۱۱ نفر
۱۹ مهر ۱۳۹۹ - ۱۸:۵۴

ما به عشقش هزار دستانیم

سید فضل‌­الله مجتهدزاده
ما به عشقش هزار دستانیم

هرگلی نو که در جهان آید / ما به عشقش هزار دستانیم

امشب، فردوسی پاکزاد و اخوان ثالث، مرثیه­‌خوان دل دیوانه خویش، به انتظار میزبانی سیاوش شاهنامه محمدرضا شجریان نشسته‌­اند. آیا قامت استاد ما برازنده هم‌جواری با احیا ­کننده مجد و عظمت زبان فارسی، حکیم بزرگوار توس است؟

ابتدا به سخن استاد فرزانه و فروتن ادبیات فارسی و زبان شعر، شفیعی کدکنی گوش می­‌دهیم که: «محمدضا شجریان در موسیقی به مثابه حافظ در شعر و غزل است»، اگرچه این سخن ابتدا قدری اغراق‌­آمیز به نظر می‌­رسد، اما چون حقیقت داشت به‌گوش جان شنیدم و صمیمانه پذیرفتم.

و اما از اولین و آخرین کنسرت سیاوش که دیدم، برای‌تان بگویم که ابتدا در سال ۱۳۶۱ و در سفارت ایتالیا در تهران که محمدرضا شجریان به همراه پرویز مشکاتیان چند شب فراموش ناشدنی، اشعار و غزلیات حافظ و سعدی را پس از هشتصد سال دوباره چونان آب گوارایی به مخاطب نوشاندند. حقیر که از همان سال دل در گرو استاد و پرویز مشکاتیان نهادم، دیگر آوایی جز محمدرضا شجریان و سازی جز زنده‌­یادان پرویز و لطفی نمی­‌شنیدم. با آن‌که زمینه ادبیات و شعر و ادب در من وجود داشت، به‌طرز عجیبی به شعر و ادبیات فارسی و سپس در ادامه به ادبیات عرفانی وابسته شدم تا جایی که در نامه گلایه‌آمیزی که در سال ۷۱  برای یکی از همکاران قضایی خود نوشتم، با حیرت‌مندی پرسید، «فلانی از کی آن‌قدر به ادبیات و غزل‌سرایی و نثر عرفانی محیط و مسلط شده­‌ای»، پاسخ دادم: «از آن دم که در سال ۱۳۶۱ در سفارت ایتالیا در تهران، بزرگان ادب و فرهنگ و زبان میهن را با چشم جان از زبان محمدرضا شجریان با ساز پرویز دیده‌­ام. باورش سخت بود، خب حق هم داشت، چراکه خود ایشان هم به‌عنوان نمونه از این کنسرت­‌ها دیده بود و شنیده بود؟ و سال ۱۳۸۷ نیز در تالار وزارت کشور برای آخرین بار، یارِ نازنین سفر کرده و زبان گویای شعر و ادب ایران زمین را دیدم و زان پس چون در سال­‌های بعد به گفته مرادش حافظ شیراز: «چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست»، دل‌آزرده شد و کنج خلوت و انزوا گزید و تا روز وداع با یاران سرو قامت بود و سرو قامت ماند و همان دم که از چشمه عشق و محبت و مهرورزی وضو ساخت، هرگز از این راه پُر رنج و تعب و در کنار مردم بودن پا پس ننهاد.

امشب در سرزمین توس و خاک مقدسش، غوغایی برپاست. آه چقدر دلم برای توس می‌­تپد، چقدر مردم این دیار را خداوند دوست دارد که سه پاکباخته عاشق و سه یار دبستانی را کنار هم دارد و من چقدر دلم می­‌خواهد سرزمین توس را زیارت کنم، البته بر من خرده مگیرید، چرا که سلطان واقعی سرزمین توس را امام هشتم شیعیان می‌­دانم و قطعاً ابتدا زیارت سلطان و سپس این سه بزرگمرد راستین و پاکباخته و عاشق ایران زمین در نظر است. «زیرا آن‌را که عیان است، چه جاجت به بیان است.»

۵۷۵۷

کد خبر 1441629

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =