۰ نفر
۷ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۸

گزیده ای از کتاب "تحلیلی از مناسک حج" نوشته دکتر علی شریعتی

اکنون، هنگام در رسیده است، لحظه ی دیدار است. ذی حجه است، ماه حج، ماه حرمت، شمشیرها آرام گرفته اند و شیهه اسبان جنگی و نعره جنگجویان و قداره بندان در صحرا خاموش شده است. جنگیدن،کینه ورزی و ترس، زمین را، مهلت صلح، پرستش و امنیت داده اند، خلق با خدا وعده ی دیدار دارند، باید در موسم رفت، به سراغ خدا نیز باید با خلق رفت.

صدای ابراهیم را بر پشت زمین نمی شنوی؟ (( و اذن فی الناس بالحج! یاتوک رجالا و علی کل ضامر، یاتین من کل فج عمیق))

و تو ای لجن، روح خدا را بجوی، بازگرد و سراغش را از او بگیر، از خانه خویش، آهنگ خانه او کن، او در خانه اش تو را منتظر است، تو را به فریاد می خواند، دعوتش را لبیک گوی!

و تو ای که هیچ نیستی، تنها به سوی او شدنی و همین !

موسم است، از تنگنای زندگی پست و ننگین و حقیرت - دنیا - از حصار خفه و بسته فردیتت - نفس - خود را نجات ده، آهنگ او کن، به نشانه هجرت ابدی آدمی، شدن لایتناهی انسان به سوی خدا، حج کن ! 

ای که زندگی، جامعه، تاریخ، تو را "گرگ" کرده است یا "روباه" یا "موش" و یا "میش".

موسم است،حج کن! به میقات رو، با دوست بزرگ انسان، آنکه تورا انسان آفرید. وعده دیدار داری.

از قصرهای قدرت،گنجینه های ثروت و معبدهای ضرار و ذلت و از این گله ی اغنامی که چوپانش گرگ است، بگریز، نیت فرار کن. خانه خدا را، خانه ی مردم را، حج کن.

کد خبر 102862

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۹:۱۸ - ۱۳۸۹/۰۸/۱۲
    6 0
    خدایش رحمت کند وپدرش رانیز رحمت کند گنجینه ای بودند ومن غصه دار نبودش هستم از عشق واز دین هرچه آموختم الفبای انرا از استاد اموختم
  • رویا IR ۱۰:۴۲ - ۱۳۸۹/۱۲/۱۹
    6 0
    هیچ کتابی نخوانده ام که انیگونه مرا منقلب کند وقتی این جمله هارامی خواندم از ته قلبم اشک می ریختم واحساس خوشایندی داشتم . روحش شاد