آنچه در 4 سال اخیر در حوزه سیاست در بین برخی مقامات اجرایی دیده شده ، نوعی باور را در میان تحلیلگران پدید آورده که اراده ای برای نوعی « تهی سازی » سیاست از اخلاق یا جداسازی اخلاق از سیاست در حال اعمال نفوذ بر این حوزه است.

حامد طبیبی: این امر کار را به جایی رسانده که برای نشان دادن آن از تعابیری مانند «سکولاریزم اخلاقی » استفاده می شود . در حوزه هایی مانند فرهنگ و سیاست خارجی نیز این اعتقاد وجود دارد که نوعی لیبرالیزم - بر خلاف ادعای مقابله با آن - در دستور کار قرار دارد که انتقاداتی را در پی داشته است . حجه الاسلام محسن غرویان از اساتید به نام حوزه علمیه که در مباحث اندیشه سیاسی اسلام فردی صاحبنظر به شمار می رود به سوالات خبرآنلاین در این باره پاسخ گفت که در پی می آید:  

****  

در 4 سال اخیر در افرادی که مسئولیت اجرایی در دست گرفتند وجهی پر رنگ تر دیده شد و آن اینکه اعلام کرده و می کنند که حوزه سیاست از مولفه های دینی تهی شده و می خواهند دوباره «ارزش ها» را پر رنگ کرده و مشکل معیشت مردم را حل کنند و از آنچه «سیاست بازی» می نامند فاصله بگیرند. اما بعد از مدتی گویی نوعی تفکیک میان سیاست و اخلاق دیده شد و کار به جایی رسید که برخی تحلیلگران از آن به عنوان  سکولاریزم اخلاقی یاد کردند . یعنی نوعی جدایی اخلاق از سیاست و تهی کردن حوزه سیاست از اخلاق دیده شده  و نگاه اخلاقی به سیاست کنار گذاشته شد . نمود عینی آن  در نفی مداوم گذشتگان، ایراد اتهامات پیاپی بدون ارائه سند به رقبای سیاسی و  در مناظره های انتخاباتی وجود داشت که انتقادات زیادی را برانگیخت . سکولاریزم اخلاقی چگونه ریشه دوانید و چرا عده ای از افزایش شاخ و برگ آن توسط یک تفکر خاص ابراز نگرانی می کنند؟
به نظر من یکی از اهداف اصلی حکومت دینی و جمهوری اسلامی، تثبیت پایه های اخلاقی در جامعه است و نظام جمهوری اسلامی به هیچ وجه با سکولاریزم اخلاقی سازگاری ندارد .

سکولاریزم  را به معنی جدایی دین از امورد دنیا معنی می کنند و برخی آن را جدایی دیانت از سیاست می دانند. یعنی چهره درشت سکولاریزم در رابطه دین و سیاست خود را نشان می دهد. در عین حال سکولاریزم چه به معنای وسیع آن یعنی جدایی دین از امور دنیا و چه به معنای خاص که جدایی دیانت از سیاست باشد از نظراسلام محکوم است و به هیچ وجه با مبانی دینی سازگاری ندارد . 

«سکولاریزم اخلاقی» بخصوص اگر مورد توجه قرار بگیرد به این معناست که اخلاق را جدا وسیاست را جدا کنند یا اخلاق در امور دنیا در نظر گرفته نشود. این به نظر من نوعی تهی کردن اخلاق از معنا و مفهوم آن است. اخلاق هدف اصلی بعثت انبیاست و پیامبر اکرم ( ص) نیز فرمودند « انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق». در اینجا « انما» ادات حصر است  یعنی ایشان فقط و فقط به خاطر ترویج اخلاق و تکمیل مباحث اخلاقی مبعوث شده اند. 

بنابراین اگر حکومت ما حکومت دینی است و نظام ما نظام جمهوری اسلامی است و قرار است به سمت حکومت مدنی - به معنی مدینه النبی - حرکت شود  باید اخلاق را در همه ساحت ها بخصوص در مدیریت اجتماع ، حکومت و سیاست و جهه اول قرار داد . در واقع کارگزاران حکومت و مدیران از صدر تا ذیل زمانی در راستای اسلام و اخلاق نبوی حرکت می کنند که معیار و موازین اخلاقی در کردار آنها متبلور باشد . مادامی که حکومت از اخلاق فاصله بگیرد فرقی با حکومت های سکولار دنیا نداشته و آفت سکولاریزم اخلاقی اگر خواسته یا ناخواسته ترویج شود ، تبعات غیر قابل پیش بینی خواهد داشت.

 ممکن است این استدلال مطرح شود که برای حفظ مصالح حکومت و جلوگیری از به قدرت رسیدن رقیبی که دشمن دین و کشور است، در حوزه سیاست اخلاق را حذف می کنند. 
این مساله کاملا مردود است. اول اینکه تشخیص اینکه گروه دیگر، بر خلاف مصلحت اسلام و مردم عمل می کند با چه کسی است ؟ با افرادی که خودشان در قدرت ذی نفع هستند ؟ این روش در گذشته و در تاریخ اسلام هم بارها دیده شده است . ثانیا باید توجه داشت  در اسلام قدرت هدف نیست و حکومت خودش موضوعیت ندارد . قدرت و حکومت وسیله و ابزاری برای رسیدن به ارزش های اسلامی و اخلاقی هستند و ارزش دیگری ندارند. 

در مقطع ابتدای انقلاب و در آرمان های اصلی آن یک مولفه پررنگ بود و امام (ره) نیز بر روی آن تاکید داشتند که در هر بیانی باید خدا در نظر گرفته شود. تلاش دولت ها یا اعلام آنها نیز، نگاه اخلاقی به حوزه سیاست بود. یرخی نیز نگاه فرهنگی به حوزه سیاست را مطرح کردند تا سیاست را از مفهوم ماکیاولیستی تهی کنند. در 4 سال گذشته اما ادبیاتی به کار گرفته شد که به نظر منتقدان،  آمیزه ای از نفی گذشته و انتساب برخی افعال و گفتار به رقیب است که آنها این اتهامات را خالی از واقعیت می دانند . چرا این مساله در حال پی گیری است؟
ریشه این مساله را برداشت ناقص از اسلام و دین می دانم. یعنی این گونه قرائت های برخی افراد و مسئولین حکومتی از اسلام و دین ، قرائت ناقص و غیر کامل است . مثلا فردی می آید و اسلام را فقط در قالب خشونت می بیند ، آن را تئوریزه می کند و تقسیر ها و باورهای او نیزبه تدریج رنگ خشونت گرفته و جنبه تحکم ، زور و ابراز قدرت در افعال و کلمات مورد استفاده وی دیده می شود . این نتیجه برداشت اشتباه  از دین و اخلاق است.

اسلام دارای جلوه های رحمانی غیر قابل انکار است . اتفاقا در ادعیه در باب خداوند متعال آمده که « یا من سبقت رحمته غضبه»  یعنی رحمت خدا بر غضب خدا سبقت دارد . اگر این نگاه باشد  قرائت از اسلام و دین و حکومت دینی و جمهوری اسلامی متقاوت می شود . افراد قرائت های مختلفی دارند و فکر می کنند که تفسیر آنها از اسلام بهترین قرائت و تفسیر است در حالی که اینچنین نیست. این نوعی غفلت است . باید بدانند که برداشت آنها کامل نیست و برداشت های دیگر نیز وجود دارد و ارائه شده است . نکته دیگر در اینجا وجود نوعی انحصار طلبی است . یعنی فرد فکر کند هر آنچه در همه حوزه های اجرایی و قانونگذاری و قضایی و .. می گوید و انجام می دهد اسلام کامل است و دیگران باطل می اندیشند و تفسیر های آنهاد ناصحیح است . این نوعی روحیه انحصار طلبی است . یکسری آفت هایی  نیز با خود به همراه خواهد داشت. بنابراین تحلیل من این است که این رویکردها ناشی از دو چیز است؛ تفسیرهای ناقص از اسلام و انحصار طلبی. 

چگونه می توان آن را از بین برد؟
اگر این مساله حل شود و هر کس هر برداشت و تفسیری دارد ارائه کند و بگوید این تفسیر من است و  نظر دیگران هم محترم است به این شکل روحیه انحصار طلبی دور می شود. باید مشاوره دیگران را بپذبریم  و این در چاچوب کلی اسلام می گنجد. این دو امر رعایت شود این مشکلات را نخواهیم داشت. آقایان توجه داشته باشند اسلام بسیار بزرگتر از زید و عمر است و هر کدام از متفکرین بخشی از اسلام را دریافت می کنند پس نباید فکر کنند این برداشت آنها کامل است. 

اگر نفی دیگران و انحصار طلبی را دو روی یک سکه ببینیم ، اینکه نفی به عنوان یک پارادایم در یک سیستم و در عرصه سیاست فراگیر شود چه وجهه ای از سکولاریزم اخلاقی است؟ چرا نفی در دستور کار قرار داده می شود؟ چقدر از نفی می توان به سکولاریزم اخلاقی در همه حوزه ها رسید؟
یک نکته را متذکر می شوم. نباید مباحث تئوریک و نظری، رنگ و بوی شخصی به خود بگیرد. من فکر می کنم نیاز کشور ما این است که مباحث فکری و فلسفی در فضاهای علمی و فرهنگی محض مطرح شود و بحث را بر روی مصداق نبریم. 

اگر یک سیستم اجرایی نفی را دستور کار قرار دهد چقدر باید آن را ناشی از سکولاریزم سیاسی دانست و چقدر سکولاریزم اخلاقی؟
عناوین سکولاریزم، بار فکری و فلسفی سنگینی دارد. من وارد انطباق نمی شوم و خوانندگان خودشان به مصادیق می رسند. اصولا اگر دیدگاه مثبت  در جهان بینی باشد و نگاه اثباتی باشد  فرد به روی مثبتات متمرکز شده و این حالت نفی دیگران  را به کنار می نهد چرا که حالت اخلاقی پسندیده ای نیست .

همه انسان ها به جز معصومین نواقصی دارند و دولت ها نیز از این قاعده مستثنی نیستند . اینکه بر روی نواقص دیگران ، حکومت ها و دولت های قبلی زوم شده و بزرگنمایی شود این روحیه اخلاقی خوبی نیست . باید مثبت ها گفته شود و افراد مسئول نیز در مقام عمل و نه شعار، کارهای مثبت انجام دهند و از پلکان نفی دیگران بالا نروند. این از لحاظ انسانی کار خوبی نیست. بزرگان تاکید دارند که بزرگ کردن نواقص دیگران هنری به شمار نمی رود.  

در اینجا تفاوت بین نگاه سلبی و ایجابی مطرح می شود. این نگرانی مطرح می شود که اگر فردی در عرصه سیاست یک سری آموزه های اخلاقی را رعایت نکند و به جای تکیه بر توانایی خود، نفی دیگران را در دستور کار قرار دهد، اخلاق زدایی ثمره آن است. چه اتفاقی رخ می دهد که این افراد خواسته یا نا خواسته به این سمت می رود؟ چه چیزی باعث می شود که نگاه به قدرت عوض می شود و اخلاق از مردم سالاری سازگار با دین حذف می شود؟
این مساله یک سلسله علل و  اسباب پیشین و لوازم پسین دارد. علل پیشین به روحیات، باورها، تربیت فرد در نوجوانی و خصلت های درونی باز می گردد. 

این علل پیشین را باز می کنید؟
خداوند انسان را مختلف خلق کرده است. برخی دیدگاهشان همیشه منفی نگری است. نفی را بر اثبات ترجیح می دهند و غضب را بر  رحمت برتری می دهند. روحیه آنها روحیه اختلاف، تنشنج، تنازع  و درگیری است. در مسائل خانوادگی و شخصی و اجتماعی آنها هم اینگونه رفتار می کنند. در نقطه مقابل عده ای  هم هستند که روحیه درونی آنها محبت؛ عاطفه، تسامح ، عفو ، گذشت و مهربانی است. به جای نفی بر تایید و به جای تفرقه بر وحدت تکیه می کنند و با افرادی که مثل آنها نمی اندیشند مدارا کرده و از آن استقبال می کنند.  به هر حال افراد روحیات روانی مختلفی دارند.  

نمی توان پیش از ورود آنها به قدرت فیلتر گذاشت که فردی که می خواهد از طریق مکانیزم انتخابات وارد ساختار قدرت شود به جای بررسی عقاید شخصی ، خصلت های اینچنین او بررسی شود؟ در جامعه ای که مردم سالاری دینی یا مردم سالاری صرف وجود دارد ، ابزاری می توان برای جلوگیری از به قدرت رسیدن فرد تنش آفرین ایجاد کرد؟ این مساله به راحتی قابل کنترل و ارزیابی نیست و ابزار قانونی خاصی ندارد. راه حل این مساله این است که نخبگان، علما و آگاهان از طریق شناخت متعارف،  روشن گری و ارائه شناخت خود را به جامعه منتقل کرده و مردم را در جریان قرار دهند. ابزار کنترل دقیق و قاطع نمی توان برای آن پیش بینی کرد. 

بعد از ورود به قدرت چطور؟ اگر فرد مذکور همچنان سکولاریزم اخلاقی یا نفی گذشته و هر کسی غیر از خود را نهادینه کرد باید چه کرد؟
راه قانونی مشخص برای آن قابل پیش بینی نشده است. باید از طریق موعظه و نصیحت از مسئول مربوطه خواسته شود تا از رفتار تند، منازعه طلبانه و نفی کننده خود دست بردارد. البته مقامات عالیرتبه نظام مثل مقام معظم رهبری یا مراجع نیز می توانند از طریق ارشاد و نصیحت تا حدودی فضا را کنترل کنند.  

اگر موثر نبود چه؟ آیا مرسوم هست که در این خصوص قانونگذاری صورت بگیرد؟
البته نصیحت و موعظه،  قدرت راهکارهای قانونی را ندارد  اما اگر رفتار فرد از حد قابل تحمل فراتر رفت اهرم های نظارتی مانند سوال و سپس استیضاح می تواند در مجلس مورد استفاده قرار بگیرد. در این صورت نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان که در راس هرم قدرت هستند ، نخبگان و بزرگان سیاسی  نیز به تلاطم می افتند تا از راهکارهای قانونی بهره بگیرند. در این میان باید تشخیص حد و مرز و استفاده به موقع از ابزار نظارتی به درستی صورت گیرد.  

به سوال قبل برگردیم، علل پیشین از سوی شما مورد اشاره قرار گرفت . منظور شما از آثار پسین چیست؟
رفتار تنازع طلبانه، لجبازی و نفی دیگران آثاری نیز در جامعه می گذارد . اگر این روحیه شدید شود تنازع میان ملت ایجاد می شود . تعابیری مانند «الناس علی دین ملوکهم » یا اینکه « چون که رب البیت دف گیرد به دست / جمله اهل البیت رقاصی کنند » این مساله را بهتر نشان می دهد. وقتی اختلاف و روحیه کشمکش و جنجال و نفی دیگران در صاحبان قدرت باشد ، کم کم دو دستگی میان مردم هم ایجاد شده و اختلاف می افتد . عده ای طرفدار این و عده ای حامی آن می شوند و در برابر هم صف آرایی می کنند . ایجاد کینه می شود ، روحیه شکست دادن حریف به هر قیمتی و تحقیر آن ، اتهام زنی  ، افترا و دروغ  گویی هم پیش می آید.

« حب الدنیا راس کل خطیئه » ؛ این مساله ثابت شده که  حب دنیا ، قدرت و ریاست باعث همه خصایل ناپسند بعدی هم می شود  و خطاها سلسله وار برای انسان پیش می آید . این روحیات در جامعه هم تزریق شده و آثار سوء اخلاقی بر جای می گذارد و حتی دوام حکومت را به خطر می اندازد. 

در حوزه فرهنگ و حتی سیاست خارجی نیز نوعی لیبرالیزم دیده می شود . من به دنبال نفی یا اثبات این پارادایم یا مضرات و مواهب « آزاد سازی» نیستم . مسئله در اینجا تفاوت حرف و عمل است و یک بام و دو هوا رفتار کردن. یعنی برخی افراد از سویی خود را دیندار کامل دانسته و گذشتگان را به دین زدایی متهم کرده اما در حوزه هایی غیر از سیاست کاملا لیبرال مآب عمل کرده و از معترضان مذهبی نیز که در گذشته با کوچکترین بهانه ای فعال می شدند اثری نیست. این تناقض چه تبعاتی دارد؟
این بحث خوب و پیچیده ای است. من دیدگاه های خود را می گویم صاحبنظران دیگر هم دیدگاه خود را ارائه کنند تا از تضارب آرا نتایج خوبی گرفته شود.  لیبرالیزم به شکلی که در فرهنگ ماتریالیستی غرب وجود دارد در اسلام وجود ندارد. اگر تناقض در رفتار و گفتار افراد وجود دارد ، معمولا ناشی از غفلت یا به صورت هدفمند و به خاطر اغراض و منافع سیاسی است. 

شعار محوری استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی و آزادی طلبی انقلابیون در آرمان انقلاب چقدر نشات گرفته از لیبرالیزم است؟
آزادی انسان در اسلام در جهت رشد و کمال است. آزادی بیان و قلم خوب است اما نه به این معنا که هر چه می خواهیم بگوییم و بنویسیم . این یعنی آزادی از نظر اسلام با لیبرالیزم و مولفه های آن مرزبندی دارد. 

حدود در قانون اساسی مشخص شده است. اگر سیستمی از اجرای قانون اساسی تخطی کند چطور؟
به قرائت افراد از قانون نیز مرتبط  است . عده ای از شرع یک تصور دارند . مثلا اعتقاد دارند اگر مطلبی در روزنامه ها نوشته شود باعث تقویت نظام است و دیگری نظری خلاف آن  دارد. درباره قانون هم تفسیر های مختلف ارائه می شود بنابراین مشکل اینگونه به طور کامل حل نمی شود . من فکر می کنم دانشمندان و علما باید لیبرالیزم مورد قبول اسلام را درچارچوب های اصلی و ارکان اصلی مورد اتفاق قرار داده و مشخص کنند . در این صورت درون این چارچوب ها نظرات مختلف پذیرفته شده و از انحصار طلبی پرهیز می شود.  

اینکه در حوزه هایی مانند فرهنگ و اجتماع که با سیاست و ساختار قدرت ارتباط کمتری دارند لیبرالیزم فرهنگی و اجتماعی ترویج شود اما از بیم بر هم خوردن انحصار گرایی  در ساختار سیاست و حوزه های اجرایی  حتی  از اصول مصرح در قانون نیز تخطی شود چگونه قابل تفسیر است؟
این نوعی تناقض تلقی شده و به این مساله باز می گردد که لیبرالیزم را آنگونه که فرد می خواهد تفسیرمی  کند تا با قدرت و موقعیت او سازگار بوده و هر کجا که ناسازگار بود در مقابل آن بایستد . این مساله نیز به رویه آن شخص باز می گردد و وظیفه نخبگان در برابر آن ، روشنگری است تا جامعه نسبت به صلاحیت فرد مذکور تصمیم بگیرد.

به عنوان مثال چارچوب های قانون و شرع در کشور ما مشخص است  ، اگر فردی آنطور که دلش می خواهد در همه حوزه ها عمل کند آن هم به طور متناقض ، آنچه تحت عنوان آزادی های مشروع در امور سیاسی در قانون آمده را نادیده بگیرد و در مقابل ، در زمینه های فرهنگی و اجتماعی بخواهد فراتر از قانون رفته و محدودیت های حوزه سیاست را اینگونه رفع کند آن گاه نیاز خواهد شد تا بزرگان و نهادهای قانونی درباره او تصمیم گیری کنند.  

در حوزه بین الملل چطور؟ پارادایم سیاست خارجی در کشوری مانند ایران روشن است. مثلا در دوران اصلاحات سیاست تنش زدایی به طور رسمی از سوی کارگزاران آن به عنوان تم اصلی دیپلماسی عنوان می شد یا در دوران سازندگی که سیاست خارجی منطقه ای و ارتباط موثر با اعراب در دستور کار بود اما همه می گفتند که اصول «عزت ، حکمت و مصلحت » باید مورد توجه باشد. اگر در این حوزه از یک سو گفتار تند و از سوی دیگرعمل لیبرالیستی و «امتیاز دهنده» دیده شود چه آفت هایی خواهد داشت؟
من می پذیرم که در اینجا هم ممکن است نوعی تناقض مبنایی ایجاد شده و تا حدودی نیز وجود دارد. به نظر من آنچه باید به عنوان لیبرالیزم در عرصه سیاست بین الملل صورت گیرد همان مصلحت اسلام و مسلمین و منافع ملی است و این کار یک فرد نیست. کار گروه است و باید از نظرات جمعی استفاده شود. می توان در آن چارچوب ها با کشورها و اتحادیه ها قطع روابط کرد یا آن را گسترش داد . البته تا حدودی هم به سلیقه های شخصی و اراده های فردی افراد تصمیم گیرنده نیز باز می گردد. 

چقدر نظارت پذیری بر آن مورد نیاز است؟ یعنی اگر او اعلام کند که من اینطور تشخیص می دهم اما باور جمعی این را درست نداند چه باید کرد؟ لیبرالیزم در حوزه دیپلماسی خوب است یا بد؟
ما در دنیایی زندگی می کنیم که در کنار ما ملت ها و جوامع دیگر هم هستند . چاردیواری محدود نیستیم و هر تصمیمی گرفته شود - در گسترش یا قطع روابط - حتما  آثار آن به مصالح و منافع ملی باز می گردد . برای کنترل این روند ، اهرم های نظارتی در کشور هستند . شورای عالی امنیت ملی و مجلس می توانند به آن رسیدگی کنند و  گروه ها ، احزاب و نخبگان فکری که سخنگویان ملت هستند نیز باید از طریق گفتگوها و مقالات نظرات خود را منعکس کنند. حتی اگر تاثیر گذاری آن اندک باشد اما به هر حال موثر خواهد بود و فرد تصمیم گیرنده اگر به گونه ای دیگر نیز ادعا کند نمی تواند در برابر این نقطه نظرات بی تفاوت باشد و مستقل عمل کند. 

می توان برای لیبرالیزم در حوزه سیاست خارجی چارچوبی ارائه داد؟ یعنی از نظر مباحث نظری؟ و اگر فردی در این حوزه مورد استفاده قرار گیرد که فرضا پیام های یک کشور را به دیگران منتقل کند و او را به عنوان فردی سکولار یا لیبرال بشناسند، از این می توان به معنای استیلای سکولاریزم یا لیبرلاریزم در دستگاه دیپلماسی تعبیر کرد؟
نمی توان از حضور یک فرد به عنوان نماد یک دیدگاه در سیاست خارجی چنین  برداشتی کرد. اگر فردی به لیبرالیزم یا سکولاریزم سیاسی یا همان سکولاریزم اخلاقی مورد اشاره شما گرایش داشت نمی توان گفت که سیاسات خارجی هم لیبرال شده است اما به هر حال آن فرد می تواند تا حدودی دیدگاه خود را اجرا کند و این نکته ای است که باید بر روی آن دقت نظر داشت. در عین حال اینها را نمی توان چارچوب بندی کرد. بیشتر به تصمیم های شخصی و فردی بر می گردد و سلیقه و ذوق و قرائت  افراد. به هر حال سلیقه ها در اینجا در کار است مگر اینکه به حد افراطی و فاحشی برسد که مسئولین و اهرم های قانونی دخالت کنند. 

بحثی دیگر نیز دارم . برخی کلید واژه ها و مفاهیم وجود دارند که چند بعدی هستند. اینکه فرضا مفاهیمی مانند عدالت و توسعه تنها در یک وجه آن خلاصه شود و در یک کلام  تک بعدی کردن مفاهیم اندیشه ای چه آفاتی دارد؟
این با عدالت و مفهوم آن اساسا سازگاری ندارد . عدالت به معنی قرار دادن هر چیز در جایگاه خود است یعنی « العدل وضع الشی فی محله » . انحصار به یک حوزه خاص ندارد . یا گفته اند  « العدل اعطا کل ذی حق حقه » یعنی دادن حق هر فردی به او . انسان ابعاد مختلف دارد  و فقط یک بعد آن اقتصادی است . عدالت از مفاهیم علوم انسانی است و موضوع آن انسان است . انسان ابعاد عاطفی ، فکری و روانی هم دارد و باید همه ابعاد انسان و جامعه در نظر گرفته شود . اگر فقط به بعد اقتصادی پرداخته شود و از بعد روانی ، سیاسی ،  احترام و شخصیت جامعه غافل شوند نمی توان نام آن را اجرای عدالت گذاشت . حکومت وظیفه دارد به همه ابعاد بپردازد و این معنای عدالت است.  

آسیب تک بعدی کردن مباحثی مثل دین داری، مهرورزی، عدالت، ارتباط با منتقد، لیبرالیزم فرهنگی و ... چیست؟
این مساله توازن جامعه را به هم می زند. به عبارت دیگر جامعه یکسویه شده و گرایش های افراد یک طرفه می شود . افراط و تفریط دامن زده شده  و جامعه به اعتدال نمی رسد . قشری از حکومت خوششان می آید و دیگران موضع می گیرند.  

عده ای مانند اندیشمندان، نخبگان  و فعالان سیاسی به انتقاد می پردازند و دیگران تعریف می کنند یا بر عکس.  اثر تک بعدی کردن مفاهیم اندیشه ای و غفلت از سایر وجوه آن بسیار جدی است.

کد مطلب 53777

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۱۱:۵۵ - ۱۳۸۹/۰۱/۲۱
    0 0
    لطفا معنی سکولار و لیبرال را هم بنویسید.من اصلا این کلمات را نمیفهمم.
  • بدون نام IR ۲۲:۳۸ - ۱۳۸۹/۰۱/۲۱
    0 0
    سکولاریسم به مفهوم ممانعت ازدخالت دین در تمامی امورعمومی جامعه‌است.لیبرالیسم آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی می‌داند.لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد.
  • فاطمه IR ۱۲:۱۰ - ۱۳۸۹/۰۱/۲۳
    0 0
    تعریف سکولاریزم و لیبرالیزم در مصاحبه آمده است که به نظر من کامل است . از آنها می توان به تعریف فرد لیبرال و سکولار هم رسید . جالب است که با کدهایی که مصاحبه کننده و آقای غرویان داده اند ، تشخیص برخی تشبیهات ایشان اصلا سخت نیست ! این دست مصاحبه ها واقعا لازم است چون هم سیاسی است و علاقه مندان این بخش را راضی می کند و هم مباحث تئوریک را مطرح می کند .
  • بدون نام IR ۰۹:۵۶ - ۱۳۸۹/۰۱/۳۰
    0 0
    دریافت آقای غرویان از اخلاق سکولار کاملاً غلط است. اعتقاد به اخلاق عرفی یا سکولار به معنای تهی کردن اجتماع از اخلاق نیست؛ به معنای کنار گذاشتن اخلاق دینی است. هرچند اخلاق رو در هر معنا که بگیریم، بیشتر مسؤولان فعلی دولت، مروج بی اخلاقی هستند.

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین