دوشنبه 29 مرداد 1397
دوشنبه 28 اسفند 1396 - 13:30:00 چاپ

حذف‌ آزمونی برای دانش‌آموزان ابتدایی؛ بی‌رحمانه‌تر از کنکور!

رضوانه حکیم‌زاده معاون آموزش‌ابتدایی وزیر آموزش‌وپرورش: تیزهوشان را شناسایی کنیم اما جدا نه!

جامعه > آموزش - رضوانه حکیم‌زاده، معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش می‌گوید: پاشنه آشیل ارزشیابی کیفی ما برگزاری آزمون های تستی در دوره اول است.

امید کریمی: «آزمون مدارس تیزهوشان حذف شد» این مهمترین خبر سال تحصیلی ۹۶-۹۷ برای دانش‌آموزان ابتدایی بود. دانش‌آموزانی که عادت کرده‌اند از اولین سال‌های ورود به مدرسه، برای کنکور و همه آزمون‌های مشابه آن آماده شوند. ظاهرا هم خانواده‌ها راضی به این شیوه آموزشی بودند و هم بسیاری از معلمان، چه اینکه در فرهنگ رقیب‌تراشی و مدرک‌گرایی در نظام آموزش عمومی و عالی ایران، هرخانواده‌ای که نخبه‌ای، نابغه‌ای، سمپادی‌، المپیادی و هر چیزی که نشانه‌ای و صفتی از برتری دارد، داشته باشد، سرش را بالاتر می‌گیرد و عزیزتر می‌شود. این درحالی است که در بسیاری از نظام‌های آموزشی دنیا این شیوه نخبه‌پروری منسوخ شده و تاریخ مصرف گذشته است.

نظام آموزش عمومی ایران ایرادات بسیاری دارد و مانده تا دانش‌آموز را خلاق، با مهارت و احتمالا در مرحله آخر کارآفرین تربیت کند؛ هرچه اکنون خروجی است، ظاهرا برای تولید علم در دانشگاه‌ها تربیت شده، هرچند که به نتیجه‌ای عکس رسیده؛ تولید مدرک. 

شاید با همین توجیه باشد که آموزش و پرورش تصمیم به حذف آزمونی گرفت که در ظاهر به نخبه‌گزینی می‌پرداخت و در باطن با روان دانش‌آموزان بازی می‌کرد و فرهنگ مدرک‌گرایی را غنی‌تر!

با رضوانه حکیم‌زاده، معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش که از دوره فخرالدین دانش‌آشتیانی، دومین وزیر آموزش و پرورش دولت نخست حسن روحانی در این سمت منصوب شد و در دوره سیدمحمد بطحایی در دولت دوازدهم هم ابقا شد، در کافه خبر درباره آزمون‌های سمپاد و حذف پیک‌نوروزی حرف زدیم. او معتقد است آزمون مدارس خاص از کنکور هم بی‌رحمانه تر است!

مشروح گفتگوی خبرآنلاین با معاون آموزش ابتدایی وزیر آموزش و پرورش را در ادامه بخوانید؛

حذف آزمون ها یک اتفاق تازه بود که باعث شد نگاه تازه ای در آموزش و پرورش رواج پیدا کند؛ نگاهی که در نهایت آن مدرک گرایی نیست. چه شد که آزمون های تیزهوشان را حذف کردید؟

درباره حذف آزمون تیزهوشان که مصوبه اخیر شورای عالی آموزش و پرورش است، با توجه به سند تحول بنیادین که بر این موضوع  تاکید می کند که دوره ابتدایی حساسترین دوره است که باید اقتضائات دوره کودکی در آن به رسمیت شناخته شود بحث تربیت جدی گرفته شود، عملا اتفاقی که در مدارس افتاده بود و گزارش هایی که دریافت کردیم و تجربه زیستی همه ما در این نظام آموزشی نشان می داد همه هدف هایی که برایش زحمت کشیده بودند و برایش سند تحول بنیادین تهیه کرده بودند به این تقلیل پیدا کرده بود که دانش آموزان آماده شوند، تست بزنند برای اینکه در دوره اول متوسطه وارد یک مدرسه خاصی بشوند یا نشوند، آمادگی پیدا کنند. خانواده ها کیسه پول موسسات شده بودند از طرف دیگر منبعی شده بودند که خانواده ها می خواستند همه انتظارات خودشان را از طریق آنها برآورده کنند. کودکی کودکان ما که در دست بزرگترها به این طرف و آن طرف کشیده می شد و نابود می شد و نادیده گرفته می شد و حجم فشار و استرسی به این بچه ها وارد می شد. دو تا مساله مهم است. یکی اینکه اصلا ما در دوره ابتدایی برای چی بچه ها را به مدرسه می فرستیم؟ برای اینکه مهارت تست زنی در ریاضی و علوم پیدا کنند و بعد وارد مدرسه دیگری شوند؟ یا اینکه قرار است آنها وارد مدرسه شوند، مهارت های زندگی یاد بگیرند، تربیت شوند؟ این چیزی که ما اسمش را تربیت می گذاریم آیا خلاصه شده اش همان آزمون ریاضی و علومی است که مجوز ورود در یک دوره بعد را خواهد داد؟ قطعا هیچ صاحبنظری که اندک آشنایی به علم تعلیم و تربیت داشته باشد این را تایید نمی کند که هدف ما از تربیت کردن همین بود که بچه های ما در یک آزمون قبول شوند و این به مدارس ابتدایی لطمه جدی زده بود. عملا ما ارزشیابی کیفی، توصیفی را گذاشته بودیم تا بچه ها با هم رقابت نکنند و با هم مشارکت داشته باشند و استرس نمره را نداشته باشند و از یادگیری لذت ببرند، ولی وقتی شما دانش آموز را مجبور می کنید که برای یک آزمونی که تستی است حتی گاهی از کلاس اول و دوم آماده شود، طبیعتا تنها اتفاقی که نمی افتد این است که فضایی که شما به دنبالش بودید، شکل بگیرد. مدارس هم چیزی که به عنوان عملکرد خودشان اعلام می کردند پلاکاردی بود که سردر مدرسه می زدند که چند قبولی در آزمون تیزهوشان یا نمونه داشته اند. می خواهم بگویم خلاصه عملکرد تربیتی مدارس ما در پایان دوره ابتدایی به این شکل تعریف می شد که چند قبولی داشتند.

چقدر فراگیر بود؟

من فکر می کنم زمانی که این آزمون ها برگزار می شد اگر شما در اقصی نقاط کشور سری به مدارس می زدید، این خودش نشان می داد که چقدر این مساله فراگیر بود یا به حجم تبلیغاتی که متاسفانه خیلی از موسسات از طریق صدا و سیما انجام می دادند. اولی ها بشتابید! دومی ها بشتابید و ... و حجم هزینه ای که خانواده ها برای آماده سازی بچه ها داشتند میزان فراگیری این موضوع را نشان می داد. ما هفت و نیم میلیون دانش آموز دوره ابتدایی داریم. یک میلیون و 160هزار نفر دانش آموز در پایه ششم داریم از این دانش آموزان پایه ششم 250هزار نفر در این آزمون شرکت می کردند و از این تعداد، فقط 14هزار نفر پذیرفته می شدند. به عبارتی از هر شانزده، هفده نفر یک نفر پذیرفته می شد و بقیه دانش آموزان که حدود 235هزار نفر بودند که این امکان را داشتند در این آزمون شرکت کنند، همه مهر بی کفایتی و عدم کارآمدی بهشان می خورد. از سوی دیگر سال های قبل هم اگر اضافه کنید خانواده های بسیار زیادی درگیر می شدند برای اینکه بچه ها را آماده کنند. گزافه نیست اگر بگوییم همه آموزش ابتدایی ما تحت الشعاع قرار گرفته بود.

یعنی به نوعی ماجرای کنکور به ابتدایی رسیده بود.

من می خواهم این حرف شما را تصحیح کنم و بگویم بسیار بی رحمانه تر از کنکور. چون سن دانش آموزان خیلی پایین تر بود و امکان قبولی کمتر. شما وقتی در کنکور در رشته علوم انسانی و شرکت کنید برای هر نفر دو صندلی وجود دارد. یعنی این شانس برای هر کسی وجود دارد که بالاخره یک جایی برای خودش پیدا کند؛ حتی در رشته تجربی هم که متقاضی بیشتر است اینطور نیست که از هر 16 نفر یک نفر فقط پذیرفته شود. شما نمونه دولتی را هم به این موضوع اضافه کنید چون این مصوبه که فقط شامل تیزهوشان نمی شود. آنجا 500هزار نفر شرکت می کردند و این بحثی که ما مدارس را به مدارسی تبدیل کرده بودیم که خوبان و غیر خوبان هستند هم وجود دارد. چون معلم ها را جدا می کردیم، دانش آموزان را هم جدا می کردیم و اگر فرصتی شد من درباره آسیب های دیگرش هم توضیح خواهم داد.

آسیب هایش را بگویید.

اتفاقی که می افتد این است که شما به اکثریت عظیم دانش آموزانی که وارد دوره ابتدایی می شوند و قرار است اینها را تربیت کنیم، در معنای موثق خودش در سند تحول بنیادین تعریف شده، ما قرار است تغییراتی را در رفتارها و نگرش هایشان به وجود بیاوریم و یک سری مهارت ها در آنها ایجاد کنیم و در این جهات برنامه ریزی کنیم و به این سمت برویم. این جریان تحت الشعاع قرار گرفته بود چون هم معلم تحت تاثیر قرار می گرفت که ببیند بچه را چقدر برای تیزهوشان آماده کرده و هم خانواده ها این انتظار را داشتند، در رابطه با آسیب های دیگر باید یک مقدار وارد بعد اجتماعی این موضوع شویم. خانواده های ما بسیار علاقمند بودند که فرزندانشان در این آزمون ها پذیرفته شوند؛ دلیلش هم اولا یک بحث روانشناختی است. به عنوان پدر و مادر اگر به شما بگویند دوست دارید بچه شما با چه صفتی شناخته شود از بین چندین صفتی که ممکن است کسی برای بچه ها به کار ببرد، مثل مهربان بودن، مسوولیت پذیر بودن، بخشنده بودن یا تیزهوش بودن، این صفت تیزهوش خیلی به ما حس و حال خوبی می دهد و بیشتر خوشمان می آید. از بین همه صفت های خوبی که ممکن است وجود داشته باشد این صفت بیشتر ما را راضی می کند؛ بنابراین حاضریم از همه چیز چشم پوشی کنیم تا این برچسب را به بچه مان بزنیم. البته از این غفلت می کنیم که آیا واقعا اگر بخواهیم دانش آموز تیزهوش را از نظر علمی تعریف کنیم، تعریفش این می شود که اگر شما به موسسه ای رفتی و پول خرج کردی تا فرزندت مهارت تست به دست بیاورد، لاجرم تیزهوش است؟ این یک چالش اساسی است که ما داریم و تعریف تیزهوش از نظر علمی این نیست و در حقیقت ما با یک تعریف غلط و با ابزاری که ابزار درست نیست تیزهوش شناسایی می کنیم. در هر حال اتفاقی که می افتاد این بود که این برچسب به این دانش آموز می خورد. خانواده احساس خیلی خوبی داشت، سالن هایی اجاره می شد برای اینکه بچه مان قبول شده، پلاکاردهایی که می زدند و تبریک هایی که می گفتند، بعد تمام دانش آموزانی که در همسایه و فامیل اطراف این دانش آموز بودند به نوعی پیام تحقیر دریافت می کردند که فلانی تیزهوشان درس می خواند. من برای اینکه نمونه ای به شما بگویم از اتفاقاتی که افتاده، یکی از معاونین استان های ما تعریف می کرد که بعد از خبر حذف آزمون ها یک خانم که پزشک متخصص بودند، به ما مراجعه کردند و گفتند ما، زن و شوهر، پزشک متخصص هستیم و یک بچه داریم. بچه ما در این آزمون ها شرکت کرده بود، هزینه هم کرده بودیم ولی قبول نشده بود و بعد یک نامه نوشته بود و اقدام به خودکشی کرده بود که ببخشید پدر و مادر که من نتوانستم انتظارات شما را برآورده کنم و می گفت الان آن بچه تحت نظر روانپزشک است. آن بچه هایی که قبول نمی شدند در حالی که همه بچه هایی بودند که عالی بودند، ما در حقشان جنایت خاموش می کردیم و ما نمونه پیام های بسیار زیادی داریم که به ما رسیده و اشخاصی از تجربه هایشان صحبت کردند. خانمی که گفته بود وقتی من این خبر را شنیدم از خوشحالی جیغ زدم و گریه کردم برای اینکه علیرغم اینکه شاگرد اول بودم در آزمون این مدارس قبول نشده بودم و همیشه این حس را داشتم که بغل دستی من که با من وضعیت تحصیلی یکسانی داشت قبول شد و من قبول نشدم و علیرغم این که در زندگیم توانسته بودم موفقیت هایی را کسب کنم اما هیچوقت احساس حقارتی که داشتم در من کم نشد. این آزمون ها این آسیب اجتماعی را ایجاد می کرد و از سوی دیگر شما یک پیام به اکثریت می دادید؛ اکثریت معلمان و دانش آموزان مدارس دولتی، که اینها در یک شرایط خیلی سخت کار می کنند و کارهای خیلی خوبی هم انجام می دهند. شما فرض کنید معلم مدرسه دولتی من آقای گنگوزهی که وقتی برای نجات بچه ها از زیر آوار جان خودش را از دست داده، جز این معلم ها لیبل نمی خورد که معلم عالی است، چون در مدرسه تیزهوشان درس نمی داد.

یعنی این موضوع به معلم ها هم رسیده بود؟

حتی به معلم ها هم رسیده بود برای اینکه معلم ها هم تقسیم شده بودند به معلمانی که در این مدارس درس می دهند و معلمانی که در مدارس عادی درس می دهند. در حالی که من با قاطعیت می خواهم بگویم و براساس تجربه یکساله ای که دارم که تقریبا به تمام نقاط کشور سفر کردم به جز دو سه استان که باقی مانده؛ در مناطق محرومی که من رفتم، واقعا بیشترین تلاش و کوشش را معلمان مدارس دولتی ما در کلاس های چندپایه در کانکس های عشایری انجام می دهند بدون اینکه دیده شوند و این را هم بگویم که هوش یک توزیع نرمال در جهان خلقت دارد. خداوند عادل است. اینطور نیست که مثلا به پولدارها هم پول بدهد هم هوش بدهد. در تمام جمعیت های بشر، یک درصد کمی تیزهوش می بینید، یک درصد کمی مشکلات یادگیری دارند، بقیه متوسط هستند. چرا هر چه مناطق مرفه تر می شوند تعداد تیزهوشان ما بیشتر می شود؟ پس این تیزهوشی نمی تواند باشد.

پس از تصویب حذف این آزمون ها این سوال پیش آمد که الان بچه هایی هستند که مدت هاست خودشان را برای این آزمون ها آماده می کنند، کلاس رفته اند و از ابتدای سال تلاش زیادی داشته اند. این عده الان می پرسند چرا از ابتدای سال این اتفاق نیفتاد و تکلیفشان چیست؟ از سوی دیگر یکی از همکاران معلم ما می گوید مدارس هنوز بخشنامه ای در این زمینه دریافت نکرده اند.

ای کاش ما خیلی زودتر در جهت آگاه سازی خانواده ها کار کرده بودیم و کاش خانواده های ما می دانستند که با بچه هایشان چه می کنند و چه انتظاراتی از آنها دارند. سوال اول من این است که این افراد تضمینی دارند که دانش آموزشان یکی از آن 17 نفر بوده؟ یک به هفده احتمال موفقیت است و خیلی کم است. اگر آن دانش آموز قبول نمی شد چه جوابی برای همه این هزینه ها داشتند؟ ضربه ای که به بچه زدند و مهر بی کفایتی که بر پیشانیش خورده و نهادینه شده را می توانند جبران کنند؟ من فکر می کنم باید خوشحال باشند. به خاطر بچه هایشان خوشحال باشند که الان این اتفاق رخ داده چون جلوی ضرر را از هر جا بگیری فایده است. اگر واقعا برای بچه های عزیز اینها سرمایه گذاری ای شده که در تعمیق یادگیری هایشان مفید است، که ایرادی ندارد و می تواند استفاده کند و بعد در دوره دوم متوسطه هم می توانند به این مدارس ورود پیدا کنند. اگر هم آموزش هایی بوده که واقعا فشار وارد می کرده که گزارش هایی در این زمینه داریم، اشکال ما این است که نمی رویم از بچه هایمان بپرسیم و اصلا آنها را به رسمیت نمی شناسیم، خواسته هایشان را نمی دانیم یا خواسته هایی را گاهی از طرف آنها بیان می کنیم که اصلا خواسته های آنها نیست. در این سن بچه ها دوست دارند شاد باشند و از زندگی و یادگیری شان لذت ببرند. چه کسی گفته یک بچه دوست دارد در یک چنین ماراتن سخت و نفس گیری شرکت کند که احتمال قبولی اش این قدر کم است. اگر این هزینه ها برای یادگیری بوده که به نفع بچه هایشان و به نوعی سرمایه گذاری بوده و ضرری نیست. چون من می دانم که هیچ تضمینی هم وجود ندارد که این بچه ها حتما قبول شوند، فکر کنند که شانزده هفدهم احتمال داشته که این دانش آموز قبول نشود و چه فرصت خوبی در اختیارش قرار دادند که در این سن 12 سالگی چنین پیام تلخی را از طرف نظام آموزشی و بزرگترهایش دریافت نکند که در عین اینکه شایسته هستی اما ما قبولت نداریم.

مدارس تیزهوشان از بین می روند؟

نه. در دوره دوم متوسطه که سن دانش آموزان بیشتر شده و از سوی دیگر درگیر ارزشیابی کیفی توصیفی دوره ابتدایی نیستند و با آزمون ها آشنا شدند، خواهد بود. حتما روی ارتقای کیفیتشان کار می شود.

دانش آموزانی که پارسال قبول شدند چه می شوند؟

آنها ادامه می دهند و یک سال یک سال حذف می شود. در آزمون دوره دوم حتما روی ابزارهایی که بری شناسایی تیزهوشان وجود دارد کار خواهد شد.

این یعنی تا سه سال آزمون تیزهوشان برگزار نمی شود؟

آزمون دوره اول.

اما تیزهوشان دوره دوم با یک روند دیگری برگزیده می شوند. این روند چیست؟

من با توجه به این که مسوول این موضوع نیستم و رئیس مرکز استعدادهای درخشان آموزش و پرورش مسوول این موضوع است و حتما توضیحات بیشتر را ایشان می دهند ولی با توضیحاتی که در برنامه های مشترکی که با ایشان داشتم از ایشان شنیدم، گفتند امسال براساس آزمون های سابق برگزار می شود ولی چون خودشان نقد اساسی داشتند و اعتقاد داشتند اگر ما زودتر فکری به حال این ابزارمان می کردیم این آزمون ها مبنای ما نبودند شاید می توانستیم مدارس را در دور اول هم حفظ کنیم، فکر می کنم برنامه ای داشته باشند که بتوانند براساس ابزارهای معتبری که مبتنی بر مبانی علمی تیزهوشی است استفاده کنند. چون تیزهوشی یا سرآمد بودن یک تعریف علمی دارد و ابزار سنجش قطعا نمی تواند محدود به یک آزمون تستی باشد که شما برای اینکه در آن مهارت کسب کنی، میلیون ها تومان خرج کنی در موسساتی به شما کمک کنند تیزهوش شوند. به عبارتی می خواهم بگویم هوش یک هدیه خدادادی است و اینطور نیست که شما مجبور باشی برای اینکه ایجادش کنی کارهای خاصی انجام بدهی، اینکه اگر شناسایی شد برایش برنامه داشته باشی یک بحث است اما اینکه بتوانی با یک برنامه هایی این را ایجاد کنی، اینطور نیست. تیزهوشی در معنای علمی خودش داشتن یک مقدار مشخصی از سرآمد بودن و عملکرد قابل ملاحظه در مقایسه با همسالان از محیط و تجربه مشابه است که هر معلمی هم که وارد کلاس می شود بعد از چند هفته می تواند دانش آموزی که سرعت یادگیری و قدرت جذب بیشتری دارد را تشخیص بدهد.

با این حذف آزمون ها ما به این سمت می رویم که سیستم ارزیابی کیفی تغییر کند؟ الان شما از این سیستم ارزیابی رضایت دارید؟ در مصاحبه قبل راضی نبودید.

یکی از دلایل ناراضی بودن من این بود که در تناقض با این آزمون ها بود. من همیشه گفتم که پاشنه آشیل ارزشیابی کیفی ما برگزاری آزمون های تستی در دوره اول است. برای اینکه شما نمی توانی داخل مدرسه بچه ها را با یک سیستم ارزیابی کنی بعد بیرون مدرسه از او انتظاراتی داشته باشی و موسسات و آموزشگاههای سایه ای شکل بگیرد که شما برای موفقیت در آن گلوگاه مدل دیگری کار کنی. الان که خوشبختانه این آزمون ها حذف شده من می توانم از احیای مجدد ارزشیابی کیفی صحبت کنم و با توجه به اینکه در دوره ابتدایی حساسیتی که کودکان دارند و رویکردهای نوین تعلیم و تربیت در نظام های پیشرو که نظام های آموزشی موفق بودند به ما نشان می دهد که ما باید به سمتی برویم که ارزشیابی مان برای یادگیری باشد نه از یادگیری. ارزشیابی که برای یادگیری باشد مبتنی بر ارائه بازخوردها در فرآیند یادگیری برای بهبود عملکرد دانش آموز است و دادن این پیام مثبت به همه دانش آموزان که شما می توانید موفق شوید و این نقطه ضعف ها باید در شما برطرف شود، مبنی بر مچ گیری نیست و اینکه در آخر شما یک لیبل به دانش آموز بزنی که با این عدد سنجیده می شود. حذف نمره به این دلیل بوده.

همیشه فرار مغزها از بعد از دوره ارشد به چشم می آید اما آیا این موضوع در دوران پیش از دانشگاه هم وجود دارد؟

اگر سوال شما این باشد که برنامه شما چیست و بالاخره ما تیزهوش را به رسمیت می شناسیم یا نه؟ این نکته مهمی است. ما اگر براساس تعریف علمی کسی را تیزهوش معرفی کنیم قطعا همه جای دنیا برنامه هایی دارند که به این افراد توجه شود. من باز تاکید می کنم که توجه کردن متفاوت از جدا کردن است. گاهی این دو با هم اشتباه گرفته می شود. توجه یک تعریف عملیاتی دارد. آیا تعریف عملیاتی در دنیا این است که اینها را از 12 سالگی از بقیه دانش آموزان جدا می کنند؟ نه این نیست. باید برنامه های غنی سازی داشته باشیم و به این نکته توجه کنیم. اما من می خواهم به این نکته اشاره کنم که توجه به استعدادهای برتر باید یک برنامه جامع باشد. یعنی نمی توانیم بگوییم رسالت ما این است که این بچه ها را شناسایی کنیم، به آنها توجه کنیم، معلم هایی را بدهیم که تجربه بیشتری دارند، امکانات بهتری هم بدهیم، خودشان هم فضای آموزشی بهتری داشته باشند، همه هم سطح یادگیریشان با هم همسان باشد اما بعدش چه اتفاقی می افتد؟ این را هم رصد کنیم که واقعا خروجی مدارس ما در جامعه کجا به کار گرفته می شوند و ببینیم آیا آسیب هایی در این زمینه داشتیم یا نه. آیا اگر اینها را سرمایه های کشور بدانیم، در یک فرآیندی اینها را کاملا شناسایی کنیم و به صورت کاملا نظام مند و آشکار، بعدا متوجه شویم که از فارغ التحصیلان ده سال گذشته فلان مدرسه خاص بیش از 95 درصد دیگر در جامعه ما حضور ندارند، آیا این سرمایه گذاری ای بود که ما داشتیم روی نخبه ها انجام می دادیم؟ آیا اتفاقی است که دلمان می خواست بیفتد.

این به فراری دادن نخبه ها برمی گردد. ما اصلا آماری داریم که چقدر دانش آموز ما از ایران می‌روند؟

من آمار دقیقی در دست ندارم منتهی براساس گزارش هایی که دریافت می کنیم، کسانی که در این مدارس کار می کنند، مثلا فردی می گوید 90 درصد دانش آموزان فلان سالی که با آنها کار می کردم، الان نیستند. براین اساس ما می توانیم بگوییم آمار نگران کننده است.

یعنی چه تعداد؟

این آمار را باید مرکز استعدادهای درخشان احصا کند. یعنی یکی از برنامه هایی که باید داشته باشند این است که خروجی ها را رصد کنیم. مگر ما برای اینها کار نمی کنیم و مگر امکانات بیشتر برایشان فراهم نمی کنیم؟ اینها را برای استفاده کشور انجام می دهیم. پس اولین و بدیهی ترین کار این است که یک گزارش از 15سال گذشته شفاف داشته باشیم که خروجی های مدارس ما کجا هستند و چه می کنند؟ ما این آمار را نداریم و پیگیری ای که دوستان خبرنگار هم انجام دادند به نظر می رسد این امر که خیلی هم مهم است احصا نشده. ولی یکی از دانشجوهای من در مقطع کارشناسی ارشد پژوهشی انجام دادند درباره تمایل به مهاجرت در بین دانشجوهای دانشگاه فنی دانشگاه تهران، نشان می داد که این حس تعلق خیلی کمرنگ است.

سوال من این بود که ما فرار مغزها از دوره دبیرستان داریم یا خیر؟

فرار مغزها مرحله دارد. یک زمانی شخص از نظر روانی شروع می کند به فکر کردن به رفتن. زمانی که شما این احساس تعلق را کمرنگ می کنید آن فرار اتفاق می افتد و این احساس تعلق را شما چطور کمرنگ می کنید؟ یکی از اتفاقاتی که این احساس تعلق کمرنگ می شود این است که وقتی در سن خیلی پایین دست به جداسازی می زنید در دانش آموزان یک احساس متمایز بودن و جدا بودن از دیگران ایجاد می کنید و وقتی این احساس ایجاد شد به جای اینکه بگویند من این احساس را دارم و از امکانات بهتری در جامعه استفاده می کنم، باید برای جامعه چه کنم، می گوید من یک احساس برتر دارم بنابراین جامعه باید برای من چه کند و به محض اینکه به مراحلی برسد که فکر می کند این امکانات متمایز را دریافت نمی کند می گوید پس به درد من نمی خورد. ما گاهی مراحل اولیه فرار را با کمرنگ کردن احساس تعلق داریم ایجاد می کنیم. این جداسازی ها در این مرحله سنی که بچه ها باید در کنار یکدیگر باشند، یکی از گام های ابتدایی است که درباره کم کردن احساس تعلق اتفاق می افتد. یک اتفاق دیگر هم در کم کردن احساس تعلق رخ می دهد، ما وقتی به یک اکثریت می گوییم که اگر شما خوب بودی یا در تیزهوشان بودی یا مدارس خاص یا نمونه، اگر نیستی پس احتمالا شما آدم شایسته ای نیستی. از این طریق هم احساس تعلق فرد به جامعه کم می شود و او هم احساس می کند جامعه من را به رسمیت نمی شناسد...

یعنی شما می گویید این عدم احساس تعلق در دو طرف به وجود می آید؟

بله. چون این طرف از طریق نظام آموزشی تحقیر شده و پیام بسیار بدی را در یک سن خیلی پایین دریافت کرده که انصاف نبوده که در حقش چنین جفایی شود و چنین پیام ناخوشایندی از طرف جامعه به او داده شود.

فکر نمی کنید این در فرهنگ تربیتی ما یک موضوع نهادینه شده است؟

بله. ما یک اشکالی که داریم این است که مدام دنبال اول، دوم و برتر می گردیم. این یک آفت است. همین امسال پیک نوروزی را ما حذف کردیم مرتب سوال می کنند ما چطور نفرات برتر را مشخص کنیم؟ ما اصلا دنبال رتبه بندی نیستیم.

نکته شاید این باشد که این موضوع رتبه بندی در فرهنگ عام ما نهادینه شده است. شما چطور می خواهید این را برطرف کنید؟ احتمالا باید از نسل ما که سال های سال گفته اند باید اول باشی بگذرد و شاید دو نسل بعد که والدینش مثل ما بزرگ نشده اند بتوانند این تغییر را ایجاد کنند. این کار خیلی سخت است و به نظر من نمی شود و به نظر شما اگر می شود با چه راهکاری؟

سخت است با نمی شود فرق می کند. من نمی شود را قبول ندارم. ما با اقداماتی که در مدارس انجام می دهیم، با آموزش هایی که به معلم ها می دهیم و با خیلی از رویکردهای غلطی که می توانیم حذفشان کنیم این کار را می کنیم. من برای شما مثال زدم، چرا ما در هر فعالیتی دنبال بهتر بودن هستیم؟ خیلی از نظام های آموزشی چنین چیزی ندارند. مثلا فرض کن ما معلم نمونه انتخاب می کنیم، آیا واقعا معنایش این است که بقیه معلم های ما کار خوب انجام نمی دهند؟ چرا ما به تلاش های همه ارزش نمی گذاریم؟ براساس مبانی قرآنی توفیق یک امر جمعی است. از نماز که می خوانیم که به خدا می گویی ما تو را می پرستیم، ما را به راه راست هدایت کن که فعل جمع به کار می برد، از دعاهای قرآنی که ربنا می گوید، همه کار جمعی است. یعنی ما یک خیر را برای همه می خواهیم. حالا چرا این اتفاق می افتد؟ ما با کارهای غلطمان دامن می زنیم. ما می خواهیم معلم هایمان از طریق درس پژوهی توانمند شوند، می گوییم جشنواره بگذاریم اول دوم سوم انتخاب کنیم! می خواهیم دانش آموزمان قصه نویسی و قصه خوانی و قصه گویی یاد بگیرند می گوییم اول دوم سوم انتخاب کنیم. به محض این کار شما این را به هم می ریزید. یعنی به جای پارادایمی که نگاهش این است که شما مرتب اول باشید، که من به شدت به این معتقد هستم و خانم میرهادی هم در کتابش اشاره می کند که این برگرفته از نگاه استعماری است و آن نگاه سرمایه داری که در آمریکایی ها همیشه می گوید ما اول هستیم و این را می خواهد ثابت کند، ما هم حواسمان نبوده در جامعه این را تقلید کردیم در حالی که مبانی دینی ما اصلا با این موضوع سازگار نیست. ما می گوییم یک فعالیت را همه انجام بدهند و بعد می گوییم برای فعالیتی که انجام شده ارزش قائل هستیم. زمانی که ما دست از مسابقه هایی که هیچ لزوم و فایده ای ندارد برداریم و زمانی که براساس سند تحول بنیادین که نگاه می کند و تاکید می کند به این که ما باید یک نظام آموزش فراگیر داشته باشیم و محیط هایمان محیط های آموزشی کنیم این اقدامات عملی که انجام شود اندک اندک می توانیم نگرش های جامعه را عوض کنیم. من در یک جلسه مشترک با صداوسیما گفتم هیچ فکر کردید وقتی یکی از این برنامه هایی اجرا می شود که دانش آموز کودک ما کارهای عجیب غریب انجام می دهد مثلا یک ضرب ذهنی، چه خاصیتی دارد؟ بعد مجری محترم برنامه می گوید اگر می خواهید بچه شما اینطور شود به فلان موسسه اس ام اس بدهید و فلان بسته را دریافت کنید. در حقیقت ما یک دید تجاری پیدا می کنیم و کودکی بچه ها را محمل می گیریم و ذوقی که دارند برای اینکه این لیبل به بچه شان بخورد دستمایه ما می شود. اینها از صدا و سیما شروع می شود. من درخواست کردم و گفتم وقتی چنین برنامه ای پخش می شود هزارتا پدر و مادر توی سر بچه شان می زنند که ببین اندازه تو است؛ چه کارهایی می کند! اینها همه غلط است. ما از طریق بزرگترین رسانه فراگیری که در ایران داریم، بسیاری از تبلیغاتی که پخش می کنیم ضدتربیتی هستند و اثرات منفی روی نسل بعد دارند. ما اگر معتقد هستیم صدا و سیما یک دانشگاه انسان ساز است و کار تربیتی می خواهد انجام بدهد آن طور که در رسالتش آمده، حداقلش این است که کاری انجام ندهیم که خلاف جهت تربیت است. ما به نوبه خودمان در معاونت ابتدایی برای اینکه اولین گام را برداریم و این اتفاق برتری را کنار بگذاریم، در فعالیت قصه گویی، قصه خوانی که داریم گفتیم ما دنبال این نیستیم که رتبه بندی کنیم از نظر ما همه دانش آموزان ما برترین هستند و فقط برایمان مهم است که همه آنها این فعالیت را انجام بدهند.

درباره پیک نوروزی چه شد که به این نتیجه رسیدید که پیک حذف شود؟

داستان پیک ها یک ماجرای طولانی است شما هم حتما درگیرش بودید و تجربه هایی دارید. از پیک هایی که به طور مستمر در کل کشور توزیع می شدند یا به صورت استانی توزیع می شدند و قصه های پدر و مادرها که چه تنش هایی داشتند و چه بچه هایی که بعدازظهر روز سیزدهم دلشوره هایشان شروع می شد که پیکم مانده و یا بچه هایی که روز چهاردهم 5صبح از خواب بیدار می شدند و این پیک ها را تکمیل می کردند. خیلی از ما خاطره داریم که یا کمک بچه ها می کردیم یا به همراه آنها غصه می خوردیم یا تنش هایی داشتیم که اول پیک انجام بده بعد به مهمانی برویم؛ دانش آموز نه از مهمانی اش لذت می برد و نه از سفرش، چون همیشه این حس وجود داشت که یک کار انجام نشده باقی مانده. یک نکته مهم این است که آیا تکالیف عمدتا باید برای تعمیق و تثبیت یادگیری باشند، یعنی اگر تکلیفی می دهیم باید این خاصیت را داشته باشد. اما گزارش هایی که در سال های مختلف جمع آوری شده بود همکاران را به این نتیجه رسانده بود که انجام یک فعالیت متمرکز به این شکل که یک پیک یک شکل بدهی کمکی به این موضوع نمی کند. بعد سراغ دستورالعملی رفتند که در سال 92-93 بود. اینکه معلم ها را توانمند کنند و یک سری تکلیف متفاوت در ایام عید به بچه ها بدهند که انجام دهند. خیلی از معلم ها زحمت می کشیدند، باز دو اتفاق می افتاد؛ یکی اینکه حجم زیادی از این برنامه ها که برنامه های خوبی هم بودند اما متعدد بودند باقی می ماند و باز همان قصه و تنش را با دانش آموزان داشتیم و آنها حق انتخاب نداشتند. یا اینکه در بسیاری از مناطق که مناطق محروم بودند، کلاس های چند پایه و پرجمعیت داشتیم و معلم نمی توانست این تکالیف را بدهد از دانش آموز می خواست رونویسی کند یا پلی کپی می داد. و باز همان مساله عذاب آور و تنش ها به وجود می آمد. به همین دلیل ما به این نتیجه رسیدیم که براساس دستورالعمل های قبلی که داشتیم خواستیم از یک فرصت استفاده کنیم. فرصتی که داستان می تواند در اختیار پرورش همه جانبه بچه ها قرار بدهد. بهترین قالبی که در کنار بازی می شود از آن استفاده کرد برای اینکه با اقتضائات دوران کودکی سازگار است و می شود از طریق آن خیلی از مهارت ها مثل خواندن، نوشتن، ابراز وجود، پرورش قوه خلاقیت، تخیل دانش آموز و ... استفاده کرد. همه اینها که در طول سال تحصیلی به این دلیل که برنامه های متعددی داریم مورد بی توجهی قرار می گیرد. یا به دلیل هجومی که رسانه ها و فضای مجازی آورده. بچه های ما ساعت های طولانی با تلویزیون و موبایل ها درگیر هستند و پای تلویزیون میخکوب می شوند و گیرنده یک طرفه هستند و نکته دیگر اینکه کتاب ها از دنیای بچه های ما بیرون رفته در حالی که این همه مهم بودند. برای همین خواستیم برای این فعالیت یک قالب بسیار انعطاف پذیر بدهیم برای اینکه بچه ها به این دنیا برگردند و دنیای کودکی شان به رسمیت شناخته شود و این مهارت ها را هم بتوانیم تقویت کنیم، یک جایگزین تعریف کنیم که با سن بچه ها و نیازهایشان در این سن و مهارت هایی که باید تقویت شود متناسب باشد و نکته مهم دیگر اینکه حق انتخاب بدهیم به بچه ها. دانش آموز می خواهد داستان بخواند، بخواند خلاصه اش را بنویسد. می خواهد خودش قصه بگوید، گزارش بنویسد یا حسش درباره طبیعت را بنویسد یا می خواهد نمایشنامه ای را ضبط کند یا پای قصه پدربزرگ و مادربزرگ بنشیند. کودکی ما پر از این خاطره هاست که امروز بچه هایمان ندارند و اینها فرصت های خیلی خوبی است و با توجه به همه این ظرفیت ها و انعطافی که وجود دارد به سراغ این رفتیم که این فعالیت را جایگزین پیک های نوروزی کنیم.

هدف از این کار چیست؟

همانطور که گفتم هدف این است که در عین اینکه بچه ها از تعطیلات عید لذت می برند، کنار خانواده هستند، مسافرت می روند و آن تنش ها را ما کم می کنیم، مهارت هایی که واقعا مهارت های پایه و مورد نیاز بچه های ما است از طریق داستان تقویت شود.

منظور من این است که برنامه بعدی چیست؟

برنامه بعدی این است که ما به طور کلی باید به این سمت برویم که کلا تکالیفی که برای دانش آموزان در نظر می گیریم معطوف به هدف و مهارتی باشد و فقط نباید این را برای ایام عید در نظر بگیریم. باید با استفاده از این تجربه به این سمت برویم که از قالب های درست متناسب با کودکی که بازی و داستان مهمترین آنها هستند برای یادگیری مهارت های اساسی استفاده کنیم.

یعنی سال بعد ممکن است از این تجربیات استفاده کنید برنامه ریزی خاصی برای مدارس داشته باشید؟

قطعا استفاده می کنیم.

ماجرای زنگ انشا می شود که زمان ما یک درس اصلی بود؛ الان وجود دارد؟

با توجه به برنامه های ما که متناسب با خواندن و نوشتن است قطعا مدارس برنامه هایی در این زمینه دارند اما اینکه من آمار دقیق بگیرم که الان کدام مدارس به این شکل عمل می کنند آمار ندارم ولی اگر سوال شما این است که ما از رهگذر این برنامه و فعالیتی که امسال داریم یک برنامه بلندمدت داریم؟ من می گویم بله.

درباره این برنامه توضیح می دهید؟

زمانی که ما بازخوردها را گرفتیم، چون مدنظرمان است که پایشی داشته باشیم و در بخشنامه هایی که فرستادیم هم گفتیم که از سراسر کشور می خواهیم اطلاعاتمان را جمع آوری کنیم و براساس آنها ببینیم علایق بچه های ما چه بوده؛ چند درصد داستان خوانی، چند درصد روایتگری را انتخاب کردند و چند درصد قصه نوشتند؟

پیش بینی خودتان چیست؟

پیش بینی خاصی ندارم چون خودم که در روزهای اخیر با دانش آموزان مختلف صحبت کردم، مثلا در یک برنامه در جزیره ابوموسی یک دختر کلاس ششمی خبر حذف پیک ها را در مبایلش به من نشان داد و گفت شما فلانی هستید؟ خواستم تشکر کنم که این پیک ها را حذف کردید و وقتی پرسیدم گفت می خواهم قصه بنویسم.

فکر می کنید بچه ها به ویس علاقه دارند یا به قصه نوشتن؟

من واقعا هیجان دارم که بدانم و این قابل پیش بینی نیست. نمی دانم چه اتفاقی بیفتد.

من فکر می کنم بیشتر به ویس برسد.

اگر بچه های ما بتوانند مهارت های گفتاری شان و ابراز وجودشان را از این طریق داشته باشند به نظر من قالب بسیار خوبی است. چون شما می دانید که اینکه شما بتوانید اندیشه هایتان را بنویسید کار بسیار سختی است، اینکه درباره تخیلتان بتوانید صحبت کنید کار دشوارتری است.

فکر نمی کنید موجب نارضایتی والدین شود که بچه ها 15 روز به بطالت گذراندند و کاری نکردند؟

نه. با توجه به بازخوردهایی که ما از خانواده ها داشتیم، می گفتند ما درگیر این تکالیف بودیم. من قبلا هم گفتم یکی از نتایجی که ما به آن رسیدیم این بود که این تکالیف نقشی در تعمیق و تثبیت یادگیری نداشتند.

یعنی هیچ سودی نداشته؟

کلمه هیچ کلمه زیادی است.

چند درصد اهداف پیک نوروزی به نتیجه می رسید؟

بازخوردهایی که ما داشتیم این بود که با توجه به شرایطی که اجرا می شده و تجاربی که خود ما داشتیم و بازخوردهایی که از والدین گرفتیم خیلی کم بوده.

بچه ها برای کتاب خواندن، خاطره گفتن و ... از چه منبعی باید استفاده کنند؟

کتابخانه خودشان، کتابخانه مدرسه یا کتابخانه محل. اتفاقا کتابخانه رفتن هم یکی از فعالیت هایی است که در این موضوع مدنظر قرار گرفته است.

در نوروز باز هستند؟

دستورالعمل ما از یک هفته پیش رفته.

از بچه ها انتظاراتی دارید.

اولا که اصلا قرار نیست فقط کتاب بخواند. می تواند همان روز سیزدهم از آداب و رسوم شهری که رفته بنویسد. ما که فقط یک قالب را نگفتیم. درباره کتاب هم از همین الان می توانند شروع کنند. ما دیروز با کتابخانه ملی ارتباط داشتیم، خیلی از خیرین فرهنگی اعلام آمادگی کردند که به ما کتاب بدهند، یکی از این افراد امروز گفت برای مناطق محروم 20هزارجلد کتاب می دهد.

فکر می کنید بیشترین فعالیت را از کدام مناطق داشته باشید؟

این یک فعالیت عمومی است و از همه مناطق خواهیم داشت. ما استثنا نداریم و فکر می کنیم همه در این فعالیت ها شرکت می کنند.

خیلی خوش بین نیستید؟

زندگی با خوش بینی ادامه پیدا می کند.

ولی با خبرهای بد جریان دارد.

نه خیلی هم خبرهای خوب داریم. مثل اینکه ما این همه بچه خوب و نازنین در مدارس داریم. در هر جامعه ای ممکن است آسیب هایی باشد اما بچه ها از همه ما بزرگترها از این آسیب ها دورتر هستند؛ دنیایشان خیلی قشنگ است. در شهر تبریز در یک مدرسه اعلام کردم که ما می خواهیم پیک های نوروزی به شما ندهیم، بچه ها از جا پریدند و شروع به خوشحالی کردند. این دنیای بچه هاست. بی واسطه احساساتشان را بروز می دهند و دنیایشان پاک است و اتفاقا برای اینکه بچه ها به این دنیا نزدیک تر باشند گفتیم در این قالب فعالیت نوروزی شان را انجام بدهند نه قالب هایی که ما بزرگترها تعیین می کنیم بگذاریم احساسشان هوا بخورد. این یک روزنه است و یک گام. ما نه ادعا می کنیم که همه کار انجام دادیم...

این اتفاقی که الان می افتد حذف آزمون ها یک یادآوری برای ما دارد، یادآوری کاری که آقای حاجی بابایی کرد. سال 92 ایشان یک باره ترکیب را عوض کرد از پنج، سه، چهار تبدیل شد به شش، سه، سه و خیلی هم ناگهانی این اتفاق افتاد. این حذف آزمون هم خیلی ناگهانی است.

هشت ماه تا شروع سال تحصیلی مانده و دوم اینکه هر زمان ما این کار را انجام می دادیم، موسساتی که سود چندین میلیاردی دارند و از پایه دوم بچه ها را اسیر می کنند، هر خانواده ای می گفت بگذارید از 4سال بعد که من از الان برای بچه ام هزینه کردم. به هر صورت این یک جراحی است که ممکن است یک مقدار هم خونریزی داشته باشد ولی به نظر من آسیبی که برداشته می شود و آن سایه آزمون ها بر نظام تعلیم و تربیت در این سن و دوره حساس ارزشش را دارد. ناگهانی هم نبوده از سال های گذشته روی آن کار شده و صحبت درباره آن بوده ولی به هر دلیل آقای بطحایی بودند که ایستادگی و پیگیری کردند و شورای عالی بود که مصوب کرد در این زمان اتفاق بیفتد که ما هنوز 8 ماه تا اول مهر فاصله داریم و من فکر می کنم اتفاق خوبی برای خانواده هایی افتاد که امکان قبول نشدن فرزندانشان خیلی زیاد بود. یعنی ما جلوی اینکه علیه قبول شدگان جنایتی انجام شود را گرفتیم.

۴۷۴۷

مطالب مرتبط
3 دیدگاه
  • صالح
    جمعه 24 فروردین 1397 - 23:42:38
    پاسخ
    0 3

    خانم مدیر. داستان استرس و اضطراب تمام شد؟ داستان تخیلی خودکشی شروع شد؟ بصورت علمی وتکنیکال راهکار ارایه دهید. حقوق فرزندان بی بضاعت وخانواده های محروم و مستضعف را پایمال نکنید. شما نگران افراد مرفه و پزشکان متخصص نقل به مضمون نباشید آنها روش های جایگزین را میدانند.

  • بی نام
    یکشنبه 26 فروردین 1397 - 12:47:37
    پاسخ
    0 0

    حذف پیک نوروزی بسیار عالی بود. پسرم در طول نوروز هر روز خاطراتش را می نوشت و در پایان چیزی حدود 20 صفحه شدکلاس دوم و این خیلی خوب بود .بدون استرس و از روی انتخاب.ممنون از این سیاست گذاری خوب.

  • آرش شفایی
    یکشنبه 26 فروردین 1397 - 15:32:27
    پاسخ
    0 0

    ناشران کتب کمک درسی وموسسات آموزشی خارج از مدرسه که برای تیزهوشان وکنکور ایجاد شده اند ومطمئنا تلاش زیاد ولابی های بسیاری برای بازگرداندن تیزهوشان و جلوگیری از حذف کنکور انجام میدهند که به احتمال زیاد موفق خواهند بود نقشی مشابه وحتی مخرب تر از قاچاقچیان وتوزیع کنندگان مواد مخدر در جامعه دارند واز آنها خطرناکترند. چرا که تاثیرات مخرب و ویرانگر ناشی از استرسها واضطرابهای تیزهوشان و کنکور تقریبا همه ی کودکان و نوجوانان ر ا شامل میشود اما مواد مخدر تعداد کمتری را رو به نابودی میبرند. امیدوارم وزیر محترم موفق شوند تیزهوشان را حذف نمایند

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700