دوربین باورنکردنی گردشگر آلمانی در قلعه فلک الافلاک لرستان

خبرنیوز در گزارشی به قلم حاجیه جعفرزاده نوشت:کرونا مهمان ناخوانده جهان یک ساله شد. این بیماری نوظهور که با آمدنش دنیا را زیرو رو کرده و بسیاری از صنایع درآمد زا را فلج، روز به روز قوی تر می شود و قدرتش را به رخمان می کشد به طوری که حتی این روزها مرگ آدم هاهم برایمان عادی شده است.

این روزهای سیاه با شنیدن فوت یکی از دوستان و آشنایان و حتی همسایه دیوار به دیوارمان به جای آنکه بگوییم روحش شاد، می گوییم نکند کرونا بوده مراقب باشید.

کرونا همه چیز و همه کس را تهدید می کند، سفر کردن که جای خود دارد. شاید این روزها بهترین راه نوشتن باشد از سفرهایی که رفته ایم؛ از باهم بودن ها. از خاطره ها. از خودمان، از رویاهایمان و از همه چیزهایی که دیدیم و شنیدیم اما بی توجه رد شدیم.

اهل سفرها می دانند چه می گویم. از همان سلفی ها می گویم.  از همان عکس هایی که در کنار جاده ها، آثارتاریخی، دریا و جنگل با لبخند گرفتیم و هم اکنون قدر آن لحظه ها را به معنی واقعی درک می کنیم. دلمان لک زده برای دیدن یک جاذبه گردشگری و گرفتن عکس یادگاری که لبخندمان تکمیلش کند. ولی این ماسک لعنتی یادمان می آورد که سفر بی سفر..پس راهی جز نوشتن نمی ماند؛می ماند؟نوشتن خاطره های جا مانده،مانند این روزها که از سفر جا مانده ایم.

♦♦♦♦

خرم آباد، قلعه فلک الافلاک.  از قلعه بیرون آمدم و وارد محوطه بیرونی شدم. محوطه این میراث ملی هم جذابیت خاصی دارد درختان سربه فلک کشیده و آب روانی که در جوی ها جاری است.

محو تماشای این منظره شدم. کمی خسته شده بودم، روی یکی از سکوها زیر سایه درختان نشستم.مردی را دیدیم ک به طرف من آمد در حالی که دوربینی هم در دست داشت.

متوجه شدم که مانند هر گردشگر دیگری می خواهد خاطره حضورش در این میراث ملی را جاودانه کند.

خود را راهنمای گردشگری معرفی کرد و از من خواست که از او و همراهش که گردشگری از کشور آلمان بود عکس بگیرم.

دوربینش را گرفتم، در حالی که سوژه ها در حال ژست گرفتن بودند از آن ها خواستم کمی جابه جا شوند تا در  زاویه بهتری قرار گیرند.تا آن لحظه به دوربین دقت نکرده بودم.

 جالب بود. دوربین دستی یا بهتر بگویم دیجیتال نبود. از همان هایی که شاتر دستی داشت. از آخرین باری که چنین دوربینی را دست گرفته بودم و عکاسی کرده بودم حدود 15 سالی می گذشت.

به خواست سوژه ها چند نمونه عکس گرفتم. عکاسی که تمام شد قبل از آنکه دوربین را به آقای راهنما بدهم گردشگر خارجی به نشانه تشکر دستانش را روی چشمانش گذاشت و لبخند زنان به طرفم آمد.

 دوربین را به راهنما دادم و گفتم خیلی قدیمی است. او در حالی که دوربین را می گرفت هم تشکر کرد و هم عذر خواهی که شاید اذیت شدید!

گفتم مشکلی نبود. فقط دیگر کسی از این دوربین ها دست نمی گیرد. آقای راهنما گفت متعلق به دوست توریستمان است. تعجب کردم و لبخند زدم. در همین لحظه توریست خارجی زبان گشود و مرا بیشتر متعجب کرد. فارسی حرف زدنش که هیچ باورها و اعتقاداتش هم من را شگفت زده کرد.

گفت دوربین خوبی است و 20 سالی است همراه من است.اهل برلین بود و در رستوران کار می کرد اما با پس انداز و کمی صرفه جویی در 5 سال گذشته به 7 کشور مورد علاقه اش سفر کرده بود. آن طور که می گفت امسال سال ایران بوده. از شیراز تخت جمشید و محله گودعربان و از تهران هم محله عودلاجان را خوب می شناخت. اطلاعات‌ خاصی داشت و چیز هایی گفت ک تا حالا نشنیده بودم. به خصوص از قلعه فلک الافلاک.

پای صحبتش نشستم و از او خواستم که در مورد قلعه برایم بگوید. تا آن زمان نمی دانستم به فلک الافلاک. دژ شاپور هم می گویند و زمانی هم اسرای رومی را در این محل زندانی کرده بودند.

وقتی در مورد قلعه توضیح می داد هیجان زده می شد. او حتی می دانست که قلعه در سال1349 در فهرست ملی به ثبت رسیده است.

با کمی مطالعه و یا جستجو در اینترنت می توانیم اطلاعاتی از قلعه پیدا کنیم اما  او آن اطلاعات را در حافظه اش ثبت کرده بود. او گفت قلعه در زمان قاجار همان شاهان ایرانی که قسمتی از ایران را به باد دادند  بازسازی شد.

حتی در دوران پهلوی به  پادگان نظامی  و بعد ها به  زندان سیاسی تبدیل می شود. او معتقد بود این قلعه داستان زندگی مردم ایران را در دل خود دارد. مردمی که به سختی آن را ساختند تا از شهرشان دفاع کنند. چرا که قلعه بر روی تپه ای بلند قرار دارد و از بالای آن می توان دشت های اطراف را به خوبی دید. این اثر تاریخی تنها سنگ و چوب و فلز نیست بلکه هویت مردمی است که به لر بودنشان افتخار می کنند. لرستان زیبا باید چنین قلعه ای هم داشته باشد.

جزئیات اماکن تاریخی و گردشگری ایران  را خوب می دانست. هدف از سفرش هم جالب بود چرا که معتقد بود برای سفر کردن هیچ بهانه ای جایز نیست. به دوربین عکاسی اشاره کرد و گفت این دوربین را وقتی نوجوانی 13 ساله بودم خریدم و الان که 32 ساله هستم هنوز هم از آن استفاده می کنم.

ترجیح می دهم به جای خرید دوربین جدید هزینه سفر بعدی ام را تامین کنم. در هتل های ستاره دار اقامت نمی کنم. مسافرخانه ها جایگاه گردشگری مانند من است. می خواهم با آداب و رسوم و فرهنگ مردم بیشتر  آشنا شوم. معنی سفر برای من پخته شدن است.

این گردشگر آلمانی که نامش را هم مخفی می کرد و به طور اتفاقی هم با راهنمای گردشگری در شهر خرم آباد آشنا شده بود در حالی که درس بزرگی به من داد خداحافظی کرد و از درب بزرگ آهنی قلعه خارج شد.

 او فقط می خواست سفر کند و بیاموزد و یا شاید بیاموزاند. تا آن روز معنی آموختن در سفر را متوجه نشده بودم. به طرف  سکوی کنار درختان که نشسته بودم برگشتم، کیفم را که آنجا بود برداشتم و به طرف قلعه حرکت کردم اما این بار جور دیگری -مانند آن گردشگر خارجی- این میراث کهن را می دیدم و لذت می بردم.

1717

کد خبر 1457510

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 6 =