۰ نفر
۱۸ شهریور ۱۳۹۹ - ۰۸:۰۰
برای اعتمادسازی جهانی لازم است از داخل کشور شروع کنیم!

سیاست داخلی و سیاست خارجی ارتباط وسیع،‌ عمیق و تنگاتنگی با یکدیگر دارند و رابطه آنها دو سویه است.

سیاست خارجی در ادامه سیاست داخلی است و مفاهیم سیاست داخلی در خارج از مرزها و صحنه ی بین المللی می تواند به تعامل یا تقابل منجر شود. از سویی سیاست داخلی می تواند سیاست خارجی موفق یا ضعیفی را رقم زند و از سوی دیگر، سیاست خارجی می تواند موجب افزایش اقتدار ملی یا تضعیف آن شود. در هر حال نمی توان تاثیر و تاثر سیاست داخلی و خارجی را نادیده گرفت.

اگر در دوران دولتهای هفتم و هشتم شاهد گشایشها و شکوفایی در عرصه بین المللی و گسترش روابط با کشورهای مختلف از جمله کشورهای اروپایی بودیم؛ این روند متاثر از سیاستهای داخلی و رضایتمندی حداکثری مردم بود. طبق آمار موجود، بیشترین شکوفایی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و مدنی در این دوره شکل گرفت و بهترین برنامه توسعه ی اقتصادی کشور (برنامه چهارم) در این دوره رقم خورد. آنچه در دوران دولتهای نهم و دهم اتفاق افتاد، تجربه ای برعکس بود، بطوریکه سیاستهای داخلی تاثیر فراوانی بر سیاست خارجی گذاشت و تندرویها و بی کفایتیها در این دوره، تحریمها و اجماع امنیتی جهانی علیه کشورمان را موجب گردید. روی کار آمدن دولت یازدهم و پیگیری برنامه های اعلام شده در طول تبلیغات انتخاباتی، موجب رضایتمندی داخلی و در نتیجه گشایش در صحنه ی بین المللی شد. تسری تعامل شکل گرفته در سیاستهای داخلی به سیاست خارجی، موجب توافق جهانی برای تداوم برنامه صلح آمیز هسته ای یا همان برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) گردید. نتیجه این توافق و قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل، لغو تمامی 16 قطعنامه ضد ایرانی این شورا و آژانس انرژی اتمی، لغو تمامی تحریمهای اقتصادی جهانی مربوط به برنامه هسته ای علیه ایران، از بین رفتن اجماع امنیتی جهانی علیه ایران، خارج شدن ایران از ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل، بسته شدن پرونده پی.ام. دی (پرونده ای که می گفتند هرگز امکان بسته شدن ندارد)، خارج شدن ایران از انزوای جهانی، گشایشهای سیاسی و اقتصادی و ... بود. اگر امروز هم شاهد ناکامیهای رژیم تروریستی آمریکا برای احیای تحریمهای جهانی و اجماع امنیتی جهانی علیه کشورمان در شورای امنیت سازمان ملل هستیم، نتیجه همان برجامی است که در سایه تعامل با جهان که متاثر از سیاستهای داخلی کشور بود، بدست آمد.

البته برجام همانطور که دشمنان ضد ایرانی فراوانی در عرصه ی بین الملل نظیر جناح تندرو آمریکا، نتانیاهو، بن سلمان و بن زاید داشت، در داخل نیز دشمنانی داشت که منافع جناحی یا فردی خود را در به شکست کشاندن آن می دیدند. کارشکنیهای مخالفین داخلی برجام از سویی سیاستهای داخلی را تحت تاثیر شدید قرار داد و از سوی دیگر سوء استفاده ی دشمنان خارجی را بدنبال داشت. تعامل نانوشته میان دشمنان داخلی و خارجی برجام، به خروج ترامپ از آن و اجرای تروریسم اقتصادی و فرهنگی علیه مردم کشورمان از سوی رژیم تروریستی آمریکا منجر گردید.   

تندرویهای داخلی روی روابط با همسایگان و عملکرد آنها نیز تاثیر بسزایی داشته است، بطوریکه بواسطه‌ی حمله به سفارت و کنسولگری عربستان سعودی در تهران و مشهد، آن کشور همراه با سودان، مراکش، بحرین و جیبوتی بهانه‌ی موجهی برای قطع روابط خود پیدا کردند. کشورهای دیگر عربی منطقه نیز به همین بهانه سطح روابط دیپلماتیک خود با ایران را کاهش دادند. قطع روابط با ایران بر شدت تجاوزات نظامی به مردم یمن هم تاثیر مستقیم داشت. نتیجه دیگر این تندرویهای داخلی، گرایش هر چه بیشتر کشورهای مرتجع عرب به رژیمهای تروریستی آمریکا و صهیونیسم بود که اوج آن را در برقراری روابط رسمی میان ابوظبی و رژیم صهیونیستی می توان دید. روابطی که از سالها پیش بصورت پنهانی و نیمه رسمی وجود داشته و اخیرا تحت فشار رژیم تروریستی آمریکا نمودی آشکار و رسمی پیدا کرد. بلاتردید اقدام ابوظبی نه تنها خیانت به آرمان فلسطین و مساله ی اصلی جهان اسلام، بلکه خیانت به تمامی کشورهای اسلامی، عربی و منطقه است. از سوی دیگر با توجه به روحیه و ذات ضد امنیتی، تروریستی و اشغالگری رژیم صهیونیستی و نهایتا دشمنی آن با ایران، گشایش پای آن به منطقه تهدیدی جدی علیه منافع و امنیت ملی کشورمان بحساب می آید که مسئولیت مستقیم آن متوجه ابوظبی است.
مطابق با تبلیغات مقامهای آمریکایی و اسرائیلی، علاوه بر ابوظبی برخی دیگر از سران کشورهای عربی در نوبت برقراری روابط رسمی با رژیم اشغالگر قدس هستند و لازم است که در این خصوص یک آسیب شناسی جدی صورت پذیرد.
باید گفت در کنار ذات سازشکارانه و خیانت آلود سران ابوظبی و تعدادی از کشورهای دیگر منطقه و تبلیغات شدید ایران هراسی رژیمهای تروریستی آمریکا، صهیونیسم و تا حدودی کشورهای اروپایی، رفتارهای افراطی در داخل ایران، بعنوان کاتالیزوری برای به ثمر نشستن سیاست ایران هراسی و نتیجتا تقویت نیروی گریز از مرکزی کشورهای عربی منطقه و سوق یافتن هر چه بیشتر آنها بسوی رژیمهای تروریستی آمریکا و صهیونیسم، عمل کرده است.   

امروز در داخل کشور تنگ نظریهای سیاسی، سوء مدیریتها و رفتارهای خلاف منافع ملی، موجب نارضایتی و تضعیف اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی شده است. این وضعیت ناشی از پیگیری سیاستهای سلبی بجای سیاستهای ایجابی است که تاثیر خود را بر سیاست خارجی هم گذاشته است. چنانچه در داخل کشور سیاستها ایجابی شده و انسجام ملی در سایه رضایتمندی قاطبه ی مردم شکل گیرد، سیاست خارجی نیز مسیر درست خود را پیدا خواهد کرد و دشمنان قسم خورده ی کشورمان نخواهند توانست موجب دوری هر چه بیشتر همسایگان از ایران شوند.

استراتژی ایران در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اتحاد مسلمین جهان علیه کشورهای استکباری چون آمریکا از سویی و رژیم اشغالگر قدس، انزوای آن و نهایتا محو آن از سوی دیگر بوده، ولی تاکتیکها و روشهای بکار گرفته شده، تحقق چنین استراتژی را موجب نشده است. روزگاری وجود داشته که کشورهای عربی هر چند بظاهر، در مقابل رژیم اشغالگر قدس صف آرایی نظامی کرده و در صدد مقابله نظامی با آن برآمدند، ولی امروز بسیاری از آنها برای خیانت به آرمان فلسطین و همپیمانی با رژیمهای تروریستی آمریکا و صهیونیسم لحظه شماری می کنند؛ آنها حتی هم پیمانی با این رژیمها برای مقابله با ایران اسلامی را کتمان نمی کنند.

تلاشهای اخیر ایران در قالب طرحهایی نظیر ابتکار صلح هرمز یا صلح امید، برای همگرایی کشورهای منطقه، مثمر ثمرنشده و برعکس تابوی رابطه داشتن با رژیم صهیونیستی در میان کشورهای اسلامی شکسته و آنها در صف برقراری رابطه با آن هستند. آخرین آجرهای دیوار بی اعتمادی کشورهای عربی منطقه نسبت به ایران، در حملات به سفارت و کنسولگری سعودیها در تهران و مشهد چیده شد و هنوز ایران نتوانسته است از آجرهای این دیوار بی اعتمادی کم کند. بنظر می رسد برای این اعتماد سازی لازم است که از داخل کشور شروع کنیم. آنچه می تواند به مثمرثمر شدن سیاست خارجی در راستای اهداف عالیه نظام شود، اصلاح سیاستهای داخلی و تغییر تاکتیکها و روشهای جاری است. بدون تحقق چنین امری نمی توان در صحنه بین المللی امید به موفقیت استراتژی ایران داشت.

*کارشناس روابط بین الملل

310 310

کد خبر 1430086

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =