد. او میگفت دیگر هیچ فلسطینی نباید باقی بماند. سپس بشیر جمیل را رسما رئیسجمهور لبنان کردند؛ یعنی اینقدر قدرت داشتند. آمریکاییها، انگلیسیها، فرانسویها و ایتالیاییها نیرو به بیروت آوردند؛ بدین معنا که نهتنها از لحاظ سیاسی، بلکه از لحاظ نظامی هم از این اشغال اظهار پشیمانی میکنیم. اسرائیلیها هم در آنجا ثابت شدند. سوریها هم که نمیخواستند با لبنان درگیر بشوند و به صلاحشان هم نبود، به بقاع عقبنشینی کردند.
بنابراین، اولین ظهور حزبالله در خلده بوده است. این نکته بسیار مهم است که چگونه حزبالله با اجرای عملیات دقیق و حسابشده امنیتی، اطلاعاتی، نظامی و با هماهنگی سیاسی و فرهنگی توانست آن شکست بزرگ را بر آمریکا و اسرائیل تحمیل کند. در چنان وضعی ۲۱۲ کماندوی کلاه سبز آمریکایی به هلاکت رسیدند و با انتقال جنازهها به آمریکا، جنجالی به راه افتاد. آمریکاییها مجبور شدند پایگاه خود را در نزدیکی فرودگاه بیروت جمعآوری کنند. ناو غولپیکر نیوجرسی که در آبهای ساحلی بیروت مستقر بود، در واکنش به این عملیات به صورت کینهتوزانه گلولههای یکتنی به پایتخت لبنان شلیک کرد. مقاومت در بیروت سابقهای دیرینه دارد؛ ولی یکی از بارزترین مقاومتها در این شهر، در مقابل گلولهبارانهای ناو آمریکایی نیوجرسی شکل گرفت. مقاومت اسلامی بعدا جنگ را ادامه داد و ۱۸ یا ۲۰ سرباز فرانسوی را به هلاکت رساند؛ گام به گام جنگید و نیروهای چند ملیتی را از لبنان خارج کرد. سپس نیروهای اسرائیلی را تا جنوب بیروت و دوباره به نقطه خلده عقب راند. گمان میکنم اوایل سال ۱۹۸۳ بود که آخرین نیروهای اسرائیلی به داخل کمربند امنیتی برگشتند؛ چون عقبنشنیی مرحله به مرحله بود به عملیاتهای مختلفی ضد اسرائیل انجام شد و بعد هم در داخل کمربند امنیتی ادامه یافت.
۲۵۹




نظر شما