خبرآنلاین - محمد عارف معزی: در شرایطی که مناسبات ایران و ایالات متحده پس از چهل روز جنگ و آتشبس ۱۹ فروردین نه به جنگی آشکار بازگشتهاست و نه به صلحی پایدار رسیدهاست، وضعیت فعلی بیش از هر زمان دیگری به یک «تعلیق راهبردی» شباهت دارد؛ وضعیتی که در آن، ابزارهای فشار جایگزین درگیری مستقیم نظامی شدهاند. در این میان، مسئله محاصره دریایی و مسدود ماندن تنگه هرمز بهعنوان مهمترین اهرم فشار، جایگاه ویژهای یافته است.
به باور برخی کارشناسان روابط بینالملل، آنچه اکنون در جریان است را نمیتوان صرفاً یک تنش سیاسی یا امنیتی دانست، بلکه باید آن را نوعی «جنگ اقتصادیِ بدون شلیک گلوله» تلقی کرد. در این چارچوب، حضور نظامی آمریکا در آبهای منطقه و کنترل عملی مسیرهای حیاتی کشتیرانی، عملاً کارکردی مشابه یک محاصره کلاسیک را پیدا کرده است؛ محاصرهای که هزینههای جنگ مستقیم را برای طرف مقابل به همراه ندارد، اما آثار آن بهتدریج بر پیکره اقتصاد داخلی نمایان میشود.
تنگه هرمز که یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان به شمار میرود، در این وضعیت به نقطه کانونی منازعه تبدیل شده است. بسته ماندن یا محدود شدن کارکرد این گذرگاه نهتنها صادرات نفت و تبادلات تجاری ایران را با دشواریهای جدی روبهرو کرده، بلکه بر ذخیرهسازی، جریان ارز و ثبات بازار داخلی نیز تأثیر گذاشته است. در چنین شرایطی، فشار اقتصادی بهصورت مستقیم وارد زندگی روزمره مردم شده و آثار آن در افزایش هزینههای معیشت و تشدید نااطمینانی اجتماعی قابل مشاهده است.
در این تحلیل، نکته مهم آن است که این وضعیت، جایگزین یک رویارویی نظامی پرهزینه شده است. به تعبیر دیگر، راهبرد نظامی به راهبرد اقتصادی تغییر ماهیت داده است. این تغییر، دست طرف مقابل را برای تداوم فشار در بازه زمانی طولانیتر باز گذاشته، بیآنکه نیازمند ورود به یک جنگ کلاسیک باشد.
از سوی دیگر، سفرهای دیپلماتیک و طرحهای پیشنهادی برای کاهش تنش، تاکنون نتوانستهاند این گره را باز کنند. دلیل اصلی نیز آن است که طرف آمریکایی ترجیح میدهد همه موضوعات اختلافی، از مسئله هستهای گرفته تا وضعیت تنگه هرمز و محاصره دریایی، در یک چارچوب جامع مورد مذاکره قرار گیرد. این در حالی است که استمرار وضعیت موجود، هزینههای فزایندهای را متوجه اقتصاد داخلی ایران میکند.
در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران بر این باورند که تداوم این وضعیت «نه جنگ و نه صلح» میتواند بیش از یک درگیری نظامی، فرساینده و پرهزینه باشد. از این منظر، محاصره دریایی نه یک اقدام مقطعی، بلکه بخشی از یک راهبرد فشار بلندمدت تلقی میشود که هدف آن واداشتن ایران به پذیرش مذاکرهای فراگیر و تعیینکننده است.
در همین راستا خبرگزاری خبرآنلاین، در گفتگو با علی بیگدلی تحلیلگر روابط بین الملل به ابعاد مختلف این اتفاق پرداخته است.
در ادامه مشروح گفتگوی «خبرآنلاین» با علی بیگدلی را میخوانید؛
بخاطر فشاری که بر مردم هست هم باید کاری کنیم/ راهی جز ورود به مذاکره با آمریکا نداریم
*** آقای بیگدلی! از نظر شما وضعیت فعلی نه جنگ نه صلح میان ایران و آمریکا تحت شرایط فعلی، یعنی محاصره دریایی ایران و مسدود ماندن تنگه هرمز تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟
ببینید، این سفرهای پیدرپی آقای عراقچی چندان نتیجهای در بر نداشت. باید با آمریکاییها گفتوگو کنیم؛ ما تنگه هرمز را باز کنیم و آمریکا نیز محاصره را بردارد. اما این اقدام انجام نشد. دلیل آن هم این است که آنان معتقدند باید همه مشکلات و اختلافات موجود در یک جلسه و بهصورت جامع حلوفصل شود. از منظر دیپلماسی شاید نگرانی آنان درست باشد؛ زیرا اگر صرفاً از موضوع تنگه هرمز و محاصره آغاز کنیم، ممکن است مسئله هستهای ـ که برای آنان اولویت دارد ـ به حاشیه رانده شود.
در حال حاضر، ترامپ بهدنبال آن است که با یک امتیاز برجسته از ایران بگیرد تا بتواند به افکار عمومی بفروشد. با توجه به حجم تسلیحاتی که وارد منطقه کرده و بیش از ۴۵ میلیارد دلاری که هزینه شده است، ناگزیر است پاسخگوی افکار عمومی، کنگره و حزب جمهوریخواه باشد. بنابراین در پی آن است که دستاوردی مشخص ارائه دهد.
مجبوریم بخش عمدهای از خواسته های آمریکارا بپذیریم!
از سوی دیگر، ما نیز در شرایط بسیار دشواری قرار داریم. با توجه به حجم بالای بیکاری و فشار لحظهبهلحظه بر معیشت مردم، ناگزیر هستیم اقدامی انجام دهیم. اقداماتی که اکنون انجام میدهیم، ممکن است هر لحظه برای ما خطرناکتر شود. واقعیت این است که راهی جز ورود به مذاکره با آمریکا نداریم تا مشخص شود تا چه اندازه میتوانیم به خواستههای آنان پاسخ دهیم. سطح انتظار آمریکا بسیار بالاست و این نشان میدهد که ما در گذشته تصویری آرمانی برای خود ترسیم کرده بودیم و اکنون به انتهای مسیر رسیدهایم و با این سختیها و فشارها مواجه شدهایم.
هرچند سطح توقعات آمریکا بالاست، ناچاریم با آمریکا وارد مذاکره شویم. حتی اگر تیراندازی هم صورت نگیرد؛ به نظر من، محاصره دریایی آمریکا برای ما از جنگ نیز خطرناکتر است. زیرا در آیندهای نهچندان دور، ممکن است آسیبهای جبران ناپذیر به چاههای نفت ما وارد شود، فروش نفت از بین برود و اقتصاد کشور با مشکلات شدیدتر مواجه شود.
اگر آمریکا گفته است که فعالیتها برای ۲۰ سال به تعویق بیفتد، شاید این بهترین راه باشد؛ یعنی بدون آنکه تأسیسات ما تخریب شود یا از کار بیفتد. البته این نیز برای ما زیان دارد، اما در شرایط فعلی چارهای نیست. باید به یک حد میانی برسیم؛ بهگونهای که این پنج سال ما و آن بیست سال آمریکا، سطح تنش را تا حدی کاهش دهد.
اگر این وضعیت ادامه یابد، به نقطهای خطرناک خواهیم رسید
*** از نظر شما آیا دورنمایی برای ازسرگیری مذاکرات میان ایران و آمریکا وجود دارد یا خیر؟
حتماً باید مذاکره کنیم. مشکل کنونی این است که ما تحت فشار شدید اقتصادی قرار داریم. صادرات نفت با مشکل مواجه شده و ظرفیت ذخیرهسازی نیز رو به پایان است. پیشنهاد دادیم که ما تنگه هرمز را باز کنیم و آمریکاییها محاصره را بردارند، اما آنان نپذیرفتند. اگر این وضعیت ادامه یابد، به نقطهای بسیار خطرناک خواهیم رسید.
پیشنهاد من این است که هرچه سریعتر با آمریکاییها وارد مذاکره شویم. حدود پانزده روز پیش نیز در مصاحبهای گفتم که برای حل بحران، پیششرط آمریکاییها این مسئله باشد که محاصره را بردارند و ما نیز تنگه را باز کنیم، سپس گفتوگو آغاز شود. این پیشنهاد پذیرفته نشد. با این حال، ما اکنون در شرایطی قرار داریم که سیاست انعطافپذیری در شرایطی مطرح میشود که با مشکلاتی نظیر افزایش شدید بیکاری و رشد غیرقابل تصور هزینههای زندگی مردم مواجه هستیم.
استراتژی نظامی آمریکا به استراتژی اقتصادی تغییر یافته است
*** هدف آمریکا از استمرار محاصره دریایی ایران چیست؟ فکر میکنید این وضعیت تا چه زمانی ادامه پیدا کند و چه تاثیراتی بر وضعیت داخلی ایران بگذارد؟
استراتژی نظامی به استراتژی اقتصادی تغییر یافته و این بسیار خطرناک است. زیرا بدون آنکه هزینهای در پی داشته باشد، میتواند مدتها ادامه یابدببینید، آمریکاییها با توجه به هزینه سنگینی که متحمل شدهاند و حجم عظیمی از تسلیحاتی که وارد منطقه کردهاند، به این نتیجه رسیدهاند که دنبال کردن جنگ واقعی صرفهای ندارد. یعنی دیگر گلولهباران و موشکزنی را بهترین راه نمیدانند. به این جمعبندی رسیدهاند که اقتصاد ایران را در حالت خفقان نگه دارند. این محاصره دریایی، بدون آنکه کشتهای داده شود یا هزینههای مستقیم جنگ افزایش یابد، به یک استراتژی تبدیل شده است؛ در واقع، استراتژی نظامی به استراتژی اقتصادی تغییر یافته و این بسیار خطرناک است. زیرا بدون آنکه هزینهای در پی داشته باشد، میتواند مدتها ادامه یابد.
اگرچه ترامپ در داخل آمریکا با مشکلاتی مواجه است، اما میتواند این وضعیت را برای مدتی ادامه دهد. طبق قانون اساسی آمریکا، رئیسجمهور بدون مجوز کنگره میتواند تا ۶۰ روز در شرایط اضطراری اقدام نظامی انجام دهد و این مدت در صورت تداوم شرایط میتواند حدود ۳۰ روز دیگر نیز تمدید شود. بنابراین، در حالی که هزینهای از جنس جنگ مستقیم پرداخت نمیکند، با حضور چند ناو سنگین در دریای عمان، عملاً گلوگاه ایران را تحت فشار قرار داده است. این وضعیت برای ما بسیار سخت و فرساینده خواهد بود.

مسئله هستهای جنبه حیثیتی پیدا کرده اما نمیتوان سرنوشت ۹۰ میلیون نفر را به خطر انداخت!
*** فکر میکنید پیشنهاد جدید ایران تا چه اندازه میتوانست نظر آمریکا را جلب کند؟
بهشدت به چنین امتیازی نیاز دارد تا بتواند پاسخگوی کنگره، افکار عمومی و فضای سیاسی داخلی آمریکا باشد. بدون کسب یک امتیاز ملموس، این ماجرا برای ترامپ و آمریکا به پایان نخواهد رسیداین پیشنهاد عملاً نظر آمریکا را جلب نکرد. همانگونه که عرض کردم، مرحله نخست این بود که ما تنگه را آزاد کنیم و آنها نیز محاصره را بردارند و سپس در مرحله بعد درباره مسائل هستهای گفتوگو شود. اما آمریکا معتقد است که زمان به نفع او در حال گذر است و ایران تحت فشار شدید اقتصادی ناشی از محاصره دریایی قرار دارد؛ بنابراین این موقعیت را رها نخواهد کرد. در نتیجه، فشار اقتصادی لحظهبهلحظه بر ایران افزایش خواهد یافت. به نظر میرسد که آمریکا این پیشنهاد را نپذیرد و طرح سهمرحلهای آقای عراقچی نیز با ناکامی مواجه شده است.
به نظر من، راهی جز ورود مستقیم به مذاکرات وجود ندارد. باید انتظارات بهصورت مکتوب و از طریق کانالهایی مانند اسلامآباد یا هر مسیر دیگری به آمریکاییها اعلام شود و در یک نشست جامع، موضوع تنگه هرمز، محاصره دریایی و مسئله هستهای بهطور همزمان مورد مذاکره قرار گیرد. مسئله هستهای اکنون برای ما جنبه حیثیتی پیدا کرده است، اما نمیتوان سرنوشت ۹۰ میلیون نفر را به تأسیسات هستهای گره زد. ما از ابتدا اشتباهاتی داشتهایم و اکنون به نقطهای مبهم رسیدهایم. بنابراین این سه موضوع باید در یک چارچوب واحد و در یک نشست مشترک بررسی شود.
حیات سیاسی نتانیاهو در گرو جنگ است
*** به نظر شما عامل اصلی شکست فرایند دیپلماتیک میان ایران و آمریکا چیست؟ آیا فشار اسرائیل نقش اصلی را ایفا میکند یا مشکل در تهران و واشنگتن است؟
اسرائیل نقش تعیینکنندهای در این مسئله ندارد. در شرایط فعلی، ترامپ آنقدر با مسائل و مشکلات گوناگون درگیر است که اسرائیل در این موضوع نقشی اساسی ایفا نمیکند.
حیات سیاسی نتانیاهو در گرو جنگ است؛ زیرا اگر به شرایط عادی بازگردد، هم خود او و هم همسرش با پروندههای فساد اقتصادی مواجهاند و در صورت تشکیل دادگاه، احتمال زندانی شدن وجود دارد. در آن صورت، کابینهاش منحل خواهد شد و نخستوزیر نیز برکنار میشود. با توجه به اینکه انتخابات نخستوزیری نیز در پاییز برگزار میشود، این مسئله برای او اهمیت مضاعفی دارد.
بنابراین، آنچه برای ترامپ اهمیت اساسی دارد، امتیازی است که بتواند با خود به جامعه آمریکا ببرد و بگوید که در این جنگ پیروز شده است؛ اینکه توانستهاند در یک نشست، هم مسئله هرمز را حل کنند و هم ایران را در تنگنا قرار دهند تا مسئله هستهای را بپذیرد و برنامه هستهای را برای مدتی متوقف کند. اگر چنین نتیجهای حاصل شود، ترامپ میتواند بگوید با وجود هزینههای سنگینی که انجام شده، امتیاز بزرگی نیز به دست آمده است. او بهشدت به چنین امتیازی نیاز دارد تا بتواند پاسخگوی کنگره، افکار عمومی و فضای سیاسی داخلی آمریکا باشد. بدون کسب یک امتیاز ملموس، این ماجرا برای ترامپ و آمریکا به پایان نخواهد رسید.
برای حل مسئله نباید تاخیر کرد
*** در شرایط فعلی و با توجه به محاصره دریایی تنگه هرمز از سوی آمریکا، همانگونه که اشاره شد، اقتصاد ایران بهشدت تحت فشار قرار گرفته است. این فشار در هفتههای اخیر مستقیماً وارد زندگی و معیشت مردم شده و آثار آن کاملاً محسوس است. ایران تا چه زمانی میتواند این وضعیت را تحمل کند و چگونه میتوان این شرایط را برای افکار عمومی توجیه کرد؟ آستانه صبر عمومی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت و واکنش مردم چه خواهد بود؟
اگر مصلحت در این باشد که برای حفظ نظام، حفظ جان مردم و تأمین معیشت آنان، مذاکره مستقیم با آمریکا صورت گیرد و حتی فعالیتهای هستهای برای مدتی متوقف شود، این امکان از نظر حقوقی وجود دارد. زیرا هرچه در این مسیر تأخیر شود، فشار اقتصادی بر مردم افزایش خواهد یافت.در قانون اساسی پیشبینی شده است که در چنین شرایطی، نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام یا شورای عالی امنیت ملی بتوانند تصمیم بگیرند که مصلحت کشور در چیست. اگر مصلحت در این باشد که برای حفظ نظام، حفظ جان مردم و تأمین معیشت آنان، مذاکره مستقیم با آمریکا صورت گیرد و حتی فعالیتهای هستهای برای مدتی متوقف شود، این امکان از نظر حقوقی وجود دارد. زیرا هرچه در این مسیر تأخیر شود، فشار اقتصادی بر مردم افزایش خواهد یافت.
اکنون مردم در وضعیت فرسایندهای قرار گرفتهاند. در سطح جامعه، نشانههای خستگی و بیتابی کاملاً مشهود است. بر همین اساس، ممکن است مصلحت در این باشد که با در نظر گرفتن شرایط کلی کشور و با مشورت همه نهادهای ذیربط، تصمیمی اتخاذ شود که فشار از دوش مردم برداشته شود؛ حتی اگر به معنای توقف موقت برخی فعالیتها باشد.
در نهایت، اگر به آمریکا امتیازی داده نشود، ممکن است پیامدهای اجتماعی و سیاسی داخلی پیچیدهتری شکل گیرد. بنابراین تصمیمگیری در این مقطع، نیازمند در نظر گرفتن همه ابعاد داخلی و خارجی و اولویت دادن به حفظ ثبات و معیشت مردم است.
۲۱۹




نظر شما