مذاكرات اسلام آباد

راهکارهای درآمدزایی از کنترل بر تنگه هرمز / قدرت نرم ایران در خلیج فارس / چارچوب حقوقی آب‌های سرزمینی ایران و مفهوم ۱۲ مایل دریایی به روایت عباس ملکی

عباس ملکی در همایش «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسه‌های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» اظهار داشت: شما باید به موضوع محیط‌زیست توجه کنید. دوم، مسئله بیمه است. بنابراین، اگر ایران بخواهد چنین اقدامی انجام دهد، بهترین راه این است که اعلام کند این مبالغ نه به عنوان عوارض، بلکه برای حفاظت از محیط‌زیست، لایروبی و پاک‌سازی مسیر دریایی دریافت می‌شود و دوم، برای پوشش بیمه‌ای است. به‌عنوان نمونه، می‌توان با یک شرکت بزرگ بیمه همکاری کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، همایش «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسه‌های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» روز شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴ با حضور جمعی از برجسته‌ترین اساتید علوم سیاسی، تاریخ‌پژوهان و دیپلمات‌های پیشین در سالن اندیشگاه کتابخانه ملی برگزار شد. این نشست که با همکاری سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران و خانه اندیشمندان علوم انسانی ترتیب یافته بود، به بررسی ابعاد حقوقی، تاریخی و ژئوپلیتیک خلیج فارس پرداخت.

در این نشست مجید تفرشی (سندپژوه) به عنوان دبیر علمی، غلامرضا امیرخانی (رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران)، علی‌اصغر قاسمی (رئیس خانه اندیشمندان علوم انسانی)، کوروش احمدی (تاریخ‌پژوه و دیپلمات پیشین)، محمدکاظم سجادپور (استاد روابط بین‌الملل)، حسین علایی (فرمانده پیشین نظامی و مدرس دانشگاه)، جلال‌الدین دهقانی (عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی)، عباس ملکی (دیپلمات سابق وزارت امور خارجه)، مهدی آهویی (استادیار دانشگاه تهران) و محسن عبداللهی (استاد حقوق بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی) حضور داشتند.

در ادامه به بخشی از این همایش می‌پردازیم.

عباس ملکی دیپلمات سابق وزارت امور خارجه در این نشست به دو پرسش پاسخ داده است؛

پرسش نخست اینکه با توجه به انتقال ثقل اقتصاد جهانی و افزایش چشمگیر تقاضای انرژی در شرق آسیا، به‌ویژه چین و هند، خلیج فارس چه جایگاهی در معماری جدید امنیت انرژی قاره کهن ایفا خواهد کرد؟

و پرسش دیگر اینکه: در دوران گذار جهانی به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر، راهبرد ایران در قبال بازار انرژی آسیا چگونه باید تغییر کند تا همچنان بازیگری تعیین‌کننده در این عرصه باقی بماند؟

عباس ملکی در شروع سخنرانی خود اظهار داشت: آنچه می‌خواهم عرض کنم این است که هر کسی که درباره انرژی صحبت می‌کند، در وهله نخست باید درباره قیمت نفت خام صحبت کند. قیمت نفت خام در جهان بسیار مهم است و شاید مهم‌ترین شاخص برای تحولات جهانی باشد. اینکه آیا تحولات قیمتی باعث بروز جنگ‌ها می‌شود یا جنگ‌ها باعث تحولات قیمتی می‌شود یا جنگ‌ها باعث تحولات قیمتی می‌شوند، واقعاً کسی نمی‌داند. همین اکنون که با شما صحبت می‌کنم، قیمت نفت برنت ۱۱۱ دلار و ۸۰ سنت است، در حالی‌که پیش‌تر، یعنی قبل از نهم اسفند یا ۲۸ فوریه، حدود ۶۵ دلار بود و در روزهای قبل حتی تا ۱۲۵ دلار نیز افزایش یافت. بنابراین قیمت تقریباً دو برابر شده است. در همان زمان‌ها، قیمت‌ها حدود ۵۰ دلار یا اندکی بیشتر بود.

روند تغییر قیمت نفت را مشاهده می‌کنید که به‌یکباره چگونه به شکلی عجیب و غریب افزایش یافته است. روند WTI نیز به همین صورت بوده است. به هر حال، یکی از دلایل این وضعیت می‌تواند همین جنگ ناخواسته آمریکا و اسرائیل علیه ایران باشد.

درباره تنگه هرمز، واقعاً از ابتدای انقلاب، در مسائلی که در شوراها و وزارت امور خارجه داشتیم، گاه‌به‌گاه تهدیدی مطرح می‌شد که مثلاً «تنگه هرمز را کاری خواهیم کرد»، اما کسی تصور نمی‌کرد که واقعاً بتوان چنین اقدامی انجام داد. و همان‌طور که می‌دانید، این اقدام به لحاظ نظامی نیز صورت نگرفته است. به تعبیر آقای سردار حسین علایی، ایران نه موشکی پرتاب کرده و نه دینامیتی منفجر کرده است؛ تنها اعلام کرده است که شما نمی‌توانید از اینجا عبور کنید.

این نکته نشان می‌دهد که چه میزان «قدرت نرم» در این مسئله وجود دارد. مرحوم ژوزف نای می‌گفت قدرت نرم بیشتر بر اقناع، تأثیرگذاری و نوعی فریب استوار است، اما قدرت نرم در «کنش‌های سخت» نیز نقش خود را ایفا می‌کند؛ یعنی حتی در اقدامات قهرآمیز نیز می‌توان از قدرت نرم بهره برد. همین که اعلام شود عبور از این تنگه امن نیست، کافی است تا هیچ کشتی عبور نکند و شرکت‌های بیمه نیز حاضر به بیمه کردن آن‌ها نشوند.

در نتیجه مشاهده می‌کنید که اگرچه قیمت نفت خام افزایش یافته، اما قیمت‌های «اسپات»، به‌ویژه در فرآورده‌ها، بسیار بیشتر افزایش یافته است. حتی اگر معادل‌سازی کنید، قیمت سوخت هواپیماها تا حدود ۲۰۰ دلار به ازای هر بشکه نیز رسیده است.

در این شرایط، حدود ۱۳ میلیون بشکه کاهش صادرات در این بخش رخ داده است. البته این بدان معنا نیست که اکنون همه این ۱۳ میلیون بشکه از بین رفته باشد؛ بخشی از آن همچنان وجود دارد. از سوی دیگر، به دلیل افزایش قیمت‌ها، حدود ۸۰۰ هزار بشکه در روز نیز کاهش تقاضا و کاهش عرضه داشته‌ایم.

اگر به صورت ساده بیان کنم، اگر تقاضای روزانه نفت ۱۰۰ میلیون بشکه باشد، این به معنای کاهش آینده آن نیست؛ برخلاف آنچه که گاه به ما گفته می‌شود که «دور، دور انرژی‌های پاک است» و باید پنل خورشیدی از چین وارد کنیم و شهرداری‌ها دستگاه شارژ خودروهای برقی در پارک‌ها نصب کنند. واقعیت این است که این تمدن همچنان وابسته به نفت خام و گاز طبیعی، یا به بیان دقیق‌تر، سوخت‌های فسیلی است.

حتی زغال‌سنگ نیز کنار نرفته است. تصور نکنید زغال‌سنگ متعلق به دوره ژرمینال است. همین اکنون ۵۰ درصد برق آلمان از زغال‌سنگ تأمین می‌شود، اما این واقعیت به ما گفته نمی‌شود. به ما گفته می‌شود که چه میزان انرژی بادی و خورشیدی وجود دارد، اما واقعیت این است که سهم عمده همچنان با سوخت‌های فسیلی است.

این تقاضا تا سال ۲۰۳۰ به ۱۱۵ میلیون بشکه در روز خواهد رسید. همان‌طور که مشاهده می‌کنید، در غرب آسیا، تجارت نفت خام ـ به‌ویژه در خاورمیانه ـ تقریباً به همه نقاط جهان صادر می‌شود و این نشان می‌دهد که جهان تا چه اندازه به نفت این منطقه وابسته است.

دوست عزیزم، آقای دکتر احمدی، پیش‌تر صحبت‌های بسیار خوبی مطرح کردند و من نیز بسیار آموختم. آنچه ایشان فرمودند، من اکنون به صورت شماتیک خدمت شما عرض می‌کنم. همان‌طور که مشاهده می‌کنید سه مایل وجود دارد که به اصطلاح «سه مایل» نامیده می‌شود. اکنون روشن شده است که این سه مایل به گذشته‌های بسیار دور و دوران امپراتوری انگلستان بازمی‌گردد. البته این بدان معنا نیست که پس از آن، آب‌های سرزمینی وجود نداشته باشد. امروزه در حقوق دریاها، آب‌های سرزمینی تا ۱۲ مایل دریایی تعریف شده‌اند. برخی کشورها حتی کمتر از این میزان را پذیرفته‌اند، اما قاعده متعارف همان ۱۲ مایل است.

پس از آن، آب‌های مجاور قرار دارند و سپس «منطقه اقتصادی ویژه» تا ۲۰۰ مایل دریایی امتداد می‌یابد و پس از آن، دریاهای آزاد قرار می‌گیرند. این الگوی متعارف تقسیم‌بندی دریاها در اغلب نقاط جهان است.

اگر بخواهم به گونه‌ای دیگر بیان کنم، در برخی نقاط می‌توان از «آب‌های داخلی» (Internal Waters) نام برد و از آنجا ۱۲ مایل آب‌های سرزمینی را محاسبه کرد. تا آنجا که به یاد دارم، در مجلس شورای اسلامی هنگام بحث‌های مربوط، برخی اصرار داشتند که ۱۵ مایل ذکر شود، اما در قانون، همان ۱۲ مایل درج شده است. به نظر می‌رسد آن سه مایل به عنوان آب‌های داخلی در نظر گرفته شده و با ۱۲ مایل جمع شده است. بنابراین، اگر در جایی عدد ۱۵ مایل مشاهده کردید، چندان تعجب نکنید، اما در قانون مناطق دریایی ایران، همان ۱۲ مایل ثبت شده است.

همچنین مفهومی به نام «فلات قاره» (Continental Shelf) وجود دارد؛ جایی که خشکی در زیر آب امتداد می‌یابد و ناگهان شکسته می‌شود و عمق آب به شکل محسوسی افزایش می‌یابد. در دریای خزر، به دلیل فقدان فلات قاره به شکل متعارف، وضعیت متفاوت است و اساساً تقسیم‌بندی به دریاهای آزاد در آن معنا ندارد. در بخش ایرانی خزر، دو حوضچه عمیق وجود دارد که عمق آن‌ها حتی تا ۹۵۰ متر می‌رسد، در حالی که میانگین عمق آب خزر حدود ۱۰ متر و در بخش‌های شمالی آن حتی ۵ متر است. این تفاوت عمق بسیار چشمگیر است و بر زیست‌بوم منطقه نیز اثرگذار است.

عرض آب‌های سرزمینی ایران همان‌طور که عرض شد، ۱۲ مایل است، اما به دلیل وجود جزایر، این عرض در عمل افزایش می‌یابد، زیرا آب‌های سرزمینی باید پیرامون جزایر را نیز دربر گیرد.

این مسئله به سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک مربوط می‌شود که حضور آن‌ها نقش مهمی در نظم ترافیک دریایی منطقه دارد. در گذشته، کشتی‌ها و نفتکش‌ها عمدتاً از آب‌های عمیق‌تر عبور می‌کردند که هر دو مسیر در آب‌های عمان قرار داشت.

اما آنچه رخ داده این است که پس از آغاز جنگ، صرفاً اعلام شد که از آن مسیر متعارف عبور نکنند. بیش از این نیز گفته نشد. در نتیجه، مسیر جایگزین تعریف شد؛ به گونه‌ای که از شمال وارد شوند و از جنوب خارج شوند. این همان «کریدور ایمن» است که ایران اکنون اعمال می‌کند. البته عمق آب در این مسیر کمتر است.

در اینجا لازم است اشاره کنم که موضوع اخذ عوارض از کشتی‌ها، به نظر من، از جمله مواردی است که به‌درستی برای افکار عمومی تبیین نشده است. ما نمی‌توانیم عوارضی دریافت کنیم و برای این موضوع دلایل متعددی وجود دارد.

نخست آنکه چنین اقدامی می‌تواند به طرح ادعای محاصره دریایی علیه ایران منجر شود. دوم آنکه این امر برخلاف قواعد حقوق بین‌الملل دریاهاست. در کنوانسیون ۱۹۵۸، اصل «عبور بی‌ضرر» و در کنوانسیون ۱۹۸۲، اصل «عبور ترانزیتی» به رسمیت شناخته شده و در هیچ‌یک از این دو، اخذ عوارض مجاز دانسته نشده است.

اشاره‌ای نیز به کنوانسیون کنوانسیون مونترو شد. اما حتی در آن کنوانسیون نیز تصریح نشده که کشوری می‌تواند عوارض عبور دریافت کند، بلکه صرفاً برای نگهداری و ایمنی مسیر، تمهیداتی پیش‌بینی شده است.

شما باید به موضوع محیط‌زیست توجه کنید. دوم، مسئله بیمه است. بنابراین، اگر ایران بخواهد چنین اقدامی انجام دهد، بهترین راه این است که اعلام کند این مبالغ نه به عنوان عوارض، بلکه برای حفاظت از محیط‌زیست، لایروبی و پاک‌سازی مسیر دریایی دریافت می‌شود و دوم، برای پوشش بیمه‌ای است. به‌عنوان نمونه، می‌توان با یک شرکت بزرگ بیمه همکاری کرد.

محاسبه‌ای که بنده و آقای آخوندی انجام دادیم نشان می‌دهد که با ترافیک پیش از جنگ، سالانه حدود ۷ میلیارد دلار درآمد می‌تواند از این مسیر حاصل شود که نیمی از آن باید به شرکت بیمه اختصاص یابد. در هر صورت، حدود سه و نیم میلیارد دلار به ایران خواهد رسید. آنچه جناب آقای محمدی، مشاور رئیس محترم مجلس، مبنی بر ۸۰۰ میلیارد دلار عنوان کرده‌اند، نادرست است و در آینده ما را با مشکل مواجه خواهد کرد؛ زیرا این رقم با محاسبه ریالی و برای یک بازه صدساله به دست آمده است.

پس از انجام این اقدامات، طرف مقابل در دهانه دریای عرب اقدام به بستن مسیر کرد و اعلام نمود که از آن نقطه به بعد، اجازه ورود به بنادر ایرانی را نخواهد داد و عملاً محاصره دریایی را اعمال کرد. این اقدام را، در واقع، از الگوی رفتاری ما آموخت. یعنی ما آن اقدام را انجام دادیم و او نیز این اقدام را انجام داد.

در شرایط جنگ، هر دو اقدام از منظر حقوق مخاصمات قابل توجیه حقوقی است؛ هرچند بنده تأییدکننده اقدام آمریکا نیستم، بلکه صرفاً از منظر حقوقی تحلیل می‌کنم. اما با برقراری آتش‌بس یا پایان درگیری، هر دو طرف باید به وضعیت عادی بازگردند.

اما اهمیت تنگه هرمز در چیست؟ یکی از دلایل آن این است که روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور می‌کند. با این حال، اهمیت این میزان صرفاً در عدد آن نیست، بلکه در تنوع منابع و مفهوم «شاخص تنوع امنیت انرژی» است که این مسیر را از سایر نقاط جهان متمایز می‌کند.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، اهمیت این مسیر تا حدی کاهش یافت، زیرا مسیرهای جایگزین ایجاد شد. چند اقدام در این زمینه صورت گرفته است: نخست، ایجاد خطوط لوله جایگزین؛ دوم، استفاده از ذخایر راهبردی نفت (Strategic Petroleum Reserve)؛ سوم، افزایش تولید نفت ایالات متحده که با وجود این اقدامات، همچنان با کسری حدود یک و نیم میلیون بشکه مواجه است و همین کسری، تأثیر قابل توجهی بر افزایش قیمت نفت دارد.

گاهی با خود می‌اندیشم که اگر نقطه‌ای در راس لفان در شمال قطر را مبنا قرار دهیم و با شعاع ۲۰۰ کیلومتر دایره‌ای ترسیم کنیم، بخش‌هایی از ایران، عراق، عربستان، امارات و عمان در این محدوده قرار می‌گیرند. در این محدوده کوچک، ۵۰ درصد ذخایر اثبات‌شده نفت جهان و ۲۵ درصد ذخایر اثبات‌شده گاز طبیعی جهان قرار دارد.

ایران حدود ۱۵۰ میلیارد بشکه نفت دارد که آن را در جایگاه سوم جهان از نظر ذخایر اثبات‌شده نفت قرار می‌دهد. همچنین، ایران با حدود ۵۵ تریلیون مترمکعب گاز طبیعی، دومین دارنده ذخایر اثبات‌شده گاز جهان است. اگر این دو را به صورت تجمیعی محاسبه کنیم، ایران بزرگ‌ترین دارنده مجموع ذخایر نفت و گاز طبیعی در جهان محسوب می‌شود.

حال پرسش این است: کشوری که در این حوزه رتبه نخست جهان را دارد، طی ۲۰ سال گذشته چه میزان از تمرکز خود را بر این ظرفیت عظیم گذاشته و چه میزان بر موضوعی مانند اورانیوم، که سهم ما از ذخایر جهانی آن بسیار اندک است؟

آغاز عملیات دریایی علیه بنادر ایران و حتی موارد دیگر نیز مطرح است، اما در نهایت این موضوع انجام شد. گاز طبیعی فشرده نیز در اینجا بسیار مهم است. دیگر وقت شما را نمی‌گیرم. اوره نیز اهمیت زیادی دارد. این خطوط لوله جایگزین که عرض کردم، در اینجا مطرح است، اما دو مورد از آن‌ها برای ما در خلیج فارس اهمیت بیشتری دارند؛ یکی خط لوله «ایست‌وست» یا East-West Pipeline است، و دیگری خط لوله‌ای که از عقیق به یمبو می‌رود. یک خط لوله دیگر نیز وجود دارد که از هفتشان به فجیره می‌رود. این دو خط لوله از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. البته دو خط لوله دیگر نیز وجود دارد؛ مثلاً عراق خود در این زمینه فعال است، و ایران نیز ان‌شاءالله اگر پروژه گورجاست به اتمام برسد—که ساخت آن تمام شده و باید عملیاتی شود—می‌تواند نقش مهمی ایفا کند. این‌ها اقداماتی هستند که باعث می‌شود بخشی از نفت و انرژی بدون عبور از تنگه هرمز منتقل شود.

حدود ۵ میلیون بشکه در روز مربوط به انبوه است، ۲ میلیون مربوط به شرق-غرب (ایست‌وست)، و ۱.۸ میلیون مربوط به خط ابوظبی–فجیره است. همچنین مسیر کرکوک–جیهان و سایر مسیرها نیز مطرح هستند. بنابراین می‌توان گفت در بلندمدت امکان جایگزینی برای تنگه هرمز وجود دارد، اما در این میان چیزی حدود یک و نیم میلیون بشکه کاهش وابستگی ایجاد می‌شود.

وابستگی متقابل اقتصاد جهانی، کشورهای منطقه، امنیت زنجیره ارزش و امنیت جهانی، موضوعات مهمی هستند. این موارد را مقداری با آقای آخوندی نیز بررسی کرده‌ایم و می‌توانید آن‌ها را مطالعه کنید. من وقت شما را نمی‌گیرم و جمع‌بندی می‌کنم.

به هر حال، ما کار واقعاً شگفت‌انگیزی انجام داده‌ایم و تاب‌آوری ما بی‌تردید بی‌نظیر است. اگر ایران در این ۴۷ سال اقدامی مانند انسداد تنگه هرمز انجام می‌داد، شاید در ابتدا می‌شد آن را به‌عنوان جنگ‌افروزی تعبیر کرد، اما در شرایط فعلی، با توجه به تخریب تأسیسات غنی‌سازی و ضربات وارد شده به مجاهدین، دیگر در آن مقطع نمی‌شد اقدامی مؤثر انجام داد. در واقع، شروع جنگ از سوی طرف مقابل، به نظر می‌رسد فرصت‌های جدیدی را نیز ناخواسته برای ما ایجاد کرده است.

به نظر من، باید بازار اروپا برای گاز و نفت ایران دوباره فعال شود. لازم است مسائل دیپلماسی در کنار مشکلات سیاسی حل شود. به هر حال، جهان شامل هزاران کشور نیست؛ حدود ۲۰۰ کشور وجود دارد و بخش قابل توجهی از آن‌ها نیز ساختارهای مشخصی دارند. بنابراین باید با دیپلماسی فعال وارد عمل شد.

توصیه من این است که ایران خود را یک کشور آسیایی بداند، نه صرفاً خاورمیانه‌ای. توجه به آسیای مرکزی و حوزه دریای خزر اهمیت دارد. همچنین همکاری با روسیه و چین باید مورد توجه قرار گیرد. گاهی ما تصور می‌کردیم ایران صرفاً بخشی از خاورمیانه است، در حالی که از نظر ژئوپولیتیکی به چندین زیرمنطقه تعلق دارد، اما نگاه راهبردی باید تغییر کند.

ایران باید با کشورهایی که با آن‌ها روابط دوستانه دارد، مانند پاکستان و افغانستان، روابط خود را تقویت کند. حتی در مورد افغانستان، کسانی که از بیرون به آن کشور سفر کرده‌اند، از مهمان‌نوازی مردم هرات سخن گفته‌اند. به نظر من، اگر ایران بخواهد از این وضعیت عبور کند، باید به پیشنهاد چینی‌ها برای خط لوله گاز طبیعی از طریق خشکی پاسخ مثبت دهد.

چهار خط لوله در این مسیر وجود دارد که به‌عنوان Central Asia China Gas Pipeline شناخته می‌شود و حدود ۳۳ میلیارد متر مکعب گاز را منتقل می‌کند. اگر ایران بتواند حدود ۲۰ میلیارد متر مکعب گاز در کنار این پروژه قرار دهد—در حالی که تولید سالانه ما حدود ۲۷۰ میلیارد متر مکعب است—می‌توان بخش مهمی از همکاری‌های استراتژیک با چین را شکل داد.

در غیر این صورت، امکان بهره‌برداری مؤثر از ظرفیت‌های موجود، چه در حوزه گاز و چه نفت، محدود خواهد ماند.

من پیشنهاد می‌کنم همفکری بیشتری صورت گیرد و دوباره موضوع انتقال گاز طبیعی دنبال شود تا تولید انرژی نیز داشته باشیم. خط لوله گوره جاسک و همچنین توجه ویژه به بندر چابهار ایران ضروری است؛ چرا که ایران تنها جایی است که کریدور شمال–جنوب با جاده ابریشم به هم می‌رسند و این یک امتیاز بزرگ محسوب می‌شود. باید از این فرصت به‌درستی استفاده شود.

در نهایت، نکته آخر این است که باید پیمان امنیت انرژی با کشورهای منطقه منعقد شود. ما در بیضی استراتژیک تولید قرار داریم و در بیضی استراتژیک مصرف نیز کشورهایی مانند چین و هند در کنار ما هستند. همچنین خط لوله ایران–اروپا را نیز پیشنهاد می‌کنم. این موضوع یک مطالعه بزرگ است که توسط یک شرکت آلمانی انجام شده و هزینه بالایی نیز داشته است. این مطالعه نشان می‌دهد که حدود ۳۰ میلیارد متر مکعب گاز ایران می‌تواند از مسیرهای مختلف به اروپا منتقل شود. باید بررسی شود که این انتقال از چه روش‌هایی امکان‌پذیر است.

به هر حال، به نظر من موضوع انرژی در خلیج فارس و در آسیای غربی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.

بخش‌های دیگر سخنرانی‌های این همایش شامل مباحث حقوق بین‌الملل و راهبردهای آینده، در گزارش‌های آتی منتشر خواهد شد.

۲۱۹/۴۲

کد مطلب 2213752

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین