محمدعلی ابطحی رییس دفتر رییس جمهور سابق کشورمان گفت این قانون خلقت است که به روسا نمی‌خواهند حرف بزنند به رئیس دفترها حرف می زنند.

ابطحی در گفت و گو با خبرگزاری دانشجو گفت: مخاطب انتقادها رئیس دفتر است حتی قبل از انقلاب هم این بحث بوده و بعد از انقلاب هم هست، معمولا در فرهنگ ما یک حرمتی برای روسا قائل‌اند برای اینکه این حرمت آنها حفظ شود، یک فرد دومی را جلو می‌گذارند و کسی که می‌خواهد رئیس دفتر بشود باید این واقعیت ها را بداند.
 وی همچنین گفت: ببینند یک سری از شایعات یا تهمت و اهانت ها پشت سر هر مسئولی هست و رئیس دفتر هم یک مسئول است ولی آنچه که برمی‌گردد به حوزه کار رئیس دفتر رئیس جمهور این است که رئیس دفتر رئیس جمهور باید خودش را آماده اینگونه حرف ها بکند و هجمه‌ها علیه روسا را به خودش بگیرد.
 اهم سخنان محمدعلی ابطحی در ادامه می‌آید:
  • تاکنون از نزدیک ایشان (مشایی) را ندیده‌ام.خاتمی برعکس احمدی نژاد یک روحیه افراطی مشاوره‌ای دارد.
  • بالاخره رئیس دفتر رئیس جمهور کانال رسیدن همه چیز به رئیس جمهور است البته روسا خودشان هم کانال‌هایی و ارتباطاتی دارند و این ارتباطات در جامعه باز ایرانی خیلی زیاد است، اما یک بحثی که آقای خاتمی داشت و با بقیه فرق می کرد داشتن سبقه فرهنگی و وزیر ارشاد بودن وی بود.
  • ما همیشه از میزان اهمیتی که آقای خاتمی نسبت به روزنامه خواندن می داد کلافه بودیم، آقای خاتمی تمام روزنامه‌ها را می خواند، من یادداشت‌هایی دارم مثلا در صفحه 6 روزنامه مطلبی نوشته بود که آقای خاتمی یک حرف زده بود، برای من مکتوب می نوشتند که این برداشت از صحبت‌های من غلط است درست نیست در حالی که شاید حتی یک درصد جامعه هم آن را مورد توجه قرار نداده بودند.
  • آقای خاتمی یک شخصیت مکتوب دارد و حتی راحت تر از اینکه حرف بزند می نویسد، به همین دلیل در مورد خبر رسانی به آقای خاتمی و کانالیزه کردن اخبار کار دشواری بود و این هم به دلیل روزنامه خوانی‌ هایش بود به طوری که همیشه صبح که می‌آمد شاید بیشتر از نیم ساعتی هیچ کاری به او ارجاع نمی‌شد و فقط تمام روزنامه‌ها را می خواند.
  • ما با هم دوست بودیم و از قدیم هم دوستی داشتیم ارتباط ما با آقای خاتمی خوب بود.اگر کسی چیزی می خواست بگوید به خود آقای خاتمی، به من هم می گفت؛ آقای خاتمی یک روحیه افراطی مشاوره‌ای دارد بر عکس آقای احمدنژاد که اول کار می‌کند بعد فکر می‌کند.
  • آقای خاتمی معمولا خیلی روی امری که می خواست تصمیم بگیرد، فکر و مشورت می‌کرد، بیشترین وقت من در دوران رئیس دفتری، جلسه با مشاوران مختلفی بود که آقای خاتمی می‌گفت نظر آنها را بگیرم.
  • من نمی‌گویم استقلال تصمیم‌گیری اش کم بود ولی معتقدم زود تصمیم نمی‌گرفت و طبیعتا زود تصمیم نگرفتن یک سری مشکلات دارد و ممکن است فرصت ها از دست برود. از طرفی هم یک سری خوبی‌هایی دارد که تصمیم‌گیری‌ها متقن می‌شود؛ تصمیم‌گیری برای رئیس جمهور کار سهلی نیست که تصمیم بگیرد و بعد مرتب آن را عوض کند.
  • در دوره بعد از پایان دوره اول ریاست جمهوری خاتمی بحث افراطی‌گری سیاسی آقای خاتمی بیشتر شده و پررنگ بود؛ از طرف دیگر مجلس ششم شکل گرفته بود و معاون پارلمانی باید کسی باشد که با مجلس تعامل داشته باشد و من هم تقریبا با اکثر نمایندگان مجلس ششم دوست بودم که این می توانست در مسئله مجلس بسیار کمک کند.
  • بحث جدی‌تر دیگری وجود داشت و آن هم اینکه ما در چهار سال اول به این نتیجه رسیده بودیم که مبانی جامعه مدنی و در حقیقت مبانی اصلاحات که در مقام شعار باقی مانده و قانون نشده بود، به قانون تبدیل شود و من خیلی علاقه‌مند بودم که اینها را به قانون تبدیل کنم؛ به همین دلیل اولین کار من و شاید مهم ترین کارم در دوران معاونت پارلمانی این بود که 50 و خرده‌ای لایحه را به صورت لایحه و طرح که همه آنها در مورد قانونی کردن حقوق مدنی و مبانی اصلاحات در جامعه بود، تقسیم کردم که تقریبا می‌توان گفت همه آنها توسط شورای نگهبان رد شد.
  • من معتقدم که یک مجموعه افراطی که ارتباطی هم با آقای خاتمی نداشتند، توسط رقبای اصلاحات به پای اصلاحات نوشته می‌شدند. بسیاری از شخصیت‌های معروف افراطی جبهه اصلاحات که همیشه از آنها نام برده می‌شود، در طول چهار سال دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی یک بار هم با آنها ملاقات نداشتند. مثلا آقای گنجی را من در این چهار سال اصلا ندیدم و آقای سروش را یک بار هم ندیدم که به دیدار آقای خاتمی بیاید.
  •  ما بشدت با بسته شدن روزنامه «سلام» مخالف بودیم و معتقد بودیم که روزنامه سلام در آن شرایط یک روزنامه معتدل قابل قبولی است.خبر بسته شدن روزنامه سلام برای ما خبر تلخی بود، اما پیش بینی اتفاقات بعدی را هم نمی کردیم و اگر هم می‌کردیم کسی گوش به حرف ما نمی‌داد.
  • حملات آن شب توسط نیروی انتظامی به دانشگاه آن قدر تلخ بود که رهبری آمدند و در سخنرانی‌هایشان اشک ریختند و گفتند این ماجرا باید پیگیری شود و توسط هر کسی هم که باشد باید پیگیری شود.
  • ماجرای 18 تیر را اگر از این نگاه ببینم، متأسفانه در جریانات سیاسی یک برش زده می‌شود و تنها از یک برهه به بعد را نگاه می‌کنند که در اثر آن زیر ساخت‌های این اتفاقات کم تر دیده می شود.تلاش دولت این بود که بتواند این ماجرا را مهار کند؛ یعنی بلافاصله یک جمعی از ما به دفتر وزیر کشور رفتند که جلو این فضا را بگیرند و مهار کنند؛ اما اگر از یک نگاه دیگر ماجرا را نگاه کنیم باید بگوییم که اگر روزنامه «سلام» فردای آن روز رفع توقیف می‌شد، شاید هیچ یک از اتفاقات بعدی نمی‌افتاد.خیلی هم اصرار کردیم برای رفع توقیف روزنامه «سلام» که دوباره راه‌اندازی شود و فضا فضای آرامی شود، اما نشد و طبیعتا اتفاقاتی افتاد که از دست همه خارج شد.
  •  به یادم می‌آید صبح ساعت شش و نیم و هفت بود که یکی از مسئولان دانشگاه به منزل ما زنگ زد و گفت که دیشب این حمله در کوی صورت گرفته و اینجا وضعیت متشنج است. من به آقای خاتمی گفتم و البته آقای خاتمی این مطلب را از قبل، از یکی از رادیوها شنیده بود.بعد بلافاصله به من گفتند که سریعا وزارت کشور، وزارت علوم، وزارت بهداشت و شورای عالی امنیت افرادشان را جمع کنند و اگر اشتباه نکنم روز جمعه و تعطیل بود. وزیر کشور آن روز تهران نبود و به همین خاطر به دفتر معاون سیاسی وزیر کشور رفتیم که برای مهار این وضعیت تصمیمی بگیریم.
  • در روزهای بعدی تلاش همه دستگاه‌ها، دولت، شورای عالی امنیت ملی، نیروی انتظامی و سپاه و... به کار گرفته شد. جلسات خیلی فعالی برگزار می شد و یادم می‌آید دو بار رهبری تماس گرفتند و به خاطر پیگیری این قضایا به آقای خاتمی خسته نباشید گفتند. کار در حال پیش رفتن بود که ماجرا از دانشگاه بیرون آمد؛ ما بین یک حرکت دانشگاهی و آشوب خیابان فرق قائل بودیم.
  • این یک حرکت دانشجویی افراطی بود اما می‌توانستیم آن را جمع کنیم؛ ولی این حرکت وقتی در داخل جامعه منتشر شد، آقای خاتمی مصاحبه ای کرد و این باعث شد که دانشجویان بشدت به ما انتقاد کنند، چون تا آن موقع تصورشان این بود که آنها در حمایت از دولت کاری انجام داده‌اند و دولت باید از این فرصت استفاده کرده و از آنها حمایت کند؛ در حالی که دولت احساسش این بود که این یک آشوب سراسری است و یک حرکت دانشجویی نیست.
  •  من معتقدم اصلاحات یک حزب نیست و یک جریان درون جامه است. این جریان یک جریان خیلی سالمی است و به همین دلیل مورد توجه جامعه می باشد و معتقدم اگر در جامعه یک فضای آرامی حاکم باشد، اصلاح طلبی از همه جریانات سیاسی دیگر برای جامعه مقبول‌تر است. در درون عنوان اصلاح طلبی این مسئله وجود دارد که اصلاً نمی‌تواند خارج از نظام باشد؛ یعنی وقتی یک مجموعه‌ای می‌خواهد به فکر اصلاح باشد، نمی‌تواند همزمان به فکر انقلاب یا تحول خواهی یا دگرگون خواهی باشد.
  • من همیشه می‌گویم که هرکس می‌خواهد انقلاب کند چه کاری به اصلاح طلبی دارد که اصلاحات بکند. تعارفی نداریم، بدون هیچ تعارفی اصلاحات وقتی خارج از نظام بشود، دیگر اصلاحات نیست. اصلاح وقتی پذیرفتنی است که انسان یک چارچوبی را بپذیرد و سپس بخواهد ایرادات آن چارچوب را برطرف کند.هر کس هر جور دوست دارد، فکر کند؛ اما من به عنوان یک اصلاح طلب حتما مرز خودم را جدای از کسی که براندازی نظام را می‌خواهد، می دانم.
  • هر دو طرف دوست دارند رانت جدای از مجموعه خودشان را بخورند؛ مثلاً در اصولگراها اگر نگاه کنید در بسیاری موارد هیچ مرزی بینشان با انجمن حجتیه نمی‌بینید.در خیلی از موارد بسیاری از افرادشان مرزهایشان با طالبانیزم و افراطی‌های مذهبی، قاطی می‌شود.خیلی از اینها تصورشان این است که اصلاح طلبی با مرز براندازی قاطی شده است.
  • امام خمینی به هیچ وجه اصلاح طلب نبود. در دوران شاه با هر نوع اصلاحاتی که پیشنهاد می دادند مخالفت می کرد؛ چون قصد انقلاب داشت، قصد براندازی داشت، رودربایستی هم نداشت و از ابزارها هم استفاده کرده و انقلاب کرد.کسی اگر امروز چنین ادعایی دارد من فکر می‌کنم که با عنوان اصلاح طلبی قابل جمع نیست. اگر کسی عنوانش اصلاح طلبی است و نقدهای مختلف دارد، خوب طبیعتاً آن نقدها باید شنیده شود.
  • حکم‌های دستگیری ما(به خاطر اتفاقات پس از انتخابات سال 88)، نوزدهم صادر شده بود در حالی که ما تا روز بیستم یک کار عادی می‌کردیم و آن هم تبلیغ از یک کاندیدا بود، یا مثلاً یک خبرگزاری ساعت 5 بعداظهر خبر پیروزی آقای احمدی نژاد را اعلام کرد.من مقدار بخش زیادی از ماجرا را در همان انتخابات نمی بینم؛ کارهای زیادی مثل دستگیری‌ها و کارهای دیگر را هنوز علتش را نمی دانم.
  • از طرف دیگر دلیل اعلام زود هنگام پیروزی مهندس موسوی را هم نمی‌توانم بفهمم؛ یعنی نمی‌توانم هضم کند که به چه علت اعلام پیروزی کرد. من چون بعد ماجراها نبودم نمی توانم اظهارنظر کنم، ولی در شروع ماجرا که حضور داشتم نمی‌توانم بگویم که یک طرف مقصر کامل بوده باشد.
  • نکته مهم ریشه‌دار بودن این قضیه بود، آن جمعیت یک شبه در 25 خرداد نمی توانست بیرون بریزد؛ انتخاب های گذشته و رد صلاحیت ها در انتخابات ها و این چنین بحث هایی که مطرح می شد و عدم پیگیری کردن آنها موضوعاتی بود که در حضور مردم در خیابان ها در روز 25 خرداد طبیعی بود.
  • من هیچ وقت بحث تقلب را مطرح نکردم، من نتوانستم باور کنم که تقلب موثر اتفاق افتاده است. تخلف‌های بسیار زیاد و در عین حال تاثیرگذار در آن انتخابات شده است، ولی تقلب تاثیرگذار به خاطر این فاصله رای چیزی نبود که من به این نتیجه رسیده باشم.
  • (درباره شایعه خوراندن قرص به ابطحی در زندان)البته همان موقع هم یک روزنامه نوشت که به من مواد نرسیده است، من هم گفتم یک چیز بگویید که حداقل به قیافه تپل مپل ما بخورد. اینها چیزهایی است که واقعا اخلاق را زیر و رو می کند، من ادعایی در این باره ندارم ولی اینها مواردی است که من تا قیامت نمی‌بخشم. یک مداح شب عاشورا، جلو آن همه جمعیت گفت که فلانی را در حال انجام عمل نامشروع دستگیر کردند.
  •  خوب این همه پاسدار به در خانه ما آمدند، یک مداح که از موضع امام حسین(ع) با مردم حرف می زند در مقابل این همه بچه صادق، ساده، صالح و سالم که آنجا نشسته‌اند، یک ادعایی که اثبات کردنش سخت است را به زبان می آورد؛ با این شیوه ها ممکن است انسان برای کوتاه مدت، یک مجموعه ای را در اطراف خود داشته باشد، ولی باید اساسا به اصول اخلاقی پایبند بود.

27219

کد خبر 228456

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۱۵:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۶
    10 9
    سید بزرگوار یه چند تا پ نه پ دیگه بیا خیلی باحالی
  • آرش DE ۰۰:۲۷ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۷
    12 46
    تکلیف ما با شما اصلاح طلبان خیلی وقته روشن شده . دیگه از ما انتظار رای نداشته باش هموطن .
  • بدون نام IR ۱۳:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۷
    2 4
    جناب آقاي ابطحي عزيز من خود از طرفداران اصلاحات بوده،هستم و خواهم بود.اما قبول كنيم هر چند در دوران طلايي اصلاحات افراط هايي وجود داشت از جانب تندروهاي اصلاح طلب اما اصلاح طلبی در جريان انتخابات 88 بابراندازی قاطی شد و ما نتوانستيم درست موضع بگيريم.بعد از 3سال و اندي تازه شما و جهانگيري اعلام كرديد كه كساني كه آن آشوبها را دامن مي زدنداصلاح طلب نبودند. مهندس موسوي و كروبي حتي زماني كه عده اي شعار بر عليه رهبري مي دادند سكوت كردند.گفتند ما مخالف كارهاي حاكميت هستيم اما نگفتند ما با شعار مرگ و ...مخالفيم .شب ها بر روي پشت بامها پس از شعار الله اكبر . شعار مرگ بر ... مستقيم و غير مستقيم سر مي دادند كه از ادعاهاي اصلاح طلبي بدور بود.