۰ نفر
۱۵ مهر ۱۳۹۹ - ۱۰:۰۵
نشانی قبر برادر گمنام در خواب خواهر

حماسه هویزه دی سال ۱۳۵۹ را جمعی از دانشجویان پیرو خط امام رقم زدند که با کمترین امکانات و علیرغم وعده برخی از مسوولین برای همراهی و کمک، به دل دشمن زدند و دشتی در نزدیک شهر هویزه محل معراج حدود ۱۰۰ تن از این جوانان شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، حماسه هویزه، دی سال ۱۳۵۹ را جمعی از دانشجویان پیرو خط امام رقم زدند که با کم‌ترین امکانات و علیرغم وعده برخی از مسوولین برای همراهی و کمک، به دل دشمن زدند و دشتی در نزدیک شهر هویزه محل معراج حدود ۱۰۰ تن از این جوانان شد.

اکثر آن‌ها دانشجویانی از شهرهای مختلف بودند که پیش از این در جریان فعالیت‌های پیش از انقلاب اسلامی و پس از پیروزی انقلاب از جمله تصرف لانه جاسوسی شرکت داشتند.

شهدایی که پس از به شهادت رسیدن، پیکر آنان در محل فعلی زیارتگاه هویزه به خاک سپرده شده است، جمعی از دانشجویان، پاسداران و برادران جهادی بودند که در نبردی تن به تن در عملیاتی به منظور مقابله با پیشروی بیشتر دشمن بعثی و به عقب راندن آنان به شهادت رسیدند و امروز محل دفن آنان به میعادگاه عاشقان و دلدادگان شهدا بدل شده است که هر سال جمعیت زیادی از نقاط مختلف کشور برای زیارت آنها به این محل می‌آیند.

دفاع پرس، در گزارشی به خاطره‌ای از یکی از این شهدا، به نام محمود قاسمی پرداخته که دانش‌آموز سال سوم رشته ریاضی فیزیک بود و در ۱۶ دی سال ۱۳۵۹ به همراه دانشجویان پیرو خط امام به شهادت رسید. وی متولد سال ۱۳۴۱ در محله امامزاده حسن تهران بود. در ادامه روایت خواهر شهید را از برادرش می‌خوانید:

«تازه شهید شده بود. منطقه دست عراقی‌ها بود. هنوز هویزه را ندیده بودم. خواب دیدم آمده‌ایم منطقه. بیابانی بود با چند قبر خاکی. گفتند اینجا قبر همین‌هایی است که شهید شده‌اند. اتاقکی هم بود که پله می‌خورد می‌رفت بالا. خانمی چادر مشکی دَم در نشسته بود. گفت به مادرتان بگویید بیاید بالا. داخل اتاق یک سماور بود و کُلی استکان، دورش.

یک خانم چادر مشکی دیگر هم پای سماور نشسته بود. صورتش را ندیدم. مادر که رفت داخل، آن خانم دَم در گفت بیا قبر برادرت را نشانت بدهم.

با هم آمدیم بالای سر سه تا قبر خاکی که کنار هم بودند. گفت: «وسطی قبر برادرت است. لباس مشکی‌تان را هم در بیاورید.» پرسیدم: «آن استکان‌های داخل اتاق برای چیست؟» جواب داد: «مادرم به رزمنده‌ها چای می‌دهد. من هم بیرون نشسته‌ام برای راهنمایی.» لیاقت نداشتم این خانم‌ها را در خواب بشناسم. شاید حضرت زینب (س) و مادرشان خانم فاطمه زهرا (س) بودند.

بیدار که شدم به مادر گفتم قبر محمود را نشانم دادند. گذشت تا اولین باری که آمدیم هویزه. قبرها همانی بود که در خواب دیده بودم؛ خاکیِ خاکی. شهدای هویزه، پلاک نداشتند. پیکر محمود هم مثل بیشترشان پیدا نشد، اما می‌دانم همین جایی است که نشانم دادند.»

۵۷۵۷

کد خبر 1440281

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =