نقش آیت الله هاشمی در تصمیم گیری های استراتژی نظامی ایران /سردار علایی: در کربلای ۴ یک متر هم پیشروی نکردیم/ صدام منطق ترامپی داشت

فرمانده پیشین ستاد مشترک سپاه پاسداران می‌گوید: صدام حسین منطق و خلقیات ترامپ را داشت و از اول می‌گفت من معاهده ۱۹۷۵ را قبول ندارم و باید معاهده جدیدی در حوزه روابط و مسائل مرزی منعقد شود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سردار حسین علایی فرمانده پیشین ستاد مشترک و نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طی گفتگویی با پایگاه خبری جماران به مناسبت هفته دفاع مقدس به بررسی ابعاد مختلف جنگ تحمیلی پرداخت.

بخش‌هایی از گفتگوی این فرمانده ارشد نظامی به شرح ذیل است:

* آنچه صدام حسین بهانه جنگ اعلام کرد این بود که در معاهده مرزی باید تجدید نظر شود و او چهار روز قبل از شروع جنگ، در مجلس ملی عراق معاهده ۱۹۷۵ را ملغی اعلام کرد. بنابراین استراتژی نظامی عراق این بود که از طریق جنگ بتواند معاهده ۱۹۷۵ را تغییر دهد. برای ارتش عراق در جنگ هم هدفگذاری کرده بود و آن اینکه استان خوزستان را به طور کامل اشغال کند، نوار مرزی غرب کشور ما را هم به اشغال در بیاورد و نوار شمال غرب ایران را هم درگیر نیروهای مسلح خودش و ایران قرار بدهد.

* صدام چون هدف بزرگتری را برای عملیات نظامی در نظر گرفته بود و آن این بود که کویت و حتی بخشی از ساحل عربستان و امارات را هم اشغال کند، برای اینکه پشت جبهه حمله به کویت امن باقی بماند استراتژی خود در ارتباط با ایران را تغییر داد و اعلام کرد که من معاهده ۱۹۷۵ الجزیره را می‌پذیرم. یعنی در روز ۲۳ مرداد ۶۹ در ششمین نامه‌ای که صدام حسین به آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور ایران نوشت، پذیرفت که معاهده ۱۹۷۵ به قوت خودش باقی است.

* عراق از روزی که جنگ را شروع کرد در همه مقاطع فقط به دنبال آتش بس بود. صدام به دنبال پایان دادن جنگ بدون پیروزی و رسیدن به صلح پایدار نبود. هیچ موقع هم دنبال برگشت به معاهده ۱۹۷۵ نبود. لغو معاهده ۱۹۷۵ مطلبی بود که در تمام اظهارات و مواضع مقامات عراق و صدام حسین تکرار می‌شد. مثل حرفی که امروز ترامپ می‌زند و می گوید برجام را قبول ندارم و از آن بیرون آمده‌ام؛ بیایید قرارداد جدیدی ببندیم و اسم آن را «قرارداد ترامپ» بگذاریم.

*صدام حسین هم درست منطق و خلقیات ترامپ را داشت. از اول می‌گفت من معاهده ۱۹۷۵ را قبول ندارم و باید معاهده جدیدی در حوزه روابط و مسائل مرزی منعقد شود. دوم اینکه می‌گفت در خوزستان و جاهایی که مردم با زبان عربی صحبت می‌کنند باید دولتی تشکیل شود که این دولت وابسته به عراق و خارج از حاکمیت ایران باشد.

* صدام می گفت این بود که جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی باید به اعراب برگردد. خودش را به عنوان نماینده اعراب خلیج فارس تلقی می‌کرد.

* عراق حتی اسرای ایرانی را هم تا ۲ سال بعد از پایان جنگ آزاد نکرد. در حالی که طبیعتا بعد از برقراری آتش بس، اولین اقدام باید آزادی اسرای طرفین باشد.

* صدام معاهده ۱۹۷۵ را قبول نداشت؛ ولی ایران هم با عراق مذاکره نکرد تا ببیند آیا می تواند او را وادار به پذیرش معاهده مرزی ۱۹۷۵ کند یا نه؟

*در جنگ هیچ دولتی برای خودش محدودیت عدم عبور از مرز در شرایط اشغال خاک کشورش قائل نمی‌شود. عبور ارتش عراق از مرز به ایران هم مجوز داد که برای مقابله با وی از مرز عبور کنیم. بنابراین عبور از مرز در جریان جنگ، خلاف قوانین و مقررات بین المللی برای کشور مدافع نیست. ولی ملاحظه امام خمینی خیلی هوشمندانه بود. در واقع امام با طرح دیدگاه عدم عبور از مرز به دنبال «دفع تجاوز»، «حفظ تمامیت ارضی» ایران و «شکست» رژیم صدام حسین در حمله به ایران بوده‌اند. انتظار امام این بود که مردم عراق مثل مردم ایران که به خیابان‌ها آمدند، آنها هم به خیابان‌ها بیایند و رژیمی که آدم‌های خودش را می‌کُشد، زندان‌های مخوف دارد و عراقی­ها را سر به نیست می‌کند را تغییر دهند. اما هیچ جایی از سخنان و بیانیه‌های امام برداشت نمی‌شود که نیروهای مسلح ایران این کار را انجام دهند.

* به هر حال دو مسیر داشته‌ایم و نمی‌دانستیم که انتهای آن یکی چیست و در واقع یک بزنگاه تاریخی بوده است. به نظر من با این تصمیم عقلانی نباید کسی را سرزنش کرد. چون ما هنوز هم نمی دانیم مسیر دیگر چه مقصدی می توانست داشته باشد. ولی چرا مسأله ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر این قدر تابو شد؟ مثلا صحبت کردن راجع به آن خلاف مصالح کشور و عزتی است که ما در دوران دفاع کسب کردیم. یعنی از مفهوم نقادانه خارج و تبدیل به یک موضوع هویتی شد. درست مثل قضیه مذاکره ایران و آمریکا در وضعیت کنونی است، الآن کسی در فضای سیاسی ایران می تواند راجع به اصل مذاکره با آمریکا حرف بزند؟! آن موقع نیز همین حالت بود. آن موقع یک علت دیگری هم داشت و می‌گفتند اگر ما یک ذره حرف هایی بزنیم که بوی خاتمه دادن به جنگ را داشته باشد ممکن است حضور نیروهای داوطلب را در جبهه ها که ستون فقرات دفاعی ایران هستند را از دست بدهیم و ساختار دفاعی ایران از هم بپاشد.

* عراق در سازمان ملل فعال بود. ایران خیلی نمی رفت تا با اعضای شورای امنیت حرف بزند و از ظرفیت آن استفاده کند. زیرا شورای امنیت را آلت دست قدرت های بزرگ می دانست که البته درست هم بود ولی در عین حال فعالیت های دیپلماتیک تأثیر خود را دارد.

* خوب است رسانه ها با دکتر ولایتی در باره سیاست خارجی دوره جنگ صحبت کنند. مقداری که من شنیده‌ام و بعضی وقت‌ها هم در جلسات بوده‌ام، ایشان می‌گفته که ما مجری سیاست‌ها بوده‌ایم و آنچه از ما می‌خواستند را انجام می‌دادیم. در حالی که من معتقدم درست است که وزارت خارجه ابزار اجرای سیاست خارجی کشور است ولی در عین حال دستگاه کارشناسی و تصمیم‌سازی هم هست. یعنی دائم باید به مسئولین بالاتر بگوید برای حل معضلات خارجی کشور چه کاری می‌شود کرد و چه فعالیت های دیپلماتیکی می توان انجام داد.

* می‌خواستیم ارتش عراق را وادار کنیم که معاهده ۱۹۷۵ را بپذیرد و عراق خسارات ایران را بدهد و صدام از شروع جنگ پشیمان شود.

*در سال ۱۳۶۵ و در جریان عملیات کربلای۵ می خواستیم از شلمچه عبور کنیم و دولت عراق را وادار کنیم تا در برابر ایران کوتاه بیاید و از جنگ شهرها و نفتکش ها دست بردارد و خواسته‌های ایران را برای ختم جنگ بپذیرد.

* هدفگذاری ایران دفع تجاوز بوده است و هدف گذاری جمهوری اسلامی گرفتن بغداد نبود. هدفگذاری ایران تغییر حکومت صدام از طریق جنگ و با بهره گیری از نیروهای مسلح ایران نبود. اما فکر می‌کردیم نتیجه این جنگ می‌تواند سقوط حزب بعث باشد ولی هدف ایران آن نبود. همان طور که حاصل و نتیجه جنگ های صدام با ایران و کویت بالأخره ساقط شدن صدام و حزب بعث از حکومت عراق بود. ولی قوای ایران نرفت تا صدام و حزب بعث را ساقط کند.

* برای انجام عملیات کربلای ۴ بالاترین توان ایران در طول دوره جنگ را بسیج کردیم ولی نتوانستیم یک متر هم پیش روی کنیم. در کربلای ۵ نیز گرچه قوای ایران مقداری پیشروی کردند و از قوی ترین استحکامات و موانع ارتش عراق عبور کردند ولی نیروهای طرفین در جریان آن منهدم شدند.

* امام خمینی درباره استراتژی نظامی ایران تصمیم می‌گرفت؛ بعد از ایشان آقای هاشمی رفسنجانی.

۲۷۲۱۹

کد خبر 1436300

برچسب‌ها