خبرآنلاین - روابط ایران و آمریکا در بهار ۱۴۰۵ به یکی از پیچیدهترین نقاط عطف تاریخی خود رسیده است. تلاقی سه ابرپارامتر «تثبیت رهبری جدید در ایران 》، «بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید» و «بحرانهای بیسابقه منطقهای»، فضای سنتی مذاکرات را از الگوی کلاسیک برجام خارج کرده و وارد فاز «دیپلماسی اضطرار» نموده است.
آخرین دور مذاکرات غیرمستقیم در مسقط، اگرچه با کلیدواژه «شروع خوب» از سوی عباس عراقچی توصیف شد، اما نشاندهنده شکافی ساختاری است. ایران بر حق غنیسازی به عنوان خط قرمز پافشاری میکند، در حالی که ترامپ با امضای فرمان اجرایی «وضعیت اضطرار ملی»، سایه تعرفههای ۲۵ درصدی را بر کشورهای همکار با ایران سنگینتر کرده است.
این پارادوکس — تمایل ترامپ به «توافق بزرگ» همزمان با تشدید فشار — نشان میدهد که آمریکا به دنبال تحمیل یک «توافق مبهم» است؛ توافقی که در آن محدودیتهای هستهای ایران دائمی شود اما رفع تحریمها بهصورت قطرهچکانی و بازگشتپذیر باقی بماند.
این محتملترین سناریو در کوتاهمدت است. در این الگو، طرفین به جای حل مسائل کلان (موشکی و منطقهای)، بر روی یک «آتشبس اقتصادی-هستهای» توافق میکنند.
- تعهدات ایران: توقف غنیسازی بالای ۶۰ درصد، اجازه دسترسی گستردهتر به آژانس و احتمالا مبادله زندانیان.
- تعهدات آمریکا: آزادسازی بخشی از منابع ارزی مسدود شده و صدور معافیتهای محدود برای فروش نفت به مشتریان سنتی.
- هدف: خرید زمان برای هر دو دولت جهت مدیریت بحرانهای داخلی.
با استقرار رهبری جدید، این فرضیه در محافل بینالمللی تقویت شده است که نظام ممکن است برای تثبیت دوران جدید و رفع بحرانهای معیشتی، به سمت یک توافق جامع حرکت کند. دونالد ترامپ نیز برخلاف نتانیاهو که به دنبال تغییر رژیم است، بارها تمایل خود را برای «بستن قرارداد» نشان داده است.
در این سناریو، موضوعات «موشکی» و «نفوذ منطقهای» نیز روی میز قرار میگیرند. ترامپ ممکن است با پیشنهاد «سرمایهگذاری مستقیم آمریکا در ایران» یا «پذیرش نمادین غنیسازی»، تلاش کند ایران را از محور شرق (چین و روسیه) دور کرده و به نظم منطقهای جدید پیوند بزند. مانع اصلی این سناریو، بیاعتمادی عمیق متقابل و مخالفت شدید اسرائیل است.
اگر مذاکرات مسقط به نتیجه نرسد، مکانیسم ماشه (Snapback) در مهرماه ۱۴۰۵ به عنوان یک بمب ساعتی عمل خواهد کرد. بنبست در مذاکرات میتواند منجر به بازگشت خودکار قطعنامههای سازمان ملل شود.
در این صورت، سناریوی تقابل نظامی محدود (حمله به تأسیسات هستهای توسط اسرائیل با هماهنگی آمریکا) یا عملیات تلافیجوئانه ایران در خلیجفارس و پایگاههای آمریکا در قطر، بیش از هر زمان دیگری محتمل میشود. در این فضا، «امنیت» بار دیگر بر «رانت» و «اقتصاد» پیشی گرفته و کشور وارد وضعیت «اقتصاد جنگی» کامل میشود.
برخلاف دوران برجام، اکنون عربستان سعودی و امارات به عنوان «تسهیلگر» عمل میکنند. بنسلمان با درک این مطلب که تنش میان تهران و واشینگتن مانع توسعه اقتصادی منطقه است، به دنبال جوش دادن یک توافق پایدار است. از سوی دیگر، چین به عنوان اصلیترین خریدار نفت ایران، مایل به حفظ وضع موجود است تا هم اهرم فشار علیه آمریکا داشته باشد و هم امنیت انرژی خود را تضمین کند.
روابط ایران و آمریکا در سال ۱۴۰۵ از مرحله «احیای برجام» عبور کرده است. واقعیت این است که برجام مرده است و طرفین به دنبال یک نقشه راه جدید هستند.
- برای ایران: توافق به معنای «تثبیت انتقال قدرت» و کاهش فشارهای اجتماعی است.
- برای آمریکا: توافق به معنای «خروج متمرکز از خاورمیانه» برای مقابله با چین است.
پیشبینی میشود طی ۶ ماه آینده، یک «تفاهم غیررسمی و نانوشته» جایگزین توافقات رسمی شود. طرفین احتمالاً به سمت فرمول «تنش کنترلشده» حرکت میکنند؛ جایی که نه جنگ رخ میدهد و نه صلح کامل برقرار میشود. با این حال، ریسک اصلی، بازیگران ثالث (اسرائیل و تندروهای داخلی در هر دو سو) هستند که میتوانند هرگونه «شروع خوب» در مسقط را به یک «پایان خونین» تبدیل کنند.
در این میان، نقش هوش مصنوعی و ابزارهای نوین نظارتی در توافقات آینده (برای راستیآزمایی هستهای و سایبری) میتواند یک حوزه کلان برای همکاریهای تکنولوژیک-امنیتی باشد که دولت ترامپ ممکن است به عنوان بخشی از پکیج مدرنسازی توافق پیشنهاد دهد.
۴۲/۴۲




نظر شما