مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۸
با آوارهای جنگ چه کنیم؟

عضو ایکوم ایران (کمیته ملی موزه‌های ایران) با تأکید بر اینکه «تعارض میان بازگشت سریع به زندگی عادی و حفظ نشانه‌های جنگ، یک واقعیت جهانی است نه امر کاذب»، درباره بازسازی آوارهای جنگ، با بررسی موردی «مدرسه میناب»، توصیه‌ کرد آثار و شواهد را از بین نبریم؛ همان چیزهایی که می‌توانند موجب عبرت‌گیری شوند. باید به «حافظه مردم» احترام گذاشت.

به گزارش خبرآنلاین،در روزگار پس از جنگ، شهرها تنها با مسئله بازسازی زیرساخت‌ها مواجه نیستند، بلکه با پرسشی عمیق‌تر روبه‌رو می‌شوند، با ردپای به‌جامانده از جنگ چه باید کرد؟ در میان آوارهای شهر و محله‌های مسکونی و مراکز آموزشی و علمی و فضاهای آسیب‌دیدۀ بناهای تاریخی، نوعی حافظه خام و زنده از یک برهه تاریخی شکل گرفته که تصمیم‌گیری درباره سرنوشت آن، ساده نیست. آیا این فضاها باید به‌سرعت پاک‌سازی و بازسازی شوند تا زندگی عادی به شهر بازگردد، یا بخشی از آن‌ها باید به‌عنوان یادمان‌هایی از جنگ حفظ شوند؟

ایسنا در خبری نوشت:این پرسش در روزهای اخیر، با طرح نمونه‌ای مانند «مدرسه میناب» و همچنین توجه به تجربه‌های جهانی به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، بیش از پیش اهمیت یافته است. در بسیاری از کشورها، بخشی از آثار تخریب‌شده جنگی نه‌تنها حفظ شده، بلکه به فضاهایی برای یادآوری، آموزش و تأمل تاریخی تبدیل شده‌اند. در ایران نیز، تجربه‌هایی مانند بازدید از مناطق جنگی در قالب سفرهای «راهیان نور» نشان می‌دهد که مواجهه با این یادمان‌ها می‌تواند واجد کارکردهای فرهنگی و اجتماعی باشد.

با این حال، میان خواست عمومی برای بازسازی و زدودن چهره تلخ جنگ از شهر، و ضرورت حفظ نشانه‌هایی از این تجربه تاریخی، نوعی تعارض وجود دارد؛ تعارضی که نیازمند گفت‌وگو و بازاندیشی است. در ادامه گفت‌وگوهایی در این زمینه، این پرسش را با علیرضا قلی‌نژاد پیربازاری، کارشناس مرمت و عضو ایکوم ایران (کمیته ملی موزه‌های ایران) به بحث گذاشت.  

تعارضی در پساجنگ

قلی‌نژاد درباره مواجهه درست با فضاهای تخریب‌شده پس از جنگ، به ایسنا گفت: این کشمکش میان نیازهای فوری زندگی و ملاحظات بلندمدت آینده، یک امر جهانی است و در همه جای دنیا وجود دارد. مردم در شرایطی قرار گرفته‌اند که زندگی‌شان دچار مخاطره شده است، طبیعی است که بخواهند هرچه زودتر شرایط عادی را بازیابند. در مقابل، این پرسش مطرح می‌شود که آیا باید صبر کرد و به مسائل آینده نیز اندیشید. این تعارض، یک امر واقعی است، نه کاذب.

این متخصص مرمت افزود: برای بررسی این موضوع، ابتدا باید ببینیم توصیه‌های بین‌المللی چه می‌گویند. جهان جنگ‌های متعددی را پشت سر گذاشته است، از جنگ جهانی دوم گرفته تا منازعاتی در افغانستان و عراق. این‌ها تجربه‌های جهانی‌اند. در این جنگ‌ها، سیاستمداران تصمیم‌گیر بودند، اما کارشناسان نیز حضور داشتند، نظارت می‌کردند و نتایج پیشنهادهای خود را مشاهده می‌کردند. بنابراین ما درباره موضوعی سخن می‌گوییم که پیش‌تر بارها تجربه شده است. اما این تجربه‌ها چه می‌گویند؟ نشان می‌دهند که در بسیاری از موارد، پس از وقوع بحران، اگر با عجله کار شده باشد، از همه ظرفیت‌ها به‌درستی استفاده نشده است. برای توضیح، فرض کنید بازاری مانند بازار رشت دچار حریق شده باشد. خودِ حریق، امری ناراحت‌کننده است و حتی ممکن است به از دست رفتن جان انسان‌ها منجر شود. این مسئله به‌جای خود بسیار مهم و دردناک است. اما در کنار آن، وجه دیگری نیز وجود دارد، اینکه این بازار پیش از حادثه، به دلایل مختلف از جمله نبود رسیدگی و راهنمایی مناسب، بخشی از شأن و کارکرد خود را از دست داده بود.

قلی‌نژاد ادامه داد: در چنین شرایطی، وقتی حادثه‌ای رخ می‌دهد، نباید صرفاً به رفع مشکل فوری اکتفا کرد، بلکه باید از این موقعیت برای احیای آنچه به لحاظ تاریخی در آن فضا وجود داشته، استفاده کرد؛ یعنی آن عناصر و ارزش‌هایی که در طول زمان تضعیف شده‌اند، در طرح و نقشه جدید دوباره احیا شوند تا بازار بتواند به یک فضای فعال و زنده تبدیل شود. بنابراین، راه‌حل درست آن است که همه طرف‌های درگیر در یک «موقعیت برد» قرار گیرند. برای مثال، یک خانه آسیب‌دیده در جنگ را در نظر بگیرید، از یک‌سو، این خانه یک شاهد تاریخی است و باید تا حد امکان برای آینده حفظ شود. از سوی دیگر، خانه محل زندگی است و نمی‌توان آن را صرفاً به‌عنوان یک یادمان نگه داشت. زندگی باید در آن جریان داشته باشد.

توصیه‌نامه‌های بین‌المللی چه می‌گوید؟

او اضافه کرد: در اینجا توصیه‌نامه‌های بین‌المللی راهگشا هستند. ما چند توصیه‌نامه مهم در این حوزه داریم از جمله توصیه‌نامه‌ ورشو ۲۰۱۸، ریگا و درسدن ۱۹۸۲، که به‌طور خاص بر تخریب‌ها و آسیب‌های ناشی از جنگ‌ها و منازعات مسلحانه تمرکز دارند. این اسناد، هرچند بیشتر بر میراث فرهنگی متمرکزند، اما اصول آن‌ها قابل تعمیم به محیط‌های شهری نیز هست. این توصیه‌ها چه می‌گویند؟ نخستین نکته، اهمیت اسناد و مدارک است. اگر اسناد و مدارک دقیق و قابل اتکا وجود داشته باشد، می‌توان با قدرت و اطمینان بیشتری اقدام کرد. این موضوع فقط به میراث فرهنگی محدود نمی‌شود، محیط شهری ما نیز باید دارای مستندسازی دقیق باشد.

قلی‌نژاد گفت: در این مستندسازی، باید مشخص شود که کدام عناصر دارای ارزش هستند، ارزش در تحولات اجتماعی، ارزش در تحولات معماری، یا سایر ارزش‌ها. برای مثال، بسیاری از این فضاها مکان ـ رویداد هستند، یا «اولین» ‌های خود هستند یا نقشی کلیدی در سامان‌دهی یک محیط شهری داشته‌اند. نمونه‌ای از این موارد، فضاهایی مانند چهارراه ولیعصر است که به‌عنوان یک نشانه شهری شناخته می‌شود. در این فضا، عناصری مانند پارک و دانشگاه در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و در تعامل با هم، هویتی مشترک و معنادار ایجاد کرده‌اند. حال اگر در چنین فضایی اتفاقی رخ دهد و پیش‌تر مستندسازی مناسبی انجام نشده باشد، در واقع از ظرفیت آن به‌طور کامل استفاده نشده است. به همین دلیل تأکید می‌شود به‌ویژه در کشوری مانند ایران، که هم با مخاطرات طبیعی و هم با شرایط خاص مواجه است، باید پیش از هر چیز برای همه آثار به‌خصوص آثار تاریخی، اسناد و مدارک مستند و قابل قبول تهیه شود.

مداخله درست در مدرسه میناب چیست؟

این کارشناس مرمت افزود: پس از تهیه این اسناد، اگر حادثه‌ای رخ داد، باید بدانیم چگونه مداخله کنیم. یکی از اصول اساسی این است که هر مداخله‌ای که انجام می‌شود، باید برای آیندگان قابل تشخیص باشد. این اصل، از منشورهای اولیه حفاظت تا اسناد معاصر، همواره مورد تأکید بوده است؛ یعنی در فرایند مرمت و بازسازی نباید به‌گونه‌ای عمل کرد که مرز میان بخش اصیل و بخش مداخله‌شده از بین برود، بلکه باید این تمایز حفظ شود تا امکان خوانش تاریخی اثر برای نسل‌های آینده فراهم بماند.

این عضو ایکوم درباره این‌که معیار تشخیص اینکه کدام فضاها باید به یادمان تبدیل شوند چیست؟ توضیح داد: ما با دو لایه اطلاعاتی مواجهیم. یک لایه، اطلاعات و ارزش‌های کاربردی است که متاسفانه در کشور ما کمتر به‌صورت مستند و نظام‌مند ثبت شده‌اند. این ارزش‌ها می‌توانند شامل ویژگی‌های ساختمانی، طراحی معمار، یا جایگاه و نقشی باشند که آن بنا در شهر داشته است. گاهی یک بنا به این دلیل اهمیت دارد که توسط یک معمار برجسته طراحی شده، یا موقعیت خاصی در ساختار شهری پیدا کرده است. این‌ها همگی ارزش‌های کالبدی هستند و اهمیت دارند. اما لایه دوم، «هویت‌های پنهان» است. برای مثال، در همان مدرسه میناب، یک رویداد مهم رخ داده است. حال پرسش این است که آیا این مکان ـ رویداد را فقط با تعطیل کردن عملکرد بنا و تبدیل آن به یک شیء یا مجسمه می‌توان حفظ کرد؟ یا راه‌های دیگری هم وجود دارد؟

او افزود: یک راه این است که ما می‌توانیم مدرسه را مرمت کنیم، به‌گونه‌ای که هم عملکرد آن حفظ شود و هم نشانه‌های رویداد در آن باقی بماند. برای نمونه، می‌توان بخش‌هایی را که آسیب دیده‌اند، با تمایزی مشخص مثلاً با رنگی متفاوت، نشان داد و توضیح داد که این قسمت‌ها در سال مشخصی مرمت شده‌اند. روش دیگر این است که کل بنا بازسازی شود، اما تفاوت میان بخش‌های اصیل و بخش‌های مرمت‌شده به‌وضوح نمایش داده شود. حتی می‌توان در برخی نقاط، اثرات آسیب را به‌صورت آگاهانه حفظ کرد تا مخاطب درک کند که چه اتفاقی رخ داده است. در عین حال، مدرسه همچنان به کار خود ادامه دهد.

قلی‌نژاد اضافه کرد: راه‌حل دیگر این است که در فضای مدرسه، بخشی مثلاً یک اتاق به نمایش روایت آن رویداد اختصاص یابد. این روایت می‌تواند با استفاده از ابزارهای تصویری و صوتی، فیلم‌ها و عکس‌ها ارائه شود. به این ترتیب، بازدیدکننده وقتی وارد آن فضا می‌شود، با تاریخچه مدرسه، حادثه‌ای که رخ داده، و حتی جان‌باختگان آن آشنا می‌شود. حتی ممکن است تصمیم گرفته شود که هیچ‌یک از این مداخلات در داخل بنا انجام نشود و مدرسه صرفاً به فعالیت خود ادامه دهد، اما نشانه‌های رویداد در فضای بیرونی یا از طریق رسانه‌های دیگر به مخاطب منتقل شود. در واقع، همه رویدادها را نمی‌توان صرفاً از طریق مداخلات کالبدی نشان داد. گاهی ابزارهای سمعی و بصری نقش مهم‌تری در انتقال این مفاهیم دارند. یا حتی مدرسه به همین شکل باقی بماند و دوباره راه‌اندازی نشود و فقط تبدیل به یک یادمان شود.

این کارشناس مرمت گفت: در برخی نمونه‌ها، مانند ورشو، بازسازی به‌گونه‌ای انجام شده که عینِ گذشته را بازآفرینی کند. این کار صرفاً یک بازسازی کالبدی نیست، بلکه پیامی در خود دارد، اینکه هیچ قدرتی نمی‌تواند یک هویت را به‌طور کامل از بین ببرد. البته در کنار این بازسازی، از ابزارهای مختلف نیز برای یادآوری آنچه رخ داده استفاده می‌شود؛ یعنی در عین بازگرداندن ظاهر گذشته، روایت تاریخی نیز منتقل می‌شود. در مقابل، رویکرد دیگری هم وجود دارد مانند رایشس‌تاگ که در آن، بدون توجه به گذشته، صرفاً با استفاده از فناوری‌های روز، بنایی کاملاً جدید ساخته می‌شود، مثلاً با گنبدهای شیشه‌ای یا سازه‌های مدرن، به‌گونه‌ای که هیچ نشانی از گذشته در آن باقی نمی‌ماند. اما این سوال را ایجاد می‌کند چرا بنایی که گنبد نداشته، حال گنبد دارد و مشخص می‌شود در جنگ آسیب دیده و دوباره بازسازی شده است.  

قلی‌نژاد افزود: بنابراین معیارهای ثابت در برخورد با چنین بناهایی وجود دارد؛ یادآوری گذشته، حفظ اصالت، در بازسازی و مرمت زیاده‌روی نشود. باید میان بازسازی نمایشی، تخیلی یا صرفاً هنری، و بازسازی مبتنی بر حقیقت و اصالت، تمایز قائل شد. آنچه اهمیت دارد، این است که در کنار توجه به جنبه‌های کالبدی، «خاطره‌های پنهان» و «حقیقت تاریخی» نیز حفظ و منتقل شوند. در نهایت، این رویکرد زمانی موفق خواهد بود که هم به حافظه جمعی احترام بگذارد، هم از تجربه‌های جهانی بهره بگیرد، و هم با مشارکت واقعی مردم همراه باشد.

۲۳۳۲۱۷

کد مطلب 2208980

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین