از حاشیه‌های «تهران کنارت» تا افول سینمای ایران در دنیا/ حد وسطی برای فیلم‌های زیرزمینی نیست

حسین معززی‌نیا، منتقد قدیمی سینما با بیان اینکه فیلم «تهران کنارت» با هدف تابوشکنی ساخته نشده، موقعیت سینمای ایران را در دنیا رو به افول دانست و تاکید کرد:‌ سینمای ما عملاً در چند سال گذشته مثل بیماری بوده که با تنفس مصنوعی زنده نگه داشته شده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایسنا، این نویسنده، منتقد و مدرس مطالعات سینمایی که چند سالی است خارج از کشور زندگی می‌کند، همچنان در ارتباطی نزدیک و پیوسته با سینماست و فعالیت‌های آموزشی‌ را نیز در این حوزه ادامه می‌دهد.

براساس گزارش ایسنا، اکران فیلم «تهران کنارت» به کارگردانی علی بهراد که معززی‌نیا پیش از اکران عمومی در ایران آن را تماشا کرده بود، بهانه‌ای برای گپ‌و گفت شد تا نگاه او را هم از جایگاه مخاطب حرفه‌ای سینما و هم از جایگاه شهروندی که دور از فضای فعلی ایران زیست می‌کند، جویا شد.

او همچنین درباره وضعیت کلی سینمای ایران در داخل و خارج کشور نیز صحبت کرد؛ سینمایی که به گفته‌ی او؛ «دیگر آن رونق و شکوه سابق را در دنیا ندارد.»

مشروح این مصاحبه را در ادامه می‌خوانید:

آقای معززی‌نیا شما به عنوان یک مخاطب عادی، نه یک منتقد و تماشاگر حرفه‌ای سینما، در فیلم «تهران کنارت» چه می‌بینید؟  

اگر قرار باشد فعلاً سراغ تحلیل تخصصی نروم، باید بگویم که بیشتر برایم جنبه آموزشی داشت. من چند سالی است که از ایران دور هستم و اگرچه با دوستان و شاگردانم در ارتباط هستم و کلاس‌هایی را برگزار می‌کنم اما به هر حال از نزدیک با جامعه ایران تماس ندارم، این فیلم لایه‌هایی از زندگی گروه سنی بیست‌وچند ساله‌ای را در تهران که من کمتر با آن‌ها معاشرت داشته‌ام نشانم داد، سبک زندگی، مناسبات، روابط، دغدغه‌ها و نحوه زیستشان در تهران. این‌ها برای من جذاب بود. البته نمی‌خواهم بگویم این تصویر شامل تمام جامعه می‌شود ولی به هر حال این فیلم بخشی از زندگی درصد زیادی از نسلی را که قرار است خمیره اصلی زیست ایرانی را در دهه‌های بعد شکل دهد، ثبت کرده است و در تماشای اول، دیدن این گروه و تماشای این فضا برایم جالب بود.

تاکیدم بر نگاه شما از جایگاه یک مخاطب عادی به این دلیل بود که وقتی نظرات کسانی که فیلم را تماشا کرده‌اند در سایت‌های فروش می‌خوانیم، بجز آن‌هایی که فیلم را دوست داشتند، بعضی از کسانی که از «تهران کنارت» خوششان نیامده آن را بی‌محتوا و مناسب تینجرها توصیف کرده‌اند. انگار که این تینیجری بودن معنایی منفی و سطحی دارد. در حالی که سینمای ایران سال‌هاست از وجود فیلم‌هایی که اتفاقا زندگی واقعی نوجوان‌ها و جوان‌ها و دغدغه‌هایشان را نشان دهد خالی بوده. از این منظر چقدر می‌توان «تهران کنارت» را قابل توجه دانست؟

در پاسخ به این سوال از دو جنبه می‌توان به مسئله نگاه کرد؛ نخست اینکه سینمای ما در این سال‌ها کاملاً دولتی بوده، نه فقط به این معنا که مؤسسات دولتی در آن سرمایه‌گذاری کنند، بلکه کسانی هم که تهیه‌کننده بخش خصوصی تلقی می‌شوند خیلی وقت‌ها شرکت‌های فیلم خود را تحت نظارت یکی از سازمان‌های دولتی تاسیس کردند یا با وامی از نهادهای دولتی فیلم ساختند و یا اگر کاملا در بخش خصوصی تعریف می‌شوند، آنقدر تحت فشار قرار می‌گیرند که فیلمی را تولید کنند تا از پیچیدگی‌های نظارت عبور کند. در نتیجه، این نگاهِ به شدت دولتی بر فیلم‌ها سایه انداخته، همان نظراتی که تصویر دلخواه خود را در سینما و فیلم‌ها می‌خواهند، فیلمی برایشان قابل فهم است که تصویر ارائه شده در آن برای خودشان قابل فهم باشد. از این منظر، فیلمی مثل «تهران کنارت» زیست آدم‌هایی را نشان می‌دهد و دنیایی را به تصویر می‌کشد که حتی برای تماشاگر عادی هم ممکن است غریب جلوه کند، چون اصلاً عادت ندارد که این نوع تصاویر را ببیند.

تماشاگر عادی فقط به دیدن تصاویری عادت دارد که همان‌ها که صلاح دیگران را تشخیص می‌دهند، اجازه تولید و تماشای آن را می‌دهند. بنابراین برای مخاطبی که با کاراکترهای فیلم ارتباط برقرار نمی‌کند - چون یا آن‌ها را نمی‌شناسد یا متعلق به آن طبقه نیست یا حتی عادت نداشته که در تلویزیون و سینما چنین تصاویری را ببیند - فضای فیلم غیرعادی است. البته طیفی هم ممکن است از همان رده سنی (میانگین ۲۵ سال) باشند ولی این گروه را نشناسند.

«تهران کنارت» زیست آدم‌هایی را نشان می‌دهد و دنیایی را به تصویر می‌کشد که حتی برای تماشاگر عادی هم ممکن است غریب جلوه کند چون اصلاً عادت ندارد که این نوع تصاویر را ببیند اما به هر حال بخشی از زندگی درصد زیادی از نسلی را که قرار است خمیره اصلی زیست ایرانی را در دهه‌های بعد شکل دهد، ثبت کرده است و دیدن این گروه و تماشای این فضا جالب است

دلیل دیگری که این نوع نظرها مطرح می‌شوند و تماشاگری این فیلم را غیرقابل درک و بی‌محتوا می‌داند، شاید این باشد که سینمای ما در ۱۰ - ۱۵ سال اخیر و همچنین بخش بزرگی از سینمای دنیا، فوق‌العاده محتواگرا و پیام‌گرا شده‌اند. در ایران که این جریان و سابقه وجود داشت، در دنیا هم بعد از موج «می‌تو» بسیار بالا گرفت به طوری که نهادهای رسمی که جایزه می‌دهند شرط می‌گذارند فیلم‌ها باید محتوای مشخصی داشته باشند. مثلا از حقوق اقلیت‌ها دفاع شود، حساسیت درباره زن‌ها نشان داده شود و به تیره‌پوستان و گرایش‌های مختلف جنسی مختلف اشاره شود. این آنقدر علنی است که هیچ جشنواره و رویدادی پنهانش هم نمی‌کند؛ محتواگرایی به این معنا که وقتی یک اثر تصویری تمام می‌شود، خیلی سریع و روشن بتوانیم بگوییم این فیلم در اثبات یا دفاع از یک موضوع خاص ساخته شده، هم در بین تماشاگرانِ عادی و هم در بین گردانندگان سینما و سیاستگذاران رسم شده و به شدت به آن ارزش گذاشته می‌شود.

اما فیلم «تهران کنارت» و فیلم قبلی آقای بهراد، «تصور» از این جنس نیستند؛ یعنی به سختی می‌توان بعد از تماشای آن‌ها به این نتیجه رسید که فیلم می‌خواهد چه بگوید، مدافع چیست یا چه دغدغه‌ای دارد. تماشاگری که به آن جنس فیلم‌های پیام‌دار عادت کرده، ممکن است فیلم را پس بزند. اما این‌طور نیست که چنین فیلم‌هایی «محتوا» ندارند. یک فیلم حق دارد وظیفه خودش را این بداند که بدون انگشت گذاشتن روی یک مسئلۀ خیلی بزرگ که همه بتوانند آن را به عنوان یک پیام شناسایی کنند، یک موقعیت و وضعیت را شرح دهد یا توصیف کند. «تهران کنارت» درباره چه بود؟ می‌توانیم بگوییم درباره جوانانی است که در این شهر (تهران) زندگی می‌کنند، آرزوها و برنامه‌هایی برای آینده خود دارند، انتظاراتی از الانِ خود دارند و با شکست و سرخوردگی مواجه می‌شوند و از خودشان می‌پرسند آیا در این شهر می‌توان آینده‌ای ساخت، تشکیل زندگی داد یا زندگی ما از لحظه‌ای شروع می‌شود که از این شهر برویم؟ فیلم نمی‌خواهد به یک نتیجۀ روشن درباره این پرسش‌ها برسد، بلکه صرفاً آن‌ها را توصیف می‌کند.

در کنار این نوع نگاه و با توجه به حاشیه‌های روزهای اخیر فیلم و نیز برخی از نظرات، آیا باید آنچه را کارگردان «تهران کنارت» روایت کرده تلاشی برای تابوشکنی دانست؟

نه فقط این فیلم مشخص، بلکه هر فیلم و سریالی در دنیا یک محصول تجاری است که می‌خواهد با نمایش آن درآمد کسب کند، مخاطب جذب کند و به همین دلیل هر فیلمسازی ممکن است موقعیتی را نشان دهد یا از ترانه‌ای استفاده کند که وقتی فیلم تمام می‌شود تماشاگران آن را برای همدیگر تعریف کنند یا مثلا قابلیت استفاده در تیزرها را داشته باشد. به نظر من این فیلم برای تابوشکنی یا با نگاه سوءاستفاده‌گرایانه ساخته نشده است. وقتی در یک فیلم به زندگی آدم‌هایی می‌پردازیم که در جامعۀ فعلی و دست‌کم در تصویر عمومی به رسمیت شناخته نمی‌شوند و از نظر گردانندگان جامعه این امید وجود دارد که «اصلاح» شوند، کسی ممکن است فکر کند کارگردان خواسته فقط تابوشکنی کند در حالی که این دختر و پسرها در جامعه زندگی می‌کنند و نمی‌توان به صِرف نشان دادن این بخش از جامعه، هدف اصلی فیلم را تابوشکنی معرفی کرد؛ کارگردان فقط سراغ دنیاها و موقعیت‌هایی رفته که کمتر امکان عرض اندام یافته‌اند.

از حاشیه‌های «تهران کنارت» تا افول سینمای ایران در دنیا با توجه به برداشتی که از فیلم دارید و با اشاره‌ به گروهی که کمتر به آن‌ها پرداخته شده، چقدر بازی بازیگران را قابل باور می‌دانید؟

به نظرم نقطه قوت فیلم، همین بازیگران هستند. آناهیتا افشار فوق‌العاده است و کاملاً در این نقش (لی‌لی) باورپذیر. نقش دختری جوان که متزلزل است، برای خودش نمی‌تواند تصمیم بگیرد و سرگردانی و تردید دارد به نظرم خیلی خوب و موثر درآمده و اصلاً پدیده فیلم آناهیتا افشار است. علی شادمان هم که در این سال‌ها موفق بوده و در اینجا هم یک سطح از آنچه از او انتظار داشتیم بالاتر بازی کرده و در کل، زوج فیلم نقطه قوت آن هستند. با اینکه فیلم در برخی جزئیات ممکن است ناپختگی‌هایی داشته باشد و بعضی صحنه‌ها می‌توانستند در فیلمنامه یا کارگردانی بهتر پرداخته شوند ولی بازی‌ها برجسته‌ترین بخش هستند.

کارگردانی فیلم را، بعد از آنکه علی بهراد فیلم قبلی‌اش «تصور» را با لیلا حاتمی و داستانی از یک رده سنی دیگر ساخته بود، چطور می‌بینید؟  

علی بهراد سعی می‌کند تجربه و تعلق خودش را به نسلی که در آن زندگی کرده و بزرگ شده ثبت کند. دو فیلم «تصور» و «تهران کنارت» تفاوت زیادی با هم ندارند اما فیلم اول به دلیل آنکه روی دو شخصیت (با بازی لیلا حاتمی و مهرداد صدیقیان) می‌ماند و در روایت هم رابطه غنی و جذابی بین دو کاراکتر اصلی به وجود می‌آید، متمرکزتر است و ساختار یکدستی دارد. فیلم دوم (تهران کنارت) سکانس‌های فوق العاده‌ای دارد اما گاهی افت می‌کند. فیلم متفاوتی است با تصور، شکل روایتش فرق دارد، البته آشکارا مخاطب پسندتر است و بیشتر می‌تواند تماشاگر را درگیر کند.

در فیلم اول گرایش‌های آوانگارد بیشتر بود، در این فیلم به نسبت کمتر است اما هر دو فیلم برای من از این بابت هیجان‌انگیزند که لحن، ساختار و نگاهی متفاوت از هر فیلم جوانانه‌ای که در این سال‌ها تماشا کرده‌ایم در پیش گرفته‌اند. در هیچ کدام از فیلم‌های جوانانه‌ی این سال‌ها این سبک زندگی که در فیلم‌های علی بهراد می‌بینیم ظهور پیدا نکرده و از این جهت آقای بهراد در مسیر امیدوارکننده‌ای پیش می‌رود، امیدوارم با این فشارهایی که برای این فیلم متحمل شده، انگیزه‌اش را از دست ندهد.

شرط موفقیت در سینمای زیرزمینی این است که وقتی فیلمسازی در این مسیر می‌افتد، نباید مرزی را رعایت کند و در جزئیات هم باید مبالغه‌آمیز پیش برود تا بازار بین‌المللی را به دست آورد. بر اساس تجربه می‌گویم آن دسته از فیلم‌های زیرزمینی که خواسته بودند در حد وسط همه چیز را پیش ببرند، نتوانستند در هیچ جا فرصت نمایش پیدا کنند، از اینجا رانده و از آنجا مانده شدند. یا باید منطبق بر قواعد داخلی بسازی یا کاملا زیر میز بزنی؛ حد وسطی دیگر نیست. ‌

در چند سال اخیر تعداد فیلم‌های زیرزمینی زیاد شده و برخی از آن‌ها تصاویری را از زندگی مردم و جامعه نشان می‌دادند که کمتر در سینمای رسمی به تصویر درآمده بود. این مسئله‌ای است که اتفاقا در «تهران کنارت» تا حدی آن را می‌بینیم. چقدر ممکن است این فضا در سینمای رسمی هم باز شود تا به گفته بسیاری از فیلمسازان تصویر کامل‌تری از جامعه نمایش داده شود؟

به نظرم «تهران کنارت» از ابتدا به دنبال این بوده که آنقدر از ضوابط دور نشود که بخواهد وارد عرضه در شبکه نمایش زیرزمینی شود و به همین دلیل برای اکران دچار چالش شد. اما به طور کلی معتقدم بین سینمای زیرزمینی و سینمایی رسمی هنوز فاصله بسیار زیادی وجود دارد. هر فیلمی که ساخته می‌شود سازندگانش به دامنه مخاطب، نحوه پخش و عرضه آن فکر می‌کنند. اگر سازندگان یک فیلم از ابتدا بدانند که هیچ امیدی به نمایش فیلمشان در کشور نیست، طبیعتاً آن را برای نمایش در بیرون از کشور تولید می‌کنند. اگر به خارج از کشور فکر کنند یا باید فستیوال‌ها را در نظر بگیرند یا بازارهای نمایشی دیگر را، و معمولاً کسی که از ابتدا چنین تصمیمی گرفته روغن داغ ماجرا را خیلی بیشتر می‌کند چون می‌داند که اگر بخواهد در بازار بین‌الملل و بیرون از مرزها مخاطب پیدا کند باید همه چیز را شدیدتر و تاثیرگذارتر نشان دهد. شرط موفقیت این است که وقتی فیلمسازی در این مسیر می‌افتد، نباید مرزی را رعایت کند و در جزئیات هم باید مبالغه‌آمیز پیش برود تا بازار بین‌المللی را به دست آورد. براساس تجربه می‌گویم آن دسته از فیلم‌های زیرزمینی که خواسته بودند در حد وسط همه چیز را پیش ببرند، نتوانستند در هیچ جا فرصت نمایش پیدا کنند، از اینجا رانده و از آنجا مانده شدند. یا باید منطبق بر قواعد داخلی بسازی یا کاملا زیر میز بزنی؛ حد وسطی دیگر نیست.

سینمای ایران در چند دهه گذشته با یکسری ویژگی‌های مشخص در دنیا شناخته می‌شد ولی به نظر می‌رسد بروز سینمای زیرزمینی که در چند سال گذشته حضور پررنگ‌ و پرتعدادی هم در فستیوال‌های خارجی دارد، تقابلی را بین سینمای رسمی و غیررسمی ایران به وجود آورده است. الان باید چه تعریفی از سینمای ایران در دنیا داشت؟ آیا آن وجوه معروف از سینمای ایران رو به افول رفته؟

بله، به نظرم الان به طور قطعی دوران افول سینمای ایران را در جهان می‌بینیم چون فعالیت فیلمسازان ایرانی دیگر فقط به چند نفر محدود شده و با افراد مشخصی پیش می‌رویم. زمانی بود مثل دهه ۶۰ که ما با یک جریان سینمایی طرف بودیم. تحلیلگران خارجی هم می‌گفتند که موجی نو به عنوان سینمای نوین ایران ظهور کرده که هر سال سینماگر جدیدی به آن اضافه می‌شد و مسیر جلو می‌رفت. ولی الان فقط چند چهره داریم مثل جعفر پناهی و محمد رسول‌اف که فقط ملیت‌ کارگردان ایرانی است وگرنه فیلمی که می‌سازند محصول سینمای ایران نیست و نمی‌شود چنین فیلم‌هایی را نماینده‌ی کلیتی به نام صنعت تولید فیلم ایران دانست. سال گذشته فیلم محمد رسول‌اف از آلمان به اسکار معرفی شد و فیلم آقای پناهی هم از فرانسه. حتی فیلمسازی مثل شهرام مکری هم سال گذشته فیلمش از طرف تاجیکستان به اسکار معرفی شد.

یک جریان دیگر هم می‌شود شبیه سعید روستایی که آیا کسی مثل او می‌تواند فیلمی را که دلش می‌خواهد بسازد؟ همه یادمان هست که سر فیلم «برادران لیلا» چقدر جنجال به پا شد. تعارف نداریم، سینمای ما عملاً در چند سال گذشته انگار دیگر موجودیت ندارد و مثل بیماری است که با تنفس مصنوعی زنده نگه داشته شده است.

اگر درباره جریان صنعت سینما صحبت کنیم قطعاً بعضی کشورهای همسایه با اقداماتی که انجام می دهند چرخه تولید و عرضه را به راحتی از ما می‌گیرند و تا همین الان هم تقریباً گرفته‌اند. وقتی در اینجا گروهی نتوانستند جشنواره جهانی فجر را که مستقل شده بود تحمل کنند و با هزار حرف و حدیث آن را از کار انداختند، دیگر انتظاری از بقیه جریان‌ها نمی‌توان داشتآیا در چنین شرایطی باید از تلاش‌های دیگر کشورها برای فعالیت در سینما و برگزاری جشنواره بخصوص در میان کشورهای همسایه نگرانی‌هایی داشت که سینمای ایران عقب بیفتد؟  

سینمای ایران که از این جریان‌ها عقب افتاده است. ما اگر سینما را یک صنعت مستمر و زنده تعریف می‌کنیم که شامل سالن‌های مدرن، کمپانی‌های حرفه‌ای، چرخۀ تولید منظم و فستیوال‌های منظم و استاندارد می‌شود، نباید فراموش کنیم که شرایط ما اصلاً با کشورهای دیگر قابل مقایسه نیست. اما اگر فقط بخواهیم به فیلم خوب نگاه کنیم واقعیت این است که استعداد ایرانی آنقدر در سینما چشمگیر است و آنقدر در این سال‌ها با تمام گرفتاری‌ها و مخالفت‌ها همچنان فیلمِ خوب ساخته‌ایم که من در این بخش ناامید نیستم و فکر نمی‌کنم مخصوصاً کشورهای اطراف بتوانند فیلم‌های برجسته‌ای بسازند که نظر جهان را آن چنان جلب کند. به هر حال ایرانی‌ها زیر هر فشاری فیلم خود را می‌سازند ولی این‌ها تلاش‌ها فردی است. در این روزگار با گسترش امکانات دیجیتال هر فیلمسازی به شکلی راهی برای عرضه فیلمش پیدا می‌کند، اما اگر درباره جریان صنعت سینما صحبت کنیم قطعاً بعضی کشورهای همسایه با اقداماتی که انجام می دهند چرخه تولید و عرضه را به راحتی از ما می‌گیرند و تا همین الان هم تقریباً گرفته‌اند. وقتی در اینجا گروهی نتوانستند جشنواره جهانی فجر را که مستقل شده بود تحمل کنند و با هزار حرف و حدیث آن را از کار انداختند، دیگر انتظاری از بقیه جریان‌ها نمی‌توان داشت.

سوال اخر اینکه، با توجه به تجربه‌ای که در این سال‌ها از تماشای فیلم در سینمای خارج از کشور داشتید، فکر می‌کنید سینما در آن قالب سنتی خود به چه سمتی می‌رود؟

بله واقعاً این پرسش وجود دارد که آیا بالاخره روزی می‌رسد که آخرین حامیان نگه داشتن سالن سینما کوتاه بیایند و بپذیرند که دیگر عصر سالن‌های بزرگ سپری شده است! این بحث خیلی مفصل است، اگر کوتاه بخواهم به آن اشاره کنم باید بگویم که اینجا (کانادا) یک جور بازگشت به آن چیزی که ذات واقعی سینما بوده، در حال اتفاق افتادن است. سینماهای زنجیره‌ای که شبیه همان پردیس‌های سینمایی ما هستند، به طور معمول کار خود را می‌کنند و بسته به نوع فیلم‌ها گاهی پررونق هستند و گاهی هم کم‌تماشاگر، اما مردم انگار متوجه شده‌اند که این‌ها تعدادی مکعب مستطیل هستند که فقط فیلم‌های جدید نمایش می‌دهند و تمام. جالب است تعدادی سالن سینما، مدل سینما پارادیزویی در شهر بازسازی شده‌ که اکران عادی ندارند و فیلم‌های تاریخ سینما را نمایش می‌دهند، شبیه سینماتِک.

 مخاطب این سالن‌ها که در چند وقت اخیر به تعدادشان هم افزوده شده، نسل جوانی هستند که فیلم‌های تاریخ سینما را روی پرده ندیده‌اند. قبل از نمایش فیلم، گروهی می‌آیند موسیقی فیلم را زنده اجرا می‌کنند، همه‌شان سینمادوست جدی‌اند، تیشرت‌هایی می‌پوشند که تصویر شخصیت‌های فیلم را دارد. این جور آدم‌ها به این سالن‌ها می‌روند که کنار هم از تماشای فیلم لذت ببرند، درباره فیلم صحبت کنند و انگار به نوعی بزرگداشت فیلم را برگزار می‌کنند.

این جریان در اینجا خیلی پرمشتری شده و عملاً چنین اتفاقاتی سالن سینما را پایدار نگه می‌دارد. وگرنه فقط فیلم‌هایی می‌ماند مثل آثار کریستوفر نولان که طرفدارهایش به یک فرقه تبدیل شده‌اند و دیدیم وقتی اعلام شد بلیت‌های فیلم تازه‌اش پیش فروش می‌شود خیلی سریع همه‌اش خریده شد. در این دوران دیگر مهم نیست که پروژکتوری و پرده‌ای باشد، فیلم را تنهایی در خانه هم می‌شود تماشا کرد، چیزی که سینما را زنده نگه می‌دارد لذت تماشای دسته‌جمعی است و شریک شدن در این تجربه. همان چیزی که مخالفان سینما در کشور ما همیشه نگرانش بوده‌اند و هر وقت فیلمی به پدیده تبدیل شود می‌خواهند مقابلش بایستند.

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2224132

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 1 =

آخرین اخبار