گزارشی از "بزم مهر" در گوشه ای از شهر پرهیاهوی تهران

زهرا مهاجری: کل خانه، چند اتاق کوچک هشت نه متری است و یک نیمچه آشپزخانه و یک حیاط نقلی و یک راه پله با پله های بلند و قدیمی که یکی دو اتاق پایین را از اتاق های طبقه بالا جدا می کند. از بیرون که نگاهش می کنی، مثل همه ی خانه هاییست که اول و وسط و انتهای کوچه پس کوچه های تنگ دروازه غار جا خوش کرده اند؛ کلنگی و کوچک با یک درب چوبی بسیار قدیمی. اما از این در چوبی قدیمی که بگذری، دنیایی می بینی که با دنیای بقیه خانه ها زمین تا آسمان فرق می کند...
اسمش را گذاشته اند خانه علم؛ اما اگر از من بپرسی می گویم اینجا "خانه امید" است. خانه امید تعداد زیادی کودک، که معمولی نیستند و در شرایط معمولی بزرگ نشده اند؛ خانواده های معمولی ندارند و معلوم نیست اگر به دادشان نرسی آینده ای معمولی و بی دردسر هم انتظارشان را بکشد.
از وقتی که این کودکان "خانه" را شناخته اند، صبح به صبح به امید آمدن به اینجا چشم باز می کنند و عصر با اکراه می روند و لحظه شماری می کنند برای فردا که باز صبح شود و باز بیایند درب چوبی قدیمی را بزنند و ساعتی را به دور از دنیای خاکستری که اطرافشان را گرفته سپری کنند.

 

دروازه غار، میزبان "بزم مهر"

امروز اما، حال و هوای خانه علم دروازه غار با روزهای دیگر متفاوت است. حیاط آب و جارو شده و اتاق ها که تا دیروز کلاس درس و کتابخانه بچه های بدسرپرست و کودکان کار بوده مرتب شده اند و پذیرای مهمان. راه پله و ایوان کوچک آذین بندی شده و توی حیاط، هر چقدر که می شده صندلی گذاشته اند و یک گوشه سکویی قرار داده اند که برنامه ها روی آن برگزار شود.

امشب قرار است خانه علم دروازه غار، میزبان "بزم مهر" باشد. یک شب نشینی مختصر با حامیان کوچه گردان عاشق. طرح کوچه گردان عاشق یکی از طرح های جمعیت خیریه امام علی (ع) است. به این صورت که هر سال کمک های خیرین و نیکوکاران به شکل آذوقه و مایحتاج خانواده های بی بضاعت تهیه شده و در یکی از شبهای قدر به آنها اعطا می شود. "بزم مهر" قرار است هفت شب در هفت خانه ایرانی با حضور نیکوکاران و خیرین برگزار شود و حمایت مالی دوستان علاقه مند را برای "کوچه گردان عاشق" جذب کند.
میزبان اولین "بزم مهر"، خانه علم دروازه غار است. از همان ساعتهای اولیه ی جشن، خانه شلوغ شده. اعضای خانه و مددکارها هر کدام یک گوشه کار را گرفته اند و در جنب و جوشند. یکی جلوی در ایستاده و خوش آمد می گوید. یکی فرم ها و بروشورها را پخش می کند. یکی دوربین و صدا را چک می کند. یکی برنامه ها را تنظیم می کند. یکی نگران افطاریست. یکی...
مهمان ها یکی یکی از راه می رسند و جلوی سن کوچک می نشینند. فضا کوچک است و صمیمی. برنامه ها هم همینطور. میهمانها را مسئولین و خیرین و اسپانسرهای جمعیت تشکیل می دهند و خانواده های بچه های دست اندرکار و البته خود اعضا که تعدادشان هم کم نیست. برنامه ها شروع می شوند. اولین برنامه سرود است. صدای آهنگ ای ایران بلند می شود و چند دختر و پسر ده دوازده ساله با لباس های محلی روی سن می آیند و "ای ایران" را برایمان می خوانند و بعد هم اجرای موسیقی زنده، سنتور و تنبک، حال و هوای بزم را عوض می کند.

 

همه وظیفه داریم
مدیرعامل جمعیت امام علی(ع) اولین سخنران جشن است. تاریخچه ای از زمان پایه ریزی جمعیت تا تاسیس خانه های علم و خانه های ایرانی ارائه می دهد و از فعالیت های خانه علم می گوید. فعالیت ها گسترده اند. از تامین هزینه درمان بچه های بدسرپرست و خانواده هایشان گرفته تا تامین غذا و لباس برای کودکان کار. از گرفتن شناسنامه برای بچه های فاقد شناسنامه گرفته تا معرفی خانواده های درگیر اعتیادشان به کمپ های ترک اعتیاد.

مدیر عامل جمعیت می گوید که بچه های خانه علم مثل بچه های خودمان هستند و هر قدر که دربرابر فرزندان خودمان مسئولیم، در قبال این بچه ها هم وظیفه داریم.

خانم رحیمی به تفاوتی که اعضای خانه علم با دیگر موسسات خیریه دارند هم اشاره ای می کند و می گوید که خیلی از موسسه های خیریه، با داشتن بودجه های کلان و حمایت های قوی، دارای نیروهای حقوق بگیر و کارمند هستند ولی اعضای جمعیت و خانه های علم و خانه های ایرانی، همگی نیروهای داوطلبی هستند که به عشق کار برای بچه ها و با نیت عمل خیر پا در این راه می گذارند و هیچ چشمداشتی جز دیدن بهبود وضعیت زندگی کودکان محله نداشته و نخواهند داشت.

 

کاپیتان شهبازی اینجا چه می کند؟

در بین مهمانان، چهره ی آشنایی به چشم می خورد. مهمان ویژه ی جشن، کاپتان شهبازی است. خلبان شجاع و کاربلدی که توانست هواپیمای بدون چرخ را سالم روی زمین بنشاند و جان آن همه مسافر را نجات دهد. وقتی از کاپیتان می خواهند برایمان صحبت کند، نجات کودکان اسیر فرهنگ غلط و خانواده های ناسالم برای تربیت فرزند را با نشاندن هواپیمای پر از سرنشین آن هم بدون چرخ مقایسه می کند و از اقداماتی که دارد در محله برای این بچه ها انجام می شود تقدیر می کند.

بعد از یکی دو تا برنامه شاد و مفرح دیگر از جمله اجرای موسیقی زنده و آوازخوانی، محیا واحدی، سرپرست خانه علم دروازه غار درباره فعالیتی که این خانه در محله ارائه می دهد. به گفته ی او جمعیت امام علی، یک جمعیت دانشجویی و مردمی است که حدود سیزده سال است در زمینه معضلات اجتماعی فعالیت می کند. یکی از طرح های این جمعیت، طرح کودکان بی کتاب است که با هدف تدریس و آموزش به کودکانی که به دلایل مختلف از جمله نداشتن شناسنامه، فقر مالی و اعتیاد خانواده از آموزش محروم هستند شکل گرفته است.

از دیگر طرح های پیاده شده که واحدی به آنها اشاره می کند، شناسایی سیصد کودک در یک طرح فشرده سه روزه است. این طرح سه روزه برای شناسایی و آمارگیری از خانواده های محله صورت گرفته تا ببینند مثلا چند درصد از خانواده ها درگیر اعتیادهستند و یا چه تعداد از کودکان از تحصیل و مدرسه محرومند و یا اصلا شناسنامه ندارند.
 

جشن هایی که نجات داد

آغاز فعالیت اعضای جمعیت در محله دروازه غار به پیش از تاسیس خانه علم برمی گردد. به این صورت که اعضا در پارکی از محله که مدت ها محل تجمع معتادان و مکانی برای خرید و فروش مواد مخدر بوده، جشن های مختلف از جمله هفت سین برکت، شب سال نو، شب یلدا و ... را برگزار می کردند و بدین ترتیب فضای شادی برای بچه ها ایجاد می کردند و در قالب جشن ها آموزش هایی به کودکان می دادند و برای جذبشان تلاش می کردند.
خانه علم دروازه غار در سال 90 با هدف حمایت از کودکان فاقد شناسنامه، محروم از تحصیل و کودکانی که در خانواده ها تحت آزار و اذیت بوده اند و به کار اجباری واداشته می شدند تاسیس شد.
این خانه فعالیت هایش را در بخش های مددکاری،حقوقی، روانشناسی، بهداشت و درمان، آموزشی، ورزشی، هنری و ... ادامه داد و تا به امروز توانست به دستاوردهای چشمگیری برسد. از جمله این دستاوردها می توان به شناسنامه دار شدن حداقل ده کودک و اخذ کارت اقامت برای چند کودک افغانی، بهبود وضعیت بهداشتی و شناسایی بیماری های کودکان و درمان آنها، تاسیس تیم فوتبال، استعدادیابی هنری کودکان، کارآفرینی و کسب درآمد برای کودکان در قالب نقاشی بر روی کیسه های دوستدار طبیعت اشاره کرد.
یک بخش دیگر خانه علم "مهد کودک" است.درصد زیادی از کودکانی که مورد شناسایی خانه قرار گرفتند و نیاز به آموزش و تحصیل داشتند، به این خاطر که مجبور بودند از خواهر و برادرهای کوچکتر از خودشان مراقبت کنند نمی توانستند در کلاس های آموزشی شرکت کنند. به همین خاطر و برای رفاه بیشتر بچه ها، مهد کودک خانه علم راه اندازی شد و این امکان را به اعضا داد تا از سنین پایین تر روی کودکان محله کار کنند و الگوهای لازم را به آنان معرفی کنند.
همه ی اینها را واحدی _ سرپرست خانه علم دروازه غار_ می گوید و آخر حرفهایش از امید حرف می زند. امیدی که چراغ روشنی شده برای همه ی کسانی که در "خانه" فعالیت می کنند. امید به این که روزی کودکان مددجوی فعلی با الگوی صحیح و فرهنگ شایسته بزرگ شوند و مددکار و دستگیر کودکان نسل بعد خودشان باشند. این امید دور از دسترس نیست. چرا که در میان جمعیت، چند مددکار به چشم می خورد که سالها پیش خودشان از مددجوهای جمعیت بوده اند و با کمک طرح های آموزشی و حمایتی توانسته اند به موفقیت های نسبی دست پیدا کنند و امروز دغدغه شان رهایی دادن سایر مددجوها از فقر و اعتیاد و سایر معضلاتیست که بچه های محله را تهدید می کند.

 

صدای زیبا
صدای "ربنا..." که از بلندگوها بلند می شود، بچه های تدارکات آخرین اقدامات برای آماده کردن افطاری را انجام می دهند. افطاری امشب با خیلی از افطاری هایی که تا به حال دیده ایم فرق می کند. حتی با سفره های افطار عریض و طویلی که این شبها خیلی از دولتی ها و مجلسی ها و سران قدرت برای به اصطلاح مستمندها پهن می کنند و پایش می نشینند هم فرق می کند. نان است و پنیر و سبزی و خرما و چای. یک آش شله هم کنارش هست که از سادگی درش بیاورد! همین افطاری کوچک اما آن قدر روح دارد و آن قدر می چسبد که قول می دهم تا مدتها هیچ کدام از مهمانها از یادش نبرند.
برنامه با مراسم "قلک شکانی" تمام می شود. قلک هایی که مدتی قبل توسط خیرین پر شده قرار است امشب به مزایده گذاشته شود. مزایده قلک ها و پیشنهادهایی که یکی یکی وتو می شود و مبالغی که مرتب بالا می روند هم خودش حال و هوایی دارد. چهار قلک به قیمت های بالا توسط خیرین خریداری شده و تمامی کمک ها به نفع جمعیت امام علی(ع) جمع آوری می شود.
با این که "بزم مهر" امشب تمام شده و وقت رفتن است، هنوز صدای معین ده دوازده ساله که عاشق حرف زدن پشت میکروفون بود از گوشم بیرون نرفته. وسط برنامه ها آمد نشست روی سن و از خودش و آرزوهایش گفت. از این که سه روز در هفته می آید خانه علم و خیلی چیزها یاد می گیرد و اینجا را دوست دارد و دلش می خواهد آن قدر درس بخواند که وقتی بزرگ شد دکتر بشود.
وقتی معین می خواست برود خانه شان، میکروفون را گرفت و با همه خداحافظی کرد و گفت: "فردا باز هم می آیم". معین می دانست که فردا برای اوست. یک فردای روشن و زیبا برای او و برای همه ی معین های دیگر.

4717

کد خبر 232318

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • محمدرضا IR ۱۷:۲۹ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۱
    26 0
    خیلی خوب بود دست شما درد نکنه که از این خبرها تهیه میکنید . چه طوری میشه با این موسسه ارتباط برقرار کرد برای همکاری و یا کمک؟
  • راضیه فخری US ۱۷:۵۴ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۱
    16 0
    من هم در این جشن بودم. دست شما درد نکند. دوستانی که می خواهند اطلاع پیدا کنند به این وبلاگ سر بزنند. http://darvazeghar.blogfa.com/