حرکت‌ های شتابزده دولت دهم در واپسین روزهای عمرش، حوزه مطبوعات را هم بی نصیب نگذاشت اما این بار نه با فشار سیاسی به جراید بلکه با راه اندازی موزه مطبوعات در قبرستان قدیمی تهران ، موزه ای که درب سبزرنگش از روز افتتاح تاکنون همچنان بسته است!

 نرجس مکاری زاده :به گزارش خبر جنوب پیچیدن خبر راه اندازی اولین موزه مطبوعات بین المللی کشور آن هم توسط موسسه خصوصی نشریات بین المللی خبر در شیراز کافی بود تا دولت دهم که علاقه عجیبی به انجام کارهای جدید داشت و به دنبال زدن سند ششدانگ کارهای خلاقانه به نام خود بود، طرح راه اندازی موزه ای به نام مطبوعات و صدالبته در شکل و شمایلی غریب و در مکانی دور از ذهن هر فرد رسانه ای را بچیند. موزه ای که مجوز قانونی راه اندازی اولین آن در ایران و به احتمال یقین در آسیا، بهمن ماه سال 91 به نام حسین واحدی پور صاحب امتیاز نشریات بین المللی خبر توسط اداره کل موزه های سازمان میراث فرهنگی کشور صادر شده بود. اما با این حال دولت دهم در اقدامی عجولانه وقتی در تیرماه سال 92 از طریق وزارت ارشاد وقت در جریان راه اندازی این موزه در شیراز قرار می گیرد با اجاره قبرستان قدیمی تهران از اوقاف به مبلغی گزاف و گذاشتن تابلویی آبی رنگ با مضمون «موزه مطبوعات ایران» در سردر قبرستان، تاریخ مطبوعات کشور را در عرض کمتر از چند روز به هم می آورد و با قاب گرفتن چند روزنامه دولتی و پوستر و تعدادی تصویر به همراه نمایش چند دوربین عکاسی و یک ماشین چاپ عاریه ای از روزنامه اطلاعات، در بقعه «سرقبر آقا»، 10 روز مانده به زمان تحویل دولت به روحانی آن را افتتاح می کند. موزه ای که از چند ساعت بعد از چیدن روبان قرمز آن تاکنون همچنان تعطیل است و اجازه بازدید به مراجعه کننده ای هم داده نشد.
ایده موزه مطبوعات از کجا پا گرفت؟
عنوان «موزه مطبوعات» شاید برای برخی مردم در ایران چندان آشنا نباشد، اما برای بسیاری از روزنامه نگاران و اهالی فرهنگ در کشور و به خصوص شیراز نامی آشناست. جایی که ایده و طرح راه اندازی اش از چندسال قبل توسط حسین واحدی‌پور پایه ریزی شد و وی در جلسات متعدد با فرهنگوران کشور همزمان با آغاز ساخت نخستین ساختمان مطبوعاتی کشور که هم اکنون در مرحله بهره برداری آزمایشی است، وعده ایجاد اولین موزه بین المللی مطبوعات را در شیراز داد و اعلام کرد یکی از طبقات این ساختمان 7 طبقه فقط مختص موزه خواهد بود. این وعده در سال 91 صورت اجرایی به خود گرفت و در بهمن ماه همان سال مجوز تاسیس نخستین موزه بین المللی ایران به نام حسین واحدی پور از سوی اداره کل موزه های سازمان میراث فرهنگی کشور صادر و بلافاصله کار تجهیز موزه از محل سرمایه گذاری شخصی وی آغاز گردید.
این اقدام در حالی صورت گرفت که نه تنها در ایران بلکه در خاورمیانه و آسیا و حتی قاره های آفریقا و اقیانوسیه هم هیچ خبری از موزه مطبوعات نیست و همین مسئله باعث شد تا کارشناسان موسسه خبر، خود هم ایده پرداز باشند و هم مجری. در جهان تنها موزه مطبوعات مطرح در واشنگتن به نام نیوزیوم (Newseum) قرار دارد و بسیار مجهز و فعال است و حالا هم «خبرجنوب» را درگیر ایده پردازی کرده است؛ جایی که پس از اتمام و از چندماه دیگر می توان با حضور در آن هم تاریخچه مطبوعات ایران آشنا شد و هم مطبوعات جهان. ضمن آنکه بازدیدکنندگان قادر خواهند بود روزنامه های جهان را از طریق کیوسک های دیجیتال ورق بزنند و بخوانند. نمایش اولین نسخه های روزنامه های ایران و جهان، دسترسی به آرشیو روزنامه های مختلف، آگاهی از نحوه تکامل روزنامه ها، آشنایی با بزرگان و پیشکسوتان مطبوعات و آثار آنها و همچنین به نمایش گذاشتن آثار شاخص مطبوعاتی و... از دیگر امکانات اولین موزه بین المللی در دست اتمام مطبوعات به همت موسسه نشریات بین المللی خبر است، مؤسسه ای که به پشتوانه 35 سال فعالیت بی وقفه خود قرار است چشم انداز وسیعی از آنچه در علم ارتباطات به صورت تئوریک بیان می شود به صورت عملی پیش روی بازدیدکنندگان قرار دهد.
واحدی پور در هر دوره بازدید خبرنگاران، گزارشی از پیشرفت ها را می داد؛ از گزارش نحوه تامین تجهیزات و برنامه های مدون برای راه اندازی این موزه گرفته تا جلسه با مسئولان فرهنگی کشور که دیدار با مسئولان سازمان میراث فرهنگی کشور، سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، حوزه مطبوعاتی وزارت ارشاد و مسئولین وزارت کشور و کتابخانه مجلس برای همکاری در استفاده از اسناد تاریخی مطبوعات ایران از آن جمله است.
در میان این جلسات متعدد شاید آخرین جلسه واحدی پور با مسئولان وقت وزارت ارشاد به تیرماه امسال برگردد. وی از نتایج این جلسه راضی بود. می گفت: «در ملاقات های جداگانه ای که با جناب محمدزاده معاون (وقت) مطبوعاتی وزارت ارشاد و آقای پاک آیین مدیرکل (وقت) مطبوعات داخلی وزارت ارشاد داشتم، آنها قول مساعد برای کمک فکری و تامین اسناد و تصاویر برای نخستین موزه بین المللی مطبوعاتی در کشور را دادند و از برپایی این موزه آن هم توسط یک بخش خصوصی مطبوعاتی استقبال زیادی کردند.»
واحدی پور می گفت: «هیچ جلسه ای نبوده که با مسئولان کشوری برگزار کنم و آنها پیشنهاد انتقال و راه اندازی این موزه در تهران را ندهند. این در حالی است که این پیشنهاد مسئولان با جواب منفی من مواجه می شد چرا که من معتقدم که اولین روزنامه موسسه خبر (خبرجنوب) را در شیراز راه اندازی کرده و 35 سال بی وقفه آن را در این شهر چاپ و در سایر مناطق کشور و خارج توزیع کرده ام، تأسیس اولین موزه مطبوعاتی کشور در شیراز هم حق مردم همین شهر است.»
تا اینجای کار همه چیز خوب پیش می رفت. اما اواخر تیرماه بود که برگ دیگری در حوزه مطبوعات ورق خورد. همان وقتی که خبرنگاران در کمال تعجب خبری را روی خروجی خبرگزاری ها دیدند، خبری با محتوای آنکه وزارت ارشاد، موزه مطبوعاتی کشور را در تهران تا چندروز آینده افتتاح خواهد کرد!
با واحدی پور تماس گرفتیم و وی با دلخوری از اقدام وزارت (وقت) ارشاد گفت: «این موزه توسط وزارت ارشاد در حال راه اندازی است و حتی کارت دعوت آن را برای خودم که ایده پرداز آن بودم فرستاده اند و قرار است دوم مردادماه در بقعه سر قبر آقا افتتاح شود. یعنی کمتر از دو هفته به پایان دوره فعالیت دولت دهم!»
اما تعجب اهالی رسانه بیش از همه چیز از راه اندازی این موزه در روزهای پایانی عمر دولت دهم بود؛ اقدامی که در مصاحبه ها و سخنرانی های مسئولان وزارت ارشاد هیچ گاه اشاره ای به آن نشده بود. این در حالی است که با در جریان قرار گرفتن مدیران وقت این وزارتخانه از اقدامات بخش خصوصی، موزه مذکور در کمتر از یک ماه با نصب ابتدایی ترین تجهیزات بر روی آینه کاری های منحصربه فرد و زیبای بقعه سر قبر آقا افتتاح شد اما هیچ وقت در معرض دید مردم قرار نگرفت و تنها برای آنکه موزه مطبوعات به عنوان یکی از اقدامات وزارت ارشاد دولت دهم تلقی شود در لیست قرار بگیرد عجولانه دست به این کار زدند؛ حرکتی ناعادلانه در رقابت با یک بخش خصوصی بسیار کوچک.
در موزه دولتی مطبوعات ایران چه خبر است؟
برای دیدن این موزه مطبوعات، راهی محل آن شدیم. روی تابلوی کوچک آبی رنگ و در میان نقش ناشیانه اسلیمی، بالای درب همیشه بسته قبرستان قدیمی تهران نوشته شده: «موزه مطبوعات ایران» و با خط ریزتر «تاسیس 1392».
این چند کلمه همه آن چیزی است که از وزارت قبل ارشاد برای مطبوعات ایران به یادگار مانده است. یادگاری همچون خطی نامأنوس و قلب تیرخورده ای که با چاقویی نوک تیز روی سرو چندهزار ساله ای کشیده باشند.
در خیابان صاحب جم، یکی از باریکترین خیابان های تهران، در میان هیاهوی این خیابان و در بین مغازه های ریز و درشت عمده فروشی مواد غذایی، شوینده ها، منقل فروشی ها و...، بقعه ای است به نام «سر قبر آقا». جایی که آرامگاه خانوادگی خاندان حاج میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران در دوره قاجار است و زمان ساخت آن به قرن سیزدهم هجری قمری برمی گردد. این مکان تا مدت ها نقش قبرستان را برای اهالی تهران داشته و آنها مرده های خود را در این محل که به گفته کسبه اطراف آن به قبرستان خاتون معروف است دفن می کردند. اینجا همان جایی است که دولت دهم در واپسین روزهای عمر خود آن را برای موزه مطبوعات ایران در نظر می گیرد. جایی که نه مغازه های اطرافش سنخیتی با حرفه رسانه دارند و نه مکان آن. اینجا تا دلتان بخواهد قبر است.
نام خیابان صاحب جم در تهران با نام عمده فروشی مواد غذایی و شوینده ها گره خورده، جایی که قیمت ها پایین و صدالبته محله پرترددی است برای انواع و اقسام گاری، نیسان های آبی رنگ و کامیونت های کوچک و بزرگی که در انبارهای این راسته جنس خالی می کنند. اما اینکه چطور شد در میان این آشفته بازار و در بین انواع و اقسام شیرخشک و پودر پای بچه، روغن های جامد و مایع و انواع و اقسام مارک شامپو، تابلوی «موزه مطبوعات» سر بر آورد و اصلاً این موزه چه شکل و شمایلی دارد ماجرایی است که نه اهالی رسانه سر از آن در آورده اند و نه کسبه همسایه دیوار به دیوار آن!
درب سبزرنگ بقعه ای که نام موزه مطبوعات را به خود گرفته مثل همیشه بسته است. پیرمردی که به سید معروف است او که ظاهراً سرایدار قبلی این بقعه بوده حالا نقش کلیددار آن را دارد و به هیچ صراطی مستقیم نمی شود که بتوانیم حتی سرکی کوچک به داخل این بقعه بکشیم تا دستمان بیاید جایی که نام موزه مطبوعات را بر پیشانی دارد در چه حال و روزی به سر می برد.
به نظر کمی بداخلاق می آید ولی وقتی شروع به حرف زدن می کند می بینیم او هم مامور است و معذور.
کلی چانه می زنیم و صغری کبری می چینیم که باید برویم داخل، اما باز هم سید قبول نمی کند. با بی حوصلگی می پرسیم:
* سید شما بگو ما چطور می توانیم داخل بقعه برویم تا ما همان کار را بکنیم؟ از راه دور آمده ایم فقط برای دیدن همین موزه.
اگر از اداره اوقاف نامه بیاورید حتماً راهتان می دهم.
* واقعاً؟ خب از اول می گفتید. اوقاف کجاست؟
نمی دانم. البته اگر هم بروید اوقاف، نامه نمی دهد.
* چرا؟!
کل این خیابان و همین جایی که شما هم روی آن ایستاده اید قبلاً قبرستان بوده بعد به تدریج از مساحت بقعه کم شده و تبدیل به مغازه می شود، مغازه ها هم حالا وقفی است. این بقعه هم به همراه تمام مغازه ها قبلاً زیر نظر اوقاف بوده اما از اواخر بهار امسال وزارت ارشاد بقعه را اجاره کرده تا موزه مطبوعات راه بیندازد.
* ما تقریباً تمام موزه های ایران را دیده ایم فقط مانده این یکی. اگر راهمان بدهی در حقمان خیلی لطف کرده ای. ما هیچ چیزی حتی کیف و موبایل هم با خودمان داخل نمی بریم که فکر کنی قصد عکس گرفتن داریم. اصلا وقتی آمدیم بیرون ما را بگرد. همین!
این چه حرفی است شما می زنید مگر من گفتم دزدید؟ نقل این حرف ها نیست. بروید و این قدر وقت مرا نگیرید.
* پس نقل چیست؟ ما برویم داخل از این بقعه چه چیزی کم می شود؟ اصلا فکر کن کس و کارمان اینجا خاک است و می خواهیم برویم فاتحه خوانی.
(پوزخندی می زند و سری تکان می دهد) هی خانم. کجای کاری؟ صد سالی می شود کسی را اینجا خاک نکرده اند. بچه ها و نوه های این هایی که اینجا خاک شده اند هم فکر کنم کفنشان پوسیده. آنجا از لای نرده ها آن قوطی سفید روی دیوار را می بینید؟ دوربین است. جای جای این بقعه را دوربین کار گذاشته اند و به مرکز وصل کرده اند هر کسی داخل بیاید در اوقاف یا وزارت ارشاد می بینند. آن وقت من چه جوابی بابت ورود شما به این قبرستان به آنها بدهم.
* از چه زمانی کسی اجازه ورود به این بقعه را نداشت؟
از وقتی تابلوی موزه مطبوعات را زدند بالای سردر بقعه. از وقتی وزارت ارشاد آن را اجاره کرد. قبلا هم که زیر نظر اوقاف بود درش بسته بود ولی اگر کسی می آمد و دوست داشت وارد شود درب را برایش باز می کردم. اما از وقتی دست ارشاد افتاد و موزه مطبوعات شد ورود به جز خودشانی ها را ممنوع کردند.
* وزارت ارشاد چقدر اجاره بابت این مکان به اوقاف می دهد؟
نمی دانم. به من ربطی ندارد . فقط کلید اینجا دست من است.
سید از اجاره بها خبری ندارد شاید هم می داند و نمی خواهد بگوید. اما کسبه محل رقم های مختلفی را برای اجاره این مکان حدس می زنند از ماهی 150 میلیون تومان تا 250 میلیون تومان آن هم برای جایی که از آن به عنوان قبرستان مخروبه یاد می کنند.
به کسبه اطراف آنجا که سید هر از گاهی می رود و با آنها گپ و گفتی می زند رو می اندازیم که واسطه شوند تا سید درب بقعه را برایمان باز کند اما پادرمیانی آنها هم برای رفتن به داخل بقعه یا همان موزه مطبوعات بی نتیجه می ماند. روی دیوار بقعه هم به جز تابلوی مسی زردرنگی که توضیحاتی در مورد سرقبرآقا داده شده هیچ خبری از نحوه ورود یا زمان بازدید از موزه مطبوعات نیست. متوسل شدن به پسر جوانی هم که از درب بقعه خارج می شود نتیجه ای نداد و با وجودی که رفت با مردی که می گفت وکیل صاحب بقعه است حرف زد و خواهش کرد اما باز هم جواز ورود را پیدا نکردیم.
یکی از کسبه وقتی اصرار ما را می بیند می گوید: «چه چیزی می خواهید ببینید. وزارت ارشاد وقت، یک مشت آشغال با یک ماشین چاپ قدیمی اینجا ریخته و رفته است. اوایل تیرماه یک وانت بار آمد تعدادی صندلی خالی کرد و تابلویی هم بالای درب بقعه زد که رویش نوشته بود «موزه مطبوعات». بعد هم چند ماشین دولتی رفتند داخل و چند ساعت بعد بیرون آمدند و درب بقعه را بستند و رفتند. از آن زمان به بعد همچنان این درب بسته است.»
او که برای پرداخت اجاره مغازه وقفی اش هر از گاهی می تواند وارد بقعه شود در مورد مشاهداتش از موزه توضیح می دهد: «چندتا تابلو از صفحات روزنامه هایی مثل اطلاعات و کیهان نصب کرده اند و چند روزنامه قدیمی و تعدادی عکس و پوستر قاب گرفته و روی آینه کاری ها چسبانده اند. یک دستگاهی هم که می گویند دستگاه چاپ است توی ایوان گذاشته اند که شنیده ام از روزنامه اطلاعات برای چند روزی قرض گرفته اند. بعید می دانم از این موزه چیزی در مورد مطبوعات دستتان بیاید.»
سرسختی سید به حدی است که حتی روی پیرمردی که عصازنان از جلوی بقعه رد می شود را هم نمی گیرد. با سلام و علیک آنها با یکدیگر متوجه دوستی شان می شویم و از پیرمرد می خواهیم پادرمیانی کند. سید حرف پیرمرد را هم نمی خواند. پیرمرد هم می گوید: 60 سال است من ساکن این محلم و 30 سال است که ندیده ام در این بقعه باز شود.
شایعه دزدیده شدن کامپیوترهای موزه مطبوعات را هم با اهالی محل در میان می گذاریم، کسی در جریان چند و چون ماجرا نیست. یکی از کسبه می گوید: چند وقت پیش یک تریلی مجهز به جرثقیل آوردند که طلای بالای سر گنبد بقعه را ببرند ولی انگار نتوانستند. چون هنوز طلای بالای گنبد سر جایش هست. او با لبخند ادامه می دهد: البته شاید هم بدل به جایش گذاشته باشند. می پرسیم کار چه کسی بود؟ جواب می دهد: خودشان می گویند کار دزدها بوده، اما مگر دزد جرأت می کند با تریلی و جرثقیل و این همه سرو صدا بیاید برای دزدی؟
به اغلب کسبه رو می اندازیم شاید یکی شان آشنایی، پارتی، چیزی داشته باشد که بتوانیم به واسطه شان وارد موزه مطبوعات شویم اما همه فقط سید را نشان مان می دهند. از در دنیای مجازی یا همان اینترنت هم که وارد می شویم به جز عکس های روز افتتاح که شامل تعداد انگشت شماری از روزنامه های دولتی قاب گرفته، یک دستگاه تلویزیون قدیمی، چند دوربین عکاسی و یک تصویر حفاظت شده از ملانصرالدین زیر نور لامپ های نئون در وسط یک صندوق شیشه ای چیز دیگری دستگیرمان نمی شود. از درز و دوز درب همیشه بسته بقعه هم چیزی قابل رؤیت نیست به جز از بالای درب که فقط گنبد فیروزه ای آن معلوم است.
اغلب اهالی این راسته از کل موزه مطبوعات فقط تابلوی سردر آن را دیده اند. دولت نهم و دهم در روزهای آخر عمرش این طرح زخمی را برای اهالی رسانه به یادگار گذاشت و با افتتاح آخرین طرحش در یک قبرستان متروکه، برای آرزوی داشتن روزی بهتر از دیروز در 8 سال ریاست احمدی نژاد فاتحه ای خواند و رفت... .

4545

کد خبر 330778

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام IR ۱۴:۲۰ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۴
    2
    آقای حسین واحدی پور مرد شماره یک مطبوعات کشور همیشه صاحب ایده های بکر و بدیع در حوزه رسانه هستند . همیشه زنده و پایدار باشند و پر انرژی ولی از آقای محمدزاده هم این زیر آبی رفتن انتظار نمی رفت
  • مهدی.کرمان A1 ۱۴:۴۰ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۴
    0
    مزید اطلاع دوستان خبر انلاین اینکه موزه مطبوعات در کرمان و در سال 82 راه اندازی شد و با حضور مدیران کشوری به بهره برداری رسید و به جمع موزه های میراث استان اضافه شد و اولین موزه مطبوعات کشور بود که راه اندازی شد اما متاسفانه من هم اقدام دولت نهم و دهم برای مصادره موضوع را دیدم.موزه شیراز در حقیقت دومین شاکی اقدام جاعلانه دولت دهم است
    • بی نام IR ۰۷:۰۹ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۵
      1
      اخه شما به چهار تا تیر وتخته شکسته و چند تا عکس می گین موزه مطبوعات کرمان موزه مطالعه تاریخی - علمی در حوزه مطبوعات می خواد که به امید خدا به زودی نتیجه اونو در شیراز می بینیم
  • از شیراز IR ۰۹:۴۹ - ۱۳۹۲/۱۰/۱۵
    1
    مزید اطلاع خواننده محترم کرمانی باید عرض شود که موزه مطبوعات استان فارس اولین موزه بین المللی مطبوعات ایران و البته خاورمیانه به شمار می رود که بر اساس استاندارد های جهانن موزه های مطبوعات د ر کنار طرح های بدیع و بی نظیر از سوی مدیر موسسه خبر بنیان نهاده شده است . بسیار خوشحال می شویم اگر عکس و گزارشی مستند و موثق از موزه مطبوعات کرمان برای راه اندازی آن در اختیار خوانندگان قرار گیرد