۰ نفر
۳ آذر ۱۳۹۱ - ۱۵:۳۱

سید محمد صادق خرازی

در حالی که در روزهای گذشته قاهره مرکز رفت و آمد رهبران سیاسی برای یافتن راه حلی برای پایان بحران غزه بود، سوالی که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرد این بود که کسانی که شعار مقاومت و دفاع از آرمان فلسطین سر می دادند و سال های متمادی حمایت از اخوان المسلمین و دیگر سازمان های مشابه را به عنوان عمق استراتژیک سازمانی خود تبلیغ می کردند اینک چگونه می خواهند رفتار خود در قبال بحران غزه را توجیه کنند؟

علاوه بر این،‌ این سوال مطرح است که هدف رژیم صهیونیستی از آغازحمله گسترده هوائی به غزه چه بود و آیا به اهداف خود دست یافت یا خیر؟ به نظر می رسد تحلیل رفتار اسرائیل در حمله به غزه بدون توجه به مسائل داخلی و رقابت های انتخاباتی احزاب سرزمین اشغالی امکان پذیر نباشد. همچنین نوع جدید روابط با اسرائیل آمریکا و سر خوردگی نخست وزیر تندروی آن در حمایت بی نتیجه از رقیب جمهوریخواه رئیس جمهور فعلی در انتخابات اخیر امریکا در این زمینه می تواند موثر باشد. باید توجه داشت که تحولات دنیای اسلام در دوسال اخیر که با عنوان بیداری اسلامی یا بهار عربی خوانده می شود و عملکرد تند نتانیاهو در اسرائیل موجب شده که دیگر جریانات فکری و احزاب مخالف نتانیاهو در اسرائیل انتقادات فراوانی نسبت به عملکرد دولت او داشته باشند و او امروز، در بن بستی گرفتار شده که برای فرار از آن دست به هر اقدام ماجراجویانه ای می زند.

در کنار این باید توجه داشت که واقعه بی سابقه در تاریخ مناسبات اسرائیل وامریکا از بدو تاسیس تاکنون رخ داده این است که برای اولین بار رهبران اسرائیل به طور صریح و بی پرده از نامزدی مشخص در انتخابات امر حمایت کردند که نتوانست به کاخ سفید راه یابد و بازنده شد. حمایت صریح نتانیاهو از میت رامنی و شکست او در انتخابات آمریکا، وضعیت بغرنج نتانیاهو در اسرائیل را بیش از پیش سخت تر کرد. اگر رامنی در آمریکا به قدرت رسیده بود، نتانیاهو وضعیت مستحکم تری پیدا می کرد. اما پیروزی اوباما، روابط سرد واشنگتن- تل آویو در چهار سال گذشته را سرد تر خواهد کرد.

علیرغم اینکه با انتخاب مجدد اوباما،‌خطوط اصلی سیاست خارجی و به ویژه در قبال اسرائیل نمی تواند تغییر چندانی پیدا کند ولی احتمال دارد باراک اوباما نگرش جدیدی به منازعه اعراب و اسرائیل پیدا کند. وی شاید به نقطه ای برسد و دریابد که آمریکا بیش از این نمی تواند به خاطر سیاست های افراطیون در تل آویو هزینه بدهد. لذا از دولت اسرائیل می خواهد که در رفتارهای خود در منطقه تجدید نظر کند و اصلاحاتی را در سیاست خارجی خود در دستور کار قرار دهد.

این مسئله را می توان در عدم تمایل آمریکا از ورود نیروی زمینی اسرایئل به غزه مشاهده کرد. در حالی که پیش از این همواره آمریکا بی چون و چرا از سیاست های اسرائیل در قبال فلسطینیان حمایت می کرد، اینک اوباما با نوعی خویشتنداری با این مسئله مواجه می شود و اسرائیل را از ورود نیروهای زمینی خود به غزه بر حذر می دارد.

به نظر می رسد علاوه بر اهداف داخلی،‌ اسرائیل در حمله به غزه، در تلاش برای تضعیف قدرت بازدارندگی مجموعه نیروهای فلسطینی، در پی ضربه زدن به توان گردانهای قسام و همچنین ارزیابی تسلیحاتی حماس و دیگر گروههای جهادی بود.

تصور رژیم صهیونیستی بر این بود می تواند با کمترین هزینه زیرساخت های تسلیحاتی گروههای فلسطینی را تخریب کند تا از توان آنها برای ضربه زدن به اسرائیل در مواقع لزوم جلوگیری کند و بر ضریب امنیت خود بیفزاید. فارغ از این که توان نظامی حماس، بر قدرت بازدارنگی رژیم صهیونیستی فائق آمد و راکت های فلسطینی “گنبد آهنین” را در نوردیدند و در قلب اسرائیل به زمین نشستند. این مسئله نشان می دهد که اسرائیل درک درستی از توان نظامی فلسطینیان نداشته و در توهم قدرت خود به سر می برد.

اما آنچه که به عنوان یک نتیجه این جنگ باید مورد توجه قرار داد، تقویت رویکرد انقلابی و جهادی در منطقه است. در سالهای اخیر جریانی در منطقه به رهبری اردوغان به راه افتاد که مدعی بود که با شیوه هایی جدید می تواند با اسرائیل مقابله کند. این جریان تلاش کرد که از موج خیزش بیداری کشورهای عربی به نفع خود بهره بجوید و فکر خود را به این کشورها صادر کند ولی این جنگ، بحران و تناقض های این جریان را واضح کرد. مرسی درمصر با این بحران مواجه شد که بالاخره در مقابل کشتار مردم بیگناه فلسطینی چه موضعی اتخاذ کند؟ از قدیم گفته اند که با حلوا حلوا دهن شیرین نمی شود؛‌ با حرف های قشنگ و دیپلماتیک مرسی و اردوغان هم زخم های تن فلسطین التیام نمی یابد. افکار عمومی امروز در منطقه به داوری رویکرد رهبران سیاسی در قبال این کشتار نشسته اند .

درواقع این سوال برای مردم در جهان اسلام پیش می آید که در حالی که رهبران سنتی دنیای عرب و ترکیه، کشتی های مملو از سلاح و مهمات برای معارضین مورد حمایت خود در سوریه ارسال می کنند، چگونه و با چه منطقی نسبت به حمایت تسلیحاتی از فلسطینیان اقدام نمی کنند. این در حالی است که تا چند روز قبل،‌ فلسطینیان، غزل شجاعت و مجاهدت برای اردوغان میسرودند، و امروز نمی توانند رفتار پاردوکسیکال ترکیه، سعودی، قطر و مصر را توجیه کنند.

بنابراین یک نتیجه منطقی این جنگ می تواند اقبال دوباره به رویکرد انقلابی سیاست خارجی در منطقه باشد که ایران و حزب الله نمادهای آن هستند. رژیم صهیونیستی به خوبی می دانست که در صورت تداوم حملات خود به غزه، موجبات بیداری جریان های جهادی خاورمیانه را ایجاد می کند و شاید از این روست که تن به آتش بس با فلسطینیان داد.

به هر حال آنچه می توان از بحران کنونی غزه برداشت کرد این است که کلاف سردرگم بحران های خاورمیانه و معادلات آن روز به روز پیچیده تر می شود و با سیاست های گذشته نمی توان با آن مواجه شد.

آمریکا و دیگر قدرتهای جهانی باید بدانند که معادله منطقه خاورمیانه بدون حضور همه قدرت های منطقه ای قابل حل نیست. شاید یکی از اهداف رژیم صهیونیستی برای حمله به غزه تضعیف و یا تعویق امکان دیالوگ بین ایران آمریکا و تحت الشعاع قرار دادن آن بود؛‌ ولی به نظر می رسد که بحران غزه برای اوباما بیش از پیش ثابت کرد که نیاز است که با ایران به عنوان منادی تفکر گفتگو و انقلابی و جهادی در منطقه به تعامل بپردازد تا بخشی از مشکلات منطقه از سوریه تا غزه با حمایت ایران حل شود.

منبع: دیپلماسی ایرانی

4949

کد خبر 259527

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 9 =