مبلغ – سرویس رسانه: عصر یک روز بهاری در حوالی چهارراه ولیعصر تهران، جایی که پیادهروها سرشار از هیاهوی نوجوانان و جوانان است، تصمیم گرفتم با چند تن از آنها همکلام شوم. هدفم این بود که بدون واسطه دغدغههایشان را درباره دین بشنوم. پویا که هجده ساله است و هندزفری به گوش دارد، با شنیدن پرسش من ابتدا تعجب میکند، اما بعد با صمیمیت پاسخ میدهد. او میگوید من مشکلی با خدا و ائمه ندارم. اتفاقا شبهای قدر به مسجد میروم و در خلوت خودم با خدا حرف میزنم. اما وقتی تلویزیون را روشن میکنم یا فلان سخنران مذهبی در شبکه اجتماعی شروع به صحبت میکند، حس میکنم مخاطب او من نیستم. ادبیاتشان به قدری سنگین، قدیمی و از موضع بالا به پایین است که انگار ما در دو سیاره متفاوت زندگی میکنیم. آنها مدام از بایدها و نبایدها میگویند بدون اینکه بپرسند درون ذهن ما چه میگذرد.
چند قدم جلوتر با سارا همصحبت میشوم که دانشجوی سال اول گرافیک است. او هم نظر مشابهی دارد و با لحنی گلایهآمیز میگوید رسانههای دینی همیشه ما را متهم میکنند که دینگریز شدهایم. اما واقعیت این است که ما دینگریز نیستیم، بلکه از کلیشهها خستهایم. وقتی یک برنامه مذهبی میبینم که در آن همه چیز سیاه و سفید است و آدمهای خوب داستان همگی با یک لحن خاص و تصنعی حرف میزنند، حسم را از دست میدهم. ما تشنه صداقت و واقعیت هستیم، اما آنها مدام به ما شعار تحویل میدهند. این گفتوگوهای کوتاه خیابانی نشان میدهد که چالش امروز جامعه ما در حوزه دینداری نسل جدید، یک بحران کلامی و رسانهای است، نه یک بحران اعتقادی. نسل جدید تشنه حقیقت است، اما با فرم ارائه آن زاویه دارد.
تحلیل این پدیده نشان میدهد که اولین ضربه بزرگ به ارتباط میان دین و نسل جدید از ناحیه ادبیات کلیشهای و فرسوده رسانههای دینی وارد میشود. سالهاست که زبان مبلغان و برنامهسازان مذهبی در قالبهای خاصی منجمد شده است. استفاده مفرط از واژگان مهجور، لحنهای پندآموز ملالآور و پیشفرض گرفتن اینکه مخاطب حتما با تمام مبانی ما موافق است، کارکرد خود را از دست داده است. نسل امروز در دنیایی زندگی میکند که رسانهها با جذابترین فرمهای بصری و روایی به دنبال جلب توجه او هستند. در چنین بازاری، عرضه مفاهیم عمیق دینی در ساختارهای خشک و بیروح، نتیجهای جز پسزدن مخاطب ندارد. رسانههای ما اغلب به جای گفتوگو، به تکگویی روی آوردهاند؛ روشی که در آن مربی مدام دستور میدهد و متربی چارهای جز شنیدن ندارد.
این ادبیات کلیشهای نه تنها جذاب نیست، بلکه مانع از فهم درست پیام دین میشود. وقتی پیام دین در پوششی از تعارفات اداری و شعارهای رسمی پیچیده میشود، اصالت و تاثیرگذاری خود را از دست میدهد. نسل جدید که با اینترنت و شبکههای اجتماعی بزرگ شده، به سرعت تصنعی بودن را تشخیص میدهد. او وقتی تعارض میان شعارهای زیبا و واقعیتهای اجتماعی را میبیند، کل پیام را زیر سوال میبرد. بنابراین، نیاز اول امروز ما، بازسازی زبان رسانه دینی است. ما نیاز به زبانی داریم که صادقانه، ساده، بهروز و عاری از تظاهر باشد. زبانی که به جای تحمیل عقیده، بستر را برای تفکر و انتخاب آزادانه فراهم کند.
نیاز نسل جدید به صداقت و پرسشپذیری، کلید دوم حل این معماست. جوان امروز دوست دارد بپرسد و تا زمانی که پاسخ اقناعکنندهای دریافت نکند، تسلیم نمیشود. در سنت اصیل شیعی، پرسشگری همواره یک ارزش بوده است. مناظرات ائمه اطهار گویای این حقیقت است که آنها با منتقدان و حتی ملحدان با سعه صدر و استدلال عقلانی گفتوگو میکردند. اما متاسفانه در شیوه تبلیغی فعلی، گاهی پرسشگری به معنای تقابل با دین تعبیر میشود. وقتی نوجوان با یک شبهه جدی مواجه میشود و در رسانهها یا محافل مذهبی با برخورد تند یا پاسخهای سرپایی روبرو میشود، احساس میکند دین پاسخی برای سوالات او ندارد. او نیاز دارد که به سوالاتش احترام گذاشته شود، حتی اگر آن سوالات بسیار ساختارشکنانه باشند.
علاوه بر این، نسل جدید به شدت به دنبال تجربه واقعی است. آنها دینداری عافیتطلبانه و ویترینی را برنمیتابند. برای آنها مهم است که ببینند دین در عمل چه گرهی از مشکلات جامعه باز میکند. اگر دینداری به معنای ترویج عدالت، مهربانی، صداقت و حفظ کرامت انسانی در سطح جامعه باشد، آنها با اشتیاق به سمت آن میآیند. اما اگر ببینند که مدعیان دینداری در رفتار روزمره خود این اصول را رعایت نمیکنند، دچار تناقض میشوند. جوان امروزی میخواهد دین را در صحنه زندگی ببیند؛ در دستگیری از محرومان، در حفاظت از محیط زیست، در مبارزه با فساد و در اخلاق حرفهای. او میخواهد ایمان را تجربه کند، نه اینکه فقط درباره آن کتاب بخواند یا سخنرانی بشنود.
بررسی عمیقتر این موضوع نشان میدهد که نسل جدید میان دین به عنوان یک حقیقت متعالی و جلوههای رسانهای و رسمی آن تفکیک قائل است. آنها با امام حسین علیهالسلام ارتباط قلبی برقرار میکنند، در پیادهروی اربعین شرکت میکنند و در خلوت خود با خدا راز و نیاز میکنند، اما همزمان ممکن است منتقد جدی شیوههای تبلیغی و رفتارهای برخی متولیان باشند. این نشاندهنده یک پختگی فکری است که باید قدر آن را دانست. وظیفه رسانههای دینی مانند پایگاه خبری مبلغ این است که این مرز را برجسته کنند و اجازه ندهند رفتارهای سلیقهای و ادبیات ناکارآمد مبلغان، به پای اصل دین نوشته شود. ما باید شجاعت نقد روشهای خودمان را داشته باشیم و بپذیریم که سبکهای قدیمی دیگر کارایی ندارند.
برای برونرفت از این وضعیت، رسانههای مذهبی باید رویکرد خود را از تبلیغ سنتی به همراهی همدلانه تغییر دهند. مبلغان مذهبی باید زبان نسل جدید را یاد بگیرند. این به معنای استفاده از اصطلاحات سخیف یا تقلیل دادن مفاهیم دینی نیست، بلکه به معنای درک دغدغهها، اضطرابها و آرزوهای آنهاست. باید بتوانیم مفاهیم عالی دینی را به زبان امروز ترجمه کنیم. به عنوان مثال، به جای صحبت درباره مفاهیم انتزاعی اخلاقی، میتوانیم از کاربرد این مفاهیم در حل چالشهای روزمره جوانان مانند مدیریت استرس، ساختن روابط سالم و هویتیابی صحبت کنیم. اینجاست که دین به عنوان یک راهنمای عملی برای زندگی معنا پیدا میکند.
همچنین باید قالبهای تولید محتوا را متنوع کنیم. روایتهای شخصی، مستندهای اجتماعی، پادکستهای تعاملی و گفتوگوهای آزاد و بیسانسور، قالبهایی هستند که نسل جدید با آنها ارتباط برقرار میکند. ما باید به جوانان تریبون بدهیم تا حرفهایشان را بزنند، دغدغههایشان را مطرح کنند و حتی نقدهایشان را بشنویم. وقتی جوان احساس کند صدایش شنیده میشود و در رسانه دینی جایگاهی دارد، گارد خود را باز میکند و آماده شنیدن میشود. در نهایت، ما باید بدانیم که دین نیازی به قیم ندارد؛ حقایق دینی به قدری زیبا و با سرتشت انسان سازگار هستند که اگر بدون پیرایههای کلیشهای و با زبان صادقانه عرضه شوند، خود به خود دلهای پاک جوانان را جذب خواهند کرد. مشکل از دین نیست، مشکل از آیینه غبارآلودی است که ما در برابر دین گرفتهایم. اگر این آیینه را پاک کنیم و زبان همدلی را برگزینیم، خواهیم دید که نسل جدید بیش از هر زمان دیگری مشتاق حقیقت زلال ایمان است.




نظر شما