۰ نفر
۴ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۵

شاید این شعر طنز داستان زندگی و رویاهای دست نایافتنی خیلی از ماها باشد (البته بیشتر دختر خانم​ها) که هنوز در گردش ایام دنبال همای سعادت هستیم که به ما روی بیاورد!

 

سلام ای بخت و اقبال کذایی
د معلوم است لامصّب کجایی؟!

ته جنگل، سر کوه و لب رود
به هر جا می شد و امکان آن بود

دویدم تا تو را شاید ببینم
کجایی؟! من تو را باید ببینم

تو هم با ما، در این دنیا نبودی
در این دنیا، تو هم با ما نبودی

بگو آخر که تا کی بد بیاری
چرا از من شدی دایم فراری؟!

نترس از من که مخلص خاک پاتم(!)
بیا بشنو کمی از خاطراتم

از آن وقتی که دنیا آمدم من
شدم مشغول جیغ و داد و شیون

پرستاری مرا در حوله پیچید
به رویم اخم کرد و بعد خندید

پدر با دیدنم کوبید بر سر
«دوباره باز دختر باز دختر!»

سه تا دختر که قبل از بنده بودند
از این موضوع کمي شرمنده بودند،

که من هم قوز بالا قوز باشم؟!
از آن آغاز خرمن‌سوز باشم؟!

به هر صورت گذشت این زندگانی
رسیدم من به ایام جوانی

پس از یک سال رنج درس خواندن
به مهمانی نرفتن خانه ماندن

زد و من هشت ساعت قبل کنکور
گرفتم ناگهان سردرد ناجور

سر کنکور شد یکباره پیدا
تب و لرز و زکام و آنفولانزا

در این کنکور در حقّم جفا شد
جواب تست هایم جابه جا شد

پس از افسردگی های بد و حاد
سپس رفتم به دانشگاه آزاد
در آنجا هم به شدت درس خواندم
ولیکن عاقبت بیکار ماندم

نه با میل خود از اجبار رفتم
به هر جایی برای کار رفتم

فقط یک کارفرما بنده را خواست
که آن هم مرد و عذرش را خدا خواست!

نه تنها شاکی ام از وضع کارم
که من در عاشقی هم بدبیارم

به هر کس می رسم ایراد دارد
به نوعی مشکلات حاد دارد

یکی دنبال زن های عجیب است
یکی از عقل سالم بی نصیب است

یکی بختش به لطف بنده وا شد
سریعا زن گرفت از من جدا شد

یکی هم واقعا رغبت به من داشت
پس از شش ماه فهمیدم که زن داشت

کمی از خاطراتم را شنیدی
بگو از دشمنی با من چه دیدی؟!

نه تنها قاتل جان منی تو
که با شاعرجماعت دشمنی تو

رفیق کاسب و دلال و تاجر
گریزان از هنرمندی و شاعر

همین حافظ کم از دست تو نالید؟!
کم از ذات بد و پست تو نالید؟!

بدون هیچ سازش ظلم کردی
به اهل فضل و دانش ظلم کردی

سزاوار است روز و شب به ناحق
بگردی دور آدم های احمق

مدیری که به کلّی بی سواد است
برایش کارمندی هم زیاد است

اگر لطفت به او شامل نمی شد
به این پست و سمت نایل نمی شد

ولی آن دکترای علم تاریخ
که بداقبال و بدبخت است از بیخ

به لطفت سال ها دنبال کار است
چرا؟! چون بی زبان و بد بیار است

تو از اهل هنر هستی فراری
برو دنبال هر کس دوست داری

که ما هم از شما خیری ندیدیم
ولی یک عمر نازت را کشیدیم

رفاقت کن به حق آن خلایق
برو دیگر خلایق هر چه لایق!
 

 

 

 

نسيم عرب اميري. ويژه نامه نوروزي نگاه پنجشنبه

6060

کد خبر 283725

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • نسیم عرب امیری EU ۲۰:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۱/۰۵
    3 2
    سلام.فکذ کنم موقع تایپ شعر و بار نشرش اشتباهی صورت گرفته .اصل این مصراع این است: از این موضوع کم شرمنده بودند،
  • من IR ۲۳:۲۷ - ۱۳۹۲/۰۱/۰۷
    4 1
    یه عالم لایک