علی ربیعی: مرحله پس از جنگ، مرحله «تصمیم‌های سخت و تغییر نگاه» است/ با سیاست‌های دیروز نمی‌توان دستاوردهای امروز را نگه داشت

دستیار رئیس جمهور در یادداشتی نوشت: حفظ دستاوردها با سیاست‌های دیروز ممکن نیست: دستاورد ناملموس این دوران- یعنی ادراک ملی نسبت به ایران، منافع ملی و انسجام نوبنیاد-اگر درست فهم و به سیاست عمومی تبدیل نشود، مثل هر سرمایه اجتماعی دیگری به سرعت فرسوده خواهد شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، علی ربیعی دستیار امور اجتماعی رئیس‌جمهوری در یادداشتی نوشت:  مرحله پس از جنگ، مرحله «شعار» نیست مرحله «تصمیم‌های سخت و تغییر نگاه» است

بنابر روایت ایسنا،‌ متن یادداشت علی ربیعی به شرح زیر است:

«زین همرهان سست‌عنصر دلم گرفت/ شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

حضرت مولانا، در این بیت با بیان یک همبستگی تاریخی، بین ظرفیت داستان‌ها و تمدن ایرانی با عناصر دینی، به قدرت معنایی ایران پرداخته است و در این میان بیم از فراموشی را هم در آن می‌گنجاند و امروز با همان همبستگی ایجاد شده در ابیات مولانا، در میانه گردوغبار روایت‌ها و داوری‌های شتاب‌زده و در شرایطی که ایران با میدان‌های نبرد، جنگ‌های روانی و فشارهای خارجی دست‌به‌گریبان است، باید با نگاهی واقع‌بینانه به «دستاوردها» و «فرصت‌های پیش‌رو» نگریست. در این میان، نکته‌ای که نباید مغفول بماند، مواضع شرافتمندانه بخشی از منتقدان و حتی مخالفان نظام است که در بزنگاه‌های تاریخی با رفتاری شرافتمندانه، منافع ملی را بر هر امر دیگری مقدم شمرده‌اند؛ این سرمایه، قابل نادیده گرفتن نیست. این واقعیت، در بزنگاه‌های تاریخی، خود یک سرمایه اجتماعی است.

گام اول: حفظ دستاوردهای جنگ: مرحله جدید جنگ، بیش از هر چیز به یک اولویت نیاز دارد: حفظ دستاوردهای جنگ. جنگ خسارت‌های سنگینی به ایران زد؛ خسارت‌هایی که بخشی از آنها جبران‌ناپذیر است. ما سرمایه‌هایی را از دست دادیم که در دل ایران تربیت شده بودند، در دل ایران رشد علمی کرده بودند و استعداد و هوشی بودند که می‌توانستند پایه‌های تغییروتحول باشند؛ از شهدای ارزشمند علمی که کم هم نبودند، استراتژیست‌های حوزه دفاع و نخبگان مدافع وطن و...در کنار خسارت‌های انسانی، پل‌ها، صنایع و زیرساخت‌ها هدف قرار گرفتند و میلیاردها دلار خسارت بر کشور تحمیل شد. سرمایه‌ای که با تلاش فراوان انباشته شده بود، آسیب دید و خسارت‌هایی به جا ماند که برخی از آنها حتی قابل‌محاسبه نیست.

اما هزینه جنگ فقط مادی نبود: اضطراب‌ها و نگرانی‌های نشسته در دل خانواده‌های ایرانی و آثار روحی-روانی بین‌نسلی، بخش مهمی از پیامدهاست.

دو: دستاورد راهبردی: استقلال و ادراک ملی: با وجود همه خسارت‌ها، این جنگ دو دستاورد برای ما به همراه آورد: یکی ملموس و دیگری ناملموس و هر دو می‌توانند پایه‌های ایران نوین در جهان جدیدِ پرآشوب و در حال گذار را شکل دهند.

- دستاورد ملموس: حفظ استقلال. 
- دستاورد ناملموس: شکل‌گیری فهم و ادراک ملی نسبت به منافع ملی، ارزش‌های ایران و دروغ‌های شایع و «بسته‌بندی‌شده» بیرونی؛ فهمی که به همبستگی و انسجامی نوبنیاد انجامید. حفظ این دستاوردها با سیاست‌های پیشینی ممکن نیست. اولاً نیازمند فهم دقیق آن چیزی است که به دست آمده و ثانیاً به سیاست و برنامه نیاز دارد؛ نه در قالب الفاظ و بخشنامه‌ها، بلکه به صورت یک «باور عمیق در حکمرانی». بدون این درک درست، دستاوردها به سرعت فرسوده می‌شوند و بازگشت به گذشته دور از انتظار نخواهد بود.

بازگشت «ایران» به کانون و احیای عناصر ایران‌ساز: مهم‌ترین عنصر این دوره، کانون قرار گرفتن ایران و بازگشت به همه عناصر فرهنگی ایران‌ساز است. فلسفه وجودی نظام شاهنشاهی با باستان‌گرایی افراطی و نفی برخی عناصر فرهنگ‌ساز همراه بود. پس از انقلاب نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، در تقابل با آن باستان‌گرایی، از عناصر فرهنگی و تمدنی، قرائتی منفی و مسئله‌دار ارائه می‌شد. اما این تجاوز علیه ایران، افزون بر آشکار کردن ماهیت واقعی تجاوزگری، نوعی هوشمندی و هوشیاری تاریخی را زنده کرد: به تعبیر استاد جلالی ندوشن، تنهایی ایران، تنهایی ژئوپلیتیک ایران، آگاهی نسبت به قدرت‌های جهانی و از دست رفتن‌های ممتد و حسرت‌های جدایی‌شدگان از ایران دوباره برجسته شد. همچنین درک نسل جدید، از طریق درک درست‌تر واقعیت‌های جهانی، ماهیت قدرت‌های بزرگ و «رویافروشی‌های» بیرونی با مقاصد استعماری تا حدودی حاصل شده است. نمادهای عینی این بازگشت نیز روشن است: پرچم ایران که پیش‌تر و بیشتر در مکان‌های دولتی دیده می‌شد، امروز در خانه و دستان بسیاری از ایرانیان جای گرفته است. ترکیبی از سرودهای ملی-مذهبی-تاریخی شکل گرفت. در دل تجمعات شبانه، شعاری برخاست که پیش‌تر تصورش دشوار بود: «با هر حجاب و پوششی که داریم، پرچم رو زمین نمی‌گذاریم.»

مهربانی نگاه‌ها پشت پنجره‌ها و در خیابان، خود یک نشانه بود و حتی در افق تاریخی، مولانا در قرن هفتم همین پیوند سنت‌های دینی و ایرانی را در اوج دلگیری چنین روایت می‌کند: «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست.»

واقعیت اجتماعی: دوقطبی عمیق و اکثریت خاکستری ایران‌دوست
با این حال، تمام سنجش‌های علمی نشان می‌دهد جامعه، هم‌زمان دارای: 
- یک دوقطبی دو سر طیفی عمیق 
- و یک جمعیت خاکستری مبهم (بیش از ۶۰ درصد) است؛ تغییرخواه همراه با ثبات‌خواهی، ایران‌دوست و دین‌دوست.

این دو سر طیف هنوز با هم فاصله دارند؛ اما شواهدی وجود دارد که از «نوعی پیوستگی امتدادی» میان آنچه «هسته سخت نظام» نامیده می‌شود و اکثریت خاکستری حکایت می‌کند؛ پیوستگی‌ای که می‌توان آن را عمیق‌تر کرد. در همین چارچوب باید گفت من برای مخالفان نظام و زخم‌خوردگانی که برای ایران شرافتمندانه ایستادند، احترام قائلم. اینها را باید قدر دانست؛ کسانی که به‌رغم مخالفت یا زخم خوردن، با نظام «به بهای وطن‌فروشی» مخالفت نکردند؛ هر چند تفاوت‌ها همچنان باقی است و از همین رو، سیاست‌گذاری هوشمند باید هم ظرفیت تعمیق داشته باشد و هم ظرفیت آشتی.

به عنوان نمونه، در مقایسه برخی نتایج سنجش درباره تجمع‌کنندگان شبانه تهران با معدل دیدگاه کل تهرانی‌ها (اعم از تجمع‌کننده و غیرتجمع‌کننده)، در موضوعاتی چون: 
  - ضرورت مذاکره: شاید اختلافی در حد ۴ تا ۵ درصد دیده شود؛ 
  - اینترنت: تفاوت دیدگاه‌ها چندان زیاد نیست؛ 
  - ارزیابی عملکرد دولت و نیروهای مسلح: دیدگاه‌ها بسیار نزدیک است.
 این داده‌ها نشان می‌دهد، برخلاف تصورهای رایج، زمینه پیوند اجتماعی و گفت‌وگوی مؤثر وجود دارد.

گسست نسلی «تیزشده» و امکان ترمیم: 
به علت سیاست‌های غلط در حوزه فرهنگ و جامعه-اصرار بر مهندسی زندگی، کنترل حوزه خصوصی و دخالت در آن و سیاست‌های تعارض‌آمیز که حتی به تعارضات فیزیکی خیابانی انجامید-دچار گسست نسلی شده‌ایم.

گسست نسلی در همه جوامع طبیعی است، اما گسست شکل گرفته در ایران را باید «گسست تیزشده» نامید؛ یعنی گسستی درگیرانه و تقابلی با سیاست‌های فرهنگی-اجتماعی تحمیل‌گر و تعارض‌آمیز. در پیامد این جنگ می‌توان با تغییر نگرش در سیاست‌گذاری به ترمیم همین گسست کمک کرد.

افق‌گشایی برای وحدت: تأکید بر پرهیز از تنازع: سخنان اخیر رهبری در پیام مربوط به سالروز افتتاح مجلس شورای اسلامی می‌تواند افق‌ساز باشد؛ آنجا که بر پاسداری از وحدت صفوف منسجم ملت، پرهیز از تبدیل اختلافات موجه و غیرموجه به تنازع و تفرقه و پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته‌کردن تفاوت‌های اجتماعی تأکید می‌شود.

ضرورت تغییر پارادایم: از جامعه تا رسانه: همان‌گونه که اشاره شد، امروز به تجدیدنظر در نگاه به جامعه، نهادهای مدنی، عوامل معناساز و افراد فرهنگ‌ساز نیاز داریم. این تجدیدنظر باید در سیاست‌های: 
  - هنر و ادبیات، 
  - آموزش و پرورش، 
  - آموزش عالی (هم محتوا و هم فعالیت انجمن‌ها و نهادهای علمی، به‌ویژه در علوم انسانی و اجتماعی)، 
  - و سیاست‌های رسانه‌ای

خود را نشان دهد. با این حال، نشانه‌ای از این تغییر در رسانه‌های جریان اصلی نمی‌بینم. در بسیاری از تریبون‌ها همچنان بر طبل تفرقه کوبیده می‌شود و تعدادی همچنان همان منطق پیشین را با بلندگوهای قدرتمند ادامه می‌دهند.

حفظ دستاوردها با سیاست‌های دیروز ممکن نیست: دستاورد ناملموس این دوران- یعنی ادراک ملی نسبت به ایران، منافع ملی و انسجام نوبنیاد-اگر درست فهم و به سیاست عمومی تبدیل نشود، مثل هر سرمایه اجتماعی دیگری به سرعت فرسوده خواهد شد.

مرحله پس از جنگ، مرحله «شعار» نیست؛ مرحله «تصمیم‌های سخت و تغییر نگاه» است. با سیاست‌های دیروز نمی‌توان دستاوردهای امروز را نگه داشت. اگر سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیرندگان در عرصه‌های مختلف قدرت، جامعه را با همان عینک‌های پیشین ببینند - با همان مهندسی سبک زندگی، همان بی‌اعتمادی به نهادهای مدنی و همان تریبون‌های تفرقه‌ساز - همبستگی شکل‌گرفته نه‌تنها تعمیق نمی‌شود، بلکه به عقب برمی‌گردد و شکاف‌ها تیزتر می‌شوند. جنگ به ما نشان داد که ایران، در لحظه خطر، ظرفیت همپوشانی دارد؛ اما این ظرفیت، خودبه‌خود ماندگار نمی‌شود. امروز مسئله روشن است یا این انسجام را با بازگشت به عناصر ایران‌ساز، تقویت عقلانیت رسانه‌ای و تجدیدنظر جدی در سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی حفظ می‌کنیم یا باید آماده باشیم که بزرگ‌ترین دستاورد این دوره را با دست خودمان از دست بدهیم و آنگاه، فراموشی فقط فراموشی یک تجربه نیست، بلکه از دست دادن دستاوردهای عظیمی است که با خون و رنج و زحمات هم‌وطنان به دست آمده است.»

۲۹۲۱۸

کد مطلب 2226124

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین