فیلمنامه​نویس فیلم سینمایی «چهل سالگی» به کارگردانی علیرضا رئیسیان تم اصلی این فیلم سینمایی را قضاوت دانست و تاکید کرد روایت مدرن و تکیه بر تصویر برای بیان این مفهوم رساتر است.

نزهت بادی: مصطفی رستگاری دارای لیسانس فلسفه غرب و فوق لیسانس و دکترای فلسفه هنر است که علاوه بر فیلمنامه، داستان هم می نویسد و شعر نیز می گوید. او در گفت‌و‌گو با خبرآنلاین درباره چگونگی شکل گرفتن فیلمنامه بر اساس رمان «چهل سالگی» نوشته ناهید طباطبایی سخن می​گوید.

وقتی کتاب را ملاحظه کردید چه نکته​ای شما را به اقتباس از آن راغب کرد؟
احساس کردم رمان روان، ساده، خوش قلم و بی​ادعایی است.

چطور تصمیم گرفتید داستان مولانا را با داستان کتاب بیامیزید؟
قصه​های اسطوره​ای و عمدتاً کلاسیک، درام موقعیت دارند، یعنی موقعیت​های طلایی تکرار شونده که فراتر از زمان و مکان هستند و همین ویژگی سیال بودن آنها را در تمام زمان​ها قابل استفاده می​کند. منحنی درام کتاب خیلی شبیه موقعیت اسطوره​ای قصه مولاناست. قصه پادشاه و کنیزک یکی از بهترین داستان​های مولوی است که مفاهیم بزرگی مثل نسبت انسان با خدا، عدالت، قضاوت و عشق را در بر دارد. من تصمیم گرفتم خط اصلی کتاب را که به داستان مولانا شبیه است بگیرم و بقیه را کنار بگذارم و بیشتر به سینما وفادار بمانم تا کتاب.

از ابتدا به ساختار قصه مدرن فکر کرده بودید؟
یکی از کاستی​های سینمای ایران تکیه​اش بر دیالوگ است، اگر به فیلم​های مشهور تاریخ سینما رجوع کنیم بیشتر دیالوگ​هایشان در ذهن ماندگارشده، اما روایت سیال نیاز به بهانه​هایی برای تداعی دارد. آقای دلپاک که از استادان خوب صداست خیلی کمک کردند تا بتوانیم از موسیقی به صورت یک شخصیت به عنوان تداعی​گر استفاده کنیم. مثلا وقتی نگار وارد سالن موسیقی می​شود و همان تم آشنا را می​شنود چیزهایی از گذشته برایش یادآوری می​شود.

یک تغییری که نسبت به کتاب رخ داده این است که زاویه دید را گسترش دادید...
یکی از شکل​های روایت مدرن درام موازی است، قصه​هایی که در جایی همدیگر را قطع می​کنند و یا شخصیت​هایی که از کنار هم می​گذرند، مثل «پالپ فیکشن» و یا «ده فرمان». وقتی می​خواهیم آینده و گذشته را توامان در حال بیاوریم کار سخت می​شود، اینجا باید قهرمان دو قصه موازی همزمان باشد، یعنی یک قهرمان کنشمند داریم و یک قهرمان در سکوت.

نگار قهرمان در سکوت است که در مرکز قرار دارد و فرهاد با کنش​هایش باعث می​شود تا نگار تصمیم نهایی را بگیرد. وقتی رمان را خواندم دیدم راوی دانای کل است و ذهن زن را روایت می​کند و زیاد جنبه​ نمایشی ندارد. تفاوت ادبیات و سینما در این است که در ادبیات دلالت بر عهده کلمه است و در سینما بر عهده تصویر و تصویر نیز با کنش شکل می​گیرد. در رمان شوهر نقش کمی دارد و فقط یک روشنفکر خوب است، بعضی​ها از این شنودی که فرهاد انجام می​دهند ناراحت می شوند.

اتفاقا به نظر من این شنود خوب است، فقط ایراد من به استفاده از آن دستگاه است که از جنس فیلم نیست، شاید لازم بود از یک راه ظریف​تری استفاده شود که در دل یک قصه لطیف قرار بگیرد.
بر اساس شغلی که او دارد دسترسی به چنین ابزاری امکانپذیر است و وقتی در چنین موقعیتی قرار می​گیرد یکدفعه ذهنش به سوی آن می​رود، ما سعی کردیم از قبل برای آن مقدمه چینی کنیم.

ماجرای رویارویی کیان و فرهاد در کمیته نیز در کتاب نیست ولی به فیلم کمک کرده است و بازگشت کیان و مواجهه سه نفره شخصیت​ها را با چالش بیشتری همراه کرده است.
در نسخه اصلی فیلمنامه در پایان بعد از اتمام کنسرت می​بینیم فرهاد نوار صدای کمیته را برای نگار گذاشته است ولی آقای رئیسیان گفتند چنین چیزی را نبینیم بهتر است.

نگه داشتن این موضوع به عنوان رازی که هیچگاه فاش نمی​شود تاثیر بیشتری دارد.
اگر بپرسید تم اصلی فیلمنامه چیست من می​گویم قضاوت است، قاضی موید نیا می​گوید دو دادگاه وجود دارد، یکی دادگاه​های دنیا که بر اساس مدارک است و دیگری دادگاهی که انسان با درونیاتش مورد قضاوت قرار می​گیرد و قاضی آن کسی است که از پنهان و آشکار ما خبر دارد.

درواقع فرهاد می​خواهد برای خودش چنین دادگاهی تشکیل دهد و قاضی پیر نیا می​گوید کار سختی است و اگر در انتها به از دست دادن نگار هم منجر شود باید پای آن بایستد. یک دیالوگ مهم در فیلم است که می​گوید خدا هر روز هزار تا دادگاه تشکیل می​دهد و اکثراً در آن رد می​شوند ولی رفتار خدا با آدم​های مردود و محکوم عوض نمی​شود. درواقع شخصیت​ها قرار است به یک بلوغ برسند، به یک بازنگری در خودشان، حتی دختر بچه هم در آستانه آگاهی است. در ابتدا شاید مخاطب فکر کند نگار چه شاهزاده خوبی را از دست داده و ضرر کرده است ولی در نهایت نظرش عوض می​شود.

کد مطلب 78577

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 3 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • یک تماشاگر IR ۱۲:۴۴ - ۱۳۸۹/۰۵/۰۴
    0 0
    همه آن کسانی که قضاوت را آسان می نویسند ، آسان تر به تصویر می کشند ، همه آن کسانی که قلم زیباتری دارند همه ان کسانی هستند که مسئول ترند . که در برابر نه یک تماشاگر که همه تماشاگرانی که می بینند مسئولند . آنها همان کسانی هستند که نمی بایست زود قضاوت کنند اما می کنند . همین نویسنده ها . همین فیلمسازها . همین ها هستند که می نویسند اما سکوت میکنند . می نویسند اما قضاوت می کنند . می نویسند اما مسئول نیستند

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین