شعر یوسفعلی میرشکاک برای سردار شهید سلیمانی/ اربعین تو رستاخیزی است که جهان را سراسیمه می‌کند

ایرنا نوشت: یوسفعلی میرشکاک در تازه‌ترین سروده خود برای مقام والای شهید سپهبد قاسم سلیمانی آورده است: اربعین تو رستاخیزی است که جهان را سراسیمه می‌کند.

یوسفعلی میرشکاک، شاعر و پژوهشگر، تازه‌ترین سروده خود را به مقام والای شهید سپهبد قاسم سلیمانی تقدیم کرد.

شعر او که با عنوان «سوگوار تو نیستم» منتشر شده، به این شرح است:

«نه

سوگوار تو نیستم

بر آسمان می‌گریم که همچنان واژگون مانده است
بر خورشید می‌گریم که همچنان بیهوده با ابرها مجادله می‌کند
بر ماه می‌گریم که همچنان شب را به دنبال می‌کشد

اما بر تو نمی‌گریم

از کدام سیاره آمده بودی
که با زمین کنار نمی‌آمدی، مگر آنکه با گام‌هایت همراه باشد؟

به کدام سیاره برگشته‌ای
که زمین از همیشه تباه‌تر و بیهوده‌تر به گرد خود می‌گردد؟


تقدیر درخت به خاک افتادن است
تقدیر گوسفند قربانی شدن
تقدیر گرگ گلوله‌خوردن
و تقدیر آدمی جان سپردن
تو اما پشت تقدیر را به خاک رساندی
و ماندی 
اما نه بر زمین
و نه در آسمان
بر نطع جاودانگی نام خداوند
در معراجی بی‌بازگشت

چگونه می‌توان تو را در سوگواری به پایان رساند؟
سوگواران ناگزیرانند
و تو ناگزیری را به پایان رسانده‌ای

نه، من باری سوگوار تو نیستم
اما پرسشی با من است 
همچون ترکشی کوچک
خلیده در جگرگاه:

چگونه از قطعنامه تحمیلی بیرون ماندی؟
و کربلای خود را به فرجام رساندی؟
قطعنامه یکایک ما را حتی از خاطر خود ما برد
چندان که اربعین ما
پیاده به کربلا رفتن شد

و اربعین تو رستاخیزی است که جهان را سراسیمه می‌کند

شب شعر «سردار آسمانی» با حضور جمعی از شاعران کشور و اهالی فرهنگ از جمله یوسفعلی میرشکاک، علی انسانی، سیدعلی موسوی گرمارودی، میلاد عرفان‌پور، سعید حدادیان، فاضل نظری، حسنا محمدزاده، احمد بابایی، حسین صیامی و ... در حوزه هنری برگزار شد.

۲۴۱۲۴۱
کد خبر 1340583

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۱۱:۴۳ - ۱۳۹۸/۱۰/۱۹
    9
    چه شعر مفهومی و باارزشی ... آخ که جگرم از رفتن مظلومانه ات آتیش گرفته ای سردار آسمانی
  • مهاجر GB ۲۳:۵۶ - ۱۳۹۸/۱۰/۱۹
    1
    تقدیم به روح ملکوتی شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی مثنوی " تدبیر تو " سروده ی علی اکبر پورسلطان (مهاجر) تدبیر تو پیوسته دویدی و دویدی و دویدی مستانه به سرمنزل مقصود رسیدی دنبال چه بودی تو به هر کوه و در و دشت در طی طریقی که ندارد ره برگشت یک جامِ می از حضرت ساقی بستاندی خود را چه سرافراز به آن سوی رساندی ای شاهدِ خوش سیرت و نام آور دوران سردار سلیمانیِ همرزم شهیدان گفتی به عمل ، هم به کلامت چه فراوان در راه خدا ، مرد خدا بگذرد از جان بر قامت رعنای تو تقوا چو لباس است زین روست که دشمن همه در بیم و هراس است فرمان ولایت ، رُخ اشرار کشیدی ای سبز قبا ، تا به ابد روی سفیدی یک اُمت اسلام ، نشسته است به ماتم نام تو و راه تو بُود مرحم این غم ای خیل شهیدان همه در عمق نگاهت زین پس نبود "روح خدا" چشم به راهت سوگند به نامت که تقاص تو بگیریم این حکم الهی است که ذلت نپذیریم تدبیر تو نابود کند لشکر فاجر مشی و منش اهل دلان است و مهاجر 1398/10/14 - تهران