دکتر سید سعید زاهد زاهدانی، رئیس بخش جامعهشناسی و برنامهریزی اجتماعی دانشگاه شیراز در این خصوص معتقد است که جامعه شناسان می توانند در حل بحران های اجتماعی، به کمک جامعه خویش بپردازند. به شرط آن که در تحقیقات خود، جدیت داشته و کم فروشی نکنند. گفت و گوی اینترنتی با این عضو هیات علمی دانشگاه شیراز را می خوانید.
آقای دکتر، به نظر شما جامعه شناسی در ایران تا کنون دستاوردی هم داشته است یا همچنان در حد یک دانش محض و ترجمه ای باقی مانده است؟ ارزیابی شما از مهمترین دستاوردهای علوم اجتماعی کشور، در سالهای اخیر چیست؟
به نظر من، رشتههای علوم اجتماعی در ایران توانستهاند در سطح خرد و در موضوعات کوتاه مدت، خدمات ارزندهای را به جامعه ارائه دهند. این خدمات در راستای حل مسائل جمعیتی، مانند پایین آوردن میزان باروری، تأمین بیمههای سراسری و رفاه نسبی عمومی و روشنگری مسائل اجتماعی برای دستگاههای اجرایی بوده است. هر چند معضلاتی مانند اعتیاد هنوز در جامعه وجود دارد، اما بررسیهای جامعهشناختی روز، در جهت حل اینگونه مسائل، در حد روشنتر شدن علل و تعیین سیاستهای برخورد، کمک شایانی کردهاند. کنترل بحرانهای اجتماعی، مانند حوادث بعد از انتخابات نیز نشان از درایت اجتماعی مسئولین نظام دارد.
آیا وضعیت جامعه شناسی در دانشگاه های ایران به گونه ای هست که بتواند برای همه مشکلات اجتماعی کشور پاسخ ارایه کند؟ شما با توجه به تجربیاتی که در حوزه علوم اجتماعی در ایران دارید، مهمترین مشکلات و چالشهای این حوزه علمی را در عرصههای آموزشی و پژوهشی چگونه ارزیابی میکنید؟
علوم اجتماعی موجود محدوده مطالعات خود را واقعیت قابل مشاهده قرار داده است. در جهانبینی حاکم بر جامعه، دو نوع واقعیت به رسمیت شناخته شده است؛ واقعیت مشهود و واقعیت غیب. علوم اجتماعی موجود، در تشریح و تبیین واقعیت غیب و رابطه واقعیت غیب و مشهود گفتاری ندارد و از این زاویه، نمیتواند به تمام نیازهای اجتماعی پاسخ گوید. این نقص و تحلیلهای مبتنی بر واقعیت مشهود صرف، از مهمترین چالشهای علوم اجتماعی در ایران معاصر است. جامعه و سیاستگذاران آن، نیاز به نوعی علوم اجتماعی دارند که بر اساس جهانبینی حاکم، مسائل را ببیند و راه حل ارائه کنند. این نقیصه هم در آموزش، مشکلاتی را ایجاد کرده و هم در پژوهش. در واقع، آموزشها پاسخگوی نیازها نبوده و در مقابل برخی مسائل ساکتاند و پژوهشها نیز همه نیازها را در بر نمیگیرند.
حال، شما فکر میکنید در چنین شرایطی، جامعه شناسان و انجمنهای علمی علوم اجتماعی چه نقشهایی را میتوانند بر عهده گیرند؟ آیا صلاح می دانید که جامعه شناسان ایرانی برای بهبود اوضاع، جهت گیری های سیاسی به روزتری داشته باشند؟
انجمنهای علمی با حفظ استقلال و هویت علمی خود و با اجتناب از سیاسیکاری و یا دخالت بیمورد در امور سیاسی، باید به رفع نواقص مربوط به رشته بپردازند. در نبود و یا ناکارآمد بودن نهادهای مدنی و سیاسی، ممکن است انجمنهای علمی تغییر کاربری دهند که این خطری برای آنها محسوب میشود و باید نسبت به این خطر حساس بود و به دام آن نیفتاد. وظیفه اصلی انجمنهای علوم اجتماعی، حراست از حریم این رشته است. دوام و بقای رشته نیز منوط به پاسخگو بودن آن نسبت به سؤالات مطرح در جامعه خواهد بود. در این زمینه، گریختن از سؤال و یا پاک کردن صورت مسأله نمیتواند کمکی به دوام و اعتبار رشته کند. بنابراین، باید شجاعانه به عرصههای تاریک علمی وارد شد و تلاش کرد برای سؤالات بیپاسخ جواب قانع کنندهای پیدا شود. این کار از انجمنهای علمی و گروههای پژوهشی آنها بر میآید. این انجمنها باید از این بیماری مهلک روشنفکری که هر جا عینیت جامعه با اندیشههای آنان همخوانی نداشت، به نفی عینیت میپردازد؛ اجتناب کنند. در واقع، این کجاندیشیها نباید گریبانگیر انجمنهای علمی شود؛ بلکه این نهادها باید صادقانه به بررسی مسائل فکری و عملی بپردازند و راه حلهای مکفی تهیه کنند. علمِ پاسخگو، علم معتبر خواهد بود. پاسخگو کردن علم، وظیفه انجمنهای علمی است. علاوه بر این، حفظ اعتبار علمِ پاسخگو و پیشگیری از عوامفریبی نیز از جمله وظایف انجمنهای علمی به شمار میرود. انجمنهای علمی باید با کسانی که با ظاهرسازی و عنوانهای جعلی علمی، در جهت هتک حرمت علم و از اعتبار و خاصیت انداختن آن قدم بر میدارند نیز برخورد مناسب داشته باشند. در واقع، حفظ حرمت حریم علمِ نافع و پاسخگو، وظیفه انجمن های علمی است.
به عقیده شما، آیا علوم اجتماعی از ارتباط مناسبی با نهادهای محیطی خود، به ویژه نهادهای فرهنگی و سیاسی برخوردار است؟ چگونه میتوان این ارتباط را بهبود بخشید؟
به نظر من، این ارتباط مناسب و مطلوب نیست. مشکل جهانبینی رشته علوم اجتماعی که به آن اشاره شد، به جای خود، در این زمینه اهمیت دارد و در کنار آن، برخی از همکاران نیز در طرحها و پروژههایی که از سازمانها گرفتهاند، حق مطلب را ادا نکرده و مبتلا به کم فروشی شدهاند. این کم فروشی، سابقه بدی از رشته در برخی از سازمانها به جای گذاشته که امروز لطمه بزرگی به حیثیت رشته وارد کرده است. به نظر من، برای بهبود این ارتباط، لازم است که به طور جدی به مسأله جهانبینی رشته پرداخته شده و به گونهای به نیازهای فرهنگی و به خصوص سیاسی، در جهت رفع مشکلات پاسخ داده شود و از طرف دیگر، نظارت حرفهای بر تولیدات همکاران در نهادها و سازمانها هم جدی گرفته شوند. به خصوص کسانی که ناظر طرح میشوند، برای خوشآمد یک یا دو همکار، حیثیت رشته را زیر سؤال نبرند. من فکر میکنم انجمن جامعهشناسی ایران نیز باید در این موارد به طور جدی به تدوین راه حلهای مناسب بپردازد.
شما اعتبار علوم اجتماعی را منوط به پاسخگویی آن میدانید؛ در چنین شرایطی، آیا فکر میکنید این حوزه علمی تا کنون توانسته پا به پای تحولات جامعه ایران پیش رود و نیازهای جامعه را تأمین کند؟
خیر. علوم اجتماعی از تحولات جامعه ایران به شدت عقب است. ما هنوز تحلیل درستی از وقایع نزدیک خود، مانند انقلاب اسلامی و یا جنگ تحمیلی و آثار و عواقب آنها به دست نیاوردهایم؛ چه برسد به دیگر وقایع. در جامعهای که هر روز یک یا چند حادثه کلان و هزاران حادثه خرد رخ میدهد، علوم اجتماعی از تحلیل و بررسی آنها به شدت عقب مانده است. متأسفانه به علت این کمکاری، در شرایط فعلی گرههای کوری بر روی هم انباشته شدهاند.
و به عنوان آخرین سوال، شما در حال حاضر، پایگاه علو اجتماعی در بین مردم و مسئولین را چگونه میبینید؟
متأسفانه علوم اجتماعی از پایگاه مناسبی در بین مردم و مسئولین بر خوردار نیست. علت آن هم این است که دستاندرکاران این رشته نتوانستهاند برای همه مسائلی که در جامعه به وجود میآید، پاسخهای درخور و قانعکنندهای ارائه دهند. به عبارت دیگر، در نظر بیشتر مردم و مسئولان، علوم اجتماعی به عنوان یک علم نافع شناخته نشده است. از این رو، هر بحرانی که به وجود میآید، به نحوی از این رشته انتقاد میشود. بر این اساس، باید هم از لحاظ جهانبینی و هم از لحاظ حل مسأله، جداً فعالیت شود تا به تدریج این اعتماد و اتکاء به رشته بهوجود آید.




نظر شما