پشت پرده ترورها از دمشق تا تهران کیست؟

در یک سال گذشته رژیم صهیونیستی حملات خود را به گروه های هواخواه ایران، در منطقه افزایش داده است که تازه ترین جنایت آنها ترور ابوعطا به همراه همسر و فرزندش بود. آیا هدف از این ترور ها و ترورهای گذشته که شامل دانشمندان هسته ای ایران بود، سردار سلیمانی است؟

حامد ضرغامی: در هفته گذشته رژیم صهیونیستی  بار دیگر یکی از مهره های مهم جهاد اسلامی را هدف ترور قرار داد و در ادامه آن به اهدافی در دمشق حمله کرد که آخرین آن بامداد چهارشنبه 29 آبان ماه بود. پس از آن وزیر جنگ تازه نفس نتانیاهو در اظهاراتی وقیحانه عنوان کرد که سران تهران در امان نیستند!

ترور ابوعطا و حملات اخیر اسرائیل به مواضع ایران بهانه ای شد که به پشت پرده ترورهای سال های اخیر بپردازیم و در نهایت اینکه ابوعطا به همراه همسرش به چه دلیل ترور شد؟

در مقاله پیش رو، برخی از ترورهای صورت گرفته توسط رژیم صهیونیستی و ارتباط آن با مرض سایکوپاتی، که ساکنان سرزمین های اشغالی طی قرنها با آن دست به گریبان بوده اند، به شکل اجمالی مورد بررسی شده است که در ادامه می خوانیم: 

دو قطبی شدن اوضاع داخلی فلسطین اشغالی

حزب لیکود که در انتخابات پارلمانی  ماه آوریل صدر نشین بود، در ماه سپتامبر نتیجه را به حزب آبی و سفید بنی گانتس واگذار کرد. نتیجه انتخابات سپتامبر، مورد رضایت نتانیاهو نبود زیرا در ماههای گذشته، تلاش زیادی داشت تا بتواند با وعده های فراوان، رای ارتدوکس های افراطی را، در انتخابات ماه سپتامبر، از آن خود کند و صاحب کرسی های بیشتری در کنست شود، و به این ترتیب بتواند همچنان در مقام نخست وزیری باقی بماند. از سوی دیگر، رهبری نتانیاهو بر حزب لیکود، مورد چالش قرار گرفته و به علت فساد مالی و سوء استفاده اش از قدرت، نگران زندان رفتن نیز بود. چالش رهبری نتانیاهو بر لیکود، چیزی بود که به از دست رفتن مقام نخست وزیری او منتهی می گردید، و سلب مصونیت از او و زندان رفتن را در پی داشت.

همزمان با این اوضاع و احوال، نتانیاهو از طریق داماد ترامپ یعنی «جردکوشنر» که اخبار دست اول کاخ سفید را در اختیار او قرار می هد، متوجه شد که ترامپ به زودی خروج نیروهای آمریکایی از شمال سوریه را اعلام خواهد کرد. در چنین حال و هوایی، روز پنجشنبه سوم اکتبر 2019 فرا رسید و نخستین جلسه کنست پس از انتخابات، برگزار شد.

بنیامین نتانیاهو در حالی که برای مراسم نیایش و روزه داری «یوم کیپور» در هشت اکتبر، آماده می گردید، در نخستین جلسه کنست حاضر شده و در واپسین تلاش ها برای در اختیار داشتن رهبری حزب لیکود و ابقا درمقام نخست وزیری، به ایراد سخن پرداخت. او در حالی که می دانست حنای دروغهایش حتی در میان هم پیالگان اش نیزرنگ باخته، با بیانی آتشین گفت:« نه از روی هوس سخن می گویم و نه مشغول به هم بافتن هستم. نتانیاهو این حرفها را نمی گوید برای اینکه شما را بترساند. هر کسی که از اوضاع مطلع است می داند که ایران دارد قدرتمندتر می شود و در اطراف و اکناف عالم دست به حمله می زند و به شکل علنی می گوید که اسراییل نابود خواهد شد».

سخنرانی نتانیاهو در کنست به گونه ای بود که حتی در محافل سیاسی مناطق اشغالی، از آن به تلاش او برای حفظ مقام نخست وزیری تعبیر گردید. نتانیاهو، در روز یکشنبه 6 اکتبر، همزمان با اعلام خروج نیروهای آمریکایی از شمال سوریه توسط ترامپ، جلسه اضطراری کابینه اش را، برای دستور کار قرار دادن خطر ایران تشکیل داد. «اویگدور لیبرمن» که پیشتر از هم پالکی های نتانیاهو بوده و امروز به خاطر ائتلاف حزب نتانیاهو با توراتی های ارتدوکس، رقیب او گردیده، نیز در پی تصمیم ترامپ برای خروج از سوریه، خواهان اعلام وضعیت فوق العاده در سرزمین های اشغالی گردید.

خروج آمریکا از شمال سوریه، بنا به گفته «دیوید هوروویتز» از بناینگذاران «تایمز اسراییل»، نگرانی های زیادی را در محافل سیاسی صهیونیستی پدید آورد. «شیمون شیفر» خبرنگار کهنه کار حوزه سیاست خارجی در روزنامه «یدیوت آحارونوت»، به مناسبت «یوم کیپور»، در مقاله ای با عنوان «از پشت خنجرخوردن» می نویسد: «خروج آمریکا از سوریه و تنها گذاشتن متحدان کرد واشنگتن، زنگ خطری برای همه ماست. اسراییل باید پیام صریح این اقدام واشنگتن را گرفته باشد. ترامپ قابل اعتماد نیست و نباید به او دیگر اعتماد کرد».

«شیفر» در ادامه نوشت «ایالات متحده، حتی پیشتر، به اسراییل اطلاع نداد که می خواهد از شمال سوریه خارج شود. آمریکا در زمان نبرد یوم کیپور در سال 1973، در حالی که اسراییل در معرض شکست در جنگ بود،از طریق هوا، تسلیحات زیادی به اسراییل رساند و چیزی از این جهت کم نگذاشت».

همانطوری که پیشتر ذکر شد، نتانیاهو از طریق کوشنر، از تصمیم ترامپ در رابطه با سوریه اطلاع داشته، و اظهارات شیفر در رابطه با عدم اطلاع رژیم صهیونیستی از تصمیم ترامپ ، تجاهل و یا از روی ناآگاهی است.

«مایکل اورن» سفیر رژیم صهیونیستی در واشنگتن نیز در مقاله ای در نیویورک تایمز نوشت: «دیگر امیدوار نیست که اگر اسراییل درگیر جنگ جدی (با ایران) شود، آمریکای تحت ریاست جمهوری ترامپ به کمک اسراییل بیاید».

«اورن» در ادامه می گوید: «با اینکه دولت اوباما با نتانیاهو، به خصوص بر سر توافق هسته ای با ایران اصطکاک شدیدی داشت، اما اوباما در آخرین ملاقاتش با نتانیاهو به او اطمینان داد که اگر اسراییل (با ایران) درگیر جنگ شود، ایالات متحده حتما مداخله خواهد کرد چرا که مردم آمریکا همین انتظار را از رییس جمهورشان دارند».

«اورن» سپس با ناراحتی می افزاید: « خیال نمی کنم که امروز، بتوان دیگر روی آمریکا حساب کرد».

«اوزی اِوِن» از بنیانگذاران تاسیسات هسته ای دیمونا در سرزمینهای اشغالی که هنوز از حمله به تاسیسات نفتی آرامکو در عربستان متاثر است، نیز همزمان با خروج نیروهای آمریکایی از شمال سوریه در روزنامه هاآرتص نوشت: «ایرانی ها و نیروهای نیابتی آنها نشان داده اند که از صدها کیلومتر آن طرف تر، توانایی هدف قرار دادن اهداف دقیق با موشک های نقطه زن را دارند. باید قبول کنیم که ما در مقابل چنین حملاتی آسیب پذیر هستیم».

لازم به ذکر است که فرماندهان ارشد نظامی صهیونیستی اذعان کرده اند که حمله به تاسیسات آرامکو نشان داده که ایرانی ها به ضعفهای سیستم دفاعی سعودی و همچنین سامانه پدافندی پاتریوت واقف هستند و از آن جهت که اسراییل نیز از چنین سامانه ای برخوردار است، باید به فکر راه چاره ای باشند.

آنچه که ذکر شد، بیان مختصری از حال و هوای حاکم بر سرزمین های اشغالی، پس از تصمیم ترامپ برای خروج از شمال سوریه و حمله به تاسیسات سعودی ها در آرامکو است. این را نیز باید افزود که تحلیلگران صهیونیست، این روزها نگران این هستند که «سپاه قدس» به فرماندهی سرلشکر قاسم سلیمانی، در پاسخ به حملات گذشته ی این رژیم به پایگاه های نیروهای نیابتی ایران در عراق و سوریه، با استفاده از پهپادها و موشکهای نقطه زن، دست به حملات تلافی جویانه در داخل سرزمین های اشغالی بزند.

مقطع زمانی ای که ترامپ، تصمیم اش برای خروج از سوریه را اعلام می کند نیز جالب توجه است. ترامپ با آیین یهود آشنایی دارد چرا که دخترش ایوانکا به یهودیت گرویده و دامادش نیز از یهودی های ارتدوکس است. اینکه در آستانه «یوم کیپور» که از مقدس ترین روزها در آیین یهود است و رژیم صهیونیستی نیز همواره از جنگ 1973 با نام «نبرد یوم کیپور» یاد می کند، ترامپ چنین تصمیمی را اعلام می کند، معنادار به نظر می رسد. ریچارد نیکسون جمهوریخواه در سال 1973، به رژیم صهیونیستی که در یوم کیپور در آستانه شکست بود، کمک کرد تا در ثواب نماز و روزه مقامات صهیونیستی شریک باشد!

 *تصویری از نیکسون و گلدا مایر 

اما به نظر می رسد رییس جمهور کنونی ایالات متحده، در ادامه ی  سنت شکنی هایش در واشنگتن، سنت حسنه کاخ سفید در اطعام مساکین سرزمین های اشغالی را نیز نادیده گرفته است!

تصمیم ترامپ و تبعات آن برای اسرائیل

در هر صورت، در ادامه نگرانی هایی که تصمیم ترامپ در رابطه با سوریه، در محافل سیاسی سرزمین های اشغالی ایجاد کرد، «هفته نامه میشپاچا» که متعلق به «یهودیان ارتدوکس حریدی» است، در اوایل اکتبر سال جاری مصاحبه ای را با «یوسی کوهن» رییس موساد ترتیب داد تا از او نظرش را در رابطه با اوضاع پیش آمده و نگرانی های امنیتی رژیم صهیونیستی جویا شود. «یوسی کوهن» در این مصاحبه گفت «سید حسن نصرالله به خوبی می داند که ما گزینه حذف او را در اختیار داریم».

مصاحبه کننده از او پرسید «پس چرا این کار را انجام نمی دهید؟». اما کوهن به این سوال پاسخ نداد.

«یوسی کوهن» در بخش دیگری از مصاحبه اش گفت: «سلیمانی به خوبی می داند که برنامه ترورش، غیر ممکن نیست. سایه اقدامات او در هر جایی هست، و زیر ساختهایی که توسط او درست شده، بی تردید چالش جدی برای اسراییل محسوب می شوند».

از او پرسیده شد: «قاسم سلیمانی ادعا می کند که در جریان جنگ 33 روزه لبنان در سال 2006، جنگنده های اسراییل در پی هدف قرار دادن او و نصرالله، رهبر حزب الله در بیروت بوده اند».

«یوسی کوهن» پاسخ داد: «با کمال احترام، باید در پاسخ به اغراق گویی سلیمانی عرض کنم که او هنوز خطایی نکرده که الزاما نیازی به قرار دادن نام وی در فهرست ترور موساد داشته باشیم!».

*تصویری از یوسی کوهن

برای بررسی صحت و سقم ادعای کوهن و این که  او به زعم خودش می گوید سردارسلیمانی هنوز خطایی نکرده تا نیاز به قرار دادن نام او در فهرست ترور موساد احساس کنیم، لازم است که به مصاحبه اخیر سردار سلیمانی اشاره مختصری شود، تا معلوم گردد ادعای رییس موساد تا چه اندازه با واقعیت انطباق دارد.

«تایمز اسراییل» در اول اکتبر سال جاری به نقل از سردار سلیمانی نوشت که «او در جریان جنگ 33 روزه، به همراه "عماد مغنیه" از فرماندهان ارشد حزب الله، از طریق سوریه وارد لبنان شده و به طور دایم در لبنان حضور داشته است».

*تصویری از شهید عماد مغنیه

روزنامه مزبور در ادامه به نقل از سردار سلیمانی می نویسد: «هواپیماهای جاسوسی اسراییل، طی جنگ 33 روزه دایم، بر فراز منطقه ضاحیه در بیروت، که مقر حزب الله به حساب می آید، در حال پرواز بودند. حزب الله لبنان در قلب ضاحیه، "اتاق عملیات" داشت که از آنجا اوضاع جبهه نبرد را زیر نظر داشتیم. اسراییلی ها نیز متقابلا وضعیت ما را زیر نظر داشتند. یک شب، دیروقت بود که عماد مغنیه احساس کرد که باید سید حسن نصرالله را از اتاق عملیات خارج و به جایی دیگر انتقال دهیم. از این جهت، نصرالله را به ساختمان دیگری منتقل کردیم و به فاصله کوتاهی پس از آن، جنگنده های اسراییل نزدیک آن محل را بمباران کردند».

«تایمز اسراییل» در ادامه نقل قول از سردار سلیمانی، می نویسد: «احساس ما این بود که ساختمان قبلی و ساختمان فعلی که نصرالله را به آنجا آورده بودیم، باید زیر نظر طرف ثالثی باشد که به جنگنده های اسراییل علامت می دهد. از این جهت، تصمیم به خروج از ساختمان دوم نیز گرفتیم. عماد مغنیه برای آوردن خودرو رفت و من و سید حسن نصرالله زیر درختی پناه گرفتیم چرا که پهپادهای مجهز به سنسور حرارتی، دنبال رد ما بودند. اما در این گیر و دار، خودروی مغنیه هم توسط پهپادها شناسایی شد و در اینجا بود که وارد گاراژی شدیم تا با عوض کردن خودرو، رد گم کنیم».

اظهارات سردار سلیمانی در بالا، که توسط «تایمز اسراییل» منتشر شده، نشان می دهد که موساد برای ترور او و سید حسن نصرالله، در سال 2006 برنامه داشته اما ناکام مانده است.

به علاوه، «روزنامه هاآرتص» به نقل از «حسین طائب» می نویسد: «جوخه ترور در حال آماده سازی 350 تا 500 کیلوگرم مواد منفجره بوده تا در جریان مراسم عزاداری محرم امسال در کرمان، سلیمانی را ترور کنند».

روزنامه مزبور همچنین می گوید که نتانیاهو گفته است که «حسن نصرالله یا ساکت شود، یا اسراییل می داند چگونه از خود دفاع کند و حساب دشمنان اش را برسد». نتانیاهو در ادامه به سردار سلیمانی هشدار داده «مواظب حرف زدن ات باش و در اقداماتی که می کنی، دقت بیشتری داشته باش».

لازم به ذکر است که هاآرتص در ژانویه 2018، به نقل از نشریه «الجریده» کویت نوشت: «واشنگتن برای ترور قاسم سلیمانی، به اسراییل چرغ سبز نشان داده است».هاآرتص همچنین به نقل از «الجریده»، و «الجریده» نیز به نقل از «یک منبع خبری در اورشلیم( بیت المقدس)» نوشت:« آمریکا و اسراییل بر سر اینکه سلیمانی برای منافع هر دو، یک تهدید به حساب می آید، توافق دارند.»این روزنامه در ادامه می نویسد: «طرح ترور سلیمانی، پس از آنکه سه سال پیش، واشنگتن مانع ترور او شد، دوباره به جریان افتاده است

لازم به ذکر است که هاآرتص می نویسد: «"الجریده" در محافل عربی، به بلندگوی اسراییل معروف است، و دولت یهودی از طریق این روزنامه، پیام هایش را به دیگران انتقال می دهد

آنچه که در بالا ذکر شد حکایت از این دارد که اظهارات «یوسی کوهن» در مصابحه با نشریه ارتدوکس «میشپاچا» تا چه اندازه نادرست هستند. کوهن یک فرد اطلاعاتی و امنیتی است و حرفه او، به خصوص تشکیلات موساد که وی ریاست آن را به عهده دارد، ایجاب می کند که مانند بسیاری از همتایانش بلوف بزند و گزاف گویی کند. او می گوید «سردار سلیمانی» هنوز خطایی نکرده که در فهرست ترور ما قرار بگیرد. اگر «جنگ 33 روزه لبنان» به زعم او خطا نیست، پس چه چیزی خطاست؟ دولت واشنگتن برای ترور سردار سلیمانی، به تل آویو و شخص «یوسی کوهن» چراغ سبز نشان می دهد و مقام اطلاعاتی 57 ساله صهیونیست که در مصاحبه اش اقرار کرده که می خواهد رهبر آینده رژیم صهیونیستی شود، مانند رییس اش نتانیاهو، دروغ می گوید و بلوف می زند تا ناکامی اش در ترور سردار سلیمانی را، به حساب این بگذارد که موساد هنوز اراده چنین کاری را نداشته است.

مصاحبه «یوسی کوهن» با نشریه حریدی «میشپاچا» موجب دستپاچگی مقامات رژیم صهیونیستی و حتی مقامات موساد گردید تا جایی که «تایمز اسراییل» به فاصله کوتاهی پس از آن، در 13 اکتبر سال جاری در مقاله ای با عنوان «دهن لقی یوسی کوهن؟  موساد هر گونه مصاحبه رییس این سازمان درباره ایران را رد می کند» نوشت: «موساد منکر مصاحبه رییس اش با نشریه مذکور نیست. فقط ادعا می کند که کوهن حرفهایی را که درباره قاسم سلیمانی و نصرالله و سایرین مطرح کرده، به شکل خصوصی به مصاحبه کنندگان گفته و در متن مصاحبه به آن اشاره ای نشده است».

«تایمز اسراییل» در ادامه به نقل از مقامات موساد می گوید: «کوهن درباره سیاست های اسراییل و ترورهایی که قرار است انجام شوند، با هیچ روزنامه ای مصاحبه نمی کند».

محافل سیاسی داخل سرزمین های اشغالی، کوهن را مورد انتقاد قرار داده و گفته اند او نباید از جایگاه چنین حساسی (موساد) که نهاد مقدسی! نیز محسوب می شود، برای تهدید و بازی سیاسی استفاده کند.

نکته حائز اهمیت آنکه، زمانی که مقامات موساد متوجه دهن لقی رییس شان می شوند، از شخص مصاحبه کننده می خواهند که سر و ته قضیه را به شکلی هم بیاورد. شخص مصاحبه کننده یعنی «یوسی الیتوف» نیز در مصاحبه ای می گوید: «آنچه که درباره ایران و تهدید سلیمانی و نصرالله به ترور، که در اظهارات کوهن مطرح شده، مربوط به گفتگوی خصوصی ما با اوست، و او در مصاحبه چنین حرفهایی را مطرح نکرده است». به علاوه، مصاحبه مذکور از تارنمای نشریه میشپاچا نیز حذف می شود.

لازم به ذکر است که «کوهن» در مصاحبه مذکور، یک ماه پیش، فرماندهان نیروهای مقاومت فلسطینی را تهدید به ترور کرده، و گفته بود با قاطعیت عمل خواهیم کرد. ترور «شهید بهاء ابو عطاء» را باید در راستای همین اظهارات یک ماه پیش «یوسی کوهن» دانست. به علاوه، از آن جهت که موساد می دانسته که ترور«سردار سلیمانی» و یا «حسن نصرالله» دشوار است و همچنین هزینه های سنگین و غیر قابل پیشبینی را متوجه رژیم صهیونیستی خواهد کرد، «شهید ابو عطا» را که از فرماندهان ارشد «جنبش جهاد اسلامی» و به ایران و حزب الله لبنان نزدیک بود، در تلاشی مذبوحانه هدف قرار داد تا به زعم خود به هر دوطرف ایرانی و لبنانی، پیام ارسال کند.

البته شخص «شهید ابوعطا» تهدیدات موساد وشخص «یوسی کوهن» را جدی گرفته بود چرا که «واشنگتن پست» به نقل از پدر این شهید می نویسد:  «نام "ابو عطا" در هفته های اخیر در رسانه های رژیم صهیونیستی به کرات ذکر می شد، و او در هفته های گذشته به زندگی مخفیانه رو آورده بود، اما روز دوشنبه به منزل بازگشت، و در ساعت 4 صبح روز سه شنبه در حالی که مشغول استراحت بود، با اصابت موشک جنگنده اسراییلی به آپارتمانش به همراه همسرش به قتل رسید».

شگرد صهیونیست ها درباره ترورها

مقامات صهیونیستی پس از ترور «ابوعطا» و به شهادت رساندن وی، گفته اند که ترور او در راستای ترورهای برنامه ریزی شده نبوده است. اظهارات این مقامات، با متن مصاحبه و اظهارات «یوسی کوهن»، رییس موساد در تضاد هستند. واقعیت آن است که یکی از شگردهای رژیم صهیونیستی همواره این است تا وانمود کند که ترور، هدفمند و در راستای ترورهای برنامه ریزی شده نبوده است، در حالی که حقیقت غیر از این است. یکی دیگر از شگردهای صهیونیست ها این است که معمولا به نقش خود در ترورها اشاره نمی کنند و سکوت می کنند، مگر آنکه شواهد، مانند ترور«ابوعطا» به گونه ای باشند که جایی برای انکار نباشد. گاهی اوقات نیز مانند کوهن، برای رد گم کردن و تغییر توجه افکار عمومی از ترورها، حتی دست به انکار می زنند.

«رونن برگمن» نویسنده صهیونیست که در حوزه روزنامه نگاری تحقیقی مشغول به فعالیت است و سال گذشته کتابی با عنوان «تاریخ سری ترورهای برنامه ریزی شده ی اسراییل (Rise and Kill First: The Secret History of Israel’s Targeted Assassinations)» منتشر کرد که در صدر کتاب های پرفروش آمریکا قرار گرفت، در مقاله ای در «پولیتیکو» در مارس 2018، چگونگی شکل گیری ایده «ترور کارشناسان هسته ای ایران» را شرح می دهد که مطالعه بخش هایی از آن قابل توجه است. او در رابطه با ترور کارشناسان هسته ای ایران می نویسد:

«تامیر پاردو» معاون وقت رییس موساد در مه 2003، به «مئیر داگان» رییس وقت موساد و سایر مقامات ارشد این سازمان، طرحی را ارایه داد که حاصل چهارماه کار تحقیقاتی بود. راهبرد فوق سری تدوین شده در این طرح، با هدف ممانعت ایران از دستیابی به سلاح هسته ای طراحی شده بود.

*تصویری از تامیر پاردو

«تامیر پاردو» سخنرانی اش در جمع مدیران موساد را با این جمله آغاز کرد که «کشوری همچون ایران که صاحب فناوری پیشرفته، و از منابع زیادی نیز برخوردار است، و همچنین در پی دستیابی به "سلاح هسته ای" نیز است، در نهایت به این سلاح دست خواهد یافت. بنابراین توقف سریع پروژه هسته ای ایران، فقط از دو راه میسر است. یا باید ذهن مقامات سیاسی ایران را تغییر داد و یا رژیم سیاسی ایران باید تغییر کند». با شنیدن این صحبتها، صدای نجوا و افسوس خوردن حاضران، جلسه را فرا گرفت.

«پاردو» در ادامه گفت: اسراییل در چنین وضعیتی، سه گزینه در اختیار دارد؛

1. جنگ با ایران

2. تغییر رژیم ایران

3. متقاعد کردن مقامات کنونی ایران به اینکه هزینه ادامه فعالیت های هسته ای، بیشتر ازآن چیزی است که از توقف این فعالیت ها به دست خواهند آورد.

«برگمن» در ادامه می گوید «ازآنجایی که گزینه های اول و دوم غیرواقع بینانه بودند، از دستور کار خارج شدند. تنها گزینه سوم باقی ماند و آن هم این بود که با اقدامات سری و غیر سری، فشار بر آیت الله ها را آنقدر ادامه دهند تا تصمیم به دست کشیدن از فعالیت های هسته ای بگیرند».

در خلال صحبت های «پاردو»، «مئیر داگان» به طور خلاصه گفت: «باید با بهره گیری از ابزاری که در اختیار داریم، وقفه های متوالی در برنامه هسته ای و دستیابی آنها به بمب ایجاد کنیم تا در نهایت نتوانند به سلاح هسته ای دست یابند».

مئیر داگان

«برگمن» در مقاله اش در پولیتیکو می گوید: «داگان در نهایت طرح پاردو را تصویب کرد و پنج رویکرد را بر اساس طرح وی ارایه داد»

1. افزایش فشار دیپلماتیک بر ایران

2. تحریم های اقتصادی

3. حمایت از اقلیت های قومی و اپوزیسیون ایران برای سرنگونی رژیم

4. ممانعت از ارسال تجهیزات و مواد خام مورد نیاز در برنامه هسته ای، به ایران

5. عملیات های سری برای خرابکاری در تاسیسات هسته ای ایران و ترور کارشناسان هسته ای این کشور

«برگمن» در مقاله ای که در پولیتیکو منتشر کرده به شکل عمیق، و بر پایه مصاحبه هایی که با مقامات عالی رژیم صهیونیستی، بریتانیا، آمریکا، فرانسه و آلمان داشته، همکاری های اطلاعاتی، دیپلماتیک و سیاسی، در رابطه با طرح مزبور را مورد موشکافی قرار می دهد و توضیح می دهد که چگونه چهار قطب فعال در این طرح، یعنی سیا، آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA)، موساد و نهاد اطلاعاتی ارتش رژیم صهیونیستی (AMAN) در این رابطه با همدیگر، و برای به اجرا در آوردن طرح مذکور همکاری کردند.

ترور دانشمندان هسته ای ایران

بحث درباره ی جزییات مقاله «برگمن» که اطلاعات دست اولی را نیز در این مقاله ارایه کرده، در این مقال نمی گنجد و بررسی آن فرصت دیگری را می طلبد اما آنچه که در مقاله وی مطرح شده، ترور برنامه ریزی شده ی کارشناسان هسته ای ایران بوده، که مقامات صهیونیستی در رد یا اثبات آن تاکنون صریحا سخنی نگفته اند.

در رابطه با ترور کارشناسان هسته ای ایران، «ان بی سی نیوز» در 9 فوریه 2012 گزارش می دهد: « مقامات آمریکایی می گویند که دولت اوباما از برنامه ترور کارشناسان هسته ای ایران اطلاع داشته، اما دخالت مستقیمی در این طرح نداشته است.»

«ان بی سی نیوز» در ادامه گزارش اش می نویسد: «دو تن از مقامات ارشد آمریکا به نقش "سازمان مجاهدین (منافقین)" در طرح ترور کارشناسان هسته ایران اشاره کرده، اما تاکید کرده اند که آمریکا نقش مستقیمی در این ترورها نداشته است.»

لازم به ذکر است که پیش از این به نقل از«برگمن» گفته شد که «سیا» و «آژانس امنیت ملی» آمریکا در رابطه با اجرایی کردن «طرح پاردو»، با موساد همکاری داشته اند و بخشی از «طرح پاردو» نیز، مربوط به ترور کارشناسان هسته ای ایران بوده است. «سیا» و « آژانس امنیت ملی آمریکا» از نهادهای دولت آمریکا هستند، و این ادعا که دولت اوباما در ترور کارشناسان هسته ای ایران، نقشی نداشته، منطبق بر واقعیت نیست.

«اورشلیم پست» در 5 اوت 2015 با نقل بخش هایی از صحبتهای «موشه یعلون»، وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی در مصاحبه با «اشپیگل» می نویسد: «یعلون به شکل گذرا به دست داشتن سرویس های اطلاعاتی دولت یهودی، در ترور دانشمندان هسته ای ایران اشاره کرده است.»

*تصویری از موشه یعلون

«موشه یعلون» در مصاحبه با اشپیگل در سال 2015 می گوید «من مسئول طول عمردانشمندان هسته ای ایران نیستم!»

یعلون در ادامه می گوید: «قضیه خیلی روشن است. برنامه نظامی هسته ای ایران باید متوقف شود. ما به هر طریقی که صلاح بدانیم عمل می کنیم و ایران هسته ای را نمی توانیم تحمل کنیم. البته ترجیح می دهیم که تحریم ها مانع از هسته ای شدن ایران شوند، اما اگر تحریم ها جواب ندهند، در نهایت حق دفاع از خود، برای ما محفوظ است».

«یعلون» نیز مانند «یوسی کوهن» که پیشتر ذکر شد که اظهاراتش در رابطه با ترور «سردار سلیمانی» و «حسن نصرالله» را انکار کرده، با اظهارات دوپهلو و متناقض در رابطه با ترور کارشناسان هسته ای ایران، وقیحانه از رژیم صهیونیستی سلب مسئولیت می کند و «نشریه آروتس شِوا» از قول او نیز می نویسد « اسراییل مسئول ترور دانشمندان ایران نیست».

پیشتر ذکر شد که شگرد رژیم صهینویستی این است که تا حد ممکن، مسئولیت ترورها را به عهده نگیرد و به شکل سلبی یا ایجابی در رابطه با ترورها صحبت نکند. معمولا تا حد امکان، از عواملی برای ترورها بهره می برند تا نقش موساد در آنها لوث شود، کما اینکه در رابطه با ترور کارشناسان هسته ای ایران نیز، عوامل وابسته به منافقین توسط رژیم صهیونیستی، آموزش داده و تجهیز شدند تا در صورت دستگیری عوامل ترور، سازمان دیگری غیر از موساد مسئول شناخته شود.

«اورشلیم پست» به نقل از مقامات رژیم صهیونیستی در رابطه با «شهید بهاء ابو عطا» می نویسد: « او از تروریست های ارشد در غزه بود و حملات راکتی از غزه به داخل اسراییل، در ماههای گذشته توسط او برنامه ریزی می شد. او در ساخت تسلیحات و ارتقای برد راکت های شلیک شده از غزه به داخل اسراییل نقش داشته و حضور او در غزه، حکم "بمب ساعتی" را برای اسراییل داشته است».

متاسفانه، در رسانه های داخل ایران از «شهید ابو عطا»، به اشتباه با نام «پدر موشکی» نیروهای مقاومت نام برده شده است، و یکی از کارشناسان موشکی که نام او ذکر نشده گفته: «مگر می توان برای اجزای گسترده موشک به کسی عنوان پدر بدهیم؟ هر گوشه ای از ساخت موشک پدر خودش را دارد! خوراک موشکی، تجهیزات سخت موشک، بال های موشک، اتش کردن موشک، همه اینها مورادی است که متخصص خاص خودش را دارد! آنها پدر موشکی را نزده اند، تنها یک فرمانده مهم را ترور کرده اند. پدر به کسی می گویند که تنها هماهنگ کننده این تسلیحات باشد و نیروهای متخصص را رهبری کند که شهید ابوعطا دارای این خصوصیات نبود، چراکه ما اصلا در این گروه ها چنین فرماندهی با این مسولیت نداریم».

به نظر می رسد که در رسانه ها، به تفاوت موشک (Missile) و راکت (Rocket) توجه نشده است. مقامات رژیم صهیونیستی به نقش «شهید ابوعطا» در ساخت و ارتقای برد راکت ها اشاره کرده اند و نه نقش او در تولید موشک. تفاوت این دو مهم هستند. بنابراین، هر چند که «شهید ابوعطا» نقشی را که«شهید تهرانی مقدم» در پروژه های موشکی ایران داشت، نداشته است، اما نقش او را در حوزه تسلیحات جهاد اسلامی نباید نادیده گرفت. این همان چیزی است که مقامات صهیونیستی از آن تعبیر به «بمب ساعتی» کرده اند که هر آن احتمال انفجارش می رفته است.

متاسفانه، به دلایلی که روشن نیست و به نظر می رسد از روی سهل انگاری باشد، کارشناسان ایرانی معمولا اصل قضیه را انکار می کنند تا بر قصور در محافظت نخبگان اطلاعاتی،فناوری و نظامی سرپوش گذارند.

 در اینجا بحث بر سر محافظت مهره های اطلاعاتی ایران است، سربازان گمنام بیش از همیشه باید از آنها مراقبت جدی به عمل آورند. چراکه این تهدیدها روز افزون است و در اینده ممکن است مهره های دیگر در منطقه مورد تهدید جدی واقع شوند. بیش از همیشه باید در حفاظت از آنها به هوش و به گوش باشند.به رغم آنکه پیش از ترور کارشناسان هسته ای، در فضای مجازی مطالب زیادی در رابطه با طراحی ترور کارشناسان هسته ای ایران مطرح بود، اما این واقعیات به شکل سهل انگارانه ای مورد بی توجهی قرار گرفت.

لازم به ذکر است که در مطبوعات بین المللی شایع است، که ترور کارشناسان هسته ای ایران، در سال 2013 در اثر فشار مستقیم آمریکا و سایر دولت های غربی به رژیم صهیونیستی متوقف گردید، چرا که این کشورها می خواستند از تنش ایجاد شده با ایران بکاهند تا بتوانند بر سر موضوع هسته ای با ایران مذاکره کنند.

بنابراین سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا مطبوعات بین المللی، در رابطه با توقف ترورها درست می گویند، یا توقف ترورها به علت تمهیدات اندیشیده شده توسط ایران، برای حفاظت از جان کارشناسان هسته ای بوده است؟

به علاوه، برای پی بردن به دلایل احتمالی ترور «شهید ابو عطا» خوب است که به توصیفی که «نشریه حریدی میشپاچا» در تاریخ 6 نوامبر 2019، یعنی چند روز پیش از «شهادت ابوعطا»، از«یوسی کوهن»، رییس موساد ارایه کرده، توجه شود.نشریه «میشپاچا» درباره کوهن می نویسد:«به دنبال سرقت اطلاعات هسته ای ایران توسط اسراییل، «مایک پمپئو» رییس سابق سیا و وزیر خارجه فعلی آمریکا گفت :"موساد بار دیگر شهامت و شجاعت خود را به اثبات رساند"»

این نشریه در ادامه می نویسد: «تمجیدی که مایک پمپئو از موساد به عمل آورده، عمدتا مرهون تلاش های رییس این سازمان، "یوسی کوهن" است که طی سه سال گذشته ریاست موساد را به عهده داشته است. کوهن کسی است که "برنامه توسعه تسلیحات حماس را متوقف کرده و کسانی را که در این رابطه نقش داشته اند، شکار کرده است". از دیگر اقدامات کوهن این بوده که کشورهای آفریقایی و همچنین دولت های سنی عرب را به علنی کردن روابط مخفیانه شان با اسراییل متقاعد کرده است. کوهن همچنین کسی است که خرابکاری در برنامه تسلیحات هسته ای ایران را، در عملیات های سِری و نفس گیر هدایت می کرده است.»

لازم به ذکر است که «یوسی کوهن» در مصاحبه اخیرش گفت: «نه قصد انتقام گرفتن از دانشمندان هسته ای، و نه بمباران مراکز هسته ای ایران را دارند.»

زمانی که فردی مثل «کوهن» می گوید چنین قصدی نداریم، باید فرض را بر این گذاشت که موساد چنین قصدی دارد و چنین اظهاراتی صرفا برای انحراف افکار عمومی، مطرح می شوند. دلیل آن هم دروغگویی ذاتی افرادی چون کوهن است.

هر چند که رژیم صهیونیستی به خوبی واقف است که ترور «سرلشکر سلیمانی»، چه هزینه ای را بر او تحمیل خواهد کرد و حداقل هزینه آن، می تواند با خاک یکسان کردن تاسیسات هسته ای دیمونا و فاجعه هسته ای متعاقب آن در سرزمین های اشغالی باشد، اما با نظر به تهدیداتی که از جانب مقامات صهیونیستی، متوجه جان او شده، لازم است که بر تمهیدات امنیتی برای حافظت از جان سردار افزوده شود. درست است که یوسی کوهن، بعدها منکر مصاحبه ماه گذشته اش، در رابطه با ترور «سردار سلیمانی» شده، اما موساد از سوی دیگر، گفته که اظهارات کوهن مربوط به مصاحبه او نیست و به شکل خصوصی آن را مطرح کرده است. بنابراین اصل تهدید جان سردار سلیمانی، توسط موساد انکار نشده است.

 به علاوه، همانطوری که پیشتر ذکر شد، عادت مقامات صهیونیستی این است که برای رد گم کردن، معمولا نمی گویند چه برنامه ای برای ترور دارند، و اگر هم موردی مانند یوسی کوهن پیدا شود که به قول «تایمز اسراییل» دهن لقی کند، تلاش می کنند به گونه ای منکر اصل قضیه شوند. اما با این همه، نباید با برنامه ترور احتمالی «سردار سلیمانی» و همچنین «سید حسن نصرالله» سهل انگارانه برخورد شود، چرا که رژیم صهیونیستی، در این عملیات ها معمولا سعی می کند تا از عوامل منطقه ای خود و حتی بومی کشورها بهره ببرد، تا مسئولیت اش در این ترورها را به نوعی لوث کند.

برای بررسی شخصیتی مقامات صهیونیست، به خصوص نتانیاهو،یوسی کوهن، و سایرین که پیشتر به درشت گویی، دروغ ها و تمامیت خواهی شان مختصری اشاره شد، لازم است که به بیماری ای که یهودیان مناطق اشغالی، چندین قرن است که با آن دست به گریبان هستند، اشاره ای گذرا داشته باشیم. این افراد از جمله شخص «یوسی کوهن» که با نام خانوادگی ای که برای خود برگزیده، به دروغ  ادعا می کند که نسب اش به انبیای بنی اسراییل می رسد، خود را «قوم برگزیده خدا (Chosen People of God)» می دانند.

«دکتر لوران گینو» پژوهشگر فرانسوی و کارشناس مطالعات تاریخ قرون وسطی از سوربون پاریس، در مقاله ای که با عنوان «اسراییل: ملتی با مرض سایکوپاتی (Israel, the psychopathic nationنوشت، به شکل مفصل و بر اساس منابع موجود، به تعریف مرض سایکوپاتی و انطباق آن با شخصیت یهودیان مناطق اشغالی اشاره می کند. این مقاله انعکاس زیادی در محافل یهودیان داشت. او در این رابطه می نویسد:

«برجسته ترین ویژگی یک سایکوپات، فقدان حس همدردی و وجدان است. سایر مشخصات این بیماری، با ویژگی های مرض خودشیفتگی مشترک هستند. به عبارت دیگر، بیمار سایکوپات خود را مهم می داند. ذهن این افراد به گونه ای است که همه را وام دار خود می دانند، چرا که آنها افراد استثنایی هستند. آنها هرگز اشتباه نمی کنند، و گرفتاری ها، از نظر آنها همیشه محصول خبط دیگران هستند. این افراد اغلب «جنون خودبزرگ بینی (مگالومانیا)» دارند، و برخی از آنها آموخته اند که چگونه شخصیت هجومی خود را در زیر نقاب «شکسته نفسی» پنهان کنند.

«سایکوپات»، عمدتا دیگران را به چشم اشیا می بیند. او یک دید مکانیکی نسبت به مردم و روابط انسانی دارد. اگر چه فاقد وجدان است، اما اغلب شیفته قانون است و به عنوان مصلح جامعه، غالبا درباره قانون اغراق گویی می کند. او اخلاق را در خود نهادینه نکرده، و با نظر به این معنا، اهل تعامل با جامعه نیست، اما اگر بتواند، بدون هیچ گونه تاسفی، قوانین بازی و تقلب را طراحی و تدوین می کند.

از مشخصات فرد سایکوپات، دروغگویی در شکل بیمارگونه اش، فریب دادن تحت عنوان زیرکی، و رفتار مکارانه هستند. عواطف فرد سایکوپات سطحی هستند، وهیچ عاطفه واقعی نسبت به دیگران ندارد، اما قدرت فریبکاری در او بالا است. یک سایکوپات می تواند تا جایی که از نظر دیگران صاحب کاریزما شود، خود را جذاب نشان دهد. چنین اشخاصی نوعا هوش کلامی فوق العاده ای از خود به نمایش می گذارند، و با اعتماد به نفس آزاردهنده ای، نیزدروغ می گویند. از ویژگی های این دسته از افراد این است که قادر به همدردی با کسی نیستند، و فقط یاد می گیرند که چگونه آن را تقلید کنند، و گاهی اوقات هم تمایل به فیلم بازی کردن دارند. «هلنه دویچ (Helene Deutsch)»، روانکاو اتریشی و دستیار فروید، از این ویژگی سایکوپات ها تعبیر به «شخصیت متظاهر» می کند، و این نوع شخصیت را حاصل «شبه عواطف»، و نه عاطفه واقعی، می داند به گونه ای که فرد مذکور فاقد تجربه شخصی از عاطفه است، و صرفا، بازیگری با تکنیک خوب را بلد است، اما هیچگاه در زندگی، توسط عواطف انسانی، تحریک نشده است.

دروغگویی در وجود یک فرد سایکوپات، عمیقا نهادینه شده به طوری که سوال راجع به «صداقت» وی، نامربوط است. دستگاه دروغ سنج هم در مقابل دروغ های سایکوپات کم می آورد. حقیقت در نظر این فرد، فاقد ارزش است، و یا با قرائتی از حوادث که به نفع اوست، آمیخته است. او نمی تواند خود را جای دیگران فرض کند، و از این منظر به نقد خود بپردازد. او با اعتماد به نفسی که تحت هر شرایط به وی القا می کند که تو بر حق و بی گناه هستی، تلخ کامی قربانیان اش را غیرمنطقی و بی معنی می داند.

«دکتر گینو» دربخش دیگری از مقاله مفصل خود می نویسد: «یهودیت و انسانیت در نظر یهودیان، معنای یکسانی دارند، واین نشان از اوج طایفه گرایی آنها دارد. اگر چه بنا به اظهارات "ناهوم گلدمن(Nahum Goldman)"، رئیس اسبق سازمان جهانی یهودیان و بنیانگذار کنگره جهانی یهود، «اسراییلی ها» جدایی طلب ترین مردم جهان هستند، اما از نظر وی، بزرگترین ضعف فکری آنها این است که تصور می کنند که تمام جهان حول محور آنها می چرخد».

وی ادامه می دهد: «بیمار سایکوپات قادر به دیدن نقطه نظرات دیگران نیست، و انتقاد دیگران  را به مثابه خشونت غیر منطقی می داند. واکنش نخبگان یهودی به انتقاد، این چنین است. از نظر آنها، این انتقاد چیزی نیست جز یک بیماری نهفته یهود ستیزی در غیریهودیان، که از اجدادشان به ارث برده اند. "لئو پینسکر(Leo Pinsker)" از بنیانگذاران صهیونیسم می نویسد: "یهود هراسی، نوعی روان پریشی، جنون ارثی، و یک انحراف روانی مادرزادی است که به مدت 2000 سال از نسلی به نسل دیگر در میان غیر یهودیان انتقال یافته، و درمان پذیر هم نیست».

اظهارات مقامات صهیونیست در رابطه با برنامه هسته ای ایران، به همین مرضی که مختصرا درباره آن صحبت شد باز می گردد. ترورهایی که انجام می دهند، نیز ریشه در بیماری مذکور که بدان مبتلا هستند، دارند، چرا که حاضر به دیدن کسی غیر از خود نیستند و بازگشت میلیونها آواره فلسطینی به سرزمین خود، از نظر آنها محلی از اعراب ندارد. آنهایی که مانند «جهاد اسلامی» سلاح به دست می گیرند تا از حق بازگشت خود به سرزمین های اشغالی دفاع کنند، از نظر مقامات یهودی، انسان محسوب نمی شوند چرا که از نظر رژیم صهیونیستی، انسانیت مساوی با یهودیت است. بنابراین، چون اعضای «جهاد اسلامی» یهودی نیستند، انسان نیز نیستند، و از این رو کشتن شان هم اهمیتی ندارد.

اروپایی ها با شناختی که از بیماری این قوم داشتند، در قرن بییستم، تلاش کردند تا با بسترسازی، از شر آنها خلاص شوند، اما از بد حادثه آنها را «به عمد یا به سهو!» به خاورمیانه کوچ دادند و بدین ترتیب، گرفتاری هایی را برای این منطقه رقم زدند که نکبت آن، دایم دامنگیر ساکنان خاورمیانه می شود.

23 / 310 310

کد خبر 1323341

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 6
  • IR ۰۸:۰۴ - ۱۳۹۸/۰۹/۰۲
    17 10
    سلام، این ترور ها نتیجه بی تفاوتی ما در برابر ترور های رهبران مقاومت است.یک رهبر مقاومت ترور می شود بعد ما یک خودروی نفر بر اسرائیلی را هدف قرار می دهیم وآتش بس برقرار می شود آیا این دو باهم قابل قیاس است؟اگر ما برای ترور هر رهیر مقاومت یک رهبر اسرائیلی را ترور می کردیم اسرائیلی ها در تصمیماتشان تجدید نظر می کردند.مقاومت برنامه های ترور از پیش طراحی شده برای رهبران اسرائیلی باید داشته باشد تا در صورت ترور رهبران مقاومت این برنامه ها اجرا شود.
  • IR ۰۸:۴۴ - ۱۳۹۸/۰۹/۰۲
    8 0
    مقاله جالب و زیبایی بود. البته این مقاله وقتی ارزشمند محسوب می شه که فضای مطالعه مقالات مخالف هم فراهم باشه تا امکان این موضوع وجود داشته باشه که آدم بتونه نگاه جامع الاطراف به موضوع داشته باشه و یک طرفه به قاضی نره. بازم ممنون
  • ایرونی IR ۱۴:۲۰ - ۱۳۹۸/۰۹/۰۲
    2 0
    از آنجابی متاسفانه سابقه نفوذ به دستگاه امنیتی کشور وجود دارد احتمالا اسراییل به معنای واقعی کلمه کمر به نابودی سایت های هسته ای وموشکی وتمام افراد مرتبط با آنرا دارد...این چندان جای تعجب ندارد چراکه نفوذ دستگاه های امنیتی به همدیگر امری کاملا عادی است. با این نفوذ آن ها افرادی را در دستگاه های امنیتی ایران دارند که عامدانه چشم دستگاه های امنیتی را بر روی این مسایل میبندند.دوستان عزیز حرف های من توهم نیست ،واقعیت است!!! متاسفانه.‌‌.. به عقب برگردید...درمورد قتل های زنجیره ای و حتی همین اواخر که فرد مورد نظر بیگناه در مورد ترور دانشمندان موشکی دستگیر شده بود... نفوذ توهم نیست... ...لطفا نظر منو سانسور نکنید. ممنون