از نیش عقرب تا رفاقت با رضازاده

سرمربی سابق تیم‌ملی وزنه برداری ایران در تازه‌ترین‌گفت و گوی خود درباره خیلی از مسایل پشت پرده این رشته صحبت کرد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛کوروش باقری قهرمان و مربی اسبق وزنه برداری در لایو چند ساعته اینستاگرامی حرف های جالبی را به زبان آورد.او که سعی کرده بود فضا را به سمت وزنه برداری ببرد با تی شرتی که عکس یک وزنه بردار روی آن بود در این لایو شرکت کرد.باقری در این باره گفت:«این تی شرت برای مسابقات قطر بود.خیلی قدیمی است.»باقری در واکنش به این سوال که از وسایل وزنه برداری کدام یک را در خانه دارد هم گفت:«دوبنده المپیک سیدنی را دارم و در ویترینم است اما کفش هایم را ندارم و برادرزاده ها و خواهرزاده هایم آنها را بردند و استفاده هم نکردند.»مهمترین بخش های صحبت های کوروش باقری در زیر می آید:

دعوا با شاهین نصیری نیا!

دعوا که زیاد کرده ایم اما خب خیلی زیاد هم اتاق بوده ایم.یادم می آید که خیلی از بحث ها 5 دقیقه ای بود.شاهی در کل تنبل بود به خصوص در صفحه جا زدن!من روی این موضوع حساس بودم اما شاهین با یک خنده شیطنت آمیز می نشست آن طرف و فقط می خندید.در فوتبال هم که بازی می کردیم خیلی حساس و غیرتی بود و باعث می شد بگو و مگو شود!شرایط سنی بچه هایی که در اردو هستند همه به این شکل است.الان ولی داریم می خندیم به آن اختلاف ها.مشکلی نبوده و نیست.

دو خاطره از دوران قدیم

یادم هست برای مسابقه ای در ژاپن بودیم که یکی از وزنه برداران ژاپنی از ما پرسید که اگر مدال بگیرید در ایران به شما چقدر جایزه می دهند که یکی از بچه ها گفت برنز بگیریم خانه می دهند،نقره بگیریم مثلا ماشین می دهند و مدال طلا بگیریم پول می دهند.وزنه بردار ژاپنی می گفت یعنی برنز در کشور شما اینقدر ارزشمند است؟

یک بار هم در فرودگاه مهرآباد بودیم.خب معمولا مردم و خبرنگاران و ...سمت کسانی می روند که مدال آورده اند.من مدال نگرفته بودم و داشتم با محمد حسین برخواه می رفتم که یک خبرنگار دنبال ما بود و می خواست با برخواه حرف بزند.از خبرنگار اصرار و از برخواه انکار.من یک متری از آنها جلوتر بودم که احساس کردم صدای سیلی خوردن آمد برگشتم دیدم آن خبر نگار نقش بر زمین شده و برخواه هم روی کمرش است!

مدام می گفتم زشت است نکن.بعد از بیست ثانیه می گفت من نزدم که،بنده خدا خودش خورد زمین.من فکر می کردم خبرنگار را زده است!

2001 جهانی و مدال طلا

ایوانوف تازه رفته بود و یک اختلاف هایی وجود داشت.من فکر می کنم مدیریت وقت از این اختلافات بدش نمی آمد.آقا مدد نصیری هم بود و زحمت کشید.بیشتربچه ها با آمادگی کم آمدند اردو.تنها کسی که در خانه خوب تمرین کرده بود من بودم.دلیلش هم چهارمی در سیدنی بود.بالاخره اختلاف هایی بین بچه ها بود و ازحالت عادی خارج شده بود.حسین توکلی یکی دو بار قهر کرد و از شمال رفت تهران.جواد خوش دل هم در اردو بود.در هر صورت ما با 4 نفر رفتیم جهانی.من باید تشکر کنم از آقای مدد نصیری که مدال جهانی ام را در زمان ایشان گرفتم.بعد از آقا مدد "اسلاو" را آوردند که بیشتر مواقع خواب بود.ایشان گاهی دیر می آمدند سر تمرین و می گفتند چرا من را بیدار نکردید!جالب است که بچه های بلغارستان می گفتند چرا ایشان سرمربی ایران شده است؟ با این حال من از ایشان هم نکته یاد گرفتم.یک نکته بگویم که اسلاو فقط هم با حسین رضازاده کار داشت و مدام کنار تخته او بود!

2003 ونکوور کانادا و رییس فدراسیونی که کک‌اش نمی‌گزید!

آنجا برای بار دوم بود که زانویم را عمل کرده بودم.اصلا آماده نبودم.هفتم یا هشتم شدم و وزنه های خوبی نزدم.آنجا آرنج برخواه شکست.اتفاق های دیگری افتاد.جریاناتی پیش آمده بود.آنجا حسین توکلی افتاد گروه B و وزنه نزد.البته رییس فدراسیون وزنه برداری هم کک‌اش نمی گزید چون رضازاده بود و طلا را برای شان می گرفت.

2004 و نیش عقرب!

ان سال بدنم آماده بود.شاهین هم آمده بود دسته 94 کیلوگرم.اصغر ابراهیمی هم بود و خلاصه همه با تجربه بودند.داشتیم تمرین می کردیم که خوردیم به تعطیلات.من رفتم کرمانشاه که عقرب دستم را نیش زد.انگشت دستم عفونت کرد و افتاد!شست مصنوعی برای خودم درست کردم که در زمان وزنه زدن تراز نبود و زد به کمرم و نتوانستم در المپیک آتن شرکت کنم.اردو را قبل ازرکوردگیری ترک کردم و کلا بی خیال شدم.

بعد از اینکه برگشتم یادم هست که هاشمی طبا به حسین رضازاده گفته بود قول طلا می دهی که حسین گفته بود کوروش بیاید مربی من باشد قول می دهم که زنگ زدند به من.سخت بود به لحاظ روانی تا توانستم خودم را جمع و جور کنم.در دهکده هم نبودم و با کارت روزانه به دهکده می رفتم.در مسابقه‌ی شاهین و بیرانوند و ...پشت صحنه بودم و درحد بضاعت کمک کردم.

وقتی رضازاده نمی‌خواست رکورد دنیا را بشکند!

حسین در رقابت های المپیک 2004 آتن، 210 یک ضرب زد.دو ضرب هم با 250 طلایش قطعی شد.پشت صحنه جالب بود.دو ضرب شروع شد و من مدل گرم کردن حسین را می دانستم.اینقدر نشسته بود سالن خالی شده بود و همه رفتن.حسین گفت حوصله ندارم و شاید باورتان نشود فکر کنم دو حرکت زد درسالن گرم.بعد آمد از 170 دو ضرب شروع کرد.بدنش را می شناختم.دو تا کشید روی سینه و یکی بالا زد و یک تک دیگر آمد و سه حرکت مانده بود به حسین 220 پشت صحنه آمد.بعد رفت روی صحنه 250 را کشید و تمام.آنجا 263.5 را برایش گذاشتم.گفت من که طلا گرفتم،گفتم برو برای رکورد دنیا.حسین جزو وزنه بردارانی است که هیچ وقت فراتر از 90 درصد توان خودش را استفاده نکرد.این یک بخش اش بر می گردد به تکنیک وزنه بردار و بخش دیگرش به نیاز برای مدال گرفتن.دو ضرب های حسین مطمئن بود.کسی که رکوردش 260 کیلوباشد از 170 دوضرب شروع می کند و نیم ساعت نشسته و 220 می زند و می رود برای 250 نشان می دهد که چقدر قدرتمند است.گفتم برو 263.5 را بزن.خوب یادم هست.حسین گفت انصراف بدهیم.من و حسین سال ها با هم زندگی کرده ایم و خصوصیات او را می دانم.اشاره کردم که چند لحظه صبر کنید.با حسین حرف زدم و گفتم شما می خواهی رکورد بزنی.گفت طلا گرفتم دیگر.رفتم روی مخ حسین.تنها کسی که از کاروان ایران مدال گرفته بود هادی ساعی بود تا آن لحظه.من گفتم حسین باید یک تفاوتی داشته باشی.داشتم حرف می زدم که گفت کاش انصراف نمی دادیم.گفتم انصراف ندادیم.گفت جدی؟گفتم بله.نگاه کرد و 41 ثانیه مانده بود.چون خودش بود 2 دقیقه تایم داده بودند.حسین به خودش آمد و رفت روی تخته و نشان داد که قدرتش چقدر فراتر از رکوردهایش است.رضازاده سومین مدال طلایش در المپیک را هم می توانست بگیرد.بخشی اش خودش مقصر بود و بخشی اش کسانی که کنارش بودند.اگر دلسوزانه تر عمل می شد قطعا سومین طلای المپیکش را هم می گرفت.

ماجرای شایعه دوپینگ رضازاده و جدایی از تیم ملی!

از کوروش باقری سوال کردیم که قبل ازالمپیک گفته بودند پزشکان نامه زده اند که حسین نباید وزنه بزند و دلیل آن هم بیماری است.خیلی ها می گفتند دوپینگ بوده و ....باقری در این باره توضیح می دهد:«بعد از المپیک 2004 ایوانوف آمد و دوباره مربی ایران شد.اردوی ما در بندرعباس بود.ایوانوف به من می گفت بیا یک وزن بالاتر .برای اینکه دراردو بمانم رفتم 105 کیلوگرم.اصغر ابراهیمی هم بود.محسن داوودی وزنه بردار خوزستان و ... هم بودند. رکوردها روی 170 – 200 بود ولی من هر از گاهی کمردرد به سراغم می آمد.به ایوانوف تا حدودی حق می دهم که وقتی چند وزنه بردار در یک وزن دارد یک نفر را کنار بگذارد اما فدراسیون هم بی تقصیر نبود.آنها به این نتیجه رسیده بودند که رضازاده بدون اجازه من کاری نمی کند اما به این شکل نبود.حسین ذهن خودش خلاق بود.ما آمدیم و برگشتیم تهران.حدودا یک ماه قبل از همان داستان 9 نفر و ...خلاصه من را خط زدند.من با حالت ناراحتی رفتم و جملاتی هم به کار بردم.البته چیز بدی نگفتم.به هر حال با ادبیات خودم گفتم به ایوانوف که اشتباه کردی و کسان دیگری تصمیم گرفتند.

من کنجکاو و پیگیر بودم  و ایوانوف خوشش آمده بود که من کمکش باشم اما ظاهرا یک نفر نخواسته بود!30 – 40 روز بعد،آن اتفاق کذایی افتاد و یکدفعه ای از طرف فدراسیون جهانی آمدند آزمایش دوپینگ گرفتند.شاید اگر من هم بودم مثل بقیه محروم می شدم.من می گویم خدا من را یک جاهایی مسیر حرکتم را بسته اما الان می بینم به نفع ام شده است.روز آزمایش بچه ها زنگ زدند و ناراحت بودند.البته کسانی که در اردو بودند حرف بزنند بهتر است.

ما کرمانشاهی هستیم.بیشتر وقت ها زبان سرخ مان سر سبزمان را برباد داده است.به ایوانوف گفتم من اگر بخواهم نگذارم توی ایران کار کنی یک هفته بیشتر کار ندارد.من منظورم روش های نامتعارف اقتضای سنم بود که این جمله را به کار بردم.سعی می کنم دروغ نگویم.نباید این اتفاق می افتاد.

آن زمان از فدراسیون جهانی نامه می زند که اردوی تیم ملی کجاست؟ دبیر فدراسیون که ریاحی بود را برداشتند.پیام ها مشخص بود که منظور فدراسیون جهانی چیست و چه اتفاق هایی می خواهد بیفتد اما ایوانوف در جریان نبود و من این را می دانم.رضا تیموری،رسول تقیان،سجاد بهروزی،محسن داوودی و ...آن زمان حیف شدند.داراب ریاحی را برداشته بودند و عبدالله فلاحتی نژاد جایش را گرفته بود.این نامه ها می رسیده دست داراب ریاحی برکنار شده!

ایشان این نامه ها را انتقال می دادند؟کوروش باقری جواب این سوال را این طور داد:«تا جایی که می دانم بله.ترجمه شده نه اما نامه ها را می داده اند.دوستانی که آنجا بوده اند اصلا نمی دانستند که این نامه ها چیست ولی فکر می کنم می شد جلوی این اتفاق را گرفت که سر لجبازی های بچه گانه این موضوع رابه ایوانوف انتقال ندادند و این مشکل پیش آمد.ظاهرا آن زمان ایوانوف برنامه گذاشته بوده تا بروند کلمبیا اما برایش انجام نداند.او گفته بوده مثلا دهم تیر بروند و برایش 20 تیر برنامه ریزی کرده بودند که مشکل ساز شده بود.بالاخره ایوانوف رکب خورد و کلاه سر بچه ها رفت.عدم هماهنگی باعث شد اتفاق بدی بیفتد.در صورتی که با دلسوزی بیشتر می شد کاری کرد این اتفاق بد نیفتد.آن ماجراها تمام شد و حسین رفت برای مسابقه بعدی دردومینیکن.بعد از آن به من زنگ زد که برای دوحه باید بیایی و مربی من شوی.گفتم ول کن حسین.اما گفت این ها دیوانه ام کرده اند!فدراسیون دوست نداشت اما با اصرار حسین در دوحه مربی او بودم.بدنش هم آماده نبود و به نظرم ضعیف ترین وزنه هایش را زد.جابر سالم قطری هم بود.شاید تنها جایی بود که حسین قبل ازاعزام استرس داشت.می ترسید جاسم آماده باشد اما حسین هم به لحاظ روانی تقویت شد و هم اینکه شرایط اش بهتر شد و توانست آخرین طلای دوران قهرمانی اش را بگیرد.

مربیگری در عصر افشارزاده

پس از آن افشارزاده رییس فدراسیون شد وعلی مرادی رفت.ما آمدیم به عنوان مربی مشغول شدیم.من گفتم می خواهم وزنه بزنم.حسین گفت ول کن تو همسترینگ پاره کرده ای ،کتف ات آسیب دیده است و بیا مربی شو.آمدم و مربی شدم.افشارزاده هم طبق عادت،همه پیشکسوتان را آورد.این کارش یک خوبی داشت ویک بدی.اینکه همه دور هم بودند و بدی اش این بود که تقسیم وظایف نشده بود.9 نفر از بهترین ها رفته بودند.من مربی شده بودم.2007 تیم را بردیم تایلند که یک کسانی بودند که بار اول شان بود مسابقه می داند.آن موقع آقای بهمن زارع سرمربی بود.حسین گفت کوروش آماده شو من با افشارزاده حرف بزنم سرمربی شوی.گفتم بهمن زارع به عنوان پیشکسوت اینجاست و من سرمربی نمی شوم که گفت میل خودت است.ما رفتیم جهانی و برگشتیم.داشتم تلویزیون نگاه می کردم که دیدم اعلام کرد که به دلیل نتایج ضعیف تیم ملی در مسابقات جهانی کوروش باقری و پانزوان از سمت های خود برکنار شدند،من زدم زیر خنده!

هستند دوستانی که شهادت بدهند.من همان جا ساکم را جمع کردم و رفتم و پشت سرم را هم نگاه نکردم.هادی پانزوان آمد و گفت بیا فردا برویم حرف بزنیم.تیم سرمربی دارد و مدیر فنی دارد.اگر تیم بد نتیجه نگرفته مگر فقط ما مقصر هستیم.گفتم نمی آیم و هادی گفت من می روم.قشنگ یادم هست.هادی شب خانه ما ماند و فردا رفت آنجا.بعد از دو ساعت برگشت و گفت دیدی گفتم.افشارزاده گفته الکی بوده که من گفتم برنمی گردم.

دوران پس از وزنه برداری و دوری از رضازاده

از وزنه برداری آمدم بیرون و رفتم در یک فاز دیگر.سالن بدنسازی شهرک غرب را همراه آقای رضایی و افشین عزیزی و آقای صناعی.کلا فاصله گرفتم.بعد از آن اتفاقات دیگری افتاد که من بیرون بودم.من دیگر حسین را هم نمی دیدیم.تا ابتدای 2010 که گفتند رضازاده محروم است و بعد از آن حکم سرپرستی اش زده شد.من سرم در کار خودم بود و با باشگاه خودم را سرگرم کرده بودم.

چطور شد برگشتم

کاملا اتفاقی.به توصیه مهندس زرین گل که نقش موثری در دوره ما داشت.در دوره ایشان به لحاظ مالی دغدغه ای نداشتیم.هر نقطه ایران اردو می گذاشتیم مشکلی نداشتیم.به من گفتند برو کنار حسین و به او کمک کن.حسین گفت بیا کمیته فنی فدراسیون.گفتم باشه.بعد از یک هفته حسین گفت وضعیت طوری است که باید سرمربی تیم ملی شوی.به هر حال خدا کمک کرد.ما موفق بودیم اما حسادت بعضی ها اجازه نداد.

آن زمان فدراسیون در پاسداران بود.گاهی بچه ها به باشگاه می آمدند و سر می زدند.محسن خلیلی،مرتضی هاشمی زاده و ...ارتباط من در همین حد بود.حتی حسین رضازاده را اصلا ندیده بودم.نهایت یک عید را به هم تبریک می گفتیم.خدا رحمت کند آقای محمد خزائی را.رییس هیات وزنه برداری کرمانشاه بود.خدا بیامرزد.جلسه برای لیگ گذاشته بودند که ایشان پروازش کنسل می شود و نمی آید.به من زنگ زد و گفت یک زحمت می کشی بروی فدراسیون؟باید آنجا یک نفر حاضر باشد و کرمانشاه تیم داده است.گفتم خیلی وقت است که به آنجا نرفته ام.خلاصه رفتم و دیدم از جلسه خبری نیست.من روی زمان حساس هستم و دنبال بهانه بودم که از آنجا بزنم بیرون! بقیه را هم مورد خطاب قرار دادم و گفتم بیایید برویم.یک ربع دیگر صبر کردم و بلند شدم با عصبانیت و رفتم.آمدم پایین و دیدم از بالا آقای ریاحی من را صدا کرد.برگشتم بالا و گفت اخلاقت عوض نشده؟گفتم شما گفته بودید ساعت 11.گفت بیا برویم داخل.بعد از مدت ها دوباره حسین را دیدم.آمد و حتی پایین مجلس نشسته بودم که گفت بیا بنشین کنار من.گفت نمی خواهی عوض شوی؟همانجا به من گفت بیا کمک کن.گفتم تو به کمک من نیازی نداری که گفت بیا سر بزن.بعد یک بار دیگر زنگ زد و مقدمات بازگشت فراهم شد.خیلی ها حتی خارج از وزنه برداری سخت شان بود موفقیت های ما را ببینند.

چه کسی باعث شد موهای بقیه تراشیده شود؟

مجید عسگری سر صبحانه دیر آمده بود آن هم برای یک دقیقه.می خواستم او را از اردو بیرون کنم که خودش گفت یک تنبیه دیگر برای من در نظر بگیر.گفتم موهایت را بزن.من در ذهنم این بود که برای دوش گرفتن راحت تر باشد! این پیشنهاد خود مجید بود و اتفاقا با آن قیافه کاکائویی قشنگ هم شده بود.این اتفاق برای کیانوش هم افتاد که من یادم هست جابر بهروزی می گفت که پیشنهاد جرج زالای بود.کیانوش دو یا سه جلسه دیرآمده بود پایین.شاید این زیاد اهمیتی نداشته باشد اما وقتی تکرار شود اردوی تیم ملی دیگر اردو نمی شود.من هم عصبانی شدم و گفتم که اخراج از اردو.جرج گفت که می دانی داری چه کار می کنی؟داری یکی از طلایی های خودت را از دست می دهی.به او گفتم که شرایط را می دانم و خودم هم خیلی ناراحت هستم اما تیم من فقط کیانوش نیست.من اگر می خواهم تیم را کنترل کنم مجبورم طوری رفتار کنم که کسی جرات بی نظمی نداشته باشد.نمی دانم تصمیمی که آن زمان گرفتم درست بود یا غلط اما آن زمان این تصمیم را گرفتم.خود جرج گفت به جای اینکه بیرونش کنی موهای کیانوش را هم بزن.کیانوش رفت و دمش گرم که موهایش را زد.او آمد پایین و ناراحت بود و طبیعی هم هست.به نظرم کوتاهی مو به قیافه کیانوش می آمد.اصرار ندارم بگویم تصمیمی که گرفتم درست بود اما کیانوش تا مدت ها سرسنگین بود.به بچه ها می گفتم شما ممکن است به من در دلتان فحش هم بدهید اما چند سال دیگر این کار من را متوجه می شوید.شاید خیلی ها بگویند یک دقیقه چه مشکلی دارد اما وقتی مجبوری فرجه های یک دقیقه ای بدهی این اتفاقات می افتد و می شود همان تیمی که رفت و همه وزنه بردارانش اوت شدند!من در خانه موهای دیاکو پسرم را هم می زنم.

دلخوری المپین ها

از نظر من این پرونده مختومه است و صحبت کردن هم کمکی نمی کند.در چنین بحث هایی هر دو نفر بازنده هستند و به نفع هیچ کسی نیست.بچه ها احساس می کردند که به آنها احجاف شده است.من فکر می کنم خیلی عادی است این چیزها و یا یک مسیری درست نیست.من می گویم کمترین تقصیر متوجه جوان های 20 ساله و 21 ساله بود چرا؟دلیل دارم.من چالش ها را طبیعی می بینم.جوان های 22 ساله در مواجه با بعضی چالش ها در زندگی خیلی سریع تر تصمیم می گیرند.آنی تر و محدود تر است و نمی دانم درست است یا غلط.همان طور که رفتار کوروش باقری ممکن است یک قسمت هایی درست بوده باشد اما باز تاکید می کنم کمترین مقصر آنها بودند و لزومی ندارد حرف بزنیم اما یک نکه بگویم.خیلی از عزیزان 5 تا وزنه بردار را می بینند با کوروش اما یک سری بیرون بودند و از این قضیه خوشحال.بعضی ها انگیزه مدیریتی داشتند و بعضی ها می خواستند جای من باشند.بعضی از دوستان رسانه ای زنگ زدند و حلالیت طلبیدند،نه از من بلکه از خانواده وزنه برداری.شما تردید نداشته باشید درهر مجموعه ای اختلاف دیدگاه وجود دارد.من از روزی که کنار آمدم هرگز در این باره حرفی نزده بودم.باعث افتخار است که سرمربی این عزیزان بودم.

قلبی که ایستاد

آن زمان 36 ساله بودم و برای خیلی ها این اتفاق عجیب بود اما حالا جوان های زیر سی سال سکته می کنند.خیلی مسائل روی این اتفاق ها نقش دارد.الان دیگر متخص قلب شده ام امیدورام برای کسی این اتفاق نیفتد.

چرا با این فدراسیون کار نمی کنم؟

من یک سوال می پرسم، الان بهداد چرا نباید در چارت فدراسیون باشد در حالی که خودش هم علاقمه مند است؟این چیزی است که من از مصاحبه اش برداشت کرده ام.وقتی ازچنین کسانی استفاده نمی کنند... در حال حاضر خیلی ها بیرون هستند سجاد انوشیروانی،حسین توکلی و نواب نصیرشلال و... اینها نشان می دهد که آدم های دیگری را می آورند و دنبال برنامه خودشان هستند.

به رضازاده پیشنهاد همکاری در فدراسیون بدهند قبول می کند؟

نمی دانم اما درصدی را باید احتمال بدهیم که می رود.نمی شود صددرصد این ماجرا را رد کنیم.من 43 ساله هستم و مثل 15 سال پیش فکر نمی کنم و خیلی از احتمالات را در نظر می گیرم.شما بگو یک درصد آیا آنها یک  درصد را فراهم کرده اند.بهداد بغل گوش شان بوده.وقتی که نمی توانند با این آدم کار کنند حالا رضازاده و امثال ما پیشکش.

درگیری در بیمارستان و بی خبری کوروش

روحم هم خبر نداشت.روز بعد از درگیری خانمم آمد و این موضوع را به من گفت.من حتی آن آقا را هم ندیدم اما تقبیح بود.کوروش باقری هرگز چنین رفتارهایی را نمی پسندد و تایید هم نمی کند.امروز مطمئن تر از آن موقع می گویم.من آن زمان زنگ زدم به دوستان.نمی دانم یا ندیدند و یا نشد که مکالمه برقرار شود که دلجویی کنم اما جای دفاع ندارد.من فکر می کنم حرف نزنیم بهتر است.

یک نفر با قدرت ماورالطبیعی در وزنه برداری!

سال ۲۰۰۵ بود.در شرایطی که کسی فکرش را نمی کرد مرحوم فلاحتی نژاد مدال بگیرد یک بنده خدا که بعد ها نامش در فوتبال هم سر زبان ها افتاد و یک برنامه ۹۰ به او اختصاص داشت گفت که فلاحتی نژاد مدال می گیرد و گرفت.

*پیرو حرف های کوروش باقری باید گفت فردی که احتمالا او درباره اش حرف می زند همان الف -الف معروف فوتبالی هاست.آن سال اتفاقات عجیبی می افتد و فلاحتی نژاد ناباورانه طلایی می شود.

251 251

کد خبر 1392083

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 9 =