حامد طبیبی: دکتر تقی آزاد ارمکی از جمله چهره های دانشگاهی صاحب نظر در علوم اجتماعی است که در جامعه شناسی سیاسی نگاهی آسیب شناسانه به رفتارهای جامعه ایران با نیم نگاهی به سیر تحول تاریخی آن دارد. پاسخ های این استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به سوالات خبرآنلاین در باب تحلیل شرایط موجود، در خور تامل است.
عده ای بر این باورند که رفتار جامعه ایران قبل و بعد از انتخابات به رغم تبلیغاتی که علیه آن از سوی برخی تریبون های رسمی صورت می گیرد ، جلوه هایی از نوعی بلوغ سیاسی را به نمایش می گذارد . اینکه حرکتی که از چند سال قبل با توجه به بالا رفتن سطح تحصیلات ، علاقه به ایفای نقش اجتماعی، خروج زنان از ساختار سنتی و ارتباطات جهانی آغاز شده است همچنان و در 4 سال گذشته نیز به صورت زیرپوستی تداوم یافته است. برخی نیز اعتقاد دارند آنچه در انتخابات رخ داد حاصل هیجانات آن مقطع خاص بود که ناگهان «رو» آمده و به سرعت نیز به حالت قبل باز خواهد گشت، به نظر شما کدام یک از این دو حالت رخ داده است؟
اتفاقی که در ایران در طول شش ماه گذشته صورت گرفته است، یک واقعیت اجتماعی و فرهنگی با ابعاد سیاسی است. این واقعیت بدون تاریخ و هویت و نیروی اجتماعی نیست. این واقعیت ریشه در گذشته تاریخی ایران دارد و نیروهای درگیر در آن دارای جهت گیری خاصی می باشند. برخلاف تصوری که به واسطه بسیاری مطرح می شود، این پدیده یکباره ظهور نکرده است که یکباره هم خاموش شود. این واقعیت و پدیده به خودی خود ایجاد نشده است که با حرکت های تند و پرخاشگرانه نیز به اتمام برسد.
برای مدیریت این جریان نیازمند به شناسایی گذشته این نوع حوادث در ایران هستیم. حوادثی که در ایران بروز کرده و می کنند به دلیل دشمنانه دانستن آنها در متن اجتماعی باقی مانده و به دلیل اینکه بخشی از خاطره جمعی مردم به طور عام یا خاطره جمعی گروه یا گروههای اجتماعی خاصی می شود، درشرایط مناسب بروزمی کند.
تاکنون آموخته شده است که حوادث را به صورت بحرانی جلوه داده و برخوردهای تند به پایان آن می انجامد. حوادث به وقوع پیوسته را همیشه نمی توان به عنوان امری اتفاقی و توطئه ای تصور کرد که راه حل و سامان دادن آن نیز در برخوردهای متمرکزباشد. این تصور تا حدود زیادی می تواند در مقابله با حوادثی که ناشی از سیل و زلزله و دیگر بلایای طبیعی است کارساز باشد ولی در برخورد با حوادث اجتماعی این مدل ممکن نیست. این است که گفته می شود برخورد با مسائل طبیعی را به مهندسان و تکنوکراتها باید واگذار کرد و برخورد و مدیریت امور اجتماعی را به غیر مهندسان و غیر تکنوکراتها واگذار کرد. شاید در این فضا باشد که تنها علوم اجتماعی و انسانی است که اهمیت یافته و اصحاب این علوم و معارف می توانند در ساماندهی حیات اجتماعی موثر باشند. شرط حضور و اثرگذاری این نوع افراد وقائل شدن به تفاوت بین حوادث طبیعی و اجتماعی است. جامعه شناسان گفته اند که حوادث اجتماعی ماهیتی اجتماعی و فرهنگی دارد که در حوزه سیاسی نیز می تواند بروز و ظهور داشته باشد. حوادث اجتماعی از حوادث طبیعی متفاوتند و نیروها و نتایج و نحوه مدیریت و بهره گیری از آنها نیز متقاوت است. اگر سیل و زلزله ویرانی می آورد و با بکارگیری علوم و معارف فنی و تجربی می توان مشکلات و ویرانی ها را حل کرد، حوادث اجتماعی و فرهنگی در صورت ویرانی نیاز به مدیریت و شناسایی و مداخله گری اجتماعی و فرهنگی دارد. هرچند که ممکن است نتیجه سیاسی مناسب یا غیر مناسب هم در پی داشته یا نداشته باشد.
منظور شما از ریشه دار بودن این حوادث در گذشته چیست ؟
همانطور که گفته شد این نوع حوادث ریشه در گذشته و زندگی افراد و گروههای اجتماعی در گذشته دارند. من قصد بررسی سابقه این حوادث را ندارم زیرا نیاز به وقت و فرصت و امکان و حوصله ای دیگر دارد. حداقل می توان مدعی شد که این نوع حوادث تا حدود زیادی همخوانی به جریان انقلاب اسلامی تا ضد انقلاب اسلامی دارد. این حوادث معطوف به بهبود شرایط تا تخریب موقعیت ها دارند. اگر این حوادث را بر اساس سابقه و ریشه و بستر آنها مورد بررسی قرار دهیم آن وقت نیازمند این نخواهیم بود که آنها را در مقابل حرکت کلی انقلاب اسلامی در ایران گذاشته و نیروها و افراد و شعارهای آن را ضد انقلاب اسلامی بدانیم. حال اگر این کار را کردیم چاره ای به جز سرکوب وجود نخواهد داشت. این است که کار بسیار سخت خواهد شد.
اینکه چه نیروهایی سازنده این حوادث هستند شناسایی آن خیلی سخت نیست. نیاز به تامل و مطالعه بسیار زیادی نداریم. کمی به اطرافمان نگاه کنیم از آن اطلاع خواهیم یافت. در پیرامون ما چه می گذرد؟ اصلی ترین نقدهای جاری در جامعه چیست؟ چه کسانی منتقد هستند؟ انتقادها معطوف به چه امری و حوزه ای است؟ کدام عرصه کمترین تغییر را در طول زمان داشته است؟ سهم و نقش کدام نیرو در جامعه بیشتر است؟ کدام نیرو در طول سه دهه گذشته فربه تر شده است؟ کدام نیروی اجتماعی در طول سه دهه گذشته بیشترین آسیب را دیده است؟ کدام حوادث بیشتر امکان بروز پیدا کرده اند؟ کدام افراد بیشتر از همه در معرض دید و اعتراض و نقد قرار گرفته اند؟ و ...
به نظر می آید به دلیل سیاست های فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی، زنان و جوانان و تحصیل کرده ها و دین داران و خارج رفته ها و هنرمندان و هنر شناسان و کتابخوانها و ندارها و داراها و مردان و پدران و مادران و فرزندان و ... در مقایسه با گذشته آگاه تر و فردگراتر شده اند. این افرادی که از آنها یاد شده که اکثر یا همه جامعه ایرانی می باشند، در طول زمان آموخته اند که به زندگی خود اهمیت بدهند. به بدن و دین و آگاهی و اندیشه و خلوت و فامیل و میهن و خاطره و عشق و نفرت خود اهمیت بیشتری بدهند. بدین صورت است که مهم شدن فردی افراد است که می تواند منشا حوادث مهم در جامعه باشد. به دلیل بسته بودن شرایط اجتماعی جامعه ایرانی است که هر نوع فضا و شرایط می تواند به بروز و ظهور این فردیت ها کمک کند. فردیتی که معطوف که زندگی بهتر و شرایط بهتر است در شرایط اجتماعی و سیاسی مناسب خودنمایی کرده و مدعیان جدیدی وارد جامعه می شوند. حضور این نیروها، افراد و گروههای اجتماعی که در گذشته کم توان بودند و در دوره جدید پر توان شده اند، زمینه ساز حوادث مهم می باشد.
چقدر از این علاقه مندی جامعه به حرکت منسجم مرهون تلاش های خود جامعه و چه میزان از آن به نقش رهبران احزاب سیاسی، تشکل های صنفی و مدنی و گروه های نخبه ( الیت) باز می گردد؟
ایجاد حوادث ربطی به عمل هیچ فرد و گروه و سازمان و رهبری ندارد. جامعه ای که شرایط بروز حوادث بزرگ را دارد بالاخره به شکلی حادثه ساز خواهد شد. همه اینها بهانه است. وقتی که اکثریت حیات و انرژی و نیروهای جامعه در سطح پنهان جامعه ساماندهی غیر سازماندهی شده است، آن وقت است که هر نوع حادثه و شرایطی می تواند به بروز انرژی ها ذخیره شده بینجامد. برای فهم این معنی بهتر است از یک مثال عمومی و مورد توافق نامه یاد کنم. در جامعه ایرانی که اسلامی است و در آن شیعه مذهب رسمی و عشق و علاقه اکثریت مردم استقرار عدل و داد و برابری و انصاف است، و هر روز و شب این معانی از طرف سیاستمداران و روشنفکران و روحانیون مطرح می شود، دیگر نمی توان جامعه ای داشت که در آن بی انصافی و نابرابری وجود دارد. هر فردی که حق و ناحق باشد برای دست یابی به قدرت بر این مفاهیم و آموزه تکیه کرده و مردم و مخاطبانشان را دعوت به حرکت می کند. به دلیل وجود آموزه هایی چون عدل و انصاف و برابری و مشارکت جمعی در سرنوشت اجتماعی است که انقلاب شده است و حوادث بعد از انقلاب نیز مدیریت شده است. یکباره این نوع آموزه ها می تواند به ضد کسانی که از آن تاکنون استفاده کرده اند، تبدیل شود مشروط بر این که طرح این آموزه ها در شرایط مناسب باشد.
زمانی که همه سخن از بی انصافی و شکاف های اجتماعی و اقتصادی می کنند، وجه پنهان جامعه به طرف رقیب می رود و سخن و داعیه او را مطابق با خواسته ها و اهداف و آمال هایش می شناسد و در این راستا حرکت می کند. این است که در شرایط خاص طرح شعارهایی که تاکنون برای استقرار استفاده می شده است می تواند برای تخریب هم استفاده شود. این زمان این اتفاق افتاد. اگر در گذشته جامعه شناسان ایرانی داد می زدند که این همه مفهوم و داعیه و خواسته و انتطار برای جامعه ایرانی موجب دردسر می شود، کسی گوش نکرد تا بلا بر سر مدعیان این مفاهیم و خواسته ها و آمال ها آمد.
این است که من در این شرایط فرد و گروهی را به طور خاص منشا و مقصر و مسئول این فضا نمی شناسم. این اتفاقی اجتماعی است و باید راهی و روشی اجتماعی برای ساماندهی آن یافت. راه اجتماعی در گذر از این بحران اجازه طرح آن است تا سرکوب و حذف آن. تنها راهی که برای بقای جامعه وجود دارد به رسمیت شناختن رقیب و مخالف است؛ این راه حل اجتماعی است نه سیاسی. ممکن است کسانی که امروز مدیریت سیاسی امور را در اختیار دارند فردا هم مدیر و مسئول بمانند فقط مشروط به اینکه امور جدید را به رسمیت بشناسند. این اصلی ترین خواسته نیروها و حوادثی است که بروز کرده است. اصلی ترین خواسته به رسمیت شناختن است نه چیزی دیگر. این است که گفته می شود شرایط را باید جنبش تلقی کرد نه انقلاب زرد و سفید و آبی و قرمز و سیاه و کودتا و غیره. زیرا این حرکت مدعی اصلی ندارد. این حرکت ادعای به رسمیت شناختن دارد. اگر به رسمیت شناخته شود خودی می شود و به غیر از آن غیر خودی و دشمن می شود و خطرناک خواهد شد. هر نوع تعبیری که در مورد این حرکت به کار برده شود به حاشیه بردن و پنهان تر شدن آن و خطرناکتر شدن آن می انجامد. در صورتی که اگر به رسمیت شناخته شود بروز می کند و طبیعی می شود و همراه با دیگر شرایط و حوادث و نیروها و جریان ها رشد می کند و در جریان تعامل ممکن است خودمانی شود و شاید هم دچار میرایی شود.
اما در اینجا یک تناقض ایجاد می شود .درگفتگویی که در ایام انتخابات مجلس هشتم با یکدیگر داشتیم تاکید شما بر این بود که اعتماد مردم به معنای طبقه اصلی شکل دهنده جامعه به نخبگان و روشنفکران تا حدودی دچار آسیب شده است. امروز اما برخی صاحبنظران از نوعی «همسویی» میان خواست جامعه و نخبگان خبر می دهند. مگر می شود در فاصله حدود 1 سال این میزان تغییر در دیدگاه جامعه ایجاد شود؟ این به معنای وجود خطا در تحلیل شما نبود؟
الان هم می گویم. همه طبقات اجتماعی در ایران دچار بدشکلی و بی حالی شده اند. طبقه متوسط در ایران از همه طبقات اجتماعی دیگر بیشتر دچار مشکل و حادثه است. طبقه متوسط در ایران همیشه بدترین شرایط وموقعیت را داشته و دارد. این طبقه دارای مشکلات و چالش های اساسی است و برای طرح و سامان دادن این چالش ها نیاز به سازمان و ابزار وصدا و پیام است. اجازه دهید کمی در مورد چالش های اساسی این طبقه بحث کنیم و در نهایت رابطه این طبقه با دیگر طبقات اجتماعی و رابطه این طبقه با تحولات اجتماعی و سیاسی موجود نیز مورد توجه قرار گیرد.
طبقه متوسط جدید در ایران به دلیل نزدیکی با ساحت دولت و نظام سیاسی در معرض تحیر و بی سازمانی و بحران و در نهایت فروپاشی مستمر است. دولت و نظام سیاسی تصور بر این داشته که سازنده اصلی طبقه متوسط جدید است و در نتیجه این طبقه می بایستی به عنوان ابزاری در تحقق اهداف کلی سیاسی اش عمل کند. تمرکز بیشترین افراد این طبقه در نهادهای جدید از قبیل دانشگاه، مدرسه، علم و دانش، نظام اداری و سیاسی به معنای همراهی و همسانی دولت و نظام سیاسی با طبقه متوسط می باشد. هر چند که تلاش در ساختن طبقه متوسط از دوره قاجاریه شروع شده است، ولی به طور خاص می توان از پیوستگی بین رژیم پهلوی اول و دوم با طبقه متوسط یاد کرد. در دوره اول پهلوی، طبقه متوسط از دربار و ارتش و دانشگاه و نظام اداری بدر آمده و به لحاظ درگیری با این ساحت است که دچار بحرانهای بینادی شده است. تلاش و توقف عمل در نظام سیاسی به افزایش بحران در ساحت این طبقه انجامیده است. توسعه دانشگاه از یک طرف زمینه توسعه طبقه متوسط به لحاظ نیروی انسانی و اندیشه نوسازی و اصلاحات شده و از طرف دیگر، تغییر نگاه و روش دولت در مورد سرانجام طبقه متوسط موجب شده است تا نظام ارتباطی و روانی درونی طبقه متوسط دچار اختلال شود.
هر چند که شکل گیری طبقه متوسط ریشه در نحوه استقرار دولتهای مدرن در ایران داشته، و حوادث درونی نظام سیاسی به بحرانی شدن طبقه متوسط در ایران انجامیده است، ولی در بعضی از شرایط این دو پدیده از یکدیگر جدا شده اند. زمانی و شرایطی که جدایی این دو پدیده را فراهم ساخته است، استقلال مالی و اداری و معنایی طبقه متوسط یا دولت و نظام سیاسی بوده است. در ایران مدرن، با متمول شدن دولت به لحاظ دست یابی به منابع مالی ناشی از فروش نفت، جدایی دولت از طبقه ای که می توانست به ساماندهی آن کمک کند، انجامیده است. در این مرحله است که دانشگاه و نظام اداری و علم و مطبوعات و دیگر فضاها و منابع مرتبط با طبقه متوسط رها شده و این رهایی منشا مشکلات و گرفتاری های متعدد برای طبقه متوسط و در نهایت دولت در ایران شده است. در جاهایی نیز طبقه متوسط با پیدا کردن فضاهای جدید منفک و کم ارتباط با نظام سیاسی اعلام استقلال کرده و به طور بینادی به نقادی حوزه سیاسی و دولتها در ایران اقدام کرده است.
این فضاهای مورد اشاره شما در چه مقاطع یا با چه ابزارهایی خود را نشان داده است؟
طبقه متوسط در زمانی که احساس کرده است مطبوعات و دانشگاه و انتشارات و نظام اداری قدرت کافی یافته و نظارت کمتری از طرف دولت بر آنها امکان پذیر می شده است، اعلام استقلال کرده است. وجود فضاهایی که کم ارتباط با نظام سیاسی بوده یا اینکه کمتر نظام سیاسی توانسته است بر آن مسلط شود، حیات مستقل تری در مقایسه با گذشته اش داشته و توانسته است به فکر خود، تعیین هویت طبقه ای، از یک طرف و نقد نظام سیاسی و دولت از طرف دیگر اقدام کند.
این فضای دو وضعیتی که گویی نوعی «نفی» در آن وجود دارد و وجود یکی، ناقض دیگری است چگونه امکان عملی شدن دارد؟
دو وضعیتی که به آن اشاره شد - جدا شدن دولت و نظام سیاسی از طبقه متوسط و جدایی طبقه متوسط از دولت و نظام سیاسی- منشا عمل تعارضی این دو با هم تا مستقل مکمل نسبت به هم شده است. در صورت شرایط طبیعی است که عمل مستقل این دو عرصه می توانست به تعامل و ارتباط تکمیلی آنها انجامیده و در نهایت نظام اجتماعی توسعه یابد. در این وضعیت است که دولت یا نظام سیاسی کمتر دچار بحران شده است تا طبقه متوسط. طبقه متوسط دراین فضا دچار تحیر شده و در نهایت به ضدیت با نظام سیاسی رسیده است.
وضعیت جدید طبقه متوسط جدید در ایران بر ساختار طبقاتی جامعه اثرگذار شده و در نهایت بحرانهای ساختاری بروز کرده است. طبقه متوسطی که می توانست عامل اعتدالی در جامعه باشد، به نیرویی اعتراضی نسبت به دولت تبدیل شده است. وضعیت نامناسب نظام سیاسی همیشه از طریق رفتار اعتدالی طبقه متوسط سامان یافته و در نهایت اصلاح در درون ساختار سیاسی به وقوع پیوسته یا اینکه نظام طبقاتی دچار تغییر شده و ساحت جدید طبقاتی سامان می یافته است. به دلیل کم اهمیت دادن به ساحت طبقه متوسط و ارتباط تعارض گونه دولت و نظام سیاسی با آن است که جهت گیری طبقه متوسط تغییر کرده است. جهت گیری اعتدالی و تنظمیمی در نظام اجتماعی به جهت گیری انقلابی تبدیل شده است. طبقه ای که می توانست و برای اعتدال اجتماعی تولید و گسترش سامان یافته است، به پدیده ای مخرب نسبت به نظام سیاسی تبدیل شده است. طبقه جدید در ایران برای اجتناب از فروپاشی و نابودی، تغییر جهت داده و به معنا دهی به نیازهای طبقه پایین جامعه یا بالای جامعه که معارض با سیاست های نظام سیاسی اقدام کرده است.
اینکه کی، چرا و چگونه این طبقه به نیرویی مهم و موثر و هم جهت با تغییرات اجتماعی تبدیل شده است، باید به نوع عمل نظام سیاسی با کنشگری و محوریت دولت بازگشت. همانطور که اشاره شد، دولت ایران به دلیل رفتار و گرایش و جهت گیری تزاحمی اش در مقابل طبقه متوسطی که می توانست بار اصلی مشکلات را بر دوش گیرد، قرار گرفته و در نهایت به دشمنی جدید تبدیل شده است. دولت در طول چند سال گذشته همه مشکلات را بر دوش طبقه متوسط انداخته است. هوشمندی طبقه متوسط به کم کردن نقش مخرب دولت انجامید که در نتیجه حضور این طبقه برای جلوگیری از تزاحم به پیوستگی با حرکت اجتماعی عمومی در جامعه شد.
از مجموع این تحلیل چند نکته قابل استخراج است (1) طبقه متوسط جدید در ایران حیاتی مرتبط و متلازم با شکل گیری و توسعه نظام سیاسی و دولت مدرن دارد. (2) هر نوع تغییری در هر یک به تغییر در دیگری انجامیده است. زیرا بین این دو پیوستگی ساختاری وجود داشته است. منابع و روشهای عمل این دو پدیده نیز با یکدیگر پیوسته شده بودند. (3) با استقلال دولت یا طبقه متوسط است که نوعی بی مهری و بی ارتباطی بین آنها ایجاد شده و در نهایت بحران بینادی در هر یک شکل گرفته است. هر چند که طبقه متوسط در ایران قصد رفتار انقلابی نداشته و ندارد ولی شرایط به گونه ای رقم خورده است که از او به عنوان نیروی حادثه ساز یاد می شود. مخاطب قرار گرفتن نخبگان کشور به عنوان نیروی تحریک کننده حوادث بر فضای بحرانی افزوده و انتظار رفتارهای تند از این طبقه می رفته است. یکی از اصلی ترین نتایج حاصل از نوع تعامل بین طبقه متوسط و دولت، نامگذاری حوادث اجتماعی عام در ایران به نام طبقه متوسط است. طبقه ای که نقش بسیار زیادی در ایجاد این حادثه نداشت به عنوان رهبری این حرکت به طور عام انتخاب شده است.
حضور ناخواسته طبقه متوسط در این حادثه نتایج بسیاری در پی دارد که به بعضی از انها اشاره می شود: (1) جنبش اجتماعی که می توانست در گذر زمان دچار تفرق شود، سامان می یابد. (2) حوادث به لحاظ مفهومی و تاریخی معنی داده شده و هویت یابی جنبش و نیروهای درگیر در آن محقق می شود. (3) خواسته ها و انتظارات از سطح منطقه ای و محلی به سطح ملی و جهانی ارتقاء می یابد. (4) مناسبات متکثر بین نیروهای این حرکت و طبقه متوسط شکل گرفته و در نهایت (5) مدیریت این حرکت سخت تر و پر هزینه تر شده است.
این دیدگاه وجود دارد که جامعه در شرایط فعلی مطالبات خود را به صورت حداکثری مطرح می کند . در عین حال اولویت هایی نیز صرف نظر از برخی خواسته های سیاسی در فهرست آمال جامعه وجود دارد . به نظر شما این اولویت ها کدامند؟
همانطور که گفتم، مطالبه اصلی این جریان به رسمیت شناختن است. اگر این جریان به رسمیت شناخته شود، دچار میرایی سیاسی می شود. در صورت عدم به رسمیت شناختن این جریان، توقعات و انتظارات اجتماعی و فرهنگی ابعاد سیاسی در سطح ملی و منطقه ای و جهانی یافته و امکان ورود افراد و گروهها و سازمانی متکثر و معارض به عنوان رهبری آن می رود. البته عده ای سعی دارند تا این اتفاق و حادثه را به بیرون از ایران و گروههای منحرف از قبیل هم جنس بازان و ... مرتبط کنند. این کاری است سیاسی و بی حاصل. مدعیان معترض نسبت به این جریان با توطئه دانستن آن حادثه به جهانی شدن آن کمک می کنند. این نتیجه ای بود که می توانست در زمانی دیر به دست آید که با مداخله گری ناشیانه بعضی از گروههای افراطی خیلی زود حاصل شده است. اما ابعاد سیاسی این جریان نیز قابل اعتنا می باشد. اگر جریان به وقوع پیوسته ابعاد اجتماعی و فرهنگی داشت، با مدیریت نادرست جهت سیاسی یافت و در خواست های سیاسی بر آن بار شد.
تا کنون دو نتیجه ناخواسته برای این جریان در ایران بدست آمده است: هم سیاسی شد و هم جهانی. و مطالبات حداقلی، به رسمیت شناختن اعتراض، تبدیل به مطالبات حداکثری شد. مطالبات حداکثری با طرح شعارهای سیاسی در سطح ملی و جهانی نشان داده شده است. وارد شدن اکثریت افراد در این جریان است که بر دامنه حرکت ایجاد شده افزوده و مدیریت آن را سخت تر و دیر تر و پر هزینه تر ساخته است. از نظر بنده هنوز هم همان راه اول برای سامان دادن امور وجود دارد: به رسمیت شناختن این جریان. در به رسمیت شناختن این جریان است که از تنش ها کاسته شده و جامعه احساس حرکت و زنده بودن خواهد داشت و در نهایت صلح و دوستی و یکپارچگی به جای دوگانگی و دشمنی و تزاحم شکل خواهد گرفت.
اولویت اصلی که برای جامعه وجود دارد، صلح و دوستی و پایان جنگ است. جامعه ای که با آن روبرو هستیم از شعار جنگی و وارد شدن به جنگ خسته شده است. جریان شکل گرفته سبز است و مدعی صلح و دوستی و آشتی است تا تزاحم. حداقل می توان مدعی شد که لایه بیرونی این جریان برای ثبات و نظم و ارتباط و حضور همه اقدام کرده است. البته در این جریان گروهها و افرادی هستند که توسعه تزاحم را نیز طلب می کنند. بهتر است به جای نگاه به حوادث خاص و تند به جریان کلی توجه شود. جریان کلی این حرکت بوی صلح و حضور می دهد تا حذف و نادیده گرفته شدن. اصلا این جریان به دلیل این شکل گرفت که عده ای (عده ای زیاد) در طول سالیان زیاد دیده نشده بودند و بعضی ها و کمی دیده شده بودند. این جریان سعی داشت که صدای دیده شدن سر دهد تا صدای حذف و نادیده شدن. به همین دلیل است که با دیده شدن این جریان تزاحم ها پایان می یابد. اگر نیرویی که قصد دیده شدن دارد و آمده است تا دیده شود مورد شماتت و نامهربانی قرار گیرد در یک مرحله قهر خواهد کرد و در مرحله دوم ویران می کند؛ آنچه که ساخته شده است.
در شرایط طبیعی این امکان هست که جامعه مدعی اصلاح گری حقوقی و قانونی شود و مطالبات شهروندی را مطرح کند. این احتمال وجود دارد. اگر اینگونه شد که اتفاقی خوبی افتاده است و می توان با این نیرو وارد گفتگو شد و آن را به رسمیت شناخت. اما اگر از طرح این خواسته عاجز شود، انتظار عکس العمل تند و سخت از آن خواهد رفت.
این پافشاری بر حقوق بیشتر در کدام حوزه ها خواهد بود؟ مثلا اینکه گفته می شود اکنون بیشتر مطالبات جامعه به موضوعاتی مانند شفافیت در ساختار قدرت ، حق آزادی بیان و اجتماعات و ... متمرکز شده چقدر درست است؟
به دلیل اینکه این گونه مطالبات سیاسی در فضای ملتهب کنونی بیشتر بازتاب می یابد به نظر این گونه می آید و البته تا حدودی هم درست است. اگر گروههای رقیب در این دوره مطالبات را سیاسی تاویل کرده اند نشان از نیاز به آن است. در این زمینه می بایستی اصلاح ساختار سیاسی به لحاظ حقوقی صورت گیرد. یکی از تلاشها اصلاح در نظام انتخاباتی کشور به لحاظ حقوقی است. دیگری در مناسبات دولت و مردم و گروههای اجتماعی و طبقات اجتماعی است. دیگری اصلاح در نوع عمل و رفتار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی دولتها در ایران به لحاظ حقوقی است. در این اصلاحات می بایستی مشخص شود مردم چگونه و تحت چه شرایط و الزام هایی امکان نظارت بر دولت را داشته و دولت چگونه و در جه زمان و موقعیتی می بایستی پاسخگو باشد. همین که رئیس دولت به تنهایی در صفحه تلویزیون به پاسخ سوالاتی که برای او تنظیم شده است، اقدام می کند می توان گفت که دولت پاسخگو می باشد یا اینکه راهی دیگر وجود دارد. آیا روشهایی که دولت و به طور خاص رئیس دولت با مجلس و نمایندگان آن دارد کفایت در پاسخگویی می کند یا اینکه راه دیگری باید جستجو کرد. این سوالات و تاملات در زمینه اصلاح حقوقی حوزه سیاست است.
اما درحوزه اجتماعی نیز مطالبات کاملا جدی وجود دارد. در این شرایط با طرح مطالباتی که صورت گرفته است امکان باز شدن جامعه وجود دارد. تغییرات مورد نظر به لحاظ حقوقی در سطوح متعدد مطرح است: در مالکیت، احترام و رعایت شئونات اجتماعی در کوچه و بازار و خیابان، معاملات و ... به نظر من حوزه قضایی کشور از این پس با معضلات جدی در میان سایر دستگاه ها مواجه بود و مطالبات حداکثری مردم را شاهد خواهد بود.




نظر شما