۲ نفر
۱۹ فروردین ۱۳۹۹ - ۱۳:۰۰
تاریخ عملکرد پوتین را قضاوت می‌کند

شورای فدراسیون (پارلمان اعلای روسیه یا همان مجلس سنا) لایحه تصویب شده توسط دومای دولتی درباره اصلاحات در قانون اساسی روسیه را تصویب کرد.

مطابق با اصلاحیه تصویب شده، یک شخص نمی تواند بیش از دو دوره پست ریاست جمهوری روسیه را به عهده بگیرد،با این مورد استثناء که"ولادیمیر پوتین"رئیس جمهوری فعلی روسیه حق دارد تا در سال 2024 مجدداً برای این مقام نامزد شود.   نکته ای که در این بین وجود دارد این است که حزب دولت یا همان حزب روسیه واحد دارای اکثریت پارلمان است و به همین دلیل طبیعی است که پیشنهاد پوتین در پارلمان و در دادگاه قانون اساسی تصویب شود.

اما سوالی که در این بین مطرح می شود دلایل نامزدی دوباره ولادیمیر پوتین و همچنین بررسی این موضوع است که آیا وی جانشینی برای خود نداشته است؟ بیشترین انتقاداتی که در فضای بیرونی مطرح می شود این است که چرا پوتین و حزبش یعنی روسیه واحد در این مدت زمان نتوانسته فرد جدیدی را پرورش دهد که قابلیت جایگزینی داشته باشد.

نکته دیگر آن که حزب روسیه واحد به این نتیجه رسیده که کشور به دلیل مسائلی چون شبه جزیره کریمه، موضوع شرق اوکراین و متعاقباً فشارهای غرب در یک برهه تاریخی برای ادامه بقای خود قرار گرفته است. بنابراین آنها حس می کنند که برای تأمین منافع حیاتی کشور به یک سیاستمدار قدرتمند که از شهرت جهانی نیز برخوردار است نیاز دارند. بنابراین ولادیمیر پوتین با این رویکرد و دیدگاه وارد فضای انتخاباتی خواهد شد. البته باید گفت مخالفینی در داخل روسیه نیز وجود دارند اما امکان بروز آن را ندارند؛ چرا که فضاها بسته و تمام رسانه ها نیز در کنترل دولت قرار دارند. پوتین مخالفان کمی دارد و اینکه مردم به دنبال آن نیستند تا ساختار را برهم زده و ساختار جدید را تشکیل دهند. از لحاظ تاریخی و روانشناسی مردم روسیه آنها پوتین را خواهند پذیرفت و برایشان تفاوتی ندارد که چه شخصی قدرت را بدست می گیرد. مردم خواستار شخصی هستند که از پس اداره امور برآید تا زندگی آرامی داشته باشند. از نظر مردم حفظ و تداوم قدرت روسیه نیز از دیگر مسائل مهم به شمار می رود و از همین رو پوتین غرور از دست رفته روسیه را پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به مردم بازگردانده است؛ غروری که تحقیر و توسط غرب زیر پا گذاشته شده بود. این نکات نیز از زوایای مختلفی قابل تحلیل و بررسی است اما در نهایت این مردم هستند که باید تصمیم بگیرند.

همچنین شخص پوتین نیز دارای اقتدار تمام در جای جای روسیه است و نکته دیگر اینکه از روسیه نباید انتظار داشت که مانند اروپای غربی به فضای دموکراتیک نزدیک تر شود؛ چرا که آن دموکراسی مختص کشورهای اروپای غربی بوده و فضای روسیه به گونه ای است که نیازمند وجود یک دولت مقتدر است چون این کشور از جغرافیای خاص خود برخوردار است. وجود این جغرافیا روسیه را ملزم به داشتن یک دولت نظامی قدرتمند می کند تا بتواند از کیانش دفاع کند. روسیه پهناورترین کشور دنیا است بیش از 17 میلیون کیلومتر مربع وسعت دارد و همچنین بیش از 200 قومیت در آنجا زندگی می کنند. بنابراین اداره چنین کشوری مستلزم وجود یک دولت قدرتمند است. در دوره های گذشته نیز روسیه تزاری بوده و در جریان فروپاشی امپراطوری روسیه در انقلاب اکتبر سال 1917 دولت بولشویک ها روی کار آمدند که نظام مقتدری را تشکیل دادند و بزرگترین کشور دنیا را با 21 میلیون کیلومتر مربع به وجود آورند که پس از جنگ جهانی دوم به دومین ابرقدرت در جهان دوقطبی تبدیل شد. در آن برهه نیز باید به اهمیت و نقش تزار اشاره کرد که در نهایت فردی باشد که بتواند از پس اداره امور کشور برآید. افرادی مانند لنین و سپس استالین. پوتین نیز که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی روی کار آمده است نقش تاریخی را مانند این افراد دارا است.

بنابراین رویکرد و عملکرد پوتین به نوعی هم قابل انتقاد و هم قابل تحسین است که توانسته کشور را اداره کند. باید پرسید پس از یلسین اگر پوتین زمام امور را بدست نمی گرفت چه سرنوشتی در انتظار فدراسیون روسیه بود؟ آیا این کشور بار دیگر شاهد یک فروپاشی دیگر بود؟ چنین مسائلی نیازمند بررسی عمیق تاریخ روسیه است تا بتوان دریافت که حزب و دولت روسیه چگونه به این باور رسیده که شخصی مانند پوتین از روسای جمهور مادام العمر مانند کشورهای ترکمنستان، قزاقستان و ازبکستان پیروی کند. پوتین با بررسی کشوری مانند قزاقستان می بیند که نظربایف پس از فروپاشی شوروی تا سال گذشته رئیس جمهور بوده و هیچ اتفاقی نیز رخ نداده است و تنها بر اثر کهولت سن و خستگی تصمیم به کناره گیری گرفته است. بنابراین پوتین نیز با تمام انرژی می خواهد تا دو دوره دیگر رئیس جمهور باشد و در نهایت این تاریخ است که عملکرد پوتین را قضاوت خواهد کرد.

برخی پوتین را یک دیکتاتور می نامند و با بررسی زوایای مختلف می توان گفت که چنین نیز هست؛ اما وقتی با دید نگاه اکثریت مردم کشور روسیه به موضوع می نگرید در می یابید که وی دارای مقبولیت است. به ویژه برای کسانی که پس از فروپاشی شوروی شاهد وضع نابسامان بودند که چگونه مافیای پول و قدرت زندگی آنها را تحت تأثیر قرار داده بود و ارزش پول ملی در پایین ترین سطح خود قرار داشت که کشور را دوباره در آستانه فروپاشی قرار داده بود تا این که پوتین در سال 2000 پس از یلسین به عنوان اول رئیس جمهور در انتخابات برنده می شود. ممکن است انتقاداتی نیز به او وارد شود که کشور را به هفت منطقه فدرال تقسیم کرده و هر مامور کا.گ.ب و یا فرماندار نزدیک به خود را در هر منطقه منصوب کرده است اما سیستم روسیه بر این مبنا بوده اگر چه با کشورهای فدرالی مانند آلمان، آمریکا و کانادا متفاوت بوده و این کشور دارای دولت قدرتمند و متمرکزی است که تصمیمات مهم توسط یک نفر گرفته می شود و اطرافیان خود را نیز به میل خود انتخاب می کند نه پارلمان. معنای پارلمان با آنچه که ما در غرب از آن سراغ داریم در روسیه متفاوت بوده و به نوعی گروگان قوه مجریه است. در مورد قوای دیگر نیز به همین شکل است و تفکیک قوایی که در کشورهای غربی وجود دارد با روسیه متفاوت است. بنابراین روسیه از ویژگی ها خاص خود برخوردار است و رهبری را پرورش می دهد که فعلا جایگزینی نداشته و همه مجبور هستند آن را دوباره انتخاب کنند. در مورد اینکه چرا پوتین بی رقیب بوده نیز باید گفت که یا نظام اجازه ظهور فرد جدیدی را نداده است و یا اینکه جامعه روسیه چنین استعدادی نداشته است.

به هر روی تفاوتی ندارد و امکانی فراهم شده تا پوتین قدرتش تداوم یابد. روسیه همچنین با افزایش قیمت نفت توانست از بُعد نظامی خود را قدرتمندتر کند و در عرصه بین المللی به ایفای نقش بپردازد. نکته ای که در این بین وجود دارد ایفای نقش مانند جهان دوقطبی نیست و هزینه بر است. حتی چین نیز ادعا نخواهد کرد که در جهان دوقطبی نقش ایفا کند. در این راستا هم چین و هم روسیه خواستار جهان چندقطبی هستند، چرا که اگر آمریکا قدرت اول باشد قدرت دومی در برابر آن وجود ندارد، بنابراین بهتر است که جهانی چند قطبی تداوم داشته باشد. در عرصه بین المللی مردم روسیه در حال حاضر شاهد این هستند که کشورشان به عنوان یک قدرت در همه جا حضور دارد و در شرایط شیوع ویروس کرونا حتی به ایالات متحده آمریکا نیز کمک می فرستد و نقش ایفا می کند و مسکو با این حرکت می خواهد نشان دهد که در همه جه حضور دارد و حتی به رقیبش نیز کمک می کند. آمریکایی که بودجه نظامی اش نزدیک به 50% درصد تولید ناخالص داخلی روسیه است. اگر روسیه درصدد برقراری توازن استراتژیک با آمریکا باشد در مقابل 800 میلیارد دلار آمریکا شاید 100 میلیارد دلار هم نداشته باشد. بنابراین شاهد هستیم که روسیه در مسائل بین الملی مانند حضور در سوریه وارد عمل می شود تا به نوعی به خواست های روانشناسی مردم روسیه به عنوان یک کشور قدرتمند در عرصه بین المللی جامه عمل بپوشاند.

310311

کد خبر 1371661

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 6 =